رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Maiy

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    5,032
  • تاریخ عضویت

  • روز های برد

    7

آخرین بار برد Maiy در 6 بهمن

Maiy یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

9,331 Excellent😃😃😃😃

درباره Maiy

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 21 دی 1398

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

5,664 بازدید کننده نمایه
  1. Maiy

    دیوار چت باکس رو نه! 

    اما... دیوار معرفتت رو خالی دیدم، بی معرفت!

    1. flare

      flare

      رسم شده؟ را به را توی انجمن قدم می‌ذاریم از این نمایه به اون نمایه و بعد واژه‌ی « معرفت» رو مدام می‌نویسیم؟

       

      معرفت فراموشیه؟ بی اطلاعیه؟ و نه.. اگه بحث معرفت باشه٫ هیچ قضاوتی به جا نیست.

       

      من جام رو زیر درخت بید دلتون انداختم شما هم همین‌طور..

      کی گفته باید بریم نمایه تا معرفت داشته باشیم!؟

      و نه.. می‌ریم که بگیم بعد مدت‌ها یادت افتادم و خواستم بگم همه بدونن (؛

      و نه.. این مورد برای مایی صدق نمی‌کنه.. اینا رو گفتم که بدونی هیچ‌وقت معرفت رو نسنج.. 

       

  2. چخبر کفتر کاکل به سر جونم؟😂😂😐😉

     

     

    @Eagle ری؟ ببین انتقامت رو گرفتم😁😂😂😂

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 3
    2. Eagle

      Eagle

      😑😂

      الانکه انتقام از کفتار گرفتم میفهمی 

      مرغی جان😑😓

      چیزه بابا چغوک جان نه نه همون کفتار😂😂😂😂

    3. Eagle

      Eagle

      دیر گفتی کفتارم یاد کفاره افتادم😑😂 

    4. Masi.sR

      Masi.sR

      خاک تو سرتون=)) مایی تو مرغ منی عشقم=))

  3. Maiy

    ری؟

    میبینم که رمانه روت تاثیر گذاشته😂

    اما به جای دختره، هم نام کراشش شدی که!

    از عشق بدم میاد😉😂😂

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Maiy

      Maiy

      😂😂😂😂😂😂😂

      شعت!

      کلا رد دادی که..‌ میگفتی دختره شبیه منه اما....

      هعیی! دل غافل نگو که مثل پسره بودی😐😂😂😂😂

      @Eagle

       

    3. Eagle

      Eagle

      اخلاقیاتم شبیه دختره بود اما خب نمد...

       

    4. Maiy

      Maiy

      از اولشم عادی نبودی...بیخی عشقم... عسیسم😂😆😆😆

      @Eagle

       

  4. رنگت کو فاطی؟

    1. FATEMEH.KARIMI

      FATEMEH.KARIMI

      هاپو خورد. تو کیییییی؟ :/ :|

       

  5. 💞💞😂😉 مرسی لطف داری مدیر بازنشسته ی من!
  6. Maiy

    رمان حائل حیات | MAEDEH کاربر انجمن 98ia

    - نرو... هر چه بیشتر برای گفتن جمله ای، با ذهنش وارد جدال شد، فقط یک کلمه... تنها یک کلمه بر زبانش چرخید: نرو! حس بدی تمام وجودش را احاطه کرد. سرش را پائین انداخت و البته منطقش فوری وارد عمل شد و همچو خوره ای بر جانش افتاد: همش خودت رو کوچیک کردی! آخه این چیه حرف زدنیه؟ نرو؟ آخه نرو هم شد دو کلمه حرف حساب؟ نوک انگشتان باریک و کشیده اش را با تمام قدرت روی دسته ی صندلی قرمز پلاستیکی ای که حالت چرم داشت، فشرد. دردش آمد اما نه به اندازه ی سر دردش! چشمانش سوخت دو قطره از آنان سرازیر گشت. سعی کرد با تکان دادن ریزی به سرش مانع افکارش شود و مانند همیشه در هپروت به سر نب
  7. یاسی؟

    چطوری عزیزدلم؟

    منو که با مهتاب، گریون ولم کردی!!

    خبری نگیری هاااا

    1. Yasi..

      Yasi..

      سلام قشنگم 

      خوبم جانان تو چطوری؟ حالت خوبه؟

      خوندی کتابو؟ نظرت چی بود خوب بود یا ن؟😁

      @Maiy

    2. Maiy

      Maiy

      منم خوبم گلم...

      خوند... 4 بار هم خوندم... وایییییی!

      عالی و محشر بود از اون سیمین هیولا خیلی متنفر شدم...

      فقط یه سوال ازت داشتم...

      توی مصاحبه ات با کوثرجان گفته بودی بر اساس واقعیته... جریان چیه؟

      @Yasi..

       

  8. Maiy

    رمان حائل حیات | MAEDEH کاربر انجمن 98ia

    مقدمه: مرگ! کلمه ی سخت و ترسناکیست... آغشته به دنیایی از کلمات! برای برخی مرگ به معنای نفس نکشیدن و فوت است و برای برخی چون اون... هه! برای کسانی مثل او، مرگ خلاصی‎ست! خلاصی و آسودگی ای از سوختن و ساختن... سوختنی از جنس تباهی! تباهی از رنگ اغبر! اغبری به سان ...
  9. " نام اثر: حائل حیات " نویسنده: MAEDEH ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی زمان پارت گذاری: هر روز خلاصه: مضمحلی در پیچ و تاب شاخه و برگ های حیاتش! منکوبی تنیده به اغبر! منهدمی که یکبار آشکار شد و سوهانی بر روحش شد... اصلا مقدمه ی این منهدمی ازکجا عنفوان گشت؟ با زندگی در این دنیای خردباخته که سعی دارد او را مثل بقیه کند، آیا جرات این را پیدا می‌کند که خودِ خودش باشد؟ بی‌هیچ عبایی!...
  10. باورم نمیشه!:/

    واقعا؟bjm

    راستی راستی///؟

    وای خدای من!:(:(:(

    بازنشستگیت مبارک مدیرجان من!:-<

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 35
    2. سادات.82

      سادات.82

      #پارت بیست#

      با نشستنم سریع بلند شد و باز پوزش رو بهم مالید! اه این دیگه چه کار چرتیه! پوزم رو عقب اوردم و اخم کردم، این چه کار چرتی بود!

      " سلام، از کجا اومدی؟ این اطراف غریبه ای! تا حالا ندیده بودمت!"

       یا زئوس! این صدا دیگه از کجا بود؟ متعحب به اطراف نگاه کردم و اروم زمزمه کردم:

      -        کی این اطرافه...

      باز صدا اومد.

      "هیچکس!"

      وحشت زده حالت تهاجمی گرفتم و تند-تند سرم و به اطراف می چرخوندم تا منبع صدا رو پیدا کنم که باز گفت:

      "دنبال چی می گردی!؟"

      وحشت زده در حالی که به اون گرگ خیره بودم گفتم:

      -        یکی این جاست، داره توی ذهنم حرف می زنه! وای زئوس نکنه تسخیر شدم، نکنه...

      صدا دوباره حرف می زنه:

      "نه بابا تسخیر نشدی، منم که دارم توی ذهنت حرف می زنم! فکر نکنم این تعجب داشته باشه ها!"

      متعجب به چشم های آبیش خیره میشم و با لحنی سرشار از تعجب میگم:

      -        تو بودی! چرا... چرا حرف نمی زنی پس!

      آروم می خنده و میگه:

      "چون گرگم، گرگ ها که نمی تونن حرف بزنن، اما بجاش می تونیم باهم توی ذهنمون حرف بزنیم، خودتم که گرگی، ولی چطور داری حرف می زنی؟"

      لحنش متعجب شده بود. صورتش هم همین طور، انگار داشت به دلیلش فکر می کرد...

      صبر کن! چی! منم گرگم! نه من گرگینه بودم. چطور میشه گرگ باشم! متعجب میگم:

      _ من که گرگ نیستم، گرگینه ام. چشم هام رو نمی بینی!

      در حالی که همچنان متعجب بود به چشم هام نگاه دقیقی کرد و متعجب تر از قبل گفت:

      " وای زئوس، تو چرا چشمات رنگیه! وچطور بوی گرگ میدی! وای! تو جی هستی؟"

      غمگین و متعجب بهش نگاه کردم. غمگین از شنیدن مجدد اون جمله معروف و متعجب از بوی گرگ...

    3. سادات.82

      سادات.82

      #پارت بیست و یک#

      من گرگینه بودم، اما چطور میشد بوی گرگ بدم! مگه میشه... یعنی یه رگه ام گرگ بود؟ یکی هم گرگینه! پس دلیل این نقص، ممکن بود همین باشه؟ این که یه گرگ و گرگینه که دشمن خونی هم دیکه ان، بچشون این بشه، شاید طبیعی بود... قوانین طبیعت، این بود؟ نمی دونم‌... اما اگر گرگ نبودم، پس چطور اون ازم بوی گرگ حس کرد! و اگر گرگینه نبودم، چطور تموم ندت کنارشون زندگی کردم... و اگر هم هستم، چرا نمی تونم تبدیل بشم، چرا رنگ چشم هام جفت نبود... چرا نمی تونم مثل گرگ ها ارتباط ذهنی داشته باشم، چرا می تونم حرف بزنم... من در کل، از هر نژادی که حساب کنم، نقص دارم... من نه گرگم نه گرگینه... من چیم!

      با صدایی متعجب، بعد از کمی دغدغه ذهنی، به دنیای واقعی بر می گردم...

      " راستی تو مگه گرگ نیستی! پس چطور می تونی با پوزت حرف بزنی؟"

       غمگین بهش نگاه می کنم... و آروم میگم:

      _شاید باورت نشه... اما نمی دونم. نمی دونم چیم، گرگ یا گرگینه... من، تموم مدت با اونا زندگی می کردم و هیچکدوم بهم نگفتن بوی گرگ میدم من...

      در حالی که چهرش به شدت متعجب بود، بلتد توی ذهنم گفت:

      " چی واقعا! تو تموم مدت پیش گرگینه ها بودی؟ اونا، دشمن های خونی مان چطور تونستی با اون ها زندگی کنی!"

      کلافه در حالی که فکرم مشغول بود، دمم رو تکون دادم و گفتم:

      _ خودمم نمی دونم... همین الان تازه فعمیدم گرگم چه انتظاری داری…

      صداش باز اروم میشه و با تن شاد میگه:

      " اره مشخصه تازه فهمیدی... من هکتورم، از اشناییت خوشبختم."

      اروم سرم رو تکون میدم و میگم:

      _ منم همین طور... کارول هستم!

      خوشحال تز جاش بلند میشه و در حالی که دم بزرگش رو تکون میده میگه:

      قراره چی کار کنی کارول؟

      همچنان کلافه، از جام بلند میشم و با لحنی غمگین میگم:

      _نمی دونم... اوم.‌.. راستی چطور توی ذهنت حرف می زنی؟ منم می تونم؟

      ای کاش می تونستم منم، این که بتونم یه چیزی از نژاد جدیدم یاد بگیرم، بنظر شاید بتونه کمکی بکنه...

      صداش اروم توی ذهنم به گوش می رسه:

      "مطمئنن می تونی اما باید تمرین کنی. تمرکز کن و بهم فکر کن."و بعدش حرفی که نی خوای بزنی رو، توی ذهنت بهش فکر کن.

       سرم رو به معنای فهمیدن حرفش تکون میدم و چشم هام رو می بندنم.

       گرگ قهوه ای روتوی ذهنم تجسم کردم که تصویرش توی ذهنم نقش بست. چه باحال! اولین باره دارم از این کار ها می کنم! انگار واقعا گرگم، چون حس می کنم ذهنم قابلیت این کار رو داره! سعی کردم چیزی بهش بگم تمرکزم رو بیشتر کردم و به اون حرف فکر کردم.

      "هی صدام میاد؟"

      منتظر بودم بهم جواب بده که مدتی گذشت و جوابی نشنیدم. چشم هام رو باز کردم و بهش نگاه کردم. اروم و مشتاق گفتم:

      - صدام رو فهمیدی؟

      سری به معنای منفی تکون داد و گفت:

      "نه"

    4. سادات.82

      سادات.82

      تمومه بقیش خودم کردم

  11. Maiy

    کجایی عاطی بانوی من؟:/

  12. سخت به دست بیایین تا ساده از دست نرین .. *****
×
×
  • اضافه کردن...