رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Healer2000

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    1,115
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

Profile Song

اعتبار در سایت

2,457 Excellent😃😃😃😃

درباره Healer2000

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 17 مرداد 1381

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,655 بازدید کننده نمایه
  1. عزیزم اگه سارا جان نیستن یا نمیتونن ممنون میشم یه گرافیست فعال تر در نظر بگیری 🌹 @Hadiseh.SH
  2. مرسی از نقدت دختر نویسنده، خداروشکر که از دیدگاهت خوب واقع شده و حتما در پارت های آینده تگت می‌کنم جانا💜
  3.  

     

    فدات مادر جان  یادت نره نقد کنی 💜

    1. سادات.82

      سادات.82

      قربونت گلی باشه حتما فقط شاید یکم طول بکشه:D

    2. Healer2000

      Healer2000

      اشکال ندارع تو یادت نشه فقط همین برام کافیه 💜

    3. سادات.82

      سادات.82

      حله گلی500 یادم نمیره :D

  4. بفرما خانوم گل

     

  5. سلام دوست های گلم ممنون میشم این داستان کوتاه بنده حقیر رو بخونید و اندک نقدی بکنید..... با تشکر اگه کسی رو تگ نکردم یادم نبوده بخدا یا اسمشون رو هی عوض میکنن @nina4011 @eli~@تـاریـران @هانیه.پ @Masi.sR @-Sahar- @*arisky* @Narges.85 @Zahra_banu @VIOLET.17 @Roshanaa @DelB @Biblo @سـانـاز @straange @mahdiyeh82 @Sari._.zr @Hany Pary @M@hta
  6. پارت_۱۰ آژمان ایندفعه با فاصله کمتری نشست، به نیم رخش نگاهی انداخت، چیترایش خوب خود را آراسته بود، به چشمانش سرمه کشیده، موهای ماه رنگش را با کمک گل های زیبای تابستانه تزیین کرده و گردنبند جواهر نشانی بر گردن سفیدش انداخته بود. دخترک سری چرخاند و نگاه آژمان را دستگیر کرد و با حفظ تبسمی که همیشه مهمان لبان سرخش بود گفت: - رخساره‌ام عیبی دارد؟ آژمان سعی کرد با وثبه و پردل سخن بگوید: - زیبا تر از رخسارت مگر هست؟ این سیمای زیبا را در چه کسی می‌توان دید؟ دخترک که توقع چنین تعریفی را از جانب پسرک روبرویش نداشت، گونه هایش گلگون شد. شانه هایش را بالا برد و سرش
  7. انگار این جمله اش آنقدر بلند نبود، پس نفس عمیق و در آخر جیغ بلندی کشید، تارهای صوتی اش سوخت و قلبش از شدت فریادش محکم کوبید. در کمتر از سه دقیقه در باز شد و میران نگران و سراسیمه در چارچوب در قرار گرفت. دلوین با شک و تعجب به میران خیره شد؛ او اینجا چه می‌کرد؟ یعنی کسی که او را بیهوش کرده بود همین مرد منحوس روبرویش بود. میران با دیدن دلوین که بر روی زمین نشسته بود، با لبخند به سمتش رفت و خواست به او کمک کند که دلوین ترسیده خودش را عقب کشید. او به هیچ عنوان دوست نداشت، حتی سر انگشت میران، پیراهن او را لمس کند چه برسد جوارح بدنش را! میران از بابت این کار دلوین لبخند
  8. ♥️💜 میدونی من کلا رو این موارد حساسم، آخه همیشه همه جا همینه همیشه همه جا بد داستان گفته میشه، هیچوقت هیچ کس خوبی از کسی نمیگه این موارد من رو اذیت می‌کنه اگه تندی کردم معذرت 🌷
  9. من بحث توهین پیش نکشیدم زهرا جان میگم بهتره اگه داریم بدی میگیم خوبی رو وسط بکشیم این همه زحمت حالا هرچند از کشور های دیگه نباید اینجور دیده بشه
  10. تمام انیمیشن های کمپانی دیزنی پر از تحلیل بر اساس اتفاقاتی که اون زمان نیاز به یک قهرمان یا هر چیز دیگه ای داشته ساخته شده کسی که داره این موضوع رو پیش میکشه بهتره اول یه سر به تحلیل بعضی از انیمیشن ها بزنه
  11. سلام

    چرا حیرانی؟!😂🤧🤦

    1. Healer2000

      Healer2000

      چون دلم برا آسو میسوزه خیلی طفکیه😕😕

  12. والا، چه کنم میترسم، کلا نه فیلم ترسناک میبینم نه رمان، البته یه دوره ای میخوندم اما خب دیگه ترجیح دادم نخونم آخه خوابشم می‌دیدم 😕😨😱
  13. سلام به جیغ جیغوی انجمن راستش من ژانر ترسناک رو دوست ندارم از این بابت چون وقتی میخونم واقعا حس میکنم داستان تو حتی با خوندن پارت اول هم این حس رو بهم می‌داد، حس ترسناک و جنایی داستان تو پارت اول به وضوح و کامل دیده می‌شد. (خداروشکر من رو تگ نمی‌کنی) 😬😬 اسم عالی، خلاصه عالی، مقدمه عالی، همه با هم مثل مثلث در ارتباط بودن. از همه بیشتر، خلاصه ات رو دوست داشتم. حس قدرت و لذتی که تو خلاصه ات بود رو منم لذت بردم، ( مثل خلاصه رمان پادشاه جاده های من بود) اینکه علاوه بر نوشتن یه خلاصه خوب و گنگ قدرت هم بهش وارد کنی به نظرم معرکه است. @VIOLET.17 موفق باشی جیغ جیغو خا
    1. Healer2000

      Healer2000

      یه لحظه صبر من رمان هام رو ویرایش کنم میخونم 

      ببخشید جانا

    2. VIOLET.17

      VIOLET.17

      چشم عزیزدلمممم 

      هرموقع تونستی بوخون.. بوس بهت^^^

×
×
  • اضافه کردن...