رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Dina.d

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    79
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

300 Excellent😃😃😃😃

درباره Dina.d

  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 29 آذر 1379

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

739 بازدید کننده نمایه
  1. شب بخیر جانم!

    شما قصد منتقد شدن رو ندارید؟

  2. دینا جان همکار رو تگ نکن من رو تگ کن تا بفهمم♥️

  3. سلام عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه.

    جانم از این به بعد قرار شد شیفت شما همون یک ساعتی که میخواستین یعنی  از ۱۰ تا ۱۱ باشه.

    لطفا جدا از شیفتتون هم کمی بیشتر آنلاین بشید🌸

    من شمارو تگ میکنم برای رمان‌‌های ناقص؛ الان هم چندتا رمان تگت کردم بهش رسیدگی کن💕. لطفا هر خصوصی که با نویسنده میزنی من رو هم اد کن.

    اسم من رو توی گیرنده‌‌ کنار نویسنده؛ بدون @ میزنی و وقتی آیدی من رو دیدی روش میزنی بعد من اد میشم.

    توجه کن گلم..

    screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1-%DB%

  4. Dina.d

    چشم برزخی

    @Tiyam 12 خصوصی چک کنید جانا
  5. اسم داستان*خاطرات انجمنی ژانر*تخیلی،فانتزی،طنز هدف-تقویت سطح قلم ساعات پارت گزاری*یک پارت در هفته خلاصه*فکرشو کن پامیذاری توی انجمن که هیچوقت فکرشم نمیکردی دوست پیدا میکنی دوست بقیه میشی آخرم یه بلا هایی سرت میاد که فکرشم نمیکنی هان؟ بلا؟ نه بابا،تا تو انجمنی انقدر خوشی که به بلا ها فکرم نمیکنی
  6. سلام و وقت بخیر خدمت شما کاربر گرامی

    تیم ناظرین‌راهنمای نودهشتیا هم در بخش ناظرین و هم در بخش راهنما، به تعداد محدودی، نیرو جذب می‌کند؛ اگر مایل به اطلاع‌ از عملکرد و دریافت این مقام هستید، لطفا اعلام بفرمائید عزیزدل

  7. ....

    1. نمکدون

      نمکدون

      البته که هستم 

      رمان بعدی بعد از تموم شدن اشرافی شیطون بلا شروع میشه و ژانر اون هم طنزه

  8. Dina.d

    تبارجاودان(افسانه ماه خونی)

    پارت اول ترانه تیر رو توی کمان گذاشتم و کشیدم. نفس عمیقی کشیدم. تیرو رو کشیدم و پرتاب،به هدف خورد مثل تمام این ۲۲سال زندگیم،همیشه به خواطر شاهدخت بودنم بهم احترام گذاشته بودن،همیشه هر چی میخواستم فراهم بود.اما من اینو نمیخواستم. بیخیال این چیزا شدم. تیر و کمان رو ره خدمتکار دادم و به سمت قصر رفتم.اواسط سالنبودم که مانیا ندیمه شخصیم سر راهم سبز شد. مانیا*شاهدخت ،امپراتور گفتن که آماده بشید برای جلسه سران سرزمینان به سالن جلسات برید. -باشه،میتونی بری. به اتاقم رفتم ،از توی اتاق لباسا،یک لباس در آوردم، لباس دامن بلندی داشت، طوسی بود همرنگ چشمام،
  9. Dina.d

    تبارجاودان(افسانه ماه خونی)

    نام*تبار جاودان(افسانه ماه خونی) نویسنده*د.دیناروند ژانر*تخیلی،ترسناک،عاشقانه خلاصه*تبار جاودان،مردمانی با جادوی الف در میان سرزمینی،دراوج خیال ها. مردمانی با موی بلند،طلایی،زندگانی طولانی و قدرتی بینهایت، پادشاهی قدرتمند،با حکمرانی الف قدرتمند،پادشاه آرتور. دختری عجیب و متفاوت،شاهدخت سرزمین الفین ها،دختی با موی خرمایی وچشمانی طوسی به مانند خاکستر. شاهدخت ترانه. ولی در این میان افسانه ایی پر از خون،مرگ و رسمی عجیب در میان سرزمین. وآموزشی سخت همراه به شاهزاده سرزمین دشمن،شاهزاده الکس. و جنگی سخت در؛تبار جاودان سخن نویسنده*
  10. اصلا اخلاقاتونو گفتین😂
  11. nadh_negar_2392.png

     

     

     

    *به نام رب*

     

    ❤جایی در درون زمین❤

     

    ❤در اوج آسمان❤

     

    ❤تو را پیدا کردم❤

     

    ❤در نگاه اول❤

     

    ❤چشمان طوسی ات را دیدم❤

     

    ❤عاشقت شدم❤

     

    ❤عاشقم شدی❤

     

    ❤اما چیزی کم بود ❤

     

    ❤اما چه؟❤

     

    ❤کسی چه میداند❤

     

    ❤شاید.....❤

     

    ❤قسم به عاشقانه هایمان❤

     

     

    Dina.d

     

     

  12. سلام. وقت همگی به خیر اینجا یه مسابقه داریم هر کی اسم الهه خودشو میگه(بر اساس اخلاق و ....) اسم الهه هارو هم توی یه میام دیگه میگم
  13. سلام دینا جان چرا لفت دادی از گروه؟ من تو گروه ویراستاری Sety2007 عضوت کردم لفت دادی، الان دیگه نمی تونم عضوت کنم و از حرفامونو همه ی اینا جا می مونی🤦‍♀️

    1. Sety2007

      Sety2007

      @Dina.d عزیزم احیانا نمی خوای پاسخ بدی؟ 

×
×
  • اضافه کردن...