رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Najm...

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    9
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره Najm...

  • تاریخ تولد 03/04/2000

آخرین بازدید کنندگان نمایه

367 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Najm...

Enthusiast

Enthusiast (6/14)

  • Dedicated
  • Conversation Starter
  • Reacting Well
  • First Post
  • Week One Done

نشان‌های اخیر

56

اعتبار در سایت

  1. وقتی ازَم میپرسَن بینِ کسی که دوسِت داره و کسی که دوسِش داری کودومو انتخاب میکنی یکم این پا اون پا میکنم و با بی مِیلی میگم کَسی که دوسِش دارم، ولی هم من میدونم و هم بقیه که بودن با آدمی که دوستِش داری و دوسِت نداره مرگِه، موندن با کسی که دوست داره و دوسِش نداری هم مرگه ..
    بین مَرگ و مَرگ نباید دنبالِ زندگی گَشت.. :‌)

     

    ❤M❤

    1. Najm...

      Najm...

      ای خدا چرا همتون غمگین شدین 

  2. یکی از قشنگ ترین کلمه های که امروز شنیدم«معانقه»بود؛ یعنی در آغوش گرفتن.
    عنق به معنای گردن هست.معانقه یعنی گردن به گردن شدن.آغوشی چنان عمیق و درهم فرو رفته،که گردن به گردن تماس پیدا کند. حقیقتا خیلی کلمه ی قشنگیه^__^
     

  3. دیدی پسر بودی ؟؟؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Najm...

      Najm...

      پسره ؟؟؟😄😄

    3. _NAJIW80_

      _NAJIW80_

      ن بابا دختره ریحونه:/اسمش

    4. Aryan-Boy

      Aryan-Boy

      یا ابوالفضل :/دخترم

  4. سلام رمانت عالیه 🥺 زود زود پارت بزار لطفاا موفق باشی جانا❤
  5. اسم رمان: سقوط آرام اسم نویسنده: نجمه هدف از نوشتن: علاقه دارم به نوشتن رمان! ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: گاهی اوج احساسات در سه حرفِ "عشق" نمی‌گنجد! چیزی شبیه حجم دریا و گنجایش لیوان! کدام واژه را برچینم که تمام احساسم را درک کنی؟ از انتگرال‌های بی‌استفاده‌ی تمام سال‌های تحصیلی کمک می‌گیرم تا بفهمانم حجم این احساس می‌شود، سفت و سخت به آغوش کشیدن یک‌دیگر! ساده‌ترش هم که بخواهم بگویم، می‌شود: «آنقدر دوستت دارم که تعلل نکن و بیا در آغوشم!» لینک رمان: ناظر: @niloofar.h ویراستار: @-Atria-
  6. میدونی حس داشتن تو برای من چطوریه؟
    تو برام مثل حس کردن بوی نوزادی..
    مثل حس بوی خاک نم خورده توی اولین بارون پاییز..
    مثل حس و حال بوی نارنگی خوردنمون تو مدرسه..
    مثل بوی اولین برگه ی کتاب نوی که با ذوق خریدیش..
    مثل مسافرتی که از هیجانش تا صبح نمیخوابی..
    مثل رنگایی که تو دنیا هیچکسی با چشماش ندیده..
    مثل خنکی جاده ی شمال و بلال خوردنش..
    مثل حس چیزای که هر بار که تجربه اش میکنی برای قشنگ تر از قبله..
    تو دقیقا برام اینجوری هستی!همینقدر خوب..
     

  7. سلام خوبی خیلی اشنایی ؟؟؟؟

    ممنون بابت دنبال کردنت 

    1. Najm...

      Najm...

      وای بابا بزرگ اومد یادم خوبی چطوری ؟؟؟دلتنگت بودم ❤❤❤❤

  8. همزادم بگم رنگ حرومت نگم چیکارکنم 

     

     

     

    شوخی کردم انشالا مبارکت به خوبی ازش استفاده کنی 

    1. _NAJIW80_

      _NAJIW80_

      لعنتی دیگه همزادمم باید اینارو بگه اول بعد تبریک بگه؟؟ 😂😂😂 ممنون گوگولی من 😎♥♥

    2. Najm...

      Najm...

      تبریک گفتم عاشقتم لعنتی جذاب 

    3. Najm...

      Najm...

      ❤❤❤❤❤❤

  9. ممنون عزیزم بابت دنبال کردن رمانم ❤❤❤

    1. ...Kimia...

      ...Kimia...

      رمان بسیار زیبایی داری! 

      فقط من هرچه گشتم صفحه نقدتون رو پیدا نکردم . 

      اگر صفحه نقد دارید ممنون میشم لینکش رو بدید !

    2. Najm...

      Najm...

      والا صفحه نقد رو زدم خودمم نمیدونم کجا فکنم تایید نشد ه

      😂😂😂

      ممنون باعث افتخارمه که خوشتون اومده عزیزم ❤

  10. اوووووف پروفت و عشقه 😂😋

  11. پارت4 چشمام رو باز و بسته کردم چند باری پلک زدم. از شدت گریه تار می دیدم آراس از روی تخت اومد پایین بادادی که زد به خودم اومدم: گمشو برو بیرون سرم رو آوردم بالا با دیدن دختر که به سرعت ازاتاق رفت _ ساکت شو هیچ حرفی نزن نمیخوام چیزی ازت بشنوم هرچی بوده دیدم صندلی تو اتاق رو برداشت محکم کوبید تو ایینه. آراس: لامصب میگم گوش بده به حرف هام _نمیخوام چیزی بشنوم من دیگه کاری با تو ندارم هرچی بین من و تو بوده دیگه تموم شده دستم رو گرفت زدم زیر دستش در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون از پله ها می اومدم پایین اونقدری گریه کردم که. نفسم داشت میگرفت از ساختمون اومدم بیرون داشت. نم نم بارون میزد قدم میزدم تو خیابون و گریه میکردم یه پارک دیدم اون طرف جاده رفتم سمت نیمکت روی اون نشستم بلند بلند همه اش گریه میکردم با خدا حرف میزدم که چرا همچین بلاهایی سر من باید می اومد اون از زن عمو که همه اش بهم میگه سربار شدم توی خونه اش سرم رو آوردم بالا که با دیدن دوتا مرد.که داشت به سمتم می اومد مرد:چی میشه امشب و بیای.... صداش قطع شد چشمام رو بستم . داشتم سکته میکردم استرس کل بدنم رو گرفته بود خدارو صدا میزدم که کمکم کنه که با اخ. گفتن مرد چشمام رو باز کردم. نیما رو دیدم از روی نیمکت بلند شدم سمت نیما رفتم. دست نیمارو میگرفتم گفتم : نیما تورو خدا نزنش ولش کن کشتیش . نیما: مرتیکه عوضی نبینم به کسی چپ نگاه کنی ها مگه خودت نا**س نداری که دنبال این و اونی دست نیمارو کشیدم. نیما من رو تو آغوش اش گرفت گفت : آرام دردت تو سرم طوریت نشده حالت خوبه میدونی اگه خدایی نکرده.بلایی سرت می اومد من چیکار میکردم دنیارو به آتیش میکشیدم . _ باشه الان که طوری نشده ناراحت نباش من خواستم هوا بخورم چون خفه شده بودم تو اون خونه نیما: کی بت گفت بیای اینجا اصلا این وقت شب چی میخوای ها جواب منو بده میدونی اگه من نمی اومدم.. _ تو از کجا میدونستی من اینجام نیما: من از همون موقع که از خونه اومدی بیرون تعقیبت کردم. اون عوضی رو هم ... باصدای زنگ گوشی اش حرف اش نصفه موند نیما : بله مامان اره با خودم الان میایم خونه باشه مامان نگران نباش میایم. گوشی رو قطع کرد .مامانم میگه نگران شدم کجایین _هه نگران شده جک میگی نیما !!؟؟ نیما خودش هم میخندید می گفت :نه واقعا ناراحت شده بود آرام بریم خونه مامان دلواپسه _باشه بریم
  12. رنگ جدید مبارکا**

  13. رنگت مبارکککککک

    1. Najm...

      Najm...

      مرسی جانانم ❤

  14. ‏دیدی خنده ای که وسطِ گریه میاد چقد حسِ خوبی داره، تو برام همون خنده ای، میونِ همه‌یِ گریه های زندگیم!(:

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 7
    2. Marynana

      Marynana

      من شرمسارم و محو میشوم😂💔💔

      عزیز به بزرگیت ببخش عمدی نبود بخدا😂😂💔💔

    3. Najm...

      Najm...

      اشکال نداره من پیرزن هر روز در خونه جارو میزنم شما میاین اشغال میریزین و میرین مشکلی نداره 

      بیاین مهمون حبیب. خدا. به خودمم سر برنین میاین تو نمایه ام 

      @Marynana

      @پرتوِماه

    4. پرتوِماه

      پرتوِماه

      تشکررر بابت اینکه شوتمون نکردی بیرون🙂🌸🌸

×
×
  • اضافه کردن...