رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Flare

مدیر آگهی
  • تعداد ارسال ها

    6,046
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

آخرین بار برد Flare در 18 فروردین

Flare یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

25,493 Excellent😃😃😃😃

درباره Flare

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

75,809 بازدید کننده نمایه
  1. Flare

    به چی معروفی؟

    دابل نون @ساندیس لِبو (در واقع همون بلو به سبک سلول هفت) @Narges.Sh داش فرشید @kara... ابهام @Roshanaą تو خانواده: الهام بین رفیق‌های غیرانجمنی: چارلی چاپلین. واقعا ربطش رو درک نمی‌کنم:| و چه ساده...،
  2. ب کجا رسیدی فلور؟!*-*

    1. Flare

      Flare

      خواب...

      گپ رو چک کن.

  3. خیلی عجیبه... منبعش کجاست؟ هر چند حس می‌کنم اتفاقات کوچیکِ بزرگ شده‌ست...
  4. پایان پیشنهادی نداری؟

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 32
    2. ساندیس

      ساندیس

      😂 درکت میکنم

      :/ 😍

    3. Flare

      Flare

      منتظر نقدم باش... تازه یادت رفت توی تاپیک "ثعله" رو بنویسی-خنده!

    4. ساندیس

      ساندیس

      عای راست میگی😂

      ذهنم به روز نبود... رو نسخه قدیمی تنظیم شده

  5. =)) =))

    گویا ویدور دوباره برگشت به دهن پیرزن!

    کاملا درکش می‌کنم و بهش حق میدم بخواد سلول هفت رو تیکه‌تیکه کنه! =))srf

    1. Flare

      Flare

      بهش کمک کن خفش کنه،، 😂

      رنگسم پارتا چطوره؟ ایراد دیدی بگو،، تکشر^^

    2. Narges.Sh

      Narges.Sh

      پارتا که عالین 500

      فقط خط آخرِ آخرین پارتی که گذاشتی یه نگاه بنداز... جملت جمعه ولی فعلت مفرد

      در را محکم به هم کوبیدی تا شاید خنده‌هایش لای در گیر کند و بمیرد.

      البته نمی‌دونم منظورت از بمیرد، سلول هفت بود یا خنده‌ها... .

      دیگه مگر چیزی پیدا میشه؟ به این خوبی پارت‌ها.... من از الآن برای پارت بعدی ذوق کردم 500

    3. Flare

      Flare

      نکته‌ی جزئی و مهمی بود؛ حتما ویرایش می‌کنم رنگسم. تکشر:)!

  6. #پارت بیست و سه صدایت مانند باروت منفجر شد: - چرا اشک رو نفرستادی؟! اگه می‌خوای بُکشیم، نمی‌خواد به مخ معیوبت فشار بیاری توطئه بچینی؛ بیست و چهار ساعت یه بند جلوم باشی مغزم سکته می‌کنه! با صدای ضعیفی گفت: - وان. - وان؟! سرش را تکان ریزی داد و گفت: - چشمه‌ی اکش مثِ وانِ پیرزن خانِمه. یه چیزی داشت، بازش کردم، آبش حالی شد. پتانسیلش را داشتی که کاسه‌ی چشم‌های گِرد شده‌ات را برداری و با آن یک قول دو قول بازی کنی. چند ثانیه‌ای برای هضمش سکوت کردی که دستبند پیش‌دستی کرد و گلویش را درید: - «این دفعه‌ی هزار و یکم. اشک، مثل، خالی!» مشتی به پیشانی‌
  7. #پارت بیست و دو در هوا چرخ می‌زدی و نعره‌ات همچنان در فضا قِل می‌خورد. احساسِ یک چترباز را داشتی که موقع سقوط، چترش باز نمی‌شود! صدای سلولِ هفت حالتی گنگ در گوش‌هایت گرفته بود و مدام صحنه‌ای در ذهنت شکل می‌گرفت: از ناحیه‌ی تحت تانی روی ناخن نوک شست پای پیرزن کوبیده می‌شوی و آن لحظه توده باید برای تو فاتحه بخواند! پلک‌هایت مانند درهای سلطنتی بسته شدند؛ خطر را حس کرده بودند. روی سطحی فرود آمدی که مانند تشک پرشی بود... بلافاصله چشم باز کردی که قطره‌‌ی داغی درون چشمت فرو رفت. در حالی که چشم‌هایت را می‌چلاندی و لب‌های صافت مدام می‌جنبید، از جایت بلند شدی. اگر سلولِ هفت اشک دیگری را
  8. در جستجوی منِ دوم؟

    انسان دو بعد دارد!؟

    منِ دیگر؟

    من و منِ دیگر؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 55
    2. ساندیس

      ساندیس

      تراژدی نه زیاد

    3. ساندیس

      ساندیس

      فضایی ها در رمان😂💉

    4. Flare

      Flare

      تراژدی،، آره نمیشه. 

  9. یعنی ویدور آزاد شد؟؟؟؟ 

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 7
    2. Narges.Sh

      Narges.Sh

      =)) =)) =))

      یه هه اضافه کردی آخر “ها” ها... جدیده پس =))

    3. Flare

      Flare

      حرف راست رو باید از رنگس شنید-ایموجی عینک زده 😂

    4. َArmiti.19

      َArmiti.19

      کوفته ها:|

  10. #پارت بیست و یک "با این موزیک، این پارت را بخوانید _ کلیک کنید" سلول هفت حالتی گرفته بود که اگر ابرو می‌داشت، بی‌تردید ابروهایش مانند دو تکه کِش بالا و پایین می‌پریدند. گفت: - وان! همان لحظه چشمه‌ی اشک انگار قرص جوشان باشد، قُلید و یک قطره در گوشه‌ی چشمِ پیرزن تاب بازی کرد. سلول هفت خود را به درون چشمه انداخت و کله‌ی فِرَش ناپدید شد. روی قطره اشک نشستی که برایت حالتی حبابی داشت؛ و بلافاصله انگار ایربگ ماشین باشد، درونش فرو رفتی. انگار درون یک گوی پیشگویی گرفتار شده باشی؛ به قطره اشک سیخونک زدی اما نترکید. چین و چروک‌های چهره‌ی پیرزن مانند دست انداز، تو را به هوا می‌پ
  11. ضبط_اول

    خواب‌ هنگامِ شامگاه امروز با گوش‌های تیزبین و چشمان تیزشِنوئم قرار گذاشته‌ایم که منِ دیگر را طبق قرارداد ثبت شده‌مان در تله بی‌اندازیم. قطعی نمی‌دانم 

    .
    .
    .
    .

    امروز قرار است منِ دیگر را در خواب شکار کنم. نمی‌دانم ولی در عین حال می‌دانم که او یا در خواب من است، یا خود خواب من است. یا شاید هم منِ دیگر به اندازه من خوب نیست و شب هنگام، قرص خستگی در مغزم می‌ریزد و موقتا از کارش می‌‌اندازد تا من غرق خواب شوم، بَعد در حالی که لبخند شیطانی‌اش را روی لب ‌نشانده از منی که شاید لباس‌هایش هستم خارج گردد،

    مور مور می‌شوم و چشمان بسته‌ام را روی هم فشار می‌دهم. یک آن یادم می‌آید که دوربین را تنظیم نکرده‌ام! با انگشت نوک بینی‌ام را چرخشی وار مالش می‌دهم و با این کار لنز دوربین را به سمت مغزم می‌گردانم. می‌خواهم امشب درون بدنم را ضبط کنم و برای اینکار به مغزم نیاز دارم.

    :/

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 118
    2. Flare

      Flare

      من زودتر برگشتم-خنده

    3. Flare

      Flare

      ،.، سانی داشتم یه مطلب می‌خوندم زده بود زاویه دید دوم شخص فقط مختص به کتاب‌های انگیزشیه. در حالی که آئورا با این زاویه دید، هم خیلی معروفه و هم داستانش عاشقانه - فانتزیه.

       

    4. ساندیس

      ساندیس

      ببین فقط عناصر رو بدون

      توضیحات برای هر کسی یکسان نیست😈

  12. خعلی مبارکه^

    1. Flare

      Flare

      عآو؛ همچنین. فکر می‌کنم با رنگ تمشک؟

    2. hanie.r

      hanie.r

      اوم فکر میکنم تمشک باشه^ =))

      بوس ملسی•^💜

       

    3. Flare

      Flare

      نه رنگِ قبلی،،

      الآن توت فرنگی تر و تازه.

  13. مراوده ممنوعه~ پارت یازدهم~ هوای دم گرفته‌ی اتاق، با بوی پارافین سوخته ترکیب شده بود و مثل صاحب اتاق، روی اعصابم بود! پاهام رو آروم روی پارکت‌های چوبی اتاق می‌کوبیدم و در حالی که به صندلی میز مشاوره کوچیکش تکیه کرده بودم، کلکسیون عجیب و غریب کتاب‌های کتابخونه‌اش رو نگاه می‌کردم. موضوعاتِ کتاب‌ها، حول و حوش استخراج انرژی بود. تمام کارهای این مرد مشکوک بود؛ از کت بنفش مخملیش تا پیراهن و شلوار سبز کهنه‌اش؛ با اون کلاه بلند مردونه انگلیسی آبی! بیشتر به دلقک های سیرک شبیه بود تا یه رئیس! حق می‌دادم که قبیله‌های ماوراء اون رو به رسمیت نشناسن. سینا دستی روی گیلاس طلا
×
×
  • اضافه کردن...