رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

پردیس820

هنرجو
  • تعداد ارسال ها

    2,334
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,858 Excellent😃😃😃😃

درباره پردیس820

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 1 فروردین 1398

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,464 بازدید کننده نمایه
  1. پردییییییییییییییییییییییییییییییس کوجاییییییییییییییییییییییییییییی

  2. اگر هستی اعلام حضور کن و خصوصیتو بچک :|

     

  3. پردیس820

    💥صندلی دا☕غ با ته یان💥

    سلام عزیزمممم بهترین فیلمی که دیدی چیه دیگه سوالی ندارم خو چیه هرچی میخواستم بپرسم پرسیده بودن @ته یان
  4. سلام آبجی😀😄

    میشه شرکت کنی😛

     

     

    1. پردیس820

      پردیس820

      باشه عزیزم حتما

  5. من حتی ۵۶سال از مرگمم بگذره بازم خوابم میاد:/:|

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. سادات.82

      سادات.82

      من دیروز سه ظهر خوابیدم تا 12 شب 7 صبح خوابیدم تا 10 صبح! و هنوزم خوابم میومد!=))

    3. پردیس820

      پردیس820

      @سادات.82

      اخ اخ قلبم درد گرفت چقدر بده که نمیشه یکبار هم شده تو یک روز ۲۴ ساعت خوابید

      خواب خیلیییی خوبه 500:|

    4. سادات.82

      سادات.82

      اره خیلیییی500

  6. @M@hta @سادات.82 21پارت
  7. #پارت_بیست و یکم شاهد یه اتفاق بودم که هیچی ازش درک نمی کردم و کم کم، هرچی می گذشت چشم هام هم داشتن بسته میشدن. انگار دیگه اخرش بود ؛ به سختی برای اخرین بار سعی کردم مقاومت کنم که نگاه خستم به گرگی قهوه ای افتاد! اون... اون کی بود؟!چرا حس عجیبی بهش داشتم؟ یه اشنا... یه چهره اشنا و ... هکتور! اون هکتور بود! انگار قدرتم داشت بر می گشت؛ دوباره ارادم برگشته بود، هکتور بود و حالش خوب بود. پس زنده بود. پس پدربزرگش چی می گفت؟! شاید اشتباه کرده بود! اره مهم این بود که بخاطر من نمرده بود! خوشحال بودم. حس هام برگشته بودن می تونستم صدا ها رو بشنوم. اون نیرو رو پس زده بودم اما هنوز ک
  8. #پارت بیست و یک# من گرگینه بودم، اما چطور میشد بوی گرگ بدم! مگه میشه... یعنی یه رگه ام گرگ بود؟ یکی هم گرگینه! پس دلیل این نقص، ممکن بود همین باشه؟ این که یه گرگ و گرگینه که دشمن خونی هم دیکه ان، بچشون این بشه، شاید طبیعی بود... قوانین طبیعت، این بود؟ نمی دونم‌... اما اگر گرگ نبودم، پس چطور اون ازم بوی گرگ حس کرد! و اگر گرگینه نبودم، چطور تموم ندت کنارشون زندگی کردم... و اگر هم هستم، چرا نمی تونم تبدیل بشم، چرا رنگ چشم هام جفت نبود... چرا نمی تونم مثل گرگ ها ارتباط ذهنی داشته باشم، چرا می تونم حرف بزنم... من در کل، از هر نژادی که حساب کنم، نقص دارم... من نه گرگم نه گرگینه... من چیم!
  9. #پارت بیست# با نشستنم سریع بلند شد و باز پوزش رو بهم مالید! اه این دیگه چه کار چرتیه! پوزم رو عقب اوردم و اخم کردم، این چه کار چرتی بود! " سلام، از کجا اومدی؟ این اطراف غریبه ای! تا حالا ندیده بودمت!" یا زئوس! این صدا دیگه از کجا بود؟ متعحب به اطراف نگاه کردم و اروم زمزمه کردم: - کی این اطرافه... باز صدا اومد. "هیچکس!" وحشت زده حالت تهاجمی گرفتم و تند-تند سرم و به اطراف می چرخوندم تا منبع صدا رو پیدا کنم که باز گفت: "دنبال چی می گردی!؟" وحشت زده در حالی که به اون گرگ خیره بودم گفتم: - یکی این جاست، داره توی ذهنم حرف می زنه! وای ز
  10. رمان عصیانگر قرن درخواست نقد @eli~ البته مهشید تو وضعیت میخواست چندتا رمان نقد کنه من براش فرستادم اونجا لینکم رو ولی اینجا هم میفرستم
  11. تو خسته نشدی اینقد تو ذهنم زندگی کردی؟
  12. اگه کَسی رو داری که وقتی پرسید چطوری؟ بتونی راااحت بگی خوب نیستی و چرا؛ خوشبختی🙃🤍
×
×
  • اضافه کردن...