رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

masoo

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    2,055
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد masoo در 2 اردیبهشت

masoo یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

9,378 Excellent😃😃😃😃

درباره masoo

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 31 اردیبهشت 1399

آخرین بازدید کنندگان نمایه

12,146 بازدید کننده نمایه
  1. مصی جونم ببخشید مزاحمت میشم.ببین پارت اخرم چه طوره؟یکم شک دارم

    1. Masi.sR

      Masi.sR

      جون اتفاقا همین الان خوندمش^^

      شک؟ به نظرم خیلی خوب بود*-* خصوصا اونجا ک محمد به همتا میگفت تو چشام نگاه کن و بگو دوسم نداری و اون رفتار پدر همتا... اینجاشو خیلی دوس داشتم^^

    2. masoo

      masoo

      جدی خوب شده؟فکر کردم خوب نشده

    3. Masi.sR

      Masi.sR

      خیلیم خوووب! ^^

  2. سلام جانم شرمنده اگه وقت کردی پارت اخری که گذاشتم رو بخون ببین خوب شده؟مرسی

    1. ف افتخاری

      ف افتخاری

      سلام عزیز دلم 

      پارت رو خوندم دیالوگ ها رو عالی نوشتی اگه در قسمت هایی که همتا می خواست به محمد بگه درخواست طلاق از طرف خودش هست بیشر از احساس همتا می گفتی تپش های قلبش بالا رفت،  مگه می تونست از محمد که همه ی آرامشش بود دل بکند

      این لحظه ته دره ی عمیقی بود که می بایست تمام عاشقانه هایش با همسرش را دفن می کرد تا هیچ راه برگشتی نداشته باشد و بر خلاف میل باطنی اش بیرحمانه عواطفش را زیر پا لگدمال می کرد ...

      یه جا دو بار گفتی مادر را ازمن گرفت دومین بار جمله ی دیگه ای بکار ببری بهتره مثل محروم کردی

      دوست عزیزم این پارتت خیلی عالی بود فقط کمی مونولوگ بنویس و احساس همتا رو بیشتر نشون بده💖💖💖

      @masoo

    2. masoo

      masoo

      مرسی خوندی.اوکی ویرایشش میکنم

  3. masoo

    رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا

    #پارت چهل و چهار پوزخندی زد و گفت: -از پله ها افتادی؟چرا دروغ می گی؟ مگه من بچه ام که می خوای گولم بزنی؟این رد سیلیِ.بابات بهت سیلی زده مگه نه؟ اجازه نداد تا جوابش را بدهم.به سمت بابا که درست کنارش ایستاده بود چرخید و با عصبانیت گفت: -چرا همتا رو کتک زدی؟با بابای من مشکل داری تقصیر ما دوتا چیه؟ بابا با لحنی خشمگین گفت: -به تو ربطی نداره،همتا دختر منه منم اختیارش رو دارم -ربط داره،همتا زنه منه.منم اجازه نمیدم شما اذیتش کنین بابا لبخند حرص درآری زد و گفت: -زنت؟زنت بود دیگه نیست.چند روز دیگه از هم جدا میشین و همه چی بین تون تموم میشه محمد نگاهش را
  4. لینکش تو امضام هست https://forum.98ia2.ir/topic/19687-رمان-آفند-درد-masoo-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
  5. کار داستان ما به کجا رسید؟کی پی دی اف میشه؟ @N.a25
  6. لبخندت را نثار کسی کن که لایقش باشد:)

  7. من پاندا میخوامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

    من پاندا دوست داشت.برام یکی بخر بفرست

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. هانیه.پ

      هانیه.پ

      اوناهم دوست دارن تارا ^^ 

      @تـاریـران

    3. تـاریـران

      تـاریـران

      اوج خلاقیتت اینه جای «تارا» و ‌دوست» رو تغییر بدی؟🤔😂

      @هانیه.پ

    4. هانیه.پ

      هانیه.پ

      گمشو تو همینم نداشتی 😂😂😂 

      @تـاریـران

  8. سلام مرسی جانم کلی انرژی گرفتم.چشم حتما میخونم و درستشون میکنم.من به خودم میگم خدای اشتباه تایپی.کلا عادت دارم از اینکه اشکت در اومده واقعا شرمنده ام ولی این حرفت خوشحالم کرد معلوم شد تونستم خوب و اثر گذار بنویسم بازم مرسی
  9. masoo

    رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا

    #پارت چهل و سه .با لحنی غم زده گفت: -من هنوزم عاشق رعنام -مامان مرده و شما هنوز هم دوستش دارین شما هنوز نتونستیم از آدمی که مرده دست بکشین چه طور می خواین من از کسی که هنوز زنده ست دست بکشم؟ نگاه اندوهگینش مثل قبل جدی شد -فکر نکن با این حرف های احساسی می توی نظر من رو عوض کنی.حرف من یه کلمه ست؛طلاق.تو از محمد جدا میشی . نفسم را با صدا بیرون دادم.فکر می کردم با حرف هایی که زده ام توانسته ام دلش را به رحم آورم ولی انگار نمی شد به قلب پر از کینه ی بابا نفوذ کرد. لب باز کردم: -من قبلا هم گفتم برای بار هزارم دارم میگم من ازش جدا نمی شم. نفسش را با عصبانی
  10. مبارکه خوش رنگ خانوم چه خوش رنگ شدی

    1. anonymous0

      anonymous0

      مرسی عزیز دب😙

  11. قانونی در کائنات هست که میگه شما با افرادی وارد رابطه میشوید که در مدار فرکانسی شما قرار دارند، همینطور اگر روزی از لحاظ احساسی در سطح پایینی باشید مدام با افرادی روبرو میشوید که ناراحتی شما را شدت میدهند، زیرا آنها نیز در سطوح فرکانسی پایینی هستند و اگر نتوانید احساس خود را بهبود ببخشید این روند ادامه دار خواهد بود. اگر هر بار به خودتون یادآور بشید که:من هستم که با ارتعاشات ذهنی خودم همه چیز را به سمت خود جذب میکنم بهتر از همیشه انتخاب میکنید
     

  12. masoo

    رمان آفند درد | masoo کاربر انجمن نودهشتیا

    #پارت چهل و دو هر یک قدمی به نزدکی تر می شد قدمی به عقب بر می داشتم.با برخوردم به دیوار پشت سرم مطمئن شدم که دیگر راه فراری ندارم.درست مقابلم ایستاد.با ترس و لرز نگاهش می کردم.چانه ام از فرط استرسی که داشتم در حال لرزش بود.صدای برخورد دندان هایم به یکدیگر را به وضوح می شنیدم.لرزش بی امان زانوهایم ایستادن را برایم سخت کرده بودند.آب دهانم را با صدا قورت دادم.یقه لباسم را توی مشت اش گرفت و با خشم داد کشید: -مگه بهت نگفتم دست از پا خطا کنی بد می شه،هان؟ جمله ی آخرش را با صدای بلندتری گفت که باعث شد تا لرزشم بیشتر شود. با همان حال ادامه داد: -این گوشی کوفتی رو از کجا آوردی؟
  13. آدمی كه بهش تبديل شدمو خيلی دوست دارم...
    يه آدم كه به موقعش احساسيه! 
    و به موقعش منطقش حرف اولو ميزنه...
    آدمی كه به اندازه توجه ميكنه و از هيچكی توقعى نداره...
    آدمی كه هرچيزِ الكی يا هر آدمی،نميتونه ناراحتش كنه... 
    يه آدم كه وابستگی مريض گونه نداره...
    یه آدم كه هدف داره ، رو پا خودش ايستاده و قوی جلو ميره...
    آره اين آدمو دوست دارم چون با هر تجربه ای خودشو محكم تر از قبل میسازه...!‌
     

    1. ..Raha..

      ..Raha..

      انسان احتیاج داره در یک سنی، خودش رو بسازه

      به افکار و رفتارش فکر کنه، خودش رو بشناسه و با عمل درست مقایسه... و در آخر اون رو تا جای اصلاح کنه:)

      در واقع از شرایط موجود به شرایط مطلوب حرکت کنه.

      چقدر خوبه در سن پایین به این بلوغ برسیم! پیش از اینکه ضربه ای بخوریم:)

    2. masoo

      masoo

      موافقم.این رو یه جایی خوندم دیدم چقدر شبیه منه.از یه جایی به بعد یاد گرفتم بعضی جاها باید منطقی باشم.یعضی جاها باید احساسی باشم.خود الانم دقیقا همینه که نوشتم

  14. معصومه سلام خوبی

    ببین درباره ی قرص ضد افسردگی 

    ببین خب نخور بره پیشه یه روانشانس نمیشه بهش یه قرصی بهش بده که ارامبخش باشه بخوابه؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 4
    2. masoo

      masoo

      هر چیزی که باعث بشه حال و هوای طرف عوض بشه درمانش میکنه.حالا میتونه عاشق شدن باشه یا سفر رفتن.یا هر چیز دیگه ای خلاصه حالش خوب بشه.ایجاد امید و انگیزه برای همچین ادمی عالیه

    3. hadis noor

      hadis noor

      خب پس خوبه چون یه چندپارت دیگه یه اتفاق هایی میوفته که دیگه نمیتونه بره مشاور

    4. masoo

      masoo

      هرجا بازم مشکلی داشتی بپرس ازم تاجایی که بلد باشم میگم

×
×
  • اضافه کردن...