رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اجتماعي'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سر آغاز به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
    • تالار انتشارات های همکار
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویراستاری
    • تالار معرفی و نقد کاربران
    • تالار طراحی جلد
    • گویندگان انجمن
    • تالار ترجمه
    • تالار مسابقات نودهشتیا
  • تالار آموزش
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • اشعار کاربران انجمن
    • تاریخ ادبیات ایران
    • پاتوق نویسندگان
    • کتابخانه سایت نودهشتیا
    • تالار موسیقی
  • تالار عمومی
    • بحث و گفتگو
    • منتفرقه
    • تالار ورزشی
    • روانشناسی و پزشکی
    • مذهبی
    • تالار اخبار نودهشتیا
    • بحث و گفتگو کپی
  • تالار عکس
    • بیوگرافی
    • گالری شهر ها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
    • گالری شخصیت های رمان
    • گالری شخصیت های خارجی
    • گالری عکس فیلم و سریال
  • تالار فیلم و سریال
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و مستند مجاز
    • معرفی و دانلود کارتون و انیمیشن
    • نقد فیلم و سریال
    • نمایشنامه و تئاتر
  • آموزشگاه نودهشتیا
  • تالار ویژه
    • خانواده نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا
  • هاگوارتز
    • سرای مخصوص
    • عمارت خونین
    • جنگل سیاه
    • آکادمی جادوگران

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


موزیک پروفایل

15 نتیجه پیدا شد

  1. • نام : لاتاری • نام نویسنده : زهره‌مقدم. • ژانر : عاشقانه / اجتماعی خلاصه : صبا، دختری که در یک خانواده سنتی و مذهبی زندگی میکنه اما رویاها و اهدافش متفاوت از خواسته‌ی خانوادشه! در همین گیر و دار، شانس، در بزرگی رو به روش باز می‌کنه و اون از بین میلیون ها داوطلب، برنده لاتاری گرین کارت آمریکا می‌شه... مقدمه : که داند بجز ذات پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار تو این دنیا هیچ‌کس پیدا نمی‌شه که بدونه سرنوشت چه خوابی‌هایی براش دیده! شاید اگه ده سال دیگه ی خودت رو بهت نشون بدن، باورت نشه که اون فرد تو باشی! حقیقت اینه که ما فقط مهره‌هایی تو بازیِ تقدیر هستیم که انتخاب‌هامون، بین گزینه‌هایی است که روزگار پیش روی ما قرار میده...! _________________________________ صفحه معرفی و نقد: https://forum.98ia2.ir/topic/6123-معرفی-و-نقد-رمان-لاتاری-زهره‌مقدم-کابر-انجمن-نودوهشتیا/ ناظر: @M.f
  2. نام رمان: شعله رقصان این آتش تویی نویسنده: عاطفه لاجوردی (Atefeh L) ژانر:عاشقانه، معمایی، هیجانی هدف: علاقه به نویسندگی ساعات پارت‌گذاری: نامعلوم ویراستار: @Neda(ویراستارصفحه چهارم تا آخر) خلاصه: همتا دختری ست که مادر و پدر داروسازش را سال ها قبل در یک سانحه ی تصادف از دست داده است و از کودکی در کنار مادربزرگ و عموی جوانش بزرگ شده است. با این وجود، تحت حمایت‌های عمو و مادربزرگش، دختری مستقل و شاد بار آمده است؛ دختری که از وارد شدن به آتشی که افراد سودجو سعی در شعله ور کردنش دارند، واهمه‌ای ندارد ..... ورودش به شرکت شهریار و شرکایش شروعی برای اتفاقاتی می شود که ناخواسته همتا را با مردی همراه می کند که با وجود شخصیت جدی و به ظاهر نفوذناپذیرش، بارها با همتا همراه شده و او را از میان شعله ی خطرات بیرون می کشد..... مقدمه: بدان ای آتش سوزان، که من از تو هراسم نیست؛ بدان ای شعله ی رقصان، که چون بازیگری خوش نقش؛ میان کورسوی شب شدی همبازی و هم دست دزدانی، که چون گرگان خون خوارند، و تو همراه آنانی؛ ولی افسوس پایانت همان خاکستر لرزان و بی جان است؛ منم از جنس تو هستم، منم از شعله لبریزم؛ ولی پایان ندارم من که آتش پاره ی عشقم؛ من آن جانم که می سوزد، که عشقی را برافروزد.... گالری عکس و تیزر شخصیت های رمان شعله رقصان این آتش تویی صفحه نقد و معرفی رمان ناظر: @Negin jamali
  3. نام رمان : ریشه های مخفی کاربر انجمن نود هشتیاzeinabHDM نویسنده : زینب هادی مقدم ژانر : عاشقانه ، اجتماعی نحوه ی ﭘارتگذاری: نامعلوم ویراستار: @Nava0_o ناظر: @سرونوفیل خلاصه: روزگار است دیگر دست ستمگرش همیشه در ﭘی ضربتی سخت برتن رنجورمان روان است و من و تو .... من و تو مانند خاری در مقابل چشمان کینه توزش ایستاده ایم و او باز یارای جداییمان را ندارد ... من و تو هستیم که با نیروی عشق، دست سنگین روزگار و آدمهایش را از اتحاد وجودیمان می رهانیم ... و این دلنشین است... ریشه ی مخفی روایتگر عاشقانه های جذاب و نابی است که روح را نوازش می دهد و عقل را به یغما میبرد. مقدمه: تمام عمرم در پی چیزی بودم که سایه ی نبودش بارها و بارها به روی چهره ی سرگردانم ریشخند می زند و تنهایی این روزهایم را به من یادآور می شود، تنهایی و سکوت و سیاهی همنوای با آن، عجیب قصد جانم را کرده اند و دیوار سنگی سیاه روبه رویم را حاصل تمام یافته هایم می دانند. اما می دانم که ریشه ی مخفی وجودی ام سرود روشنایی سر خواهد داد و آفتاب حضورش بر تارک دنیای تلخم لبخند خواهد زد. @مدیر گرافیست https://forum.98ia2.ir/topic/1160-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%84-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-zeinabhdm-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/?tab=comments#comment-11186
  4. نام رمان : ریشه های مخفی کاربر انجمن نود هشتیاzeinabHDM نویسنده : زینب هادی مقدم ژانر : عاشقانه ، اجتماعی نحوه ی ﭘارتگذاری: نامعلوم ویراستار: @Otayehs ناظر: @-Madi- خلاصه: روزگار است دیگر دست ستمگرش همیشه در ﭘی ضربتی سخت برتن رنجورمان روان است و من و تو .... من و تو مانند خاری در مقابل چشمان کینه توزش ایستاده ایم و او باز یارای جداییمان را ندارد ... من و تو هستیم که با نیروی عشق، دست سنگین روزگار و آدمهایش را از اتحاد وجودیمان می رهانیم ... و این دلنشین است... ریشه ی مخفی روایتگر عاشقانه های جذاب و نابی است که روح را نوازش می دهد و عقل را به یغما میبرد. مقدمه: تمام عمرم در پی چیزی بودم که سایه ی نبودش بارها و بارها به روی چهره ی سرگردانم ریشخند می زند و تنهایی این روزهایم را به من یادآور می شود، تنهایی و سکوت و سیاهی همنوای با آن، عجیب قصد جانم را کرده اند و دیوار سنگی سیاه روبه رویم را حاصل تمام یافته هایم می دانند. اما می دانم که ریشه ی مخفی وجودی ام سرود روشنایی سر خواهد داد و آفتاب حضورش بر تارک دنیای تلخم لبخند خواهد زد. @مدیر گرافیست@مدیر کلوپلطفا برای انتشار عکس شخصیتها این اجازه رو بدین.
  5. موضوع: محاله از یادم بری اسم نویسنده: محدثه گل گیران مقدم ژانر: اجتماعی، عاشقانه خلاصه:. فوت ناگهانی پدرم زندگی عادی را از من گرفت. در حال جنگیدن با زندگیم و رسیدن به آرامشی که مدت‌ها در حال جستجویش بود دست و پا می‌زدم. تا اینکه شخصی با گرزه سنگین واقعیت مرا هوشیار کرد. بعد از ورودم به آن گودال عمیق ، روبه‌رو شدن با حقایقی که هیچ‌گاه تصورش را هم در واقعیت نمی‌کردم. جسم و روحم با درد‌های عجین شد که هر لحظه آرزو داشتم دستی مرا از این کابوس وحشتناک بیرون بیاورد. ولی باید دید سرنوشت چه برایمان کنار گذاشته است. مقدمه: محاله گریه کردنام یه روزی از یادم بره دوباره یادم اومدی دوباره عکس و خاطره بازم هوای ساعت و دقیقه های بودنت محاله از یادم بره یه لحظه عطر پیرهنت میخواستم عاشقم بشی اما دلت یه جای دیگه بود زمان پارت گذاری: نامعلوم لینک رمان محاله از یادم بری
  6. به نام خدا نام داستان: آوای نحس نویسنده: avin._.ar ژانر: اجتماعی خلاصه: هنگامی که چکش عدالت، به صدا در می‌آید، انگاری راه تنفسم باز می‌شود؛ اما دلم شکسته تر! این همه درماندگی و خستگی، تنها برای شنیدن آوایی که تنها صدای کوبیده شدن چکشی را می دهد که نحسی اش نه جان کسی را زنده می کند، نه مرحم زخم خورده ای است و نه دل شکسته ای را پیوند می زند. حالا من در دو طرفم! هم زخم خورده ام و هم دلم شکسته است... می توانم بیان کنم آنچه به سرم آمده؛ ولی تهش که چه؟ چه چیزی می تواند مرحم زخم و قلبم شود؟
  7. نام رمان : مالاگاسی نام نویسنده: معصومه بخشی ژانر: معمایی، اجتماعی، عاشقانه @مدیر منتقد
  8. نام رمان:تبار مهجور نام نویسنده:Heart (هانا) ژانر ها:اجتماعی،درام،انتقامی،معمایی،عاشقانه خلاصه: بی انصافیست سبابه‌ی خود را سمت نتفه ای در حال رشد بگیرید! بی‌قانونیست‌ که انتقام بگیرید! ما رقیبان رو در رویی هستیم،مثل دو پا! که دائما وضعیت مان تغییر خواهد کرد. باید بپذیری،چراکه تمام عالم پذیرفته اند! پس چرا مشابه ان، که تقدیر است،را نمی‌پذیری؟ چرا تلخی را نمی‌خواهی؟ هرچند من راضی هستم! چون می‌دانم تبار مهجور این انتقام را از بین می‌برد! این تلخی هارا کاملا جایگذاری می‌کند تا قدر رویداد های زودگذر شکری طعم‌ را بدانید! تباری پر از تلخی که ظاهری شیرین و سرانجامی مثلا خوش دارد! اما تو خوب درک کردی تبار مهجور باطن کثیفی دارد! از همان نوع باطن هایی که مردم نمی‌پذیرند، همان نوع هایی که مردم دوست ندارند! اما چرا به مردم توجه می‌کنم؟ چرا تو توجه می‌کنی؟ یا.....بهتر است بگویم چرا اسم‌شان مردم است،آنهایی که خون من در رگ هایشان جنب و جوش دارد؟! اما چه می‌شود کرد....؟ مردم طبق همین ظاهر خوش جلو می‌روند! مقدمه: بذر نادانی میخواهم،که با ناآگاهی آب پاشی اش کنم،با غفلت‌ تقویتش کنم،قلبی پاره پاره خواهم ساخت! تا هدف این بذر،برای رشد شود! آری، این بذر مصمم خواهد شد و این استیصال نگاهم را خواهد گرفت! این بذر از من حمایت خواهد کرد! اما تا وقتی که باد حقیقت ریشه هایش را سست نکرده بود...... کاش این باد نمی‌وزید تا من در غفلت خودم زندگی می‌کردم و آرام پیر می‌شدم. زمین‌گیری ام را می‌دیدم و سمت جایگاه ابدی ام حرکت می‌کردم! اما معدلاتم را بهم ریخت و این زندگی معمولی را سحرانگیز کرد! زمان ارسال پارت: موقتا نامعلوم
  9. https://forum.98ia2.ir/topic/189-سیاه-به-رنگ-بخت-ملیکا-شیری-کاربر-انجمن-نودوهشتیا/ سلام عزیزان رمانم تکمیل شده ویراستاری هم نشده میخواستم مراحل و روند پی دی اف شدن و قرار گرفتن روی سایت اصلی رو طی کنه. @مدیر رصد @مدیر ویراستار
  10. نام رمان: طعم گس خرمالو نویسنده: عاطفه لاجوردی (Atefeh L) ژانر: عاشقانه_ اجتماعی خلاصه: شبنم بعد از عبور از مرحله ی سختی از زندگیش در گذشته، به زنی موفق تبدیل شده که در آلمان با اداره ی کافه دوست داشتنیش، بین رایحه ی دلچسب قهوه و شیرینی های خونگیش زندگی آرامی برای خودش و پسر کوچولوش فراهم کرده. در بین تمام این لحظه های عجین شده با آرامش، شاید نبود عشق خلائی ایجاد کنه که اون سرسختانه این خلا را نادیده میگیره؛ اما بعد از 13 سال، ناگهان عشقی رد شده سر از میان خاطرات گذشته بیرون میاره و با حضور حمایتگرش شبنم رو خواسته و ناخواسته با خودش همراه میکنه مقدمه: عشق همان طعم گس خرمالو است در پاییز؛ به شیرینی سیب نیست؛ اما اگر نچشیدی؛ تمام سال حسرتش را خواهی خورد..... «این رمان به طور کامل در اپلیکیشن نودهشتیا قرار دارد»
  11. رمان:قلب اتمی♡ نویسنده:ملیکا دهمرده ژانر:عاشقانه،اجتماعی،تراژدی ساعات پارت گذاری:نامعلوم هدف از نوشتن رمان:علاقه به نویسندگی خلاصه: چیست زیباتر از عشق! عشقی که سرنوشت،بار سختی بر روی دوشش میگذارد! گناهش چه بود؟چه بود که باید آنقدر تلخ و ازار دهنده باشد؟ مانِلی،دختری چشم رنگی که راستای عقل و هوش بردیاست! و بردیایی که دیوانه‌وار میجنگد تا بعد از اتفاقاتی شوم زندگی‌اش را بدست آورد! اما چرا؟چرا باید سرنوشت اینگونه رقم بزند...! مقدمه: هر لحظه که به آن فکر می‌کنم، وجودت چه کرد با دلم... انگار پارچی آب یخ بر سرم خالی کرده اند! مگر می‌شود؟! به خاطر یک فرد، زندگی، آینده، دل، قلب روح و جسم خود را ببازی؟! باختم... جسمم را، روحم را و همه‌ی زندگی‌ام را به نگاهت، به گوشه‌ی چشمت باختم! زندگی‌ام را از من گرفتی؛ خیلی نامردی اگر چشمانت را، که من را به این روز انداخته اند از من دریغ کنی...! صفحه نقد رمان ناظر: @_Rooster_ ویراستار: @.Aryana.
  12. نام رمان: ازهم گسیخته نام نویسنده :GH_Mahla ژانر: اجتماعی زمان پارت‌گذاری: هرروز هدف از نوشتن این رمان نشون دادن نوری در تاریکیه نشون دادن معنی واقعی زندگی . خلاصه : اینجا دختری داریم با یک روح مرده، دختری که تمام زندگیش محکوم به زندگی نکردن بوده اما حالا خسته شده می‌خواد بلندبشه دوباره تلاش کنه تا بتونه زندگی کردن رو تجربه کنه می‌خواد واسه زنده کردن روح مرده‌اش تلاش کنه، آیا این روح مرده رو زنده می‌کنه یا این جسم رو از بین می‌بره این رمان جدال بین مرگ و زندگیه..... مقدمه : هيچ چيز خطرناک تر از اعتقادات و سنت های غلطی نیست که تو ذهن آدما جا بیفته... @همکار ویراستار ویراستار: @یگانه جان ناظر: @Fateme Cha
  13. نام داستان: پرتوی خاکستری نویسنده: فاطمه‌ السادات هاشمی نسب ژانر: تراژدی، مذهبی، اجتماعی هدف: گفتن واقعیت با نوشتن خلاصه: وقتی اجبار نباشد، حتی دردناک‌ترین کار ها هم زیبا هستند، مثال خار گلی برای یک کودک که دیگر مجبور نیست دست‌اش را درون آن خار برنده، فرو ببرد، اصلا چرا باید این کار بکند؟ شاید چون خانواده‌اش می‌گویند! خانواده... واقعا چیست؟ یک کلمه با چند حروف بهم چسبیده که تنها کلمه پوچ دیگری همچون مسئولیت را به یدک می‌کشد و هیچ بویی از منطق و انسانیت نبرده است و یا شاید هم خانواده یعنی، لطافتی همچون گلبرگ های یک گل در کنار هم، که به زیبایی می‌درخشند و اطرافیان را مست خود می‌کنند. صفحه نقد
  14. نام رمان : ریشه های مخفی نویسنده : zeinabHDM کاربر انجمن نود هشتیا ، زینب هادی مقدم ژانر: عاشقانه ، اجتماعی نحوه ی پارتگذاری : نامعلوم خلاصه: روزگار است دیگر دست ستمگرش همیشه در ﭘی ضربتی سخت برتن رنجورمان روان است و من و تو .... من و تو مانند خاری در مقابل چشمان کینه توزش ایستاده ایم و او باز یارای جداییمان را ندارد ... من و تو هستیم که با نیروی عشق، دست سنگین روزگار و آدمهایش را از اتحاد وجودیمان می رهانیم ... و این دلنشین است... ریشه های مخفی روایتگر عاشقانه های جذاب و نابی است که روح را نوازش می دهد و عقل را به یغما میبرد. مقدمه: تمام عمرم در پی چیزی بودم که سایه ی نبودش بارها و بارها به روی چهره ی سرگردانم ریشخند می زند و تنهایی این روزهایم را به من یادآور می شود، تنهایی و سکوت و سیاهی همنوای با آن، عجیب قصد جانم را کرده اند و دیوار سنگی سیاه روبه رویم را حاصل تمام یافته هایم می دانند. اما می دانم که ریشه ی مخفی وجودی ام سرود روشنایی سر خواهد داد و آفتاب حضورش بر تارک دنیای تلخم لبخند خواهد زد.
  15. نام داستان: هیس ... فریاد نكش! نویسنده: Z sadghinjad (زینب صادقی نژاد) ژانر: درام، اجتماعی هدف: نشان دادن تکه‌ای از واقعیت های جامعه خلاصه: اتاقكي نمناك، ديوار هاي خاكي مقصدش آنجاست در گور اشتباهي بچه‌گانه او را به تباهي كشاند اگر فرياد ميزد شايد در انتظار قصاص پر نمي‌كشيد ... لينك صفحه اصلي داستان هيس ... فرياد نكش! سخنی از نویسنده: داستان تکه‌ای از واقعیت در دنیاست اما با کمی پیاز داغ بیشتر
×
×
  • اضافه کردن...