رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تراژدی'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سر آغاز به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
    • تالار انتشارات های همکار
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویراستاری
    • تالار معرفی و نقد کاربران
    • تالار طراحی جلد
    • گویندگان انجمن
    • تالار ترجمه
    • تالار مسابقات نودهشتیا
  • تالار آموزش
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • اشعار کاربران انجمن
    • تاریخ ادبیات ایران
    • پاتوق نویسندگان
    • کتابخانه سایت نودهشتیا
    • تالار موسیقی
  • تالار عمومی
    • بحث و گفتگو
    • منتفرقه
    • تالار ورزشی
    • روانشناسی و پزشکی
    • مذهبی
    • تالار اخبار نودهشتیا
    • بحث و گفتگو کپی
  • تالار عکس
    • بیوگرافی
    • گالری شهر ها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
    • گالری شخصیت های رمان
    • گالری شخصیت های خارجی
    • گالری عکس فیلم و سریال
  • تالار فیلم و سریال
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و مستند مجاز
    • معرفی و دانلود کارتون و انیمیشن
    • نقد فیلم و سریال
    • نمایشنامه و تئاتر
  • آموزشگاه نودهشتیا
  • تالار ویژه
    • خانواده نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا
  • هاگوارتز
    • سرای مخصوص
    • عمارت خونین
    • جنگل سیاه
    • آکادمی جادوگران
  • پاتوق نویسندگان نودهشتیا موضوع ها
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب تکمیلی در انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب خارج از انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب رمان یا داستان در انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی شعر و دلنوشته در انجمن
  • کلاسیکیون @@
  • کلاسیکیون Writer's Academy
  • کلاسیکیون Writer's Academy- Ideas to write- Rules

وبلاگ‌ها

  • وبلاگ خونه1
  • وبلاگ خونه2
  • پاتوق نویسندگان نودهشتیا پاتوق نویسندگان
  • مدرسه نویسندگی نودهشتیا وبلاگ (آموزشات متفرقه)

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

  1. رمان: په ژاره- جلد دوم مجموعه هایش خلاصه: تنها یک تصمیمی که وابسته به نظر دیگران بود، باعث شد مسیر زندگی‌اش تغییر کند. تصمیمی که برخلاف آن‌چه تصور می‌کرد، سرانجام دیگری برایش رقم زد. سرانجامی که باعث شد عقلش کیش و مات شود و صدای فریاد قلب شکسته‌اش، گوش آسمان را کَر کند! ژانر: عاشقانه- اجتماعی- تراژدی په ژاره به معنی دلتنگی هایش به معنی درد سخن نویسنده: هر جلد از مجموعه هایش روایت کننده‌های مختلفی دارد پس به هم مرتبط نیستند! جلد اول این مجموعه ژیکان نام دارد! گالری-رمان-په-ژاره- معرفی-و-نقد-رمان-په-ژاره- ناظر: @ MO-BIN
  2. «به نام یگانه کردگار هستی» عنوان: شناساترین ناشناس ژانر: اجتماعی، عاشقانه، تراژدی، معمایی نویسنده: h.noora هدف: شروع: ۱۴۰۱/۴/۲۷ خلاصه: جانا گذشته ای دارد مبهم و‌ سرشار از رازهای نهفته... گذشته ای که قلبی مالامال از عشق به شناسایی ناشناس را در قلب جانا به یادگار گذاشته و این در حالیست که جانا بی‌خبر از بسیاری راز های نهفته است، راز هایی که... اصلا قصه این عشق از کجا اغاز شد؟ چه شد که آنی که نباید شناسا ترین ناشناسِ زندگی جانا شد؟ مقدمه: از ابتدا به آهویی می‌مانست که در مقابل کرکس ناتوان تر از هر ناتوانی بود! همه‌ی این‌ها معجزه وجود حامی بود که اجازه تعرض را به کرکس ها نمیداد اما حالا که او بی‌وفایی کرده گیسوهای مواج و به رنگ شبش را پنجه های ستم با خشونت شانه میکند و او آهو بودن را به کناری انداخته و همچون ققنوسی هر بار از خاکستر خود متولد میشود. او دختری است که با وجود ظریف و دختر بودنش مرد تر از هر مردیست و با هر بار متولد شدن از خاکستر هایش تنها با لبخندی براق پنجه های ظلم را نابود میکند. او دختری است که نمی‌گذارد ظلم بر او چیره شود! دختری که ظریف بودن را سال هاست رها کرده و با نقابی از جنس قدرت به مبارزه با ظلم میرود اما او هم احتیاج به استراحت دارد و چه زیباست حامیِ جانا بودن...چه زیباست تکیه گاه جانایی شوی که پاهایش دیگر توان ایستادن ندارد و زره های فولادین بر تنش از شدت داغی قلبش ذوب گشته اما این معجزه‌ی عشق است که باز هم به او قوتی برای ادامه میدهد. زمان پارت گذاری: نامعلوم. ویراستار: @ فاطمه مومنی ناظر: @ rozhi-
  3. « به نام خدا » نام رمان: ناجوری نویسنده: Mahdiye ژانر: جنایی، عاشقانه، تراژدی هدف: علاقه به نوشتن. خلاصه: در ظاهر همه چیز بر وفق مراد بازیکنی است که با تقلبی به قدمت بیست سال تمام مهره‌های جور را از هم جدا کرده و آن‌ها را با قاعده‌ی ناجور خود جلو می‌برد؛ اما درست لحظه‌ای که یک قدم با برد فاصله دارد، حریفی مقابلش می‌نشیند که تنها با یک مهره توان بهم ریختن بازی و جور شدن با تمام مهره‌ها را دارد. در میان جدال پنهانی که بین چشمان دو حریف در جریان است، بهم ریختگی مهره‌ها آن‌ها را به ناجورترین شکل ممکن در زمین بازی می‌چیند. حال هر یک از مهره‌ها برای فرار از این ناجوری دو راه بیشتر ندارند؛ تقدیم برد به متقلب بازی یا حریفی که علت این ناجوریست. این آوای قلب و منطق هر یک از مهره‌هاست؛ دیگر راه بازگشتی نیست، جورِ خود را در این ناجوری پیدا کنید! مقدمه: "اضافه میشه!" نقد: https://forum.98ia2.ir/topic/6937-نقد-و-بررسی-رمان-ناجوری-mahdiye11-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ ناظر: @ melika_sh
  4. (حسبی الله) نام رمان: محنت دیدگان نویسنده: غزل محمدی زمان پارت‌گذاری: نامعلوم شروع: 20 تیر 1401 ساعت 23:54 هدف: علاقه به نوشتن ژانر: عاشقانه، تراژدی، معمایی، جنایی خلاصه: محنت دیدگان راوی زندگی‌ها، اتفاقات و افرادی است که هرکدام برای ادامه‌ی زندگی، دست از تلاش بر نداشته‌اند با غصه و دردهای استخوان سوز گذشته آنها را سپری کرده‌اند و مایل به دم زدن و بر لب جاری کردن آن نیستند. یکی با پنهان شدن از دیگران حصاری کشیده و کسی خودش را پشت دروغ مکتوم کرده است و دیگری با فرار، و کسانی هم ناچار شده‌اند با اتمام زندگی خود لغزش پایشان را پنهان کنند تا مانع رسوایی شوند؛ اما تا کی این روند ادامه دارد؟ تا همیشه؟ یا نه؟ شاید هم در همین نزدیکی اتفاقات فاش شود و پرده از راز برداشته شود. مقدمه: از نگفته‌ها، از نسروده‌ها پُرَم از اندیشه‌های ناشناخته و اشعاری که بدان‌ها نیندیشیده‌ام. عقده‌ی اشکِ من دردِ پُری دردِ سرشاری‌ست. و باقیِ ناگفته‌ها سکوت نیست، ناله‌یی‌ست. ما در ظلمت ایم بدان خاطر که کسی به عشقِ ما نسوخت، ما تنهاییم چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند! ✍ #احمد_شاملو ویراستار: نکات به خوبی رعایت شده و احتیاج به ویراستار ندارید ناظر: @ zahra.fallsgirl صفحه نقد: https://forum.98ia2.ir/topic/8518-معرفی-و-نقد-رمان-محنت-دیده-qazal-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
  5. گاهی ما لغزشی می‌کنیم و دگران انتقامش می‌بینند! "به نام آنکه میل به انتقام‌جویی در وجود آدمیان نهاد" نام رمان: حرکت آخر نویسنده: ساناز شکرالهی ژانر: #اجتماعی #تراژدی خلاصه: تماشای مهره‌های سیاه و سفید پخش شده بر صفحه بازی، اندک آرامش خفته در وجودش را به‌م میزد! استقرار هیچ‌مهره‌ای بر جای خود نبود؛ همه‌چیز بر هم خورده و آشفته بود! تنها یک حرکت برای اتمام بازی لازم بود! حرکتی سرنوشت‌ساز، یا به قولی حرکت آخر! نیمی از وجودش او را التماس خون‌خواهی، و نیمه دگری، خواستار چشم‌پوشی بود! چه‌ باید می‌کرد؟ استیصال، ذهنش از هرچه اندیشه و تفکر بود، تهی ساخته بود! دوراهی پیش‌رویش را انتخابی به رویش نبود؛ انتقام، یا اختتام؟! مقدمه: تلخ بود! تلخ و سیاه! دم‌به‌دم مرا پرستاری بر سرم بود، به ترزیق عذاب و دردی سهمگین، بر روح و روانم! در عجب مانده‌ام که چگونه‌ام این‌ حجم از درد را متحمل شده و دمی لب به شکایت نگشوده‌ام؟! چگونه؟ مرا کی این‌حجم از صبوری پیشه کارم شد که خود ندانستم؟ ! دوراهی پیش رویم عذاب مطلق بود! سویی گذشتی سخت. سوی دگر انتقامی خونین. دلم را رضایت به اغماض نبود! ولیکن خواستار انتقام هم نبودم! مرا هیچ‌گاه اندیشه پرورش ریشه انتقام در مغزم نبود، ولیکن حال.... نمی‌دانستم چه‌ کنم! سخن از گذشت در این هنگام، "مَجاز"ی بیش نبود! ولیکن اندیشه خون‌خواهی هم.... خون‌خواهی هم مرا راسته کارش نبود! نه خون را خواهان بودم و نه‌ اغماص را تاب انجامش! حال روزم آشفته‌بازاری بیش نبود و افسوس! افسوس که در این آشفته‌بازار، مرا توان جستن دوای دردم نبود...! @n.a25
  6. نام رمان: هابیل و قابیل نویسنده: زهرا. ا. د. ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه هدف: علاقه به نویسندگی و به اشتراک گذاشتن رمان‌هام ویراستار: @زری گل ساعت پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه: هامین و کامین! دو پسری که از بدو تولد با یک اشتباه غیر عمد سرنوشتشان به هم گره خورد. هامین وارث فقر و بدبختی شد و کامین وارث رفاه و خوشبختی. رویارویی این دو سرآغاز رقابت‌های دنباله‌داری شد که با باز شدن پای دختری به زندگیشان این رقابت‌ به اوج خود رسید. سخنی با خوانندگان: 1. این رمان قبلا تا نیمه در انجمن گذاشته شده و اکنون با کمی تغییرات و ویرایش، دوباره گذاشته می‌شود. 3. داستان دارای چند برهه زمانی متفاوت است که هر برهه با یک پاره مشخص می‌شود. فهرست بندی داستان به شکل زیر است: پاره صفر: پیش از شروع (لحظه تولد) پاره یک: شانزده سالگی پاره دو: هجده سالگی پاره سه: بیست سالگی پاره چهار: بیست و چهار سالگی 4. پاره یک و پاره چهار قبلا در انجمن گذاشته شده بود. پاره‌های جدید به ویرایش جدید داستان اضافه می‌شود. 5. داستان از دید سه شخصیت اصلی کامین، هامین و لاله بیان می‌شود. در هر پاره به جز پاره یک هر سه شخصیت حضور دارند. ناظر: @Negin jamali
  7. نام دلنوشته: بونتروپی ژانر: عاشقانه، تراژدی نویسنده: آقای میلی متر خلاصه / مقدمه: شاید تمام این احساس دروغ بود، دروغی که از کودکی به خوردم دادند به گمان اینکه بزرگ میشوم و به فراموشی میسپارمش اما بزرگ شدم و یادم ماند، گمان کردم می توانم فرهاد باشم، میتوانم مجنون باشم، میتوانم رومئو باشم می توانم چیزی بیشتر از همه ی آنها باشم، اما همه ی اینها خیالی باطل بود.^^ ___ بنتروپی: سندرم خود گاو پنداری^^
  8. رمان: دبران نویسنده: میم.ز ژانر: جنایی، پلیسی، عاشقانه خلاصه: دبران، فرقه‌ای که فکر می‌کند با کشتن آدم‌ها به آن‌ها لطف کرده! هویت افراد را قبول ندارد و می‌گوید، انسان‌ها برای به دست آوردن اسمی که متعلق به آن‌هاست، باید بجنگند! در میان این افکار، دختری پایش را بی آن که بداند، وسط این فرقه قرار می‌دهد و آینده‌ی این فرقه را به بودن خود گره می‌زند... -گالری-رمان-دَبران-
  9. به نام او نام: ‌داستان من، تو، او نویسنده: DATAM ژانر: تراژدی، عاشقانه، اجتماعی تایم پارت گذاری: هرموقع حسش بود خلاصه: خود در این سو، اندرون در آن سو؛ او در میان ما! استظهاری بی‌جا در دل تو، نهانی در قلب من؛ مرافقت دورغین در میان من و او، شوریدگی مجعول در میان تو و او. ابرامی ز سمت من به تو و مهرسردی ز سوی تو. پایانی مجهول؛ اما... نقدخونه✨️
  10. نام رمان: اندوه بی‌پایان جلد دوم (ژینای من) نویسنده: نینا ساعی ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی ساعت پارت گذاری: نامعلوم هدف: چیرگی بر تیرگی‌ها و دانستن نادانسته‌هاست و انگیزه، شوری و عشقی بشری که زاییده روان آدمی است. نویسنده‌ای که شور و عشقی ندارد، درد را نمی‌شناسد و فکری تازه در سر نمی‌پروراند. سخنی از نویسنده: این رمان، جلد دوم رمان ژینای من هست. کسانی که جلد اول رو نخوندن، توصیه می کنم حتما جلد اول رو بخونن که موضوع براشون گنگ و نامفهوم نباشه. خلاصه: تو ای قرار بی قراری های من کجا هستی؟ می سوزد این دلم چون شمع از این جدایی، بگو کجا هستی؟ تقدیر ما چیست؟ تقدیر شومی که مرا محکوم به تباهی و اندوه می‌سازد. اندوهی که پایان ندارد، اما این بار تقدیر، سر در تباهی من و تو دارد. تو که از جانم مهم تر و از تک‌تک نفس‌هایم با ارزش‌تری برایم. عاقبت مان چیست؟ تقدیرمان را کی می‌توانیم بر وفق مراد سازیم؟... مقدمه: چه می‌کنم؟! چه کودکانه بی تو گریه می‌کنم! نبودن تو را بهانه می‌کنم! شکایت از تو و زمانه می‌کنم… رها مکن؛ مرا به حال خود، دگر رها مکن شب مرا اسیر کوچه ها نکن… بمان، مرا به گریه مبتلا نکن! ببین که رگ به رگ شده تمام قلبم از غمت، دیوانه مرا که می‌خورم زمین، چه از تو من بجز همین ویرانه... لینک صفحه نقد: ناظر: @-Madi-
  11. نام رمان: زیتونِ تلخ نویسنده: Nikita کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: جنایی، تراژدی، عاشقانه خلاصه: در لابه‌لای ریتم پر هیاهوی زندگی آدم‌های پوشالی شهر، طعم تلخ ‌جدایی به مانند شیرینی خاطرات خوش، در ذهن حک می‌شود. ورق‌های بازی رو می‌شوند و اجبار، تنها تسلی دل‌های تاریک داستان ماست. "زیتون تلخ"، روایت گرگ‌هایی است که در لباس بره به خواب رفته و گرفتار کابوس اشتباهات خویش شده‌اند. اشتباهاتی که تاوانش، دست‌های خون‌آلود سرنوشت است! چه چیزی می‌تواند طعم تلخ این اشتباه را به فراموشی بسپارد؟ کسی چه می‌داند قاتل کیست؟! ناظر: @ مَهرو ویراستار: @ Aytak☆ویژه☆
  12. نام رمان: دختری از جنس شب نویسنده: Heara (هیرا) ژانر: تراژدی، عاشقانه، تريلر، سیاسی خلاصه: این داستان روایت زندگی دختری است به نام رایکا که پس از واقعه‌ای سهمگین در کودکی‌اش، به عنوان قاتلی حرفه‌ای آموزش می‌بیند به امید روزی که بتواند انتقام خوشبختی ربوده شده‌اش را از مسببین آن بگیرد، اما درست لحظه‌ای که به هدفش نزدیک می‌شود، مردی برآمده از همان گذشته سد راهش می‌شود و زمانی که رایکا او را می‌شناسند، به یک‌باره در دوراهی بی‌انتهایی قرار می‌گیرد که یا به پایان دادن این نفرت ختم می‌شود و یا به نابودی تنها عشق و هم‌بازی کودکی‌اش... انتخاب او چه خواهد بود؟ مقدمه: وقتی که ما برای نخستین بار یک دیگر را ملاقات کردیم، تصور نمی کردم که سرنوشت ملاقات دیگری را مقدر کرده باشد؛ و حالا که ما در کنار یک دیگر قرار گرفته‌ایم، من محکوم به دنبال کردن اهدافی بلندتر هستم، اهدافی سیاه تر، اهدافی تاریک تر، پس دستانت را رها می‌کنم در حالی که می‌دانم تا ابد به خاطرش خون خواهم گریست؛ آری، من تو را رها می‌کنم تا به همراه من در لجن‌زار انتقام فرو نروی... من این‌گونه تو را تنها می‌گذارم، پیش از آن که تو نقابم را کنار بزنی و شاهد حقیقت زشت پشت آن باشی؛ و تو تنهایم بگذاری... چرا که من، دختری از جنس شب هستم. لینک صفحه نقد: ناظر: @ Saghar 2021
  13. نام نویسنده: ملیکا شیری (melika_sh) نام اثر: لامکان ژانر: تراژدی- عاشقانه- اجتماعی هدف: تقویت قلم ساعت پارت‌گذاری: هر روز خلاصه: در میانه‌ی راه مانده است. چشم‌هایش جایی در میان ردپایش گیر کرده‌اند. پاهایش رو به جلو حرکت می‌کنند و دست‌هایش در خنثی‌ترین حالت ممکن به سر می‌برند. نه راه پس داشت و نه راه پیش! نه کسی در انتظار لبخندش بود و نه رد پایش در برف پاک می‌شد. فرار را به ماندن ترجیح می‌دهد. ترجیح می‌دهد لامکان بماند تا به آن خانه بازگردد. تردید او را ویران کرده بود و ناگاه دست‌هایی به او زندگی می‌بخشند. مقدمه: همیشگی، غمی که سنگینی‌اش شانه را توان نبود و دردی که بر جانم چنگ می‌سایید. اگر همراه نمی‌شد دست‌هایت با پاهایم من می‌دویدم؛ تا خانه‌ای، کلبه‌ای حتی! از مشرق بازوانت تا مغربش داشته باشم. دست‌هایت نیرویی که احتیاجم بود و هر چه گام برداشتی بر این زمین سبز، از ارمغان پاهایم نشأت می‌گرفت. در بورانِ زندگی، گرمای دستانت شوق پیمودن شد. می‌رویم عاشقانه‌تر ز یکدیگر و بوی عشق در مشام رهگذار هر تبار! تا ابد تا ابد تا ابد *شادی رخصتی* رمان تکمیل شده هست؛ نیازی به ناظر ندارم. تاپیک صرفاً جهت ویراستاری و رصد زده شده. صفحه شخصیت های رمان برای ارتباط بهتر ویراستار تعویض شد: @ nina4011☆ویژه☆
  14. رمان: بی‌سر و ‌سامان به قلم: Melika_sh (ملیکا شیری) ژانر: تراژدی، عاشقانه، اجتماعی زمان پارت گذاری: هر روز هدف: تقویت قلم خلاصه: زنی از جنس گلبرگ های یاس، محکوم است به اسارت در دستان بی رحم باد. محکوم است زندگی کند، برای زندگی باید کوچ می‌کرد. بی رمق تر از آن است که خودش را نجات دهد. اما مگر می‌توانست از خودش بگریزد؟ حالا دیگر نه سری داشت و نه سامانی. آری او بی سر و سامان بود. مقدمه: ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟ نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد فاضل نظری ویراستار: @ Paradise☆ویژه☆
  15. نام رمان: آفند درد نویسنده:masoo کاربر انجمن نودهشتیا هدف: نوشتن ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی خلاصه: تنیده شده بود در روزمرگی زندگی که آرامش با فریادِ طوفانی به لرزه در آمده، ورق برگشت. زندگی روی دگر خود را به او نشان داده، قصد کرد عیار او را بسنجد. تا آن دم به جز ناز و نعمت را ندیده بود، ولی حال روزگار می‌خواست صد و هشتاد درجه چرخیده، طعم مشقت را به او بچشاند. ایستاده میان موج سختی‌ها، به امید طلوع آفتاب خوشبختی، خیره‌ی آسمان سیاه پیش‌رویش بود. نمی‌دانست در نهایت زندگی به مانند قبل به روی او لبخند خواهد زد یا تا ابد مجبور بود خیره‌ی چهره‌ی اخم‌آلود و پیشانی چین افتاده‌اش بماند. ویراستارِ جدید: @ Negin jamali☆ویژه☆ ناظر: @ Negin Yazdani99
  16. بسم الله‌ الرحمن الرحیم نام رمان: اتاق ۷۲۱ نام نویسنده: 𝑇𝑎𝑟𝑎𝑛𝑒ℎ. 𝐽 کاربر انجمن 98ai ژانر: معمایی- تراژدی هدف: علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری: نامعلوم *** خلاصه: باید تیز رأی بود همانند گردباد سهمگین روزگار و سارق دنیای اطراف! و خود را تا حد توان به جنون رساند، و رفت ...از میان این انسان نماهای خون خوار! باید بروی به جایی که سرودی نغمه خوان با لبخندی آهنگین دارد. نه جایی میان انفرادی‌های سوخته شهر! باید دنبال آرامش بود حتی اگر مجبور شوی خودت را دیوانه بخوانی، آرامش درست جایی است در میان اتاق ۷۲۱. اتاق نقد! تیزر-و-عکس-شخصیت‌های-رمان-اتاق-۷۲۱ ناظر: @مُنیع ویراستار: @reyyan
  17. نام رمان: حجرة تنهایی نام نویسنده: نسیمه معرفی«Nasim.M» ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه: دل می‌بازد و دل می‌دهد. تعشق سر راهش قرار می‌گیرد. پا به انهزام می‌گذارد ولی هربار بر روی پاهایش می‌ایستد. پسری عاشق و مغلوب، دل می‌برد و پا به رفتن می‌گذارد. اما او... دختری است مستغرق در اوهام ماضی و مأیوس از دنیای آتی! در روزهای انزوایش، به یاد می‌آورد که چه‌چیز گران‌بهایی از دست داده، عائله را، عاشقی را و خود را اما... با واصل شدن وجه جدیدی در زندگی‌اش یاد می‌گیرد که... مقدمه: می‌کوبد بر در این قلب مفتون! مرا بازیچه می‌داند. تلاش بر شکستن قلب من می‌کند! مگر می‌گذارم وداد شود تنفر؟ مگر می‌گذارم به هدفش برسد؟! من همان عاشق حقیقی هستم، تعشق در تمام وجود من است. دگر نمی‌گذارم همه را از من بگیرد و مرا در حجرتی انزوا ترک کند! لینک صفحه نقد: ناظر: @Asma,N ویراستار: ( @ فاطمه مومنی ) @زری بانو
  18. •بسـم‌الله‌الرحمـن‌الرحـیم• اسم رمان: • مطیع تو • هدف : برای بهتر کردن طرز نوشتن و دیده شدن نام نویسنده : فاطمه‌فلکی @ Fatemeh14 ژانر: تراژدی - عاشقانه خلاصه: راجع بخ پسری به نام پندار که زندگی خوبی نداره و‌ متاسفانه از نظر حمایت خانواده و اطرافیان محرومه. برای امرار معاش خودش و داداش کوچولوش مجبوره راننده و خدمتکار بانوی عمارتی بشه که توش بوی خون و انتقام میاد و قصه تلخی که در این رمان جریان دارد متعلق به اونه! مقدمه: هر آن ممکن دارد که قلبم از عشق تو بایستد! تو فرمانده و من اجرا کننده، تو بی فا و من مطیع، تو بی احساس و من مجنون. سر انجام ما چه دارد که این چنین می‌کنی با من لیلی شیرین سخن؟‌ حق ما انتقام خونین نبود گر چه شیرینی لبخند شیرین، بر دل فرهاد حسرت شد. https://forum.98ia2.ir/topic/8223-مطیع-تو-fatemeh_14کاربر-انجمن/💛 نقد رمانم😊👍💕 ساعت پارت گذاری : نامشخص ویراستار: @ Paradise ( شما ویراستار هستید ناظر: @ Negin Yazdani99 ابزارک span
  19. ♡رمان عمارت مه آلود♡ به قلم: ریحانه اسماعیلی‌نیا (دخترخورشید) خلاصه: سرهای نهفته گذشته‌اش در لایه‌هایی از یک عمارت در حال خاک خوردن هستند، رازهایی که سال‌ها کسی برای بازگو کردنش زبان نگشود. چه شد که به یک باره نسیم به هر سو که دویید باز هم مسیرش شد راه عمارتی مه آلود... سرنوشت چه کرد که نقطه شروع تلخی‌ها و شروع خوشی‌هایش همه مقصدی جز آن عمارت نداشتند؟! ژانز: عاشقانه_ تراژدی. هدف: نویسندگی. ساعت پارت گذاری: نامعلوم. مقدمه: انسان‌های بی‌اراده آب‌های جاری‌اند که به دره سقوط می‌کنند شاید اراده ی دیگریست که آن‌ها را می‌برد تا دریا شوند. ناظر: @melika_sh ویراستار: @ ELFLokee @Snowrita @همکار ویراستار
  20. نام رمان: نغمه های خونین شب نویسنده: Mikayla ژانر: #فانتزی #عاشقانه #تراژدی خلاصه: کسی چه می‌دانست که در پس پرده‌ی نگاه‌های بی‌احساس پادشاه اصیل‌زادگان چه می‌گذشت. نگاهی که سال‌ها به تابلویی بر روی دیوار خشک شده بود، یا شاهزاده‌ای که در تمام عمرش از ترس جان از همگان می‌گریخت. شاهزاده‌ای که مجبور بود با چنگ و دندان به مصاف با مرگ برود و پسرک نوجوانی که در میان مشتی خلافکار رشد کرده بود تا آن هنگام که در پی وظیفه‌ی ذاتی‌اش برای انتقام همنوعانش برخاست و شکارچی‌ای که در میان سایه‌های مرگ برای کشتن پادشاه اصیل‌زادگان شمشیر پر کینه‌اش را برهنه کرده بود تا دنیا را از شر او نجات دهد و ساحره‌ای که دلباخته‌ی دشمنش شده بود. این داستانی درباره‌ی نغمه‌های خونین شب است. نغمه‌هایی که با درد و رنج در دل شب سراییده شده‌اند. نغمه‌هایی از حنجره‌های خون‌آلود... ویراستار: @ Paradise ناظر: @ برهون
  21. نام رمان: گذشته خاموش نویسنده: حانیه شامل ژانر: اجتماعی_ تراژدی _ عاشقانه_ طنز هدف: به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری، نه احساس! زمان پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه: زندگی..! مثلث سه ضلعی است... یک ضلع دختری ساکت و بی‌حس، طرفی دیگر پسری بی‌گناه و مجنون و در آخرین ضلع پیرمردی گناهکار است. ! که هر سه آن ها با خطوطی کج به هم پیوند خورده‌اند.! دخترکی که سال هاست خودش را از یاد برده.، پیرمردی که گناهکار است اما در آرامش و بی‌گناهی به سر می‌برد. و در مقابل پسرکی که در بی تقصیری قربانی می شود و مثل همه در حسرت لیلی می سوزد! همه اتفاقات سرمنشا دارند؟ شروع این حوادث کجاست؟ کجا قرار است پایان یابد؟ مقدمه: مقدمه: تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک! صدای ساعت همانند آواز در گوشم می‌پیچد. نمی‌دانم چند دقیقه است! یا چند ساعت! شاید هم چندی از روز یا ماه یا سال! نمی‌دانم! از چه موقع این گونه غرق شدم؟ از چه موقع اینگونه باختهٔ بازی روزگار شده ام؟ می‌پرسی غرق چه؟ غرق در آن چشمان زیبایش، در لحن صدای گیرایش، در لبخند بی پروایش و عطر دل انگیز تنش! کاش باز هم مثل قدیم مرا در آغوش بگیری! طوری که باز هم غرق شوم آن هم در آغوشت! جوری که گمان کنم زندان رفته ام و توهم زندان بان دائم منی! جنست از کدامین عنصر است؟ محبت! آتش! خاک! یا آب! که اینگونه تو را از همزاد هایت جدا ساخته؟ کدامی عشق دردانهٔ من؟ لینک صفحه نقد ناظر: @NOORA_1995 ویراستار: @Otayehs
  22. نام رمان: مرداب سیاه چشمانت نام نویسنده: Mahsa83 (M.M) ژانر: تراژدی، عاشقانه، وقعی/کمی تخیلی هدف: علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: درمورد دختری که در کشور سوئد زندگی میکنه و از بچگی مورد آزار و اذیت پدر ناتنیش قرار گرفته؛ که بعد از فرارش از خونه و همراه دوستش به کشور آلمان رفتن زندگیش عوض میشه.. مقدمه: مهربون بودن چیه؟ چرا بعضی از مردها فکر میکنن که دخترها ضعیف و ناتوانن؟ و اما برعکس تفکرشون یه دختر میتونه کارهای زیادی انجام بده، یه دختر هم میتونه مثل پسر زندگیش رو بسازه بدون کمبود، میتونه حقوق دختر و پسر برابر باشه اگه به توانایی‌های اون شخص شک نکنی! *** قبلاً ویراستار بودم و فکر نکنم دیگه نیاز به ویراستار باشه! *** ناظر: @ violet
  23. اسم رمان: نغمه های خونین شب اسم نویسنده: mikayla ژانر: #فانتزی #عاشقانه #تراژدی خلاصه رمان: کسی چه می‌دانست که در پس پرده‌ی نگاه‌های بی‌احساس پادشاه اصیل‌زادگان چه می‌گذشت. نگاهی که سال‌ها به تابلویی بر روی دیوار خشک شده بود، یا شاهزاده‌ای که در تمام عمرش از ترس جان از همگان می‌گریخت. شاهزاده‌ای که مجبور بود با چنگ و دندان به مصاف با مرگ برود و پسرک نوجوانی که در میان مشتی خلافکار رشد کرده بود تا آن هنگام که در پی وظیفه‌ی ذاتی‌اش برای انتقام همنوعانش برخاست و شکارچی‌ای که در میان سایه‌های مرگ برای کشتن پادشاه اصیل‌زادگان شمشیر پر کینه‌اش را برهنه کرده بود تا دنیا را از شر او نجات دهد و ساحره‌ای که دلباخته‌ی دشمنش شده بود. این داستانی درباره‌ی نغمه‌های خونین شب است. نغمه‌هایی که با درد و رنج در دل شب سراییده شده‌اند. نغمه‌هایی از حنجره‌های خون‌آلود... لینک صفحه رمان:
×
×
  • اضافه کردن...