رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تراژدی'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سر آغاز به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
    • تالار انتشارات های همکار
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویراستاری
    • تالار معرفی و نقد کاربران
    • تالار طراحی جلد
    • گویندگان انجمن
    • تالار ترجمه
  • تالار آموزش
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • اشعار کاربران انجمن
    • پاتوق نویسندگان
    • کتابخانه سایت نودهشتیا
    • تالار موسیقی
  • تالار عمومی
    • بحث و گفتگو
    • منتفرقه
    • سرگرمی
    • تالار ورزشی
    • روانشناسی و پزشکی
    • مذهبی
    • تالار اخبار نودهشتیا
  • تالار عکس
    • بیوگرافی
    • گالری شهر ها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
    • گالری شخصیت های رمان
    • گالری شخصیت های خارجی
    • گالری عکس فیلم و سریال
  • تالار فیلم و سریال
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و مستند مجاز
    • معرفی و دانلود کارتون و انیمیشن
    • نقد فیلم و سریال
    • نمایشنامه و تئاتر
  • آموزشگاه نودهشتیا
  • تالار ویژه
    • خانواده نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

  1. به نام خالق شَمّور و امثال آن نام رمان: شَمّور نویسنده: نیکتوفیلیا ( مهدیه سادات ابطحی ) ژانر: تراژدی_احتماعی_عاشقانه هدف: علاقه مندی_هر که تو را لایق بهترین ها ندانست، به او شمور بودنت را به رخ بکش! پارتگذاری: نامشخص خلاصه: در دنیای خاکستری آدمک ها اسیر شده بود. به هرجا می نگریست، صورتی خنثی می دید. حال و هوای این شهر غمزده، او را هم تیره و خنثی کرده بود. او که با کاغذهایش، در تحلیل آدمیان اطراف درد و دل می کرد؛ کسی را با چهره ای خندان دید! این، شیرین ترین تفاوت، در این شهر غم زده بود. مقدمه: بنگر به سنگ خام تراش نخورده ی الماس که چطور بدش
  2. نام رمان: رعب از مرگ نویسنده: نسیمه معرفی«Nasim.M» ژانر: عاشقانه، تراژدی، جنایی خلاصه: ترس، دلهره، هراس، وحشت، مرگ! کدام را باید درک کرد؟ ترس از مرگ عزیزانت بدترین دردیست. ترس از امیدی که ممکن است به نا امیدی بدل شود. قلب و احساسی ندارند؟ همه جا را باید از خون شست. خون تو بر دست‌های یخ زده‌ام خشک شده است. وحشت کرده است دلم در این همه غریبه‌گی! وحشت کرده است دلم در این همه تنهایی! رعب و ترس افتاده بر تنم، که می‌دانم کسی نخواهد بود که مرا همراه کند. مقدمه: چه اتفاق تلخ و بدی افتاده است این‌جا! خبر مرگ آمده است. مرگ کیست؟! مرگ من است یا او؟ اگر خبر مرگ من است چه خبر خو
  3. «به نام خدا» رمان: کنتراست مطلق نویسنده: mahdiye11 ژانر: تراژدی، عاشقانه زمان پارت گذاری: نامعلوم هدف: علاقه به نوشتن. خلاصه: به دو مهره‌های سیاه و سفید خیره شد. باید یک مهره را حرکت می‌داد؛ اما هر کدام را تکان می‌داد، مهره‌ی دیگر از بازی حذف می‌شد! این بازی از پایه غلط بود، این حق مهره‌ها نبود! مهره‌های تضادِ هم، کنار یکدیگر جذابیتی فوق العاده داشتند؛ اما طبق قوانینِ بازی، نمی‌توانستند کنار هم بمانند و این نونِ ابتدای نتوانستن با هیچ غلط گیری پاک‌شدنی نبود. تنها دو انتخاب پیش روی اوست؛ گذشتن از یک مهره یا گذشتن از هر دو مهره! چشمانِ منتظر
  4. « به نام آنکه بودنش تسکینی است برای درد های لاعلاجم! » 👑» با من بمان🎸 🌞» “به قلم معصومه فردی" « مهربان » ʕ •ᴥ• ʔ
  5. «به نام خدا» رمان: کنتراست مطلق نویسنده: mahdiye11 ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه: به دو مهره‌های سیاه و سفید خیره شد. باید یک مهره را حرکت می‌داد؛ اما هر کدام را تکان می‌داد، مهره‌ی دیگر از بازی حذف می‌شد! این بازی از پایه غلط بود، این حق مهره‌ها نبود! مهره‌های تضادِ هم، کنار یکدیگر جذابیتی فوق العاده داشتند؛ اما طبق قوانینِ بازی، نمی‌توانستند کنار هم بمانند و این نونِ ابتدای نتوانستن با هیچ غلط گیری پاک‌شدنی نبود. تنها دو انتخاب پیش روی اوست؛ گذشتن از یک مهره یا گذشتن از هر دو مهره! چشمانِ منتظر رقیب، با طرح پوزخندی در عمق سیاهیِ نگاهش، خیره به مکثِ طولانیِ
  6. به نام خدا نام رمان : پالیز اقبال نام نویسنده : Madi کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : تراژدی _عاشقانه هدف : علاقه به نویسندگی زمان پارت گذاری : نامعلوم خلاصه: دختری پر از درد ... پر از رنج و غم! آیا او سزاوار این جفا است؟ چرا خانواده ای که او به آنها عشق می‌ورزد، دخترک را از خود طرد کرده و دل بلورینش را به خرده شیشه هایی که لبه هایشان مانند ساطور تیز است، دگرگون می‌کنند؟ در حالی که او، تنها خواهان آرامش و اقبال است، می‌خواهد در پالیزی قدم بگذارد که از گل هایش رایح
  7. bita.mn

    رمان حرفتو پس بگیر

    نام رمان :حرفتو پس بگی ژانر :عاشقانه تراژدی خلاصه :من دختری که با تمام بی رحمیت خوردش کردی شکستیش !ولی ایندفعه منم که پست میزنم و کاری میکنم که حرفتو پس بگیری ... خلاصه :من دختری بودم که عشقشو پس زدی دلشو شکستی ولی من دیگه اون دختر نیستم ایندفعه اون منم که بی رحم میشم و دل میشکنم این بازیو خودم شروع کردم پس خودمم تمومش میکنم اونم با شکست دادن تو پس منتظرم باش بهت ثابت میکنم که چه اشتباهی کردی که عشقمو رد کردی فقط بشین ببین چیکارت میکنم .... .....
  8. نام رمان: یافتمت اما... هدف: علاقه به نوشتن ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه: به کدام سمت قدم بردارم؟ بگو از کدام خاک پیدایت کنم؟ از کدام هوا بویت را استشمام کنم؟ من در این سرزمین غریب، در کدام خانه را بکوبم تا بلکه نشانی از تو بیابم؟ پاهای خسته‌ام دگر تاب یاریم را ندارند حتی اگر آن‌ها هم خسته شوند، من با پای قلبم به دنبالت خواهم گشت. سر آخر یافتمت اما... . صفحه نقد:نقد-و-بررسی-رمان-یافتمت-اما
  9. نام رمان: رعب از مرگ نویسنده: نسیمه معرفی«Nasim.M» ژانر: عاشقانه، تراژدی، جنایی خلاصه: ترس، دلهره، هراس، وحشت، مرگ! کدام را باید درک کرد؟ ترس از مرگ عزیزانت بدترین دردیست. ترس از امیدی که ممکن است به نا امیدی بدل شود. قلب و احساسی ندارند؟ همه جا را باید از خون شست. خون تو بر دست‌های یخ زده‌ام خشک شده است. وحشت کرده است دلم در این همه غریبه‌گی! وحشت کرده است دلم در این همه تنهایی! رعب و ترس افتاده بر تنم، که می‌دانم کسی نخواهد بود که مرا همراه کند. مقدمه: چه اتفاق تلخ و بدی افتاده است این‌جا! خبر مرگ آمده است. مرگ کیست؟! مرگ من است یا او؟ اگر خبر مرگ من است چه خبر خو
  10. 🌷به نام آفریدگار قلم🌷 عسل محمودی نویسنده اثر در حوالی پاییزچشمانت عاشقم کرد، هرگونه کپی از متن یا محتوای این اثر پیگرد قانونی دارد! نام رمان: در حوالی پاییز چشمانت عاشقم کرد نام نویسنده: عسل محمودی زمان پارت گذاری: نامشخص ( دلیل مشخص نبودن زمان پارت گذاری این هستش که من اگه روزی چند روز نتونستم بنویسم به این معنا نیست که از زیر مسئولیتم شونه خالی کردم به این معنا هست که یه جای از قصه رو هی می نویسم و هی پاک میکنم تا همون چیزی بشه که میخوام. من نمیخوام فقط بنویسم که کاغذ سفید رو خط خطی یا سیاه کنم. من میخوام طوری بنویسم که دیگران از خوندنش لذت ببرن و از
  11. 🌷به نام آفریدگار قلم🌷 عسل محمودی نویسنده اثر در حوالی پاییز چشمانت عاشقم کرد، هرگونه کپی از متن یا محتوای این اثر پیگرد قانونی دارد! نام رمان: در حوالی پاییز چشمانت عاشقم کرد . نام نویسنده: عسل محمودی زمان پارت گذاری: نامشخص ( دلیل مشخص نبودن زمان پارت گذاری این هستش که من اگه روزی چند روز نتونستم بنویسم به این معنا نیست که از زیر مسئولیتم شونه خالی کردم به این معنا هست که یه جای از قصه رو هی می نویسم و هی پاک میکنم تا همون چیزی بشه که میخوام.من نمیخوام فقط بنویسم که کاغذ سفید رو خط خطی یا سیاه کنم. من میخوام طوری بنویسم که دیگران از خوندنش لذت ببرن
  12. نام رمان: دلبر بلاگردان نویسنده: آیلار مومنی ژانر: عاشقانه_ اجتماعی_ تراژدی_جنایی خلاصه رمان: همه چیز از یک انفجار شروع شد. همه چیز به کاخ مخوفی برمی‌گردد که رزا پا در آن گذاشت. این انفجار، آغازگر روزهای تنهایی رزای قصه است. آن بمبی بود که در عمق ریشه‌ی قلب رزا منفجر شد. همین بود که عشق را شروع کرد. و اما پایان آن در‌ دست کسی نیست؛ جز رزا. یک بغل تنهایی، یک بغل آغوش سرد و یک بغل فداکاری. دنیای شخصیت قصه‌ی من، همین بود. و فداکاری‌ای که بوی مرگ می‌داد... مقدمه رمان: گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میک
  13. نام رمان: سی و هشت روز نویسنده: somayeh.59 کاربر نودهشتیا نودهشتیا ویراستار: ناظر: ژانر: عاشقانه_ تراژدی_ معمایی هدف: من برعکس همه که می‌گویند معلولیت محرومیت نیست می‌خواهم بگویم که اتفاقا معلولیت محرومیت است ولی وقتی یاد بگیری با این محرومیت چه‌جوری قهرمان و الگو بشی آن زمان است که معلولیت خودش را نشان نمی‌دهد. ساعت پارت گذاری: هرشب خلاصه: شکست نقطه مقابل موفقیت نیست، بلکه بخشی از موفقیت است. به خودم میگم "قصه عشق در یک کتاب جا میشه؟ تا حالا کدوم رمان عاشقانه‌ای تونسته قصه عشق رو درست تعریف کنه؟ اون‌وقت دیگه این همه قصه‌ی عاشقانه نوش
  14. ‎اسم رمان : من که نمی دانستم نويسنده Atlas_saکاربرنودوهشتیا هدف از نوشتن :سفر به دنیای خیالی که می خواهم ژانر :عاشقانه معمايی ،تراژدی ،تاریخی خلاصه داستان : همه چيز از يک سفر شروع ميشود؛ سفر به درون خطرات ، به جايی به نام جبهه های جنگ جهانی دوم .هر دو عاشق و معشوق یعنی هیلدا و آلی یوش در جبهه های شرقی اروپا هستند،اما از حضور یکدیگر باخبر نیستند . چه می شود اگر هردو ان ها خائن شوند؛ به عشق خیانت می کنند یا به میهن ؟ این یک سوال بزرگ است . مقدمه: یک چیز میان ما اشتباه است .یک چیز از قلب من گم شده است . شاید زیر خاکستر جنگ ،یا که روی خاک هایی ،که بوی مرگ می دهند . آری ؛ا
  15. نام رمان: سی و هشت روز نویسنده: somayeh.59 کاربر نودهشتیا نودهشتیا ویراستار: ناظر: ژانر: عاشقانه_ تراژدی_ معمایی هدف: من برعکس همه که می‌گویند معلولیت محرومیت نیست می‌خواهم بگویم که اتفاقا معلولیت محرومیت است ولی وقتی یاد بگیری با این محرومیت چه‌جوری قهرمان و الگو بشی آن زمان است که معلولیت خودش را نشان نمی‌دهد. ساعت پارت گذاری: هرشب خلاصه: شکست نقطه مقابل موفقیت نیست، بلکه بخشی از موفقیت است. به خودم میگم "قصه عشق در یک کتاب جا میشه؟ تا حالا کدوم رمان عاشقانه‌ای تونسته قصه عشق رو درست تعریف کنه؟ اون‌وقت دیگه این همه قصه‌ی عاشقانه نوش
  16. نام رمان: دوسِت دارم💔 نویسنده: غزل نیک نژاد ژانر: عاشقانه، هیجانی، اجتماعی، تراژدی، اکشن هدف از نوشتن: پر کردن وقت و به رخ کشیدن عشق واقعی:) ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: سِودا، به همراه بهترین دوستش نیلوفر، در ترکیه زندگی می‌کنند و صاحب شرکت کارمانیا هستند. از این رو آرمین، کسی که دیوانه‌وار سودا را دوست دارد، تمام تلاش خود را می‌کند تا دل او را به دست بیاورد اما تلاش‌هایش بی‌فایده است. بعد از گذشت یک مدت، سودا و نیلوفر با کسانی آشنا می‌شوند که برایشان مثل خانواده هستند. سودا، عشق را بین آنها تجربه می‌کند. آرمین تمام تلاشش را می‌کند تا آن دو عاشق را از هم جدا کند،
  17. ‎اسم رمان : من که نمی دانستم نويسنده Atlas_saکاربرنودوهشتیا هدف از نوشتن :سفر به دنیای خیالی که می خواهم ژانر :عاشقانه معمايی ،تراژدی ،تاریخی خلاصه داستان : همه چيز از يک سفر شروع ميشود؛ سفر به درون خطرات ، به جايی به نام جبهه های جنگ جهانی دوم .هر دو عاشق و معشوق یعنی هیلدا و آلی یوش در جبهه های شرقی اروپا هستند،اما از حضور یکدیگر باخبر نیستند . چه می شود اگر هردو ان ها خائن شوند؛ به عشق خیانت می کنند یا به میهن ؟ این یک سوال بزرگ است . مقدمه: یک چیز میان ما اشتباه است .یک چیز از قلب من گم شده است . شاید زیر خاکستر جنگ ،یا که روی خاک هایی ،که بوی مرگ می دهند . آری ؛ا
  18. ام داستان:فوجِ مشئوم(لشکر شوم) نویسنده:masoo هدف:علاقه به نوشتن ژانر:تراژدی،جنایی خلاصه:فریاد رعب آورشان لرزه بر تن هر جنبنده ای می اندازد.ترس یقه ات را می گیرد و قلبت را وادار به تپیدن می کند.صدای قدم هایشان که می آید دلهره دست می اندازد و بیش از قبل جانت را اسیر چنگال خود می کند. حس سردی چاقو زیر گلویت از خود مرگی که فقط چند ثانیه با آن فاصله داری بیشتر خوف برانگیز است بدو!سریع تر از رعد!نجات بده خودت را.اینجا توقف مساوی ست با مرگ.
  19. نام رمان: رائیکا ژانر: عاشقانه_تراژدی نویسندگان: معصومه(masoo)، فاطیما رازانی(کاکائو)، معصومهmasoome) E) هدف: کارِ گروهی زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: ناقوس مرگ، درونِ گوش‌هایم به صدا درآمد. نه! این همان کابوسی است که رویا می‌پنداشتمش؟ مگر آرزوی سر بر بالینِ راحت نهادن را نداشتم؟ پس چگونه از آمالم، خاکستری که رهسپار باد شده، باقی مانده؟ این نقطه، درونِ کدام برگ از سرنوشت شومم نوشته شده؟ حکم که بریده شد، به جای او، من خودم را بالای همان طنابِ منحوس حس کردم! عقوبتِ بوسیدنِ طناب دار زندگانی‌ام چیست؟ راه نجات... راه نجاتی مگر هست؟ مقدمه: می‌ترسم! می‌د
  20. 🌹« به نامش و در پناهش »🌹 🐠🌛 " سَمفونیِ چَشمانت " 🌙🎤🌹 به قلم معصومه فردی « مهربان » ʕ •ᴥ• ʔ
  21. « به نام آنکه بودنش تسکینی است برای درد های لاعلاجم! » 👑» با من بمان🎸 🌞» “به قلم معصومه فردی" « مهربان » ʕ •ᴥ• ʔ
  22. من و تو ما نشدیم ... ما دو خط موازی بودیم من خودم را برایت شکستم حالا در این تقاطع حیران و تنها ایستاده ام ، به تماشای رفتن تو... خلاصه: چند لحظه سکوت... خودت معنای زندگی را بهتر از من می دانی. زندگی یعنی همین. نمی خواهم دلداری ات بدهم اما گاهی چیز هایی در زندگی ما اتفاق می افتد که نمی توانیم از وقوع شان جلوگیری کنیم. می فهمی؟نمی توانیم. نتوانستن در این جور وقت ها تنها توضیحی است که می توان داد. سیاه... سفید... دو رنگ در تظاد هم؛ زندگی دورنگه یکی سفید و یکی سیاه؛ زندگی من اول سفید بود...ولی ما با دستان خود آن را سیاه کردیم. ژانر:
  23. نام رمان: آسمان چشمانت نویسنده: عسل اکبری کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی هدف: اشاره به عشقی پاک و بی ریا ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: همه چیز از گره خوردن آن دو چشم سیه رنگ، در دو تیله ی آسمانی دخترک شروع شد… دلربا، دختر حاج محمد شیرازی، که تا به حال در خانه ی کلنگی و قدیمی پدرش زندگی کرده است و دنیای پر تجملات آدم های بالاشهر را به چشم ندیده است، به دست تقدیر در راه پسری قرار می‌گیرد، که در نگاه اول، با دیدن آسمان چشمان دخترک دلش را می‌بازد… ولی همیشه زندگی آن طور که ما انتظار داریم، پیش نمی‌رود! گاهی خداوند ورقی از کتاب قطور تقدیر جدا می‌کند،
  24. بسم تعالی نام رمان: آهوی مست نام نویسنده: ملیکا یعقوبی ژانر: تراژدی، عاشقانه پارتگذاری: نامعلوم خلاصه: من تافته جدا بافته بودم. جدا شده بودم از همه چیز؛ زندگی، نفس کشیدن، روشنایی و احساس. همیشه حسرتم به دل رهگذران دنیوی میماند تا روزی که دچار شدم. دچار یک جفت چشم غمگین و اخلاقی بدون اساس. من دل به چه چیز تو دادم؟ چرا من باید در آتش عشقی بسوزم که بی شک سرانجامی ندارد؟ چرا من باید دل میباختم؟
  25. عنوان: مجموعه دلنوشته‌‌ دلم برايت تنگ ميشود نويسنده : Atlas_sa كاربر انجمن نودهشتیا ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه: تو ميخندی بدون هیچ تردیدی عازم می شوی . خوشحالی ولی ما گریه کنان پشت سرت آب می ریزیم . راهي می شوی ، می روی ، کاری که همیشه انجام می دهی خب آمدن که بلد نیستی؛ حداقل کمی ماندن یاد بگیر . مقدمه: قول ميدهي عاشقم نشوی؟ قول ميدهي وقتي ميروم جلويم را نگيری، قول ميدهي براي خداحافظي ام نیايی؟ عمر كوتاه من فرصتي براي شادي كردن ندارد؛ زمانی ام براي غصه خوردن نیست پس فقط بيا اين چند ماه، يا چند روز يا شايد چند ساعت را فقط زندگي كنيم ؛باشه؟ نه، نميخواهد چيزی بگو
×
×
  • اضافه کردن...