رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'درام'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سر آغاز به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
    • تالار انتشارات های همکار
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویراستاری
    • تالار معرفی و نقد کاربران
    • تالار طراحی جلد
    • گویندگان انجمن
    • تالار ترجمه
    • تالار مسابقات نودهشتیا
  • تالار آموزش
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • اشعار کاربران انجمن
    • تاریخ ادبیات ایران
    • پاتوق نویسندگان
    • کتابخانه سایت نودهشتیا
    • تالار موسیقی
  • تالار عمومی
    • بحث و گفتگو
    • منتفرقه
    • تالار ورزشی
    • روانشناسی و پزشکی
    • مذهبی
    • تالار اخبار نودهشتیا
    • بحث و گفتگو کپی
  • تالار عکس
    • بیوگرافی
    • گالری شهر ها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
    • گالری شخصیت های رمان
    • گالری شخصیت های خارجی
    • گالری عکس فیلم و سریال
  • تالار فیلم و سریال
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و مستند مجاز
    • معرفی و دانلود کارتون و انیمیشن
    • نقد فیلم و سریال
    • نمایشنامه و تئاتر
  • آموزشگاه نودهشتیا
  • تالار ویژه
    • خانواده نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا
  • هاگوارتز
    • سرای مخصوص
    • عمارت خونین
    • جنگل سیاه
    • آکادمی جادوگران

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


موزیک پروفایل

  1. بسمه رب یک کالبد از جنس پریشانی «کالبد پریشان» نویسنده: Torkan dori ژانر: درام، عاشقانه هدف: سفری در، درون یک کالبد خلاصه: دلیل آفرینش یک کالبد در نظرتون چی میتونه باشه؟ یا بهتره بگم دلیل آفرینش یک «بدن» چی میتونه باشه؟ رمان کالبد پریشان می‌خواد بیوفته دنبال فهمیدن دلیل آفرینش یک بدن! دختری که از همه لحاظ پریشان شده، به طور حتم خدا کالبدی از جنس پریشانی بهش اهدا کرده. این کالبد، باعث به هم ریختگی روحی میشه، در حدی که دختری روانشناس بستری میشه، بستری در یک تیمارستان از جنس کالبدش. ولی تنها فصل اول رمان در رابطه با تیمارستانِ پریشان، و اما بعدش چی میشه؟ قراره چه اتفاقاتی برای دختر بیوفته؟ مقدمه: من هر شب دچارم به سیاهی... به این کالبد خسته که همه از او خسته شده‌اند... من هر شب دچارم به چشمانی خیس... من دچارم به گودی چشمانم و بیخوابی‌های هر شبم... من بعد نرسیدن به تو... دچار کالبدی پریشانی شده‌ام... پریشانی افکارم... قلبم... مغزم... زندگیم... اتاقم... موهایم... همه ‌اش پریشان است.. بعد اینکه جانِ من شده‌ای.. کجا رفته‌ای‌ که پریشان حالم! ولی.. با این کالبد پریشانم هم که دارم! برگردی‌! دیگه نیستم...! «مقدمه، کاری از خواهرم @khakestar» یک تشکر از خواهرم khakestar که هم موضوع رمان رو به ذهنم انداخت، هم اجازه استفاده از دلنوشتش رو برای مقدمه رمان داد. ویراستار: @M.M ناظر: @khakestar
  2. نام رمان: روبینا (Robina) به معنای یاقوت سرخ نویسنده: Ava.86 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: #تخیلی #فانتزی #عاشقانه خلاصه: نمی‌دانست زندگی‌اش خیال است! خود حقیقی‌اش را نمی‌شناخت؛ اما... حالا فهمید! چگونه فراموش کند آن همه خاطره را؟ چگونه کنار بیاید با این حقیقت تلخ؟ مقدمه تا به حال به این فکر کرده‌اید که ممکن است زندگی شما واقعی نباشد و فقط یک توهم یا یک خواب باشد؟ من هم فکر نمی‌کردم، اما بود! صفحه اصلی رمان روبینا ❤️🖇️
  3. بسمه تعالی نام: من گرگینه نیستم نویسنده: سحر ژانر: علمی تخیلی، عاشقانه، درام، اکشن خلاصه: سال ۲۱۰۰است و شهر کیلورز، آلوده به ویروس مهلک گرگینه شده. شهر رو به زوال و نابودی است و حال این قهرمان های شهر هستند که باید جلوی این فاجعه را بگیرند. اما غافل از اینکه زندگی‌شان چنان دستخوش تغییر می‌شود که در خواب هم نمی‌دیدند.
  4. نام رمان: آخرین باران نام نویسنده: رعنا رضازاده (rana.82) ژانر: عاشقانه،غمگین،درام. ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: سرنوشتی گُنگ که ما هیچ گناهی در آن نداریم،هیچ نقشی در آن ایفا نکردیم. اما به طرز ناگواری دچارش شدیم و قربانی گناه گذشته گشتیم. اکنون نیز تاوان گناه نکرده بر گردن ماست. روایتگر زندگیِ خانواده ای که گذشته ای پیچیده دارند و در این میان رازی پنهان،موجب اشتباهاتی در زمان حال می شود. اما سرنوشتی متفاوت تر از آنچه تصور می کنند،در انتظارشان است... مقدمه: آرام،آرام...قطره قطره...پایین می آمدند آن دانه های تیز باران و بر دل زمین فرو میرفتند...درست همانطور که خنجر زندگی در قلب او فرو رفته بود...تلنگری میخواست تا دنیا را به آتش بکشد و با همان دستانش جهنم را خلق کند...بودن در آن دنیا همینقدر بی ارزش بود؟همانقدر بی ارزش که در یک لحظه،در آخرین باران پاییز، چشمان او را با دستان خود ببندد؟؟...پس از او زندگی دیگر برای او جایی نخواهد داشت...او که رفت اما خاطرات آخرین باران هرگز نخواهند مُرد! ناظر: @M.f
  5. نام رمان: آسمان کویر نام نویسنده: غزل حافظ ژانر : عاشقانه، اجتماعی، درام خلاصه: شیدایی با گذشته‌ای سراسر رمز و راز، تلخی‌ها و ناکامی‌ها، بعد از گذشت چندین سال، درست همانجا و همان نقطه که حس می‌کند، دیگر وقتش رسیده که فرار کند و از آن دیار آشنای درد، به غربتی که دردهایش را تسکین دهد، پناه ببرد، ناخواسته پا به ماجرایی می‌گذارد که برایش به قیمت تباهی آینده‌اش تمام می‌شود و تازه آنجاست که تراژدی دردناک شیدا آغاز می‌گردد و بی‌گناه قصاص می‌شود. در مهلکه به آتش کشیده شدن زندگی دختر بی‌نوا، شیدایی دیگر، چو ققنوس، از میان شراره‌های آن اتفاق شوم، زاده می‌شود. شیدایی که دیگر حتی خدا را هم باور ندارد و مدت‌هاست با او قهر است. اما آشنایی با کسی که برای شیدای بیزار از این دنیا و آدم‌هایش، عجیب ترین انسان دنیاست و معمایی که خود پاسخ معماهای دیگر شیدا، از جمله وجود و هستی و چیستی خداوند و جهان و حتی خود شیداست... آیا احسان همانی است که شیدا می پندارد؟ باید دید و باید بود و باید خواند... غزل حافظ ناظر: @مُنیع
  6. نام رمان: توسری خور ژانر: ،درام،اجتماعی ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه رمان: نیایش یک دختر ساده ومهربون تویک خانواده پولداره،اماازاونجاکه توجه همه اعضای خونواده به پسرهاهست،نیایش هیچ وقت دیده نمی شه تااینکه.... آیانیایش خوشبخت می شه؟ هدف:عشق به نویسندگی،پیشرفت مقدمه: خیلی دوست داشتم کنارم کسی بودکه منو بخاطرخودم می خواست،تنهام تنها. امااین تنهایی می تونه سرآغاز یک موفقیت بزرگ باشه؟ خسته شدم ازدست همه این مردای دنیا ویراستار: @bita.mn
  7. نام داستان=من و برق چشمانش نام نویسنده=سپیده بیابانگیر ژانر=درام,عاشقانه ساعت پارتگذاری=هر روز ساعت 5 بعد از ظهر خلاصه=کیوان قصه ما بر خلاف علاقش مجبوره تو یه شرکت طراحی دکوراسیون داخلی کار کنه فقط به خاطر دستمزد خوبش تا بتونه مخارج مادرش که به سرطان سینه مبتلاست رو تامین کنه و تو این راه اتفاقاتی براش میوفته که... مقدمه=ادمایی تو این دنیا وجود دارن که مجبورن تو یه سری از موقعیت ها بر خلافه خواسته و علاقشون زندگی کنن تا بتونن زندگی یه نفر دیگه رو نجات بدن این ادما کم پیدا میشن پس اگه از این ادما تو زندگیتون هست قدرشون رو بدونید...
×
×
  • اضافه کردن...