رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سر آغاز به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
    • تالار انتشارات های همکار
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویراستاری
    • تالار معرفی و نقد کاربران
    • تالار طراحی جلد
    • گویندگان انجمن
    • تالار ترجمه
    • تالار مسابقات نودهشتیا
  • تالار آموزش
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • اشعار کاربران انجمن
    • تاریخ ادبیات ایران
    • پاتوق نویسندگان
    • کتابخانه سایت نودهشتیا
    • تالار موسیقی
  • تالار عمومی
    • بحث و گفتگو
    • منتفرقه
    • تالار ورزشی
    • روانشناسی و پزشکی
    • مذهبی
    • تالار اخبار نودهشتیا
    • بحث و گفتگو کپی
  • تالار عکس
    • بیوگرافی
    • گالری شهر ها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
    • گالری شخصیت های رمان
    • گالری شخصیت های خارجی
    • گالری عکس فیلم و سریال
  • تالار فیلم و سریال
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و مستند مجاز
    • معرفی و دانلود کارتون و انیمیشن
    • نقد فیلم و سریال
    • نمایشنامه و تئاتر
  • آموزشگاه نودهشتیا
  • تالار ویژه
    • خانواده نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا
  • هاگوارتز
    • سرای مخصوص
    • عمارت خونین
    • جنگل سیاه
    • آکادمی جادوگران
  • پاتوق نویسندگان نودهشتیا موضوع ها
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب تکمیلی در انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب خارج از انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی کتاب رمان یا داستان در انجمن
  • کلاسیکیون نقد و معرفی شعر و دلنوشته در انجمن
  • کلاسیکیون @@

وبلاگ‌ها

  • وبلاگ خونه1
  • وبلاگ خونه2
  • پاتوق نویسندگان نودهشتیا پاتوق نویسندگان
  • مدرسه نویسندگی نودهشتیا وبلاگ (آموزشات متفرقه)

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

  1. رمان: دبران نویسنده: میم.ز ژانر: جنایی، پلیسی، عاشقانه خلاصه: تنها یک قدم اشتباه باعث نابودی‌اش می‌شد، محتاطانه قدم برمی‌داشت و دُم به تله نمی‌داد. اما بی‌آنکه بفهمد، تله را کنارش کار گذاشتند و او را اسیر کردند! تله‌ای که هیچ شباهتی به تله‌های عادی نداشت، چون این تله، تله عشق بود! -گالری-رمان-دَبران-
  2. نام رمان: هابیل و قابیل نویسنده: زهرا. ا. د. ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه هدف: علاقه به نویسندگی و به اشتراک گذاشتن رمان‌هام ویراستار: @زری گل ساعت پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه: هامین و کامین! دو پسری که از بدو تولد با یک اشتباه غیر عمد سرنوشتشان به هم گره خورد. هامین وارث فقر و بدبختی شد و کامین وارث رفاه و خوشبختی. رویارویی این دو سرآغاز رقابت‌های دنباله‌داری شد که با باز شدن پای دختری به زندگیشان این رقابت‌ به اوج خود رسید. سخنی با خوانندگان: 1. این رمان قبلا تا نیمه در انجمن گذاشته شده و اکنون با کمی تغییرات و ویرایش، دوباره گذاشته می‌شود. 3. داستان دارای چند برهه زمانی متفاوت است که هر برهه با یک پاره مشخص می‌شود. فهرست بندی داستان به شکل زیر است: پاره صفر: پیش از شروع (لحظه تولد) پاره یک: شانزده سالگی پاره دو: هجده سالگی پاره سه: بیست سالگی پاره چهار: بیست و چهار سالگی 4. پاره یک و پاره چهار قبلا در انجمن گذاشته شده بود. پاره‌های جدید به ویرایش جدید داستان اضافه می‌شود. 5. داستان از دید سه شخصیت اصلی کامین، هامین و لاله بیان می‌شود. در هر پاره به جز پاره یک هر سه شخصیت حضور دارند. ناظر: @Negin jamali
  3. (حسبی الله) نام رمان: محنت دیدگان نویسنده: غزل محمدی زمان پارت‌گذاری: نامعلوم شروع: 20 تیر 1401 ساعت 23:54 هدف: علاقه به نوشتن ژانر: عاشقانه، تراژدی، معمایی، جنایی خلاصه: محنت دیدگان راوی زندگی‌ها، اتفاقات و افرادی است که هرکدام برای ادامه‌ی زندگی، دست از تلاش بر نداشته‌اند با غصه و دردهای استخوان سوز گذشته آنها را سپری کرده‌اند و مایل به دم زدن و بر لب جاری کردن آن نیستند. یکی با پنهان شدن از دیگران حصاری کشیده و کسی خودش را پشت دروغ مکتوم کرده است و دیگری با فرار، و کسانی هم ناچار شده‌اند با اتمام زندگی خود لغزش پایشان را پنهان کنند تا مانع رسوایی شوند؛ اما تا کی این روند ادامه دارد؟ تا همیشه؟ یا نه؟ شاید هم در همین نزدیکی اتفاقات فاش شود و پرده از راز برداشته شود. مقدمه: از نگفته‌ها، از نسروده‌ها پُرَم از اندیشه‌های ناشناخته و اشعاری که بدان‌ها نیندیشیده‌ام. عقده‌ی اشکِ من دردِ پُری دردِ سرشاری‌ست. و باقیِ ناگفته‌ها سکوت نیست، ناله‌یی‌ست. ما در ظلمت ایم بدان خاطر که کسی به عشقِ ما نسوخت، ما تنهاییم چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند! ✍ #احمد_شاملو ویراستار: نکات به خوبی رعایت شده و احتیاج به ویراستار ندارید ناظر: @ zahra.fallsgirl صفحه نقد: https://forum.98ia2.ir/topic/8518-معرفی-و-نقد-رمان-محنت-دیده-qazal-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
  4. پادشاهانه کرده‌ایم قمار داو اول خزانه باخته‌ایم نام رمان: داو اول نویسنده: زهرا. ا. د. ژانر: اجتماعی، عاشقانه هدف: علاقه به نویسندگی و به اشتراک گذاشتن رمان‌هام ساعت پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه: ساجده دانشجوی سال سوم مهندسی کامپیوتر است که همیشه زیر سایه خواهرهای زیباتر از خودش زندگی کرده است. او درصدد ازدواج با یکی از همکلاسی‌هایش است که با افتادن در دام یک رسوایی، زندگیش بیش از پیش دچار آشوب می‌شود. تلاش برای برگرداندن همه چیز به حالت عادی، او را در دوراهی یک انتخاب قرار می‌دهد که هیچ‌کدام به نفع ساجده نیستند. اما در پایان او ناچار است یکی از این دو راه را انتخاب کند. مقدمه: چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟ سهل باشد پیش آب زندگی جان باختن با کمال علم، ملزم گشتن از نادان خوش است این قمار برده را شرط است آسان باختن «صائب تبریزی» سخنی با خوانندگان: 1. خط سیر اصلی داستان، زاده تخیل نویسنده است اما موضوعات حاشیه‌ای شخصیت‌های فرعی (مانند ساختن لیست ترین‌ها) و فضاسازی برگرفته از واقعیت و تجربیات نویسنده است. 2. زاویه دید رمان، اول شخص هست و برای بررسی جنبه‌های مختلف ماجرا از سه راوی استفاده شده است: ساجده، مهرداد و اویس. اویس به دلیل شرایطی که دارد کمی دیرتر وارد داستان می‌شود. هر فصل، از زبان یک راوی نوشته می‌شود و برای دنبال کردن بهتر، اول هر پارت نام راوی را ذکر می‌شود که در ویرایش نهایی این قسمت حذف می‌شود. 3. یکی از شخصیت‌های داستان (لوکاس) مسیحی و یکی از شخصیت‌های فرعی زرتشتی است. من با اطلاعاتی که داشتم این شخصیت‌‌ها را خلق کردم. در صورتی که کسی اطلاعات بیشتری در این زمینه دارد و یا من جایی اشتباه کردم، لطفا با من در میان بگذارد. 4. در داستان شاهد تلاقی طرز فکرهای متفاوتی هستیم. طرز فکر و واکنش‌ها و رفتارهایی که شخصیت‌ها نسبت به هم دارند برگرفته از واقعیت و تجربیات نویسنده است. در این رمان، قصد توهین به هیچ قشری وجود ندارد و هدف فقط به تصویر کشیدن واقعیت‌ها است. 5. از آنجایی که بیشتر فضاسازی‌ها واقعی است، در قسمت گالری شخصیت‌ها عکس فضاهای مختلف برای تصویرسازی بهتر گذاشته شده است. ویراستار: @_Zeynab ناظر: @Asma,N
  5. به نام خدا نام: آسمان مال من است نویسنده: شوق نوشتن کاربرد انجمن نودهشتیا ژآنر: اجتماعی، عاشقانه خلاصه: همیشه از عاشقانه‌ها می‌نوشتند و می‌نویسند. می‌رسیدند و لیلی و مجنون‌های جدیدی می‌شدند. ولی این‌بار پا فراتر از عاشقانه‌ها می‌گذاریم. به عمق آن‌ها فرو می‌رویم. دقیق که می‌شویم؛ صدای گریه‌ها و هق-هق‌های دل خراش کودکانی مثل فاطمه را می‌شنویم. گریه کن عزیزکم! آن‌ها جدا شدند؟! تمام شد؟ پس چرا هنوز برای دختر کوچکشان ادامه دارد؟ نکند تا ابد ادامه دارد؟! 💟برای دیدن تیزر رمان کلیک کنید💟 هدف: ذکر نکات و انتقاد در پرده‌ی اتفاقات. زمان: سعی میکنم بگذارم هفته‌ای یک بار. ولی مشخص نیست. و سپاس از @ زهرا بانو ی عزیز که بهم شجاعت شروع کردن رو یاد داد🌹 همینطور پیشاپیش، از همه عزیزانی که در این مسیر همراهم هستن، ازجمله دوستان ویراستار و ناظر و خوانندگان گرامی این رمان، کمال تشکر رو دارم❤️ ویراستار: @ SARAM @ همکار ویراستار♥️ ناظر: @ Crazy purple
  6. نام رمان: سرنوشت خونین نام نویسنده: نعیمه سلیمانی ژانر: تخیلی، معمایی، عاشقانه هدف: علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه رمان: تکرار سرنوشت! این بار سرنوشت با قلمی خونین و با بی‌رحمی می‌نویسد از جنگ، از پایان آرامش برای دختری که در دنیای بی‌خبری و صورتی خود غرق خوشبختی است. و سرگذشت مادر برای دختر تکرار می‌شود اما با تفاوتی چشم‌گیر، حالا تغییر مسیر این راه دردناک در دستان بی‌تجربه دخترک قصه ماست! (این رمان جلد دوم دنیای وارونه می‌باشد) مقدمه: مست بودم، مست عشق و مست ناز مردی آمد قلب سنگم را ربود بسکه رنجم داد و لذت دادمش ترک او کردم، چه می‌دانم که بود مستیم از سر پرید، ای همنفس بار دیگر پر کن این پیمانه را خون بده، خون دل آن خود پرست تا بپایان آرم این افسانه را فروغ فرخزاد سخنی با خواننده های عزیز رمان: تلفیق تخیل با چاشنی واقعیت شد، رمان سرنوشت خونین! نوشته‌هایی با طعم گس و بوی منزجرکننده خون که منتهی می‌شود به جنونی از عشق و قدرت! برای درک بهتر رمان پیشنهاد می‌کنم جلد اول این رمان رو بخونین. دانلود رمان دنیای وارونه ناظر: @ Paradise☆ویژه☆
  7. به نام خالق من و قلم من نام رمان: کاکادو نویسنده: نیکتوفیلیا ( مهدیه سادات ابطحی ایوَری ) ژانر: عاشقانه_معمایی_جنایی هدف: علاقه_چاپ پارتگذاری: نامشخص 1400/05/21 خلاصه: مانا با شرکت در یک بازی معمایی و هیجانی با آندریاس پیپر آشنا می‌شود. او برخلاف مانا مردی نامعتقد است و خدای یکتا را نمی‌پرستد اما بااین‌حال، میان او و دخترک یک کشش عاطفی شکل می‌گیرد. در این میان هنگام گذر از یکی از مراحل سخت و پرپیچ‌وخم بازی، مانا با یک قاتل و آدمکش حرفه‌ای برخورد می‌کند که ارتباطی با بازی " قدرت ذهن " ندارد اما تأثیر بسزایی روی سرنوشت او می‌گذارد. مقدمه: کاکادو، نوعی طوطی سفیدرنگ کاکل دار است که هوش و خلاقیت شگفت انگیزی دارد. این پرنده می داند برای آنکه به خواسته اش برسد چطور باید رفتار کند. او از چالش های فکری و معماهای مکانیکی استقبال می کند و به راحتی می تواند با کمی وقت گذاشتن، درب قفس و قفل آن را باز کند. کاکادو احساساتی، اجتماعی، دوست داشتنی و زورگوست. همه چیز را خراب می کند و هیچ برایش مهم نیست که چه ضربه ی روحی ای به صاحبش می زند. او، ذاتاً کنجکاو و بازیگوش است و می تواند خود را با هر شرایطی وفق بدهد. توجه 1 شخصیت مانا، تماماً از شخصیت نویسنده برگرفته شده است. شامل همه ی ( رفتار، کردار، گفتار، علایق، تنفرها، افکار، اعتقادات، گذشته ی او تا سن 18 سالگی، دوستان، سبک زندگی و ... ) توجه 2 تیپ های شخصیتی کارکترها به این صورت است: مانا: INFP / آندریاس: INTJ / کریس: INFJ توجه 3 تمامی آدرس ها و اطلاعات عمومی ای که از کشور آلمان و برزیل دریافت می کنید بر مبنای واقعیت نوشته شده اند.
  8. « به نام خدا » نام رمان: ناجوری نویسنده: Mahdiye ژانر: جنایی، عاشقانه، تراژدی هدف: علاقه به نوشتن. خلاصه: در ظاهر همه چیز بر وفق مراد بازیکنی است که با تقلبی به قدمت بیست سال تمام مهره‌های جور را از هم جدا کرده و آن‌ها را با قاعده‌ی ناجور خود جلو می‌برد؛ اما درست لحظه‌ای که یک قدم با برد فاصله دارد، حریفی مقابلش می‌نشیند که تنها با یک مهره توان بهم ریختن بازی و جور شدن با تمام مهره‌ها را دارد. در میان جدال پنهانی که بین چشمان دو حریف در جریان است، بهم ریختگی مهره‌ها آن‌ها را به ناجورترین شکل ممکن در زمین بازی می‌چیند. حال هر یک از مهره‌ها برای فرار از این ناجوری دو راه بیشتر ندارند؛ تقدیم برد به متقلب بازی یا حریفی که علت این ناجوریست. این آوای قلب و منطق هر یک از مهره‌هاست؛ دیگر راه بازگشتی نیست، جورِ خود را در این ناجوری پیدا کنید! مقدمه: "اضافه میشه!" نقد: https://forum.98ia2.ir/topic/6937-نقد-و-بررسی-رمان-ناجوری-mahdiye11-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ ناظر: @ melika_sh
  9. نام رمان: گولان نویسنده: زینب هادی مقدم| zeinabHDM کاربر انجمن نود هشتیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی هدف: دانستن، یکی از موهبت های الهی است؛ نوشته ها نیز مجموعه ای از دانسته ها را به همراه دارند و رسالت یک نویسنده نیز انتقال دانسته هاست.این یک نعمت است که بتوانم اندکی به دانسته های خوانندگان اضافه کنم؛ هر چند کم، هرچند کوتاه و هر چند ناچیز؛ اما این برای من بهترین رویداد است. ✓مقدمه: بین گلبرگ های کاغذی؛ نام تو را حک کردم؛ آن ها را در گوشه ای از صندوقچه ی دلدادگی پنهان ساختم تا راز دل فاش نشود؛ این است دنیای پر از خیال تو که در اطرافم پرسه میزند؛ این است دل بی‌قراری که بنا است در خفا و دور از دیگران به دنبال تو بتپد؛ روا نیست که پنهان شوی؟!کاش برسد آن فصلی که وصال میسر میشود؛ کاش گولان میسر شود تا صدای بلبلان در میان سبزه ها طنین انداز شود و با آوازشان صدای تپش های قلبم را به گوشت برسانند؛ آن زمان است که زمزمه خواهم کرد: چو باران در چمنزاری رسد، گلها بروید چو باوان(۱) در گلستانی رسد، دلها بکوبد در آن بوی گل یاس و سمن در دشت ایران چو گولان(۲) در بیابانی رسد، غم ها سرآید ✓خلاصه : عشق را در شاخه ای خشکیده یافتم. شاخه ای رشد یافته از میان صخره ها، آن که بوی تیر داغ شده را به خوبی حس میکند. آن که بوی خون پاشیده بر روی خاک وطن را حس میکند. آن که در سرمای سوزنده در خود جمع شده، آن که معنای آرزوی نهال کاشته شده را میفهمد. آن که صدای ریزش اشک دخترک را به گونه ی یخ زده اش، حس میکند. عشق همان شاخه ای خشکیده است، آن که در شهریور کاشته شده، در بهمن قدمی برای رشد برمیدارد و در گولان بار و بر میدهد. عشق دقیقا همان شاخه ی خشکیده است، همان که سختی راه را پس زده و با قدرت خود را از میان صخره های در هم فرو ریخته بیرون می‌کشد و برای دلبر لبخند می‌زند. و این است معجزه ی عشق؛ اوست که از پس دشواری رخ مینماید و لبخندش را قاب گرفته و با چشمکی دلبرانه؛ خود را نمایان می‌سازد. ۱. باوان: نام دختر، دردانه ی پدر ۲.گولان: اردیبهشت نقد گولان🌄 ناظر: @ faeze ویراستار: @ Niayesh1389
  10. رمان: په ژاره- جلد دوم مجموعه هایش خلاصه: تنها یک تصمیمی که وابسته به نظر دیگران بود، باعث شد مسیر زندگی‌اش تغییر کند. تصمیمی که برخلاف آن‌چه تصور می‌کرد، سرانجام دیگری برایش رقم زد. سرانجامی که باعث شد عقلش کیش و مات شود و صدای فریاد قلب شکسته‌اش، گوش آسمان را کَر کند! ژانر: عاشقانه- اجتماعی- تراژدی په ژاره به معنی دلتنگی هایش به معنی درد سخن نویسنده: هر جلد از مجموعه هایش روایت کننده‌های مختلفی دارد پس به هم مرتبط نیستند! جلد اول این مجموعه ژیکان نام دارد! گالری-رمان-په-ژاره- معرفی-و-نقد-رمان-په-ژاره- ناظر: @ MO-BIN
  11. به نام خداوند مهربانِ مهربان نام رمان: یـک پیـاله خــون نویسنده : زهرا بانو (زفیر ZHA) کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: اساطیری، حماسی، عاشقانه خلاصه: آدریان چهارم، بالاخره کشته شد.مردم راستان در شُک بدی فرو رفتند! همان کسانی که گمان می‌کردند چون آدریان و دخترش هستند، دیگر نیازی به دفاع کردن آنها از کشورشان در برابر حمله متجاوز نیست. تنها دختر سردار و یاران با وفایش، هرچند اندک، تا آخرین توان جنگیدند و اکنون با دلِ خون شده، اسیر تورانند. آیا رهایی هست؟ هدف: دیده شدن نوشته ها و گرفتن بازخورد از دوستانی که خواندند و میخوانند ساعت پارت گذاری : سعی میکنم مرتب بگذارم، ولی اگر شما هم دست به قلم باشید میدانید که روند نوشتن همیشه آنطور که ما پیش بینی میکنیم پیش نمیرود. بنابراین پیشاپیش قولی نمیدهم که مدیون خوانندگان گرامی نشوم. سخن نویسنده: امیدوارم ضمن تجربه، درسهایمان را خوب بیاموزیم. شروع در فروردین ۱۴۰۱ 👈میتوانید در این صفحه، نظرات ، انتقاد و پیشنهادات خود را، برای نویسنده رمان بفرستید گالری رمان👉 ناظر: @ Sogol ویراستار: @ زهرا بانو
  12. نیلین، داستان عشقی است پر از بالا و پایین… از دختر چشم آبی سختی نکشیده‌ای که زیادی عاشق می‌شود… عاشق پسری حامی و سختگیر…. آنقدر که تمام زندگی‌اش را بر پایه‌ی عشقش متفاوت می‌چیند…. نیلین داستان تفاوت‌هاست…. داستان سختی‌های عشق و داستان گذشتن‌ها برای عشق…. شاملو می‌گوید عشق را ای کاش زبان سخن بود…. جای دیگر می‌گوید من با نخستین نگاه تو آغاز شدم…. شاملو بسیار زیبا از عشق می‌گوید و خواننده‌ی عاشق را با خواندن شعرهایش عاشق پیشه‌تر می‌کند…. امیدوارم با خواندن نیلین هم عاشق‌تر شوید…. #پایان_خوش #عاشقانه #همخانه‌ای نویسنده: گیلدا خ نام رمان: نیلین لینک دانلود: http://s6.uplod.ir:182/d/2k25s4ux4hvhuf6t5on5hitzxlsy5ooiccsyvjr753jwjh7ih3y4fymvcdybecrt7vw26jz4/Nilin .pdf
  13. رمان: بی‌سر و ‌سامان به قلم: Melika_sh (ملیکا شیری) ژانر: تراژدی، عاشقانه، اجتماعی زمان پارت گذاری: هر روز هدف: تقویت قلم خلاصه: زنی از جنس گلبرگ های یاس، محکوم است به اسارت در دستان بی رحم باد. محکوم است زندگی کند، برای زندگی باید کوچ می‌کرد. بی رمق تر از آن است که خودش را نجات دهد. اما مگر می‌توانست از خودش بگریزد؟ حالا دیگر نه سری داشت و نه سامانی. آری او بی سر و سامان بود. مقدمه: ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟ نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد فاضل نظری ویراستار: @ Paradise☆ویژه☆
  14. نام نویسنده: ملیکا شیری (melika_sh) نام اثر: لامکان ژانر: تراژدی- عاشقانه- اجتماعی هدف: تقویت قلم ساعت پارت‌گذاری: هر روز خلاصه: در میانه‌ی راه مانده است. چشم‌هایش جایی در میان ردپایش گیر کرده‌اند. پاهایش رو به جلو حرکت می‌کنند و دست‌هایش در خنثی‌ترین حالت ممکن به سر می‌برند. نه راه پس داشت و نه راه پیش! نه کسی در انتظار لبخندش بود و نه رد پایش در برف پاک می‌شد. فرار را به ماندن ترجیح می‌دهد. ترجیح می‌دهد لامکان بماند تا به آن خانه بازگردد. تردید او را ویران کرده بود و ناگاه دست‌هایی به او زندگی می‌بخشند. مقدمه: همیشگی، غمی که سنگینی‌اش شانه را توان نبود و دردی که بر جانم چنگ می‌سایید. اگر همراه نمی‌شد دست‌هایت با پاهایم من می‌دویدم؛ تا خانه‌ای، کلبه‌ای حتی! از مشرق بازوانت تا مغربش داشته باشم. دست‌هایت نیرویی که احتیاجم بود و هر چه گام برداشتی بر این زمین سبز، از ارمغان پاهایم نشأت می‌گرفت. در بورانِ زندگی، گرمای دستانت شوق پیمودن شد. می‌رویم عاشقانه‌تر ز یکدیگر و بوی عشق در مشام رهگذار هر تبار! تا ابد تا ابد تا ابد *شادی رخصتی* رمان تکمیل شده هست؛ نیازی به ناظر ندارم. تاپیک صرفاً جهت ویراستاری و رصد زده شده. صفحه شخصیت های رمان برای ارتباط بهتر ویراستار تعویض شد: @ nina4011☆ویژه☆
  15. اسم رمان: تکرار عذاب نویسنده: سوران ژانر: جنایی،عاشقانه خلاصه: کلمه عذاب برایش معنایی ندارد. دختری که با دشمن خود همسو می شود اما برای چه؟ در راهی پر از خطر و ترس، پر از درد و رنج ... اشک هایی که ریخته می‌شوند، غم هایی که به دل می‌نشینند و لبخند‌هایی که بر لب نشانده می‌شوند، امیدهایی که داده و پس گرفته می‌شوند و در آخر شخصی که در اعماق خاک خوابیده است، ناگهان بیدار می‌شود اما... آیا دختر استوار در برابر خطرها می‌ایستد؟ یا در برابر عذاب خود سر خم می‌کند؟ آیا او در این راه زنده می‌ماند؟ هدف او دقیقا چه خواهد بود پیدا کردن شخصی عزیز یا انتقامی سخت؟ هیچ چیز تا پایان ماجرا معلوم نیست... مقدمه: مرگ من روزی فرا خواهد رسید دربهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه‌ای از امروز و دیروزها به راستی که مرگ انسان‌ها روزی فرا می‌رسد. درد و رنج عوامل طبیعی در زندگی ما هستند. همه چیز تکرار پذیر است حتی گذشته؛ فقط کافیست تا کسی بخواهد... همه ما دردهایی را در زندگی داریم، همه ما خسته از تکرار روزهای پوچ هستیم و همه ما می‌خواهیم که در صلح زندگی کنیم اما اتفاق خبر نمی دهد. مانند طوفانی ناگهانی به خانه و زندگی می‌زند و همه چیز را درون خود می بلعد. ترس از مرگ همیشه درون ما وجود دارد زیرا تنها چیزی است که تغییر نخواهد کرد اما همین ترس از مرگ است که ما را از تاریکی درونمان رها می‌کند . باید همانند خیلی از اتفاقات زندگی با مرگ نیز کنار آمد و آن را پذیرفت، دقیقا مانند فروغ که می‌گوید: "گاهی اوقات فکر می‌کنم درست است که مرگ هم یکی از قوانین طبیعت است، اما آدم تنها جلوی این قانون است که احساس حقارت و کوچکی می‌کند. این یک مسئله است که هیچ کارش نمی‌توان کرد. حتی نمی‌توان برای از میان بردنش مبارزه کرد... فایده‌ای ندارد... باید بشود..." ناظر: @ faeze ویراستار: @ petrichor @bita.mn
  16. •بسـم‌الله‌الرحمـن‌الرحـیم• اسم رمان: • مطیع تو • هدف : برای بهتر کردن طرز نوشتن و دیده شدن نام نویسنده : فاطمه‌فلکی @ Fatemeh14 ژانر: تراژدی - عاشقانه خلاصه: راجع بخ پسری به نام پندار که زندگی خوبی نداره و‌ متاسفانه از نظر حمایت خانواده و اطرافیان محرومه. برای امرار معاش خودش و داداش کوچولوش مجبوره راننده و خدمتکار بانوی عمارتی بشه که توش بوی خون و انتقام میاد و قصه تلخی که در این رمان جریان دارد متعلق به اونه! مقدمه: هر آن ممکن دارد که قلبم از عشق تو بایستد! تو فرمانده و من اجرا کننده، تو بی فا و من مطیع، تو بی احساس و من مجنون. سر انجام ما چه دارد که این چنین می‌کنی با من لیلی شیرین سخن؟‌ حق ما انتقام خونین نبود گر چه شیرینی لبخند شیرین، بر دل فرهاد حسرت شد. https://forum.98ia2.ir/topic/8223-مطیع-تو-fatemeh_14کاربر-انجمن/💛 نقد رمانم😊👍💕 ساعت پارت گذاری : نامشخص ویراستار: @ Paradise ( شما ویراستار هستید ناظر: @ Negin Yazdani99 ابزارک span
  17. به نام خالق زیبایی. نام رمان: عشق را معنا میکنم با فکر تو نویسنده: فاطمه معینی هدف: علاقه به نویسندگی ژانر: عاشقانه، طنز، پلیسی خلاصه: بین هردو نفرشون مونده بودم، بورهان یا برسام؟ اسلحه‌ام رو محکم‌تر در دست گرفتم و با چشمانی پُر از اشک به‌ هردوشون خیره شدم، کدومشون رو بزنم؟ کسی که...یاکسی که...هردوشون برام مهم بودن‌، داشتم فکر می‌کردم که یک‌دفعه‌... مقدمه: لحظه- لحظه‌ام را جستجو می‌کنم، تو چه بودی؟! چه بودی که دل آرام من تو را دید و دیوانه شد. روح من باش‌که من مرده چشمان توام، عاشقم باش که من چشمه جوشان توام. ناظر: @ سِنیوریتا ویراستار: @ SARAM @ M.M☆ویژه☆ @ همکار ویراستار♥️
  18. ♡رمان عمارت مه آلود♡ به قلم: ریحانه اسماعیلی‌نیا (دخترخورشید) خلاصه: سرهای نهفته گذشته‌اش در لایه‌هایی از یک عمارت در حال خاک خوردن هستند، رازهایی که سال‌ها کسی برای بازگو کردنش زبان نگشود. چه شد که به یک باره نسیم به هر سو که دویید باز هم مسیرش شد راه عمارتی مه آلود... سرنوشت چه کرد که نقطه شروع تلخی‌ها و شروع خوشی‌هایش همه مقصدی جز آن عمارت نداشتند؟! ژانز: عاشقانه_ تراژدی. هدف: نویسندگی. ساعت پارت گذاری: نامعلوم. مقدمه: انسان‌های بی‌اراده آب‌های جاری‌اند که به دره سقوط می‌کنند شاید اراده ی دیگریست که آن‌ها را می‌برد تا دریا شوند. ناظر: @melika_sh ویراستار: @ ELFLokee @Snowrita @همکار ویراستار
  19. نام رمان: فریاد ژولیت «تناسخ» نویسنده: هستی عبدالشاهی راد ساعات پارت‌گذاری: هر روز ژانر رمان: اجتماعی، عاشقانه، پلیسی، جنایی، ترسناک ناظر: @ mahl ویراستار: @ nina4011☆ویژه☆ تناسخ به معنی: خارج شدن روح از بدن کالبدی و داخل شدن آن به کالبد دیگر «به ایده‌ی بعضی از انسان‌ها روح آدم نیکوکار پس از مردن، در بدن انسان عاقل و هوشیار داخل می‌شود و روح آدم بدکار، در جسم حیوانی داخل می‌شود که بار بکشد و رنج ببرد.» خلاصه‌ی رمان: به دست‌هایم چشم دوختم؛ دست‌هایی که روح من در آن دمیده نشده بود. غیر طبیعی، اما غیر ممکن نبود؛ چطور می‌توانستم خود را به سادگی ببازم؟ راهی نداشتم جز آن که کالبدم را پس بگیرم؛ کالبدی که روح سردی آن را احاطه کرده بود. روحی که از آن من نبود؛ هیچ دست یا نوایی نبود که مرا در این مسیر یاری رساند، به جز سه گناه. مقدمه: اتفاق پشت اتفاق! اشتباه پشت اشتباه! من پریدم با آن که ترس از ارتفاع داشتم! هرقدر بیشتر بفهمی، تنهاتر می‌شوی. یک‌ عمر با ترس‌هایمان زندگی کردیم. ترس‌هایی که در مغزمان فرو کرده‌اند. این تنها چیزی است که یاد گرفته‌ایم. اگر از بچگی می‌گذاشتند وقتی دلمان می‌خواهد فریاد بزنیم و آن را در گلویمان خفه نکنیم، وضع‌مان بهتر از این بود. روزگار غریبی ست. جان را در پستوی خانه پنهان می‌کنیم، انسانیت را در اعماق خاک. شب را روز سپری می‌کنیم، روز را شب؛ انگار نه انگار. در خیالم هم نمی‌گنجید، ترس همزاد من باشد.
  20. نام رمان: لحظات بعد از تو ژانرهای رمان: عاشقانه، اجتماعی. نام نویسنده: مهشید عظیمی پور. خلاصه: آغازی از پایان قصه‌ی لیلی و مجنون عاشق. آیا پرنده‌ی زخمی می‌تواند پرواز نکردنش را اثبات کند؟ گاهی باید دور شد، گاهی باید سرد شد، گاهی باید چشم‌هایت را ببندی، سکوت کنی و مانند رهگذر، از کنار قلب سنگی یار بگذری! مقدمه: دستانم را رها کرد؛ بدون ذره‌ای تردید جهانم را ربود. ماه بودم و خورشید بود؛ در اوج تضاد با یکدیگر، عاشقانه یکدیگر را می‌پرستیدیم، تا این‌که روزی، چشم‌هایش، چشم دیگری را دید و قصه شروع شد. ( برخی اتفاقات این رمان، الهام گرفته شده از واقعیت‌ است). صفحه نقد رمان: https://forum.98ia2.ir/topic/2973-معرفی-و-نقد-رمان-لحظات-بعد-تو-mazimi-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ @ Aytak☆ویژه☆ @ F_MAHGOL @ حانی @ حـانیه @ Reyhan @ MCH @ Straange @ زهرا بانو @Aryana ناظر: @Negin jamali
  21. "به‌نام پروردگار قلم" عنوان: مغزِ سرد (جلد اول از مجموعه‌ی مرز ) نویسنده: دینا.ق (Aytak) ژانر: معمایی، جنایی، عاشقانه. تایم پارتگذاری: روزی یک پارت. هدف: تقویت قلم! 1400/10/18 خلاصه: حاصل جنایت‌هایی مرگ‌بار و پی‌در‌پی، زیر مجموعه‌هایی شد که هرکدام به فعالیتی مشغول به‌کار شدند. دایانا میلر، دختری که به مغز سردِ این جنایات راه پیدا کرد. طولی نکشید که حاشیه‌های نهفته در مغزِ سرد، کنجکاوی‌ ذاتی‌اش را به بازی گرفت. به راستی او کیست که این‌گونه همگان را چونان مهره‌های شطرنج در دست جا‌به‌جا می‌کند؟ مغز سرد؟ یا او نیز بازیچه‌ای در دستان اوست؟ مقدمه: به‌زودی.. *توجه: ¹- رمانِ مغز سرد، جلد اول از مجموعه‌ی «مرزِ» اتفاقات تمامیِ جلدهای این مجموعه، روی یک دایره قرار دارن؛ اما شخصیت‌ رمان‌ها با یک‌دیگر مرتبط نیستن! ²-تمامیِ شخصیت‌های این رمان، زاده‌ی تخیل نویسنده هستند. فرد مشهوری به عنوان شخصیت انتخاب نشده، از کسی هم الگویی گرفته نشده. به زودی شاهد یک اتفاق، در رابطه با این موضوع می‌شید! صفحه نقد گالری شخصیت‌ها ((وابسته به تعطیلات نودهشتیا))
  22. ♥●• بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ نام رمان: ویروس عشق نویسنده: نعیمه سلیمانی ژانر: اجتماعی، عاشقانه، طنز هدف:علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: در میان دریای پر طلاتم زندگی دختری از تبار درد و غم عاشق مردی می‌شود که خدا برای افرینشش سنگ تمام گذاشته و برای رسیدن به او کیلومتر ها جاده سنگی، سر انجام در واپسین لحظه ‌های رسیدن آتشی تمام وجودش را به خاکستر می‌کشد. اما در نهایت آیا عشق میتواند التیام بخش روزهای سخت او باشد؟ مقدمه: شوخی بزرگی به نام زندگی و بازی مهیجی به نام تقدیر ما را به چالش های بزرگ و کوچک دعوت می‌کند چالش هایی گاهاً دردناک و عذاب آور در این بازی کسی برنده است که در مسیر درست از تمام لحظاتش لذت برده باشد. ویراستار: @ Asali _mA @زری بانو ناظر:@shahrzad.rh
  23. نام رمان: نغمه های خونین شب نویسنده: Mikayla ژانر: #فانتزی #عاشقانه #تراژدی خلاصه: کسی چه می‌دانست که در پس پرده‌ی نگاه‌های بی‌احساس پادشاه اصیل‌زادگان چه می‌گذشت. نگاهی که سال‌ها به تابلویی بر روی دیوار خشک شده بود، یا شاهزاده‌ای که در تمام عمرش از ترس جان از همگان می‌گریخت. شاهزاده‌ای که مجبور بود با چنگ و دندان به مصاف با مرگ برود و پسرک نوجوانی که در میان مشتی خلافکار رشد کرده بود تا آن هنگام که در پی وظیفه‌ی ذاتی‌اش برای انتقام همنوعانش برخاست و شکارچی‌ای که در میان سایه‌های مرگ برای کشتن پادشاه اصیل‌زادگان شمشیر پر کینه‌اش را برهنه کرده بود تا دنیا را از شر او نجات دهد و ساحره‌ای که دلباخته‌ی دشمنش شده بود. این داستانی درباره‌ی نغمه‌های خونین شب است. نغمه‌هایی که با درد و رنج در دل شب سراییده شده‌اند. نغمه‌هایی از حنجره‌های خون‌آلود... ویراستار: @ Paradise ناظر: @ برهون
  24. نام رمان: آفند درد نویسنده:masoo کاربر انجمن نودهشتیا هدف: نوشتن ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی خلاصه: تنیده شده بود در روزمرگی زندگی که آرامش با فریادِ طوفانی به لرزه در آمده، ورق برگشت. زندگی روی دگر خود را به او نشان داده، قصد کرد عیار او را بسنجد. تا آن دم به جز ناز و نعمت را ندیده بود، ولی حال روزگار می‌خواست صد و هشتاد درجه چرخیده، طعم مشقت را به او بچشاند. ایستاده میان موج سختی‌ها، به امید طلوع آفتاب خوشبختی، خیره‌ی آسمان سیاه پیش‌رویش بود. نمی‌دانست در نهایت زندگی به مانند قبل به روی او لبخند خواهد زد یا تا ابد مجبور بود خیره‌ی چهره‌ی اخم‌آلود و پیشانی چین افتاده‌اش بماند. ویراستارِ جدید: @ Negin jamali☆ویژه☆ ناظر: @ Negin Yazdani99
×
×
  • اضافه کردن...