رفتن به مطلب

دلنوشته ی بغض ابدی | R. S کاربر انجمن نودهشتیا


ریحـون
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

عشق؟

  چه واژه ی دردناک در عین حال لذت بخش... 

  به صورتِ دامادی که کت و شلوار پوشیده خیره میشم... 

عشق من... 

ولی.. اگه اون لباس داماد ها رو پوشیده چرا من لباس عروس تنم نیس؟! 

  اون دختری که کنارش وایستاده کیه؟!

  چرا همه چی برعکس شده... 

مگه اون عشق من نیس؟! 

آه،  حالا یادم میاد که الان شب عروسی عشق منه و من دارم از فاصله ی دور تماشاش میکنم... 

آخه چرا یه دفعه اینطوری شد؟ ما که داشتیم ازدواج میکردیم!

  دوباره به عروس و داماد خیره میشم و بغض تکراریم بزرگتر میشه...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...