رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال های توصیه شده

تولدت مبارک خولو و چله انجمنننن 😍😍😍😂

ایشالا 13567789900744337ساله  بشییییییییی😜😜🤪🤪😝😝😝😝

برسی به آرزو هایی قشنگت😊🧡💛💚💙

همیشه لبخند رو لبات باشه💝

 

 

 

 

 

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تولدت مبارک لطیف عزیزم 😃

امیدارم همیشه لبات خندون و از چشمات ستاره ببارهه(اصن چی گفتم من😂)

خلاصه تولدت خیلی خعلی مبمبارکهه دختر خوش خنده. امیدوارم ۱۲۲ ساله بشی♡_♡

 

  • لایک 3
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تولدت مبارک

ایشالا بهترین هارو تجربه کنی

  • لایک 2

🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜

💥 داستان جرقه 💥

🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜🔸️⚜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شرمنده دیر شد ولی تولدت هزار بار مبارک ببخشید من این روزا سرم شلوغه یکم

ایشالله 120 ساله بشیییییییییییییی

@خلناز

  • لایک 2

remini20210709161030474_hiqd_p8i5.jpg

سردم نبود. لرزشم بیشتر به خاطر کلماتی بود که او ادا می‌کرد. دندان هایم از شدت لرزه روی هم ساییده می‌شدند. البته خنکای نسیم هم بر شدت لرزشم افزوده بود. لحظه‌ی بعد من در حصار آغوش میثم گرفتار شدم و گرمای تنش سردی جانم را به یغما برد. غرق شدم در آغوشی که مدت ها بود قلبم طلبش را می کرد. دستانش دور کمرم حلقه شدند. سرم را به سینه‌اش چسباند تا آوای خوش قلبش روحم را جلا دهد. محتاج بودم به این آغوش! نیاز داشتم تا دمی در سکوت، حل شوم در لابه لای صدای نفس‌هایش و ضربان هایی که بی وقفه نثار قفسه‌ی سینه‌اش می‌شدند. چند لحظه بعد سرم را از سینه‌اش جدا کرد ولی هنوز دستانش حلقه ی کمرم بودند. خیره نگاهم کرد. سر انگشتش گونه ام را نوازش کرد و صدایش جانم را.

رمان-یافتمت-اما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دنیا:
دخترنازم... سالروزت مبروک. سرشار از آرامش و خوشی و سلامتی و نور خدایی💖🌸💖🌸💖
بابت گذر زمان تبریک عذرخواهم دختر نازم❤

از طرف @مدیر گوینده ایشون نمی تونن پست ارسال کنند به خاطر همین به من گفتن عزیزم♡_♡

@خلناز

  • لایک 2

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...