رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

من یک اشتباه بودم|دریادلارام کاربرانجمن نودهشتیا


Darya_22
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

پارت6.رمان من یک اشتباه بودم|دریادلارام کاربرانجمن نودهشتیا

همینجوری داشتم سامیارو نگاه میکردم هنگ کرده بودم

سامیار:هویی دلوین کجایی دختر میگم آماده شو

من:ا..الان شوخی کردی دیگه؟

سامیار:مگه من باهات شوخی دارم 

من:من نمیام مگه خودم قبول کردم 

سامیار:ب من ربطی ندارع ببین من حوصله ندارم برو آماده شو 

بغض کردم وای خدا همینو کم داشتم مامان اخه چجوری قوی باشم هان؟چجور وقتی خودت نمیدونی خاستگاره کیه؟ اصلا من نمیخام ی قطره اشک از چشمام ریخت روی صورتم 

سامیار:پفف برو آماده شو همه مث خودت ک بیکار نیستن بابا اه 

من:باشه 

هیچ حسی نداشتم ینی نمیتونستن قبلش ب من خبر بدن؟ 

م نمیخام ازدواج کنم زوره؟ 

حتی نمیدونم اون شخص کیه!..

از تویع کمدم ی مانتو کوتاه مشکی برداشتم و زیری سفید و شال مشکی و ی جین لی

گوشیمو برداشتمو رفتم پایین 

چرا اخه چرا ؟

رفتم تویه ماشین سامیار نشستم اونم ماشینو روشن کردو حرکت کرد سمت آرایشگاه هه من ک میدونم هم‌اینا نقشه اون نسرینه اما منم میدونم چیکار کنم آره همچی ب وقتش من دیگه ساکت نمیمونم یا نمیزارم دستی دستی بدبختم کنن 

《گهگاهی که دلم میگیرد به خودم میگوییم در دیاری که پر از دیوار است؛ به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟ به که باید دل بست》

از ماشین پیاده شدم سامیارم گازشو گرفتو رفت 

ایفونه سالن آرایشگاهوزدم ک جواب داد منم بش جوابو دادم تا گفتم نسرین گفت بله بله عزیزم بفرمایین هه معلومه نسرین تو آرایشگاهامعروفه

رفتم تویه سالن ک دیدم نسرینم اونجاست و روی مبل نشسته ک با دیدنم ی لبخند زد از روی مهربونی نه!.. لبخندش پر از معنا بود ینی اینکه دارم از شرت خلاص میشم 

ی پوزخند تحویلش دادمو رفتم سمتش

من:داری بدبختم میکنی ن؟ مگه من بهت گفتم ک میخام ازدواج کنم ک رفتی خاستگارم برام اوردی

نسرین:هیس دهنتو ببند اینجا ابرو دارم دختره اوففف ببین خاستگاره دیگه توام بخای نخای بلخره باید ازدواج کنی دخترم بعد دخترمو با حالت تنفر گفت 

میدونم بات چیکار کنم نسرین جون ی لبخند زدمو گفتم 

من:اوه راست میگی بلخرع باید ازدواج کنم باشه

اول تعجب کرد اما بعد از روی رضایت خندید و گفت

نسرین:میدونستم هرچی من بگم قبول میکنی 

ی نیش خند زدم ک آرایشگره گفت بیام بشینم تا آماده کنه 

صورتمو اصلاح کرد بش گفتم فقط ابروهامو برندارع و تمیزشون کنه و اونم گفت باشه  

بعدچند دقیقه گفت تموم شد 

ی نگاه ب خودم توی آیینه کردم خوب شده بودم صورتم تمیز شده بود 

من:مرسی

ارایشگره:خواهش میکنم میخای موهاتم رنگ کنم 

من:نه مرسی رنگ خودش خوبه

آرایشگره ی لبخند زدو گفت

ارایشگره:اوم ارع هم موهات قشنگن هم خودت ی مرسی زیر لب گفتم و از جام پاشدم 

نسرین :خب اسلاحت تموم شد بریم 

من:ارع بعد از خانومه خدافظی کردیم 

برگشتیم خونه 

نسرین:هی دلوین این لباسارم بگیر شب بپوش نمیخام عینه بدبخت بیچارها ب نظر بیای

من:بدبخت بیچاره باشم بهتر از اینه ک مثل توعه عوضی پست باشم بعد برگشتم تو اتاقم 

ب ساعت نگاه کردم 2 بود از اون موقع تا حالا هیچی نخوردم برگشتم پایین و ی تیکه کیک و شیر برداشتم و برگشتم اتاقم همینجوری ک داشتم میخوردن یادم اوفتاد لباسارو ندیدم از کاور دشون اوردم ک یکیش ی کت و شلوار شکلاتی رنگ بود و اون یکیم کت و دامن کالباسی 

هر دورو امتحان کردم از کت و شلوار بیشتر خوشم اومد همین خوبه 

دوباره گذاشتمش تو کاور و خودمو روی تخت پرت کردم 

هه همه دخترا روز خاستگاریشون خوشحالن اونوقت من بدون هیچ حسی دارم میزارم نسرین هرکاری دلش خاست بکنه البته مهم نیست امشب میدونم چیکار کنم اما خب آخرشب ی کتک مفصل نوش جون میکنم

  • لایک 5
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شما نباید واسه هر پارت تاپیک جدا بزنید!

لطفا دیگه تاپیک نزنید.

@Raha راهنماییش کن گلم

ویرایش شده توسط -mAhsA.86-
  • لایک 3
  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

26 دقیقه قبل، -mAhsA.86- گفته است:

شما نباید واسه هر پارت تاپیک جدا بزنید!

لطفا دیگه تاپیک نزنید.

@Raha راهنماییش کن گلم

@N.a25

  • لایک 2
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...