رفتن به مطلب

دریا
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

زندگی عجیب تو وجودم رخنه کرده.دلم مثل یک پرنده داره برای خوشبختی پرمیکشه اما بیرون از قلب من هیچ دلخوشی توی دنیا نیست.

هیچ رویایی تو صدام قدم نمیزنه.هیچ علاقه ای نمیدرخشه و هیچ آدمی پرسه نمیزنه تو لحظه های زندگیم.

دختری تنها شدم.از آن دسته تنهایی که انگار هیچکس نیست که نیست.

از اون تنهایی که دوست هات حالتو نمیپرسن،کسی برای بودنت خوشحال نیست و برای خوشحال کردنت هیچ آدمی در جهان حتی دقیقه ای خرج نمیکند.

من ماندم و تنهایی و حسرت و بی وجود بودن.

از کسی کمک نمیخواهم ،شما هم بی تفاوت از سطر نوشته هایم بی تفاوت عبور کنید اما....

اما یادتون باشه که میدونم تنهایی هام درک میکنید.

میدونم و میدونم.

۵ شهریور ۱۴۰۰

ویرایش شده توسط دریا
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...