رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

دلنوشته انتظار‌های عاشقی| ریحانه اسماعیلی نیا کاربر انجمن نودهشتیا


دخترخورشید
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%

عنوان: انتظار‌های عاشقی  

ژانر: عاشقانه، تراژدی

مقدمه:

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!

فریدون مشیری

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

《پارت اول》

یک سال نبودنت...

یک هو  بی‌هوا عکست را می‌نگرم. 
ناگهان دوباره شماره‌ات را سیو می‌کنم.
یک هویی...
امان از این کار‌های یهویی!
فقط خدا می‌داند که چه چیز‌هایی از سر من گذر می‌کند آخر بدون این‌که متوجه بشوم، هنوز در خیال تو سیر می‌کنم‌
جالب است نه؟!
بعد از یک سال رفتنت هنوز هم خیره به قاب عکسی‌ام که دوتا لبخند داخلش خودنمایی می‌کند. ما صاحب آن تبسم‌ها بودیم.
چه کسی باعث شد تا از من دست برداری؟!
هنوز هم فکر می‌کنم تو عاشقم هستی و به من فکر می‌کنی. به هرکسی هم که گفتم با تمسخر گفت:
- مگه خودت صدای خنده‌هاشون رو نشیندی؟!
شنیدم .
شکستم!
اما همان لحظه‌ای که صدای شادی تو و عشقت دنیارا پر می‌کرد.
من بازهم عاشق و محو خنده‌های تو بودم.

امشب کیکی درست کرده‌ام، از همان‌هایی که تو دوست داشتی! به یاد قدیم‌ها کیک را با نام خودم و خودت تزعین کرده‌ام.
به پایین‌تر که رسیدم ننوشتم سالگرد عشقمان مبارک!
چه غم انگیز! من نوشتم سالگرد نبودنت زهری است بر جانم.
چه زود یک سال شد. متوجه نبودنت نشدم چون‌که هرشب داخل خلوت‌های پر از سکوتم
فقط برای تو اشک ریختم!
هیچ کسی    جز همان شمع یک سالگی روی کیک که آب شدو کیک را همانند کام من تلخ کرد نفهمید که من هنوز هم عاشقم!
جالب‌تر شد نه!
کاش یک بار. فقط یک بار این حرف‌ها را، بدون دعوا و جنجال به تو بگویم و تو هم آرام با همان لبخند‌هایی که دلگرمم می‌کردی نگاهم کنی.
من بعد از تو به هرکس که نگاه کردم چشم‌هایی که روزی برقش عاشق‌ترم می‌کرد را دیدم.
با هرکس  در باره هر موضوعی صحبت کردم، فقط نجواهای عاشقی تورا داخل ذهنم مرور می‌کردم.
 دست هیچ کسی‌را نگرفتم! من وقتی انگشتانم را قفل دست‌هایت می‌کردم حس امنیت، عاشقی و ... را می‌یافتم من بعد تو به هیچ‌کسی نگاه عاشقانه نیانداختم. دلم فقط برای تو پر زد. حتی بعد از یک سال.
هیچ وقت متوجه نشدم چگونه شد که دیگری را در قلبت  راه دادی؟!
من قلبم هنوز هم ایمان نیاورده به رفتنت. روزی بر تو گفتم وایی به حال عاشقی که بازیچه شود.
خیال نکردم که خودم هم یک بازیچه هستم!
عاشقانه‌هایم را در بقچه پیچیدم و داخل تاقچه دلم کنار گذاشتم‌
توراه روزی خواهم یافت.
روزی تمام یادگاری‌های یک طرفه‌ام که برایت کنار گذاشته‌ام را به دستانت می‌دهم.
یا دور میریزی وبه چشمان خیس و عاشقم می‌خندی. یا هنوز هم آنقدر مهربانی که فقط با جمله‌های آرامش بخشت قلب آشوبم را تسکین می‌دهی.
یاد باهم بودنمان افتادم. چه زیبا وقتی غمگین بودم قلبم را با محبت‌ سخنت نوازش می‌کردی‌
وقتی نا امید بودم به سراغ تو می‌آمدم آخر چشمان پر شوق تو مرا به زندگی امید وار می‌کرد.
گه گاهی حال قلب مریضم را بپرس
قول می‌دهم اگر گناهی شد گناهش پای من!
تاوانش را به جان می‌خرم
حتی اگر شده باشد تاوان یک ثانیه دیدنت، باختن دنیا و تمام خوشی‌هایم باشد.
تو چگونه دوستت دارم‌هایت را به رویش می‌گویی؟!
همان گونه که بر قلب نازک من حک می‌کردی؟
نه بگذار تمام خاطراتمان بروی این دنیا فقط خاص من و تو باشد! نگذار بازهم تکرار شوند.
دل من کم طاقت بود، کم طاقت‌تر هم شد.قبل‌ها   گریه که نمی‌کردم هیچ همه را امیدواری می‌دادم الان خودم که گریه می‌کنم به کنار هر نا امیدی را می‌بینم بیشتر از بدی‌های دنیا باز گو می‌کنم.
قلب هم سن و سال می‌شناسد؟
آخر حس می‌کنم در مدت کم به اندازه صدسال پیری را بر خود خریده.
عاشقی‌هایمان زیبا بود
حتی وقتی که تو سخن از رفتن زدی!
گفتم هر زمان برگردی منتظر قدم‌های دور شده‌ات بروی قلبم می‌مانم.
منتظر نگاهی که گمان می‌کردم عاشق است می‌مانم.
منتظر لبخند‌های گرمت می‌مانم
منتظر آغوش پر از عشقت می‌مانم
ماندم!
اما سوختم.
من برسر تمام قول‌هایی که داده بودم ماندم
هنوز هم فکر می‌کنم تو رفته‌ای که باز گردی.
تماشا کن چه قدر نبودنت بزرگ می‌شود! یک سالش شد. حال من مثل دیوانه‌ها  فضا را تاریک کرده‌ام لباس‌های مشکی‌ام را پوشیده‌ام و چشم به کیکی می‌دوزم که حال علاقه به دور ریختنش دارم. 
آه دیدی چه شد
تا آمدم گله‌های عاشقی‌ام را در تنهاییم برایت بگویم
نبودنت شد یک سال و دوساعت...

@Atlas _sa   @Nasim.M     @melcmy     @NAEIMEH_S   @15Bita   @Fateme Cha    @nina4011          @mah86     @Mahfam    @-Aryana-     @-Atria-           @-Ghazal-   @Ghazal  @سوگند  @محدثه مقدم     @Asma,N   @dinaamiri.  @پرتوِماه   @دخترسیاه    @آیلار مومنی @Gisoo_f    @Masi.fardi    @K.A   @Kimia   @Hony.m

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

《پارت دوم》

دلبر  همیشگی‌ام.

 

امشب دیدگانم را خالی از هر اشکی نگاه داشته‌ام.
دلم می‌خواهد وقتی رخ پیر شده‌ام را دیدی دل از عاشقی‌هایت نکنی!
چه قدر خوشحالم که حتی در آخرین لحظات هم ابراز محبت می‌کردی.
من و تو در تمام لحظات عاشق بودیم و عاشقی کردیم 
چه شد که رفیق نیمه راه شدی!
چه شد که مرا با تمام عاشقی‌هایم تنها گذاشتی‌.
قدم‌های درد ناکم را به جلوتر بر می‌دارم
قلبم هنوز هم بعد از چهل سال عاشقی دیوانه وار خود را می‌کوبد.
بدون آن‌که متوجه شوم درست آمده‌ام!
آری اکنون بر سنگ قبرت خیمه زده‌ام
تو هنوز هم برای من همان جوان بیست ساله‌ای هستی که دلبری‌هایش دلم را می‌لرزاند...
منتظرم بمان ای معشوقه
خواهم آمد روزی  به کنارت
آن‌وقت خواهم گفت در تمام مدت که نبودی عاشقانه‌هایمان را زنده نگه داشته‌ام
حتی بعد از چهل سال زندگی باتو!
حتی بعد از سال‌ها زندگی بدون تو!

 

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

《پارت  سوم》

نفرت و عشق

می‌گویند قلب استخوان ندارد. پس چگونه صدای شکستنش گوش روحم را کر کرد؟! چگونه باعث شد روحم دیگر نشنود نجوای    عاشقانه دیگری را؟!

می‌گویند عاشق چشمش کور می‌شود و وقتی شکست می‌خورد چشمانش باز می‌شود. پس چگونه دیگر ندیدم جز تو کسی را؟! 


می‌گویند عاشق که شکست می‌خورد دل نازک‌تر می‌شود. مسخره است نه؟! آخر من در نبود تو راضی به نبود کل جهان هستم!


می‌گویند کسی که عاشق است و دلش می‌شکند کم طاقت  می‌شود. پس چگونه من بغض‌های سنگینی که درقفس سینه‌ام حبس شده‌اند را تا شب‌  حمل می‌کنم؟
می‌گویند عاشق که شکست خورد  اطرافش را، پشتش را خالی نکنید ضربه دیده!
پس چگونه تنها کسی که اشک هایم‌ را دید   و     دم نزد تنها کسی که بااوسخن گفتم و اونگفت فراموشش کن خدایم    بود؟
خیلی‌ها خیلی چیزها می‌گویند اما حتما شکست عاشقی راتجربه نکرده اند که کلماتشان فقط از ذهن خارج می‌شود. فقط ادعای فهمیدن دارند اگر قرار بود عاشق باعقل سخن بگوید پس چرا من حرف هایم از دلم بیرون آمد؟

انقدر بلند، محکم، سخت و بی‌رحم  شکستم که ترسیدم، ترسیدم از شنیدن صدای شکستنم که به گوش برسد! به گوش دشمنانم.
اما دقت که کردم دیدم اگر چه خورد شدم اگر چه بی‌رحمانه شکستم  اما صدای شکستن دلم و غرورم جز به گوش‌های خداوند جای دیگری نرسید خداوند شنید اما چیزی نگفت! همانند انسان‌ها دروغین متاسف نشد. او سکوتی لذت بخش‌تر از هر گفته‌ای دارد. حتی بر من نگفت صبر کن‌ او با سکوتش، آرامشش و اطمینانی که در نگفته‌هایش بود به من فهماند صبرکنم.
 روزی من هم شاهد شکستن مسبب حالم خواهم شد.
روزی من هم میبینم دیوانگی‌اش را، شکستنش را و دل ازردگی‌اش را.
 خواهم دید تاوان شکستن دلم را کسی که تنهایم گذاشته است خواهد داد.
آری من منتظرم!
منتظر روزی که خداوند تاوان دل شکسته‌ام را از کسی که روزی عاشقش بودم پس خواهد گرفت!
 جمله‌ای شنیده‌ام که به نظرم بر خلاف تمام شنیده‌هایم راست در آمد.
می‌گویند میان عشق و نفرت فاصله‌ای نازک به اندازه یک تار مو قرار دارد.
من دچار نفرتی زیبا، حاصل از عشقی شکست خورده شده‌ام
برای همین منتظرم...

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

《پارت چهارم》

تلخی قلبم

 

انتظار مرا به کجا کشاند؟
هر دقیقه، هرثانیه.
تمام لحظه‌های عمرم را به یاد کسی گذراندم که نبود...
راه رفتم به فکر او بودم
گذر کردم به فکر اوبودم
نگاه کردم به فکر او بودم
چرا تمام لحظات شب‌ها هم یاد او را می طلبند؟!
چرا باور نمی‌کنم که دیگر نیستی.
قلبم را می‌کند!
 هنوز انتظار باتو بودن
انتظار کنار تو بودن
انتظار ...
انتظار چه چیزی را می‌کشم؟
تورا؟!
مگر تو چه کرده‌ای که هنوز هم منتظرم!
به خاطر چه چیزی دل خوش کرده‌ام؟!
دل خوش کرده‌ام با یار جدید کنارم بایستی؟
چه انتظار مسخره‌ای!
مسخره‌ترین تلخی جهان را قلبم هنوز هم به آن ایمان نیاورده است.
من قلبم هنوز هم می‌گوید پشت پنجره‌های انتظار روزی چهره‌ات را با لبخند مشاهده خواهم کرد...

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت پنجم

امید

چه زیباست امیدی دگرگون سازد شهر ناامیدی‌های دلمان را. کسی چه می‌داند شاید شهر ویرانه دلمان هم آباد شد.‌.

هیچ چیزی برای یک عاشق  بدتر از انتظار نیست. اما امید است که   نجات می‌دهد قلب‌های تکه تکه‌ شده   را.   

آنگاه که امید بر اشک قلبه می‌کند، هرقسمت از قلبت را بردار و سرجایش بگذار.  شاید خاطراتت باز هم آزارت  دهد اما پایان میابد انتظار‌های بیهوده‌ای که فقط تورا از بین می‌بورد...

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

《پارت ششم》

انتظار بیهوده

 

به خدا که نفس تنگ می‌شود!
مگر می‌شود از او دور بود و آرام ماند...
حتی هوا هم  همانند دلت گرفته می‌شود برایت...
انتظار‌های بیهوده سخت قلب و جان را  از بین می‌برند.
انتظار‌هایی که شبانه خیمه بر قلبت می‌زنند تا افکار بی اراده نا خوشایندت را بیشتر قالب ذهنت کنند.
آه که این قلب خود را از بین می‌برد اما به اتمام نمی‌رساند  انتظار‌های بی انتهایش را. کاش کمی درک کند...
آری قلب را می‌گویم اوهم حتی درک نمی‌کند که با ادامه دادن به عاشقانه‌های گذشته روح و روان را نابود می‌سازد
این انتظار‌ها غم فزاست!
وایی که قلب مغموم من باز هم عاشق است!
همانند هر شب برایش گفتم که عاشق نمانَد اما باز هم درد می‌کشد...

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

《پارت هفتم》

قلب سیاه!

تو بزرگترین درد کهنه قلب کوچک من هستی!
قلبم‌ را  فدایت کردم.
که حال  در میان تمام خاطرات‌های شیرین، تلخ می‌گریم‌.
و چه خنده‌هایی که زمان‌ آن‌ها را گرفت! شاید هم نباید از دست زمان و زمانه شاکی باشم.
آن که بی رحم‌ تر از همه،  بی وجدان تر از همه  کل وجودم را شکست
تو بودی! 
 و دلی که بشکند
هرروز
تیکه‌هایی از آن سیاه رنگ می‌شوند‌...
و چه زیبا در این عشق قلب من رنگ ذغال سوخته‌ای را به خود گرفت!

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

《پارت هشتم》

گریه‌های بی صدا، بغض‌های پنهان، سخنان نگفته و... 
انسان عجیب است!
مگر می‌شود انسانی که چند بار سنگین جسمش را از کار می‌اندازد تمام غم‌ها و غصه‌های انتظار کشیدن را با روح خود حمل کند؟!
به قوی بودن روح ایمان دارم!
به قلب و روحی که جدایی و انتظار را تحمل می‌کند ایمان دارم.
روحی که درد‌هایش  را در خود فرو می‌ریزد، می‌تواند حتی سال‌ها لب برای درد دل گفتن نگشاید و قلبی که مظلومانه خورد می‌شود، حتی صدایش هم به گوش کسی نمی‌رسد...  
انسانی که تنها با سر‌شک‌های بی وقفه‌اش، تمام سخنان نگفته‌اش را باز گو می‌کند ضعیف نیست! او دارای قوی‌ترین و در عین حال مظلوم‌ترین روح جهان است...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

《پارت نهم》

انسان گاهاً دروغ را دوست دارد..

دروغی که انکار کند اتفاق‌های ناخوشایند را...

کسی بیاید و بگوید   دروغ بوده  غصه‌هایی که خوردیم، انتظار‌هایی که کشیدیم.

شاید بیشتر این دل هوس کرده بیایی و  رفتنت را یک دروغ    بازگو کنی...

شاید بیشتر دل هوس  برگشتن تورا دارد! بدون این‌که خاطرات تلخ گذشته  عذابم دهد در کنارت لبخند بزنم و بگویم شکر که جز دروغ  چیز دیگری نبود.

اما چشم می‌گشایم و   مُهر پایبندیت را بر  تمام  رد پاهای رفتنت مشاهده می‌کنم...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

《پارت دهم》


ماندنی که باشد نیازی به خواهش و التماس ندارد...
او چند دقیقه قبل‌تر از تو در زندگی برای هردو جایی نگه می‌دارد...
برای سال‌ها کنار هم ماندن...
برای تا ابد عشق ورزیدن...
ماندنی که باشد تو را در دنیای بی رحم انتظار رهایت نمی‌کند.
او می‌داند که
انتظار سنگ را هم پودر می‌کند...
او نمی‌گذارد رها شوی در دست دنیای نامردی که انتظار تنهایی‌ها نام دارد...
ماندنی که باشد، نمی‌گویم تورا نمی‌آزارد، اما نمی‌تواند مچاله شدن دلت را ببیند...
می‌دانی فرق بین ماندنی و ماندن چیست؟

ماندنی تا ابد خواهد ماند، اما کسی که مانده است فقط ماندن در دنیای حالت را تضمین می‌کند، نه آینده‌ات و نه در تمام لحظاتت...

عاشق  باید ماندنی باشد...

ویرایش شده توسط دخترخورشید
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...