رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان ریشه های مخفی| زینب هادی مقدم (zeinabHDM) کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان :ریشه های مخفی

  کاربر انجمن نود هشتیاzeinabHDM نویسنده : زینب هادی مقدم

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

نحوه ی ارتگذاری: نامعلوم

 

خلاصه:

روزگار است دیگر

دست ستمگرش همیشه در ﭘی ضربتی سخت برتن رنجورمان روان است و من و تو ....

من و تو مانند خاری در مقابل چشمان کینه توزش ایستاده ایم و او باز یارای جداییمان را ندارد ...

من و تو هستیم که با نیروی عشق، دست سنگین روزگار و آدمهایش را از اتحاد وجودیمان می رهانیم ...

و این دلنشین است...

ریشه های مخفی روایتگر عاشقانه های جذاب و نابی است که روح را نوازش می دهد و عقل را به یغما میبرد.

مقدمه:

تمام عمرم در پی چیزی بودم که سایه ی نبودش بارها و بارها به روی چهره ی سرگردانم ریشخند می زند و تنهایی این روزهایم را به من یادآور می شود، تنهایی و سکوت و سیاهی همنوای با آن، عجیب قصد جانم را کرده اند و دیوار سنگی سیاه روبه رویم را حاصل تمام یافته هایم می دانند. اما می دانم که ریشه ی مخفی وجودی ام سرود روشنایی سر خواهد داد و آفتاب حضورش بر تارک دنیای تلخم لبخند خواهد زد.

@Otayehs

 

 

لینک رمان

ویرایش شده توسط ZeinabHDM
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

هر 10 قسمت که از رمان گذاشته می شود ، بعد از نقد منتقدان و دوستان گرامی تغییرات و ویرایشات اتفاق می افتد.

با تشکر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه فضاسازی  خوبی داره، خیلی م خوب شخصیت ها رو معرفی کردید. من ویراستار نیستم و تخصصی هم ندارم، ولی به عنوان  یه مخاطب معمولی، یه کلمه هایی رو نمی فهمم. مثلا  «با  تفریح نگاهم کرد»  شاید  «با شیطنت  نگاهم کرد» بهتر باشه. و جایی که فرمودید:  «این داستان دارای عاشقانه ها...»  «دارای» یکم ادبی نیست. این واژه مثلا برای یه متن علمی به کار میره. 

البته نظر منه، خدا کنه شما رو نرنجونده باشم. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ‎2021‎/‎09‎/‎13 در 2:44 AM، arabely3344 گفته است:

چه فضاسازی  خوبی داره، خیلی م خوب شخصیت ها رو معرفی کردید. من ویراستار نیستم و تخصصی هم ندارم، ولی به عنوان  یه مخاطب معمولی، یه کلمه هایی رو نمی فهمم. مثلا  «با  تفریح نگاهم کرد»  شاید  «با شیطنت  نگاهم کرد» بهتر باشه. و جایی که فرمودید:  «این داستان دارای عاشقانه ها...»  «دارای» یکم ادبی نیست. این واژه مثلا برای یه متن علمی به کار میره. 

البته نظر منه، خدا کنه شما رو نرنجونده باشم. 

مرسی از نقدتون  

نقد شما به بهتر شدن رمانم کمک می کنه ...

این بیشتر من رو خوش حال می کنهُ نشون میده رمان رو با دقت می خونین ..

کلمه با شیطنت نگاهم کرد زیادی به کار رفته برای همین از  کلمه ی تفریح استفاده کردم ..

در مورد دارای درست می فرمایید تصحیح می شود.

تشکر بانو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه ایموجی بارش اکلیلی داشتیم اونو مخصوص پارت هشتمت میذاشتم😂👌🏻

تو استعداد نوشتن داری من بهت ایمان دارم😑👍🏻

یکم فقط باید روی ویرایشات کار کنی که ویراستارتم حتما کمکت میکنه

حقیقتا شخصیت پردازی ‌هاتو خیلی دوست دارم. و جوری که داری دوشخصیت اصلیتو پیش میبری خیلی جذاب و عالیه.

دیگه اینکه فونت نوشته‌هات به مرور داره مناسب تر میشه و از این لحاظ رو به پیشرفت میری.

اینم فقط یه نظر اولیه بود تا اخر رمان قرار نیست ساکت بمونم😎💪🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 دقیقه قبل، آفتابگردون گفته است:

اگه ایموجی بارش اکلیلی داشتیم اونو مخصوص پارت هشتمت میذاشتم😂👌🏻

تو استعداد نوشتن داری من بهت ایمان دارم😑👍🏻

یکم فقط باید روی ویرایشات کار کنی که ویراستارتم حتما کمکت میکنه

حقیقتا شخصیت پردازی ‌هاتو خیلی دوست دارم. و جوری که داری دوشخصیت اصلیتو پیش میبری خیلی جذاب و عالیه.

دیگه اینکه فونت نوشته‌هات به مرور داره مناسب تر میشه و از این لحاظ رو به پیشرفت میری.

اینم فقط یه نظر اولیه بود تا اخر رمان قرار نیست ساکت بمونم😎💪🏻

شما که جیگری بانو 

با نظراتت منو به نوشتن هول میدی ..

از نقدت هم ممنون 

باعث میشی رمانم  وارد مسیری درست بشه ..

مناظر نظرات بعدی هستم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، ZeinabHDM گفته است:

مرسی از نقدتون  

نقد شما به بهتر شدن رمانم کمک می کنه ...

این بیشتر من رو خوش حال می کنهُ نشون میده رمان رو با دقت می خونین ..

کلمه با شیطنت نگاهم کرد زیادی به کار رفته برای همین از  کلمه ی تفریح استفاده کردم ..

در مورد دارای درست می فرمایید تصحیح می شود.

تشکر بانو

با قدرت ادامه بده💪💪💪

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 ساعت قبل، ZeinabHDM گفته است:

شما که جیگری بانو 

با نظراتت منو به نوشتن هول میدی ..

از نقدت هم ممنون 

باعث میشی رمانم  وارد مسیری درست بشه ..

مناظر نظرات بعدی هستم

خیلی هم عالی همینطور ادامه بده😌👍🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان قسمت دهم و یازدهم را  قبلا گذاشته بودم نمی دونم چرا نیومدن دوباره گذاشتم ... فردا دو قسمت دیگر  می گذارم.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم   رمامت رو خوندم .به چالش کشیدن دوتا متضاد میتونه   مخاطب رو جذب کنه  ایده جالبی داشتی  و این که شخصیت پردازی  و فضا سازی خوبی داری که من به عنوان خواننده تو ذهنم تونستم اون رو خوب مجسم کنم .

😊قلمت مانا  💕

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9/22/2021 در 9:43 AM، NAEIMEH_S گفته است:

سلام عزیزم   رمامت رو خوندم .به چالش کشیدن دوتا متضاد میتونه   مخاطب رو جذب کنه  ایده جالبی داشتی  و این که شخصیت پردازی  و فضا سازی خوبی داری که من به عنوان خواننده تو ذهنم تونستم اون رو خوب مجسم کنم .

😊قلمت مانا  💕

متشکرم از نظراتت 

خیلی خوشحالم که رمان رو دنبال می کنید ..

امیدوارم در ادامه هم با نظرات خوبتون بهم انرژی تزریق کنید..

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، ZeinabHDM گفته است:

سلام دوستان عزیز 

شرمندم چند شب پارتهای رمان رو نذاشتم . فردا 4 پارت پشت هم میذارم.

سرم خیلی شلوغ بود ...😊

 

@آفتابگردون@NAEIMEH_S@Atriya@Atria@M.gh@JANAN-OOO@Otayehs@Banoo.Alashi

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستان خوشکلم 

نام رمانم به ریشه های مخفی تغییر پیدا کرد .

امیدوارم در آینده ی نزدیک شاهد پارتهای هیجانی و صد البته عاشقانه رمان باشید .

@آفتابگردون@NAEIMEH_S@M.gh@janan@-Madi-@Otayehs@S. Gh

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

سلام به نویسنده عزیز رمان ریشه های مخفی @ZeinabHDM

حقیقتش برای تست منتقدی به من نقد ابتدایی رمان شما رو داده بودن و بعد از بررسی اون، تصور کردم ممکنه حیف باشه اگر نقد رو با شما به اشتراک نذارم. چون می تونه کمک کننده بهتون باشه برای ادامه رمان.

 

عنوان رمان

اولین مولفه جذب مخاطب، نام رمانه. وقتی خواننده به دنبال پیدا کردن رمانی برای خوندن می گرده اولین چیزی که توجهش رو جلب می کنه همین نام رمانه. اگر عنوان کتاب جذاب و گیرا باشد، رغبت می‌کنه اون رو بخونه و اگر جذاب نباشه، در همون لحظه مخاطب از دست میره. به همین جهت هم توصیه میشه نویسنده اسم هایی رو انتخاب کنه که ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با محتویات رمان داشته باشه و تو ذهن مخاطب بمونه.

عنوان انتخابی شما « ریشه های مخفی» از ترکیب دو کلمه ای تشکیل شده که در وهله اول از کلیشه و تکرار به دوره و از طرفی هم با ژانرهای انتخابی شما و موضوعتون کاملا ارتباط داره. مشخصه که نام با فکر انتخاب شده و پشت اون نویسنده هدفی رو دنبال می کرده که بعدها خواننده با خوندن رمان به اون می رسه و این خودش معیاری بر مناسب بودن نام رمانه.

 

ژانر رمان

ژانر اون معیاریه که بر اساس اون دسته بندی یک موضوع هنری که می تونه کتاب یا فیلم باشه صورت می گیره. از انواع ژانرها میشه عاشقانه، اجتماعی، تخیلی، طنز، معمایی، تخیلی-فانتزی، تراژدی، پلیسی و غیره رو نام برد. ژانر قالبی رو تشکیل میده که رمان شما رو در بر می گیره بنابراین باید کاملا با دقت انتخاب بشه.

ژانرهای انتخابی شما عاشقانه و اجتماعی هستن. با این حال تا اینجایی که من رمان شما رو مطالعه داشتم (پارت بیستم)، هیچ اتفاق عاشقانه ای رو شاهد نبودم و محور داستان حول روزمرگی و روابط بین شخصیت ها و مشکلات اجتماعی اشاره شده در میان دیالوگ ها می چرخید بنابراین به نظرم بهتره ترتیب ژانرهاتون رو تغییر بدین و اجتماعی رو اول بیارین.

ژانر اجتماعی از اون مدل ژانرهاییه که نویسنده هایی با اطلاعات عمومی بالا که بیشتر درگیر اخبار و مسائل جامعه هستن می تونن به خوبی از پس نوشتنش بربیان. همونطور که از اسمشم پیداست محتویات داستان به جامعه و اتفاقاتی که تو اون میفته زنجیر شده و حوادثی که بین مردم رخ میده، انسان هایی که نقش به سزایی در اجتماع دارن، نقد و بررسی مشکلات موجود در جامعه مانند اعتیاد و فقر و فاصله طبقاتی.

محوریت اجتماعی رمان شما تا اینجایی که مطالعه داشتم بیشتر به همون فاصله طبقاتی موجود در جامعه و مفهوم خانواده می پرداخت و این برداشت رو داشتم که نویسنده قطعا پیامی در این خصوص می خواد ارسال کنه. فقط باید دقت داشته باشین با توجه به ژانر اجتماعی رمانتون، صرف بیان چنین مسائلی کفایت نمی کنه و بهتره که در آخر یک نتیجه گیری هم در این خصوص داشته باشید.

 

خلاصه رمان

خلاصه دومین قدم ترغیب خواننده به خوندن رمانه. اگر بعد از عنوان، خلاصه نتونه خواننده رو جذب کنه باز هم رمان نخونده رها میشه. به همین دلیل هم توصیه میشه خلاصه انتخاب شده برای رمان حتما دربرگیرنده اون خصوصیتی باشه که رمان نویسنده رو از باقی رمان ها متمایز می کنه و صد البته که باید کمی از جزئیات رمان رو به مقدار لازم در بر بگیره. مثلا اینکه رمان درباره کیه، توش قراره به چه موضوعی پرداخته بشه، چه اتفاقی رقم زننده ی اتفاقات بعدی رمان هست. درسته که ابهام در خلاصه باعث میشه خواننده کنجکاو بشه اما این ابهام به قدری هم نباید باشه که اصلا مشخص نشه روایت داستان چیه و گنگ بودنش اون رو به صورت مقدمه وار در بیاره.

با وجود اینکه اندازه و کیفیت کلمات در خلاصه شما مناسب بود اما مشکل بزرگی داشت و اون هم نبود هیچ جزئیاتی از رمانه. به فرض من به عنوان خواننده باشم که هنوز رمان رو نخونده و با خوندن خلاصه می خواد تصمیم بگیره، این خلاصه نمی تونه جذبم کنه چون اصلا مشخص نمی کنه رمان شما به چه موضوعی پرداخته. روایت گر زندگی چه کسیه. قراره چه اتفاقاتی در اون رقم بخوره. بلکه به صورت گنگ و مقدمه وار نوشته شده. توصیه من اینه که با توجه به قلم زیباتون جزئیات بیشتری رو وارد خلاصه رمان کنین و اجازه بدین خواننده بدونه روایت رمان شما چه موضوعی رو در بر می گیره و تصمیم به خوندن یا نخوندن اون بگیره.

 

مقدمه رمان

مقدمه می تونه یکی از مهم ترین بخش های رمان باشه مخصوصا جایی که خلاصه و عنوان اونقدری که باید کشش لازم برای جذب مخاطب رو نداره، با به کارگیری یک مقدمه زیبا میشه که این نقص ها رو پوشوند و مخاطب رو همراه کرد. ما به طور معمول سه نوع مقدمه در رمان ها شاهدیم: 1. جایی که نویسنده بخشی از رمان رو به عنوان مقدمه و تحریک کنجکاوی خواننده عنوان می کنه. 2. جایی که نویسنده با تکیه بر قلم خودش، دست به خلق مقدمه می زنه و 3. جایی که نویسنده از نوشته های ادبی یا اشعار سایر نویسنده ها بهره می بره.

اغلب مورد اول و دوم پیشنهاد میشه چون که مقدمه اولین مرحله آشنایی خواننده با قلم نویسنده است و حتی گاهی مقدمه می تونه تفسیری از عنوان رمان باشه. مثلا جایی که عنوان انتخابی رمان کنایه ای و استعاره ایست، نویسنده میاد اون مفهوم مد نظرش از رمان و دلیل انتخاب رمان رو در قالب کلماتی ادبی حالا یا به صورت شعر یا دلنوشته در مقدمه جا میده که همین مقدمه رو خاص می کنه.. بنابراین مقدمه نباید سرسری گرفته بشه و به عقیده من بهتره خود نویسنده اقدام به نوشتنش کنه.

شما گزینه دوم رو برای نوشتن انتخاب کردین و در اون اشاره به اسم انتخابیتون داشتین که کاملا به جاست. اما با وجود جملات پرمفهومی که به کار بردین من ارتباط چندانی بین مقدمه و ژانر اجتماعی که به نظر من داره پایه و اساس رمان شما رو شکل میده پیدا نکردم. چه بهتر می شد اگر مقدمه ای می نوشتین که به وضوح بیانگر مسائل اجتماعی باشه که در رمانتون به اون پرداختین.

 

شروع رمان

شروع رمان از موارد بسیار مهمی محسوب میشه که در وادار کردن خواننده به ادامه خوندن تاثیرگذاره. پیشنهاد میشه شروع هم از زیبایی های ادبی برخوردار باشه و هم به نوعی نوشته شده باشه که به دور از کلیشه های معمول و تکرارهای همیشگی (از جمله بیدار شدن با زنگ گوشی، دانشگاه، دعوا و کل کل) خواننده رو کنجکاو برای ادامه خوندن کنه.

شروع رمان شما کلیشه ای نبود اما اونطوری هم که باید پرکشش و جذاب نبود. یک شروع معمولی بود که با دیالوگ های دو شخصیت اصلی رمان در یک کارگاه نجاری آغاز میشه و طی اون بیشتر به معرفی شخصیت ها پیشینه اشون پرداختین درحالی که بهتره خواننده رو کم کم با شخصیت ها آشنا کنین و اونم نه تو مونولوگ ها بلکه در خلال دیالوگ ها و اتفاقاتی که طی رمان میفته. چرا که این شیوه معرفی به یک باره، اولا از جذابیت رمان کم می کنه و دوما به تدریج که جلو بره و بیشتر هم بشه برای خواننده خسته کننده میشه.

 

سیر ابتدایی رمان

معمولا ما سه سیر تند، کُند و معمولی رو برای رمان ها شاهد هستیم. همونطور که از اسماشون مشخصه سیر تند جاییه که اتفاقات به سرعت میفتن پشت سر هم و سیر کُند جاییه که نویسنده توجه زیای رو توصیف جزئیات به خرج میده و اتفاقات مهم خیلی دیر به دیر رخ میدن. و در سیر معمولی هم جزئیات و هم رخداد اتفاقات رو به صورت متناسب داریم.

سیر رمان شما به شدت کند بود. رمان پر بود از روزمرگی و دیالوگ های گاهاً غیرضروری بین شخصیت ها که این از جذابیت و کشش اون کم و در اواسط خواننده رو خسته می کرد. بهتر این بود که توصیفات غیرضروری رو به خصوص توصیف لباس های شخصیت ها و توصیف مفصل مکان ها رو حذف می کردین و این وسط چند اتفاقی رو رقم می زدین که از این حالت روزمرگی دربیاره رمان رو. من می دونم که قصد شما ممکنه این بوده باشه که در ابتدای امر خواننده رو با شخصیت ها، رفتارها و گذشتشون به طور مفصل آشنا کنین اما بیش از اندازه پرداختن به این موضوع اون هم اینطور آشکارا و نه در لفافه، روند رمان رو کُند می کنه.

 

توصیفات رمان

توصیفات لازم برای رمان رو میشه به چهار دسته تقسیم کرد:

توصیفات ظاهری: به بیان شکل ظاهری شخصیت های رمان به خصوص شخصیت های اصلی بر می گرده.

 در توصیفات ظاهریتون در ابتدای امر به خوبی عمل کردین مثلا این جملتون در پارت اول:« ... از آن دسته مردانی بود که موهای مشکی داشت و با چشم و ابروی به رنگ موهایش حسابی دل می برد...»

اما باقی پارت ها و توصیفاتتون به صورت جمله وار و آشکارا پشت هم بیان شده بود که از جذابیت و کشش رمان کم می کرد مثلا جایی که حامد رو توصیف می کردین و لباسای سایر مهمونا رو. کلا توصیفتون در رابطه با لباس های شخصیت ها و به خصوص شخصیت اصلی گاهی زیاده روی می شد و چندان ضروری به نظر نمی رسید. بهتره توصیفات غیرلازم رو کم کنید و اون دسته از توصیفات ضروری هم در لفافه و با فضاسازی بیان کنید.

توصیفات مکانی: به بیان فضایی که عمده روایت رمان در اون اتفاق میفته و فضایی که شخصیت در اون حضور داره بر می گرده.

توصیفات مکانی شما در داستان با وجود کامل بودن اما خسته کننده شده بود. از همون نقصی برخورداره که در توصیفات ظاهریتون دیده می شد. جمله وار پشت سر هم به توصیف یک مکان می پرداختین و از فضاسازی خبری نبود. برای مثال در پارت پنجمتون و توصیف عمارت خسرو که به نظر من می شد با تیکه تیکه کردن این توصیف و مخلوط کردنش با حالات شخصیت اصلی از این حالت خسته کننده درش بیارین.

من یک مثال براتون می زنم:

پارت پنجم توصیفی که شما نوشتین:

«... سمت ﭽﭗ کمی جلوتر محل ﭙارکینگ سر ﭙوشیده ای بود که خسرو با کمال دست و دلبازی برای خودش و دوستانش فراهم کرده بود و از ﭙارکینگ هم از طریق آسانسور به داخل عمارت راه داشت ، جلوتر از ﭘارکینگ و اتاقک شاهد مسیر سنگ فرش شده ای میشدی که از دوطرف این مسیر سه تا باغچه به نسبت بزرگ میدیدی و در نهایت ﭙس از عبور از این مسیر ، استخر بزرگ خسرو شکوه و عظمتش را به رخ  می کشد ، در دو طرف این استخر چمن های مصنوعی دیده میشود که روی یکی از آنها میزعصرانه و روی دیگری تاب ملکه قصر، یعنی بدری خانم دیده می شد ...»

توصیفی که با فضاسازی همراهه:

«... هر زمان نگاهم به مسیر سنگ فرش شده ای می افتاد که از جلوی پارکینگ به استخر بزرگ احاطه شده با چمن های مصنوعی می رسید، به یاد خاطرات کودکی ام می افتادم که توپ به دست مشغول بازی در اطراف آن می شدم و هربار با توپ و تشر خسرو، مجبور بودم به داخل اتاقک برگردم...»

توصیفات حالات: همونطور که از اسمش پیداست، این توصیف به بیان حرکات شخصیت ها می پردازه که شامل هم حالت صورت در مواقع مختلف مثل اخم کردن، لبخند زدن، عصبانیت و غیره بر میشه و هم زبان بدن مثل لرزیدن از خشم یا گریه، گشاد کردن چشم ها موقع تعجب، انقباض صورت در اثر عصبانیت یا انزجار و غیره.

در رابطه با توصیف پشت دیالوگ ها به جا عمل کرده بودین اما در خصوص زبان بدن جای کار بیشتری داره. برخی موارد خوب بود مثلا پارت دهم "با شرمندگی سرم رو پایین انداختم..." یا پارت نهم " از عصبانیت دندانهایم رو روی هم می ساییدم..." اما به قدر کافی نبود و می تونست بیشتر و بهتر از این هم باشه.

توصیفات زمانی: این توصیف شامل ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز مثل غروب، ظهر و... است. شاید به نظر برسه که کم اهمیته اما در واقع امر بیان اون در لفافه از موارد مهمیه که هر نویسنده ای باید مهارتش رو داشته باشه. در حین نوشتن نویسنده باید بتونه به طور ضمنی (نه به وضوح و بیان کلمات) نشون بده شبه، روزه، از یک اتفاق مهم که شاید نقطه عطف داستانه چه مدت داره می گذره و باید دقت داشت که معمولا ما این توصیف رو آشکارا نباید نشون بدیم. بهتره که نویسنده نیاد اول یک پارت بنویسه دو روز بعد، سه روز بعد بلکه بهتره به طور ضمنی در مونولگ ها (جایی که زاویه دید اول شخصه) یا دیالوگ ها و روند داستان (جایی که زاویه دید سوم شخصه) این مسئله رو مشخص کنه.

پارت نهم شما در جایی که تغییر راوی رو مشاهده کردیم و داستان داشت از زبان شهاب بیان می شد یهو می بینیم با یکی پشت تلفنه که این اشکال داره. اینطور عوض شدن صحنه بدون هیچ مقدمه ای نقص توصیف زمانی و مکانی به حساب میاد. و بعدشم تو پرانتز نوشته بودین ساعتی بعد. همونطور که گفتم بهتره در روند داستان این ساعتی بعد مشخص بشه یا در دیالوگ ها نه توی پرانتز و به این واضحی.

اما برخی جاها هم خوب عمل کردین مثلا پارت چهاردهم که با توصیف ماه و آسمون، شب بودن رو نمایش دادین اما این دسته توصیفات در رمانتون خیلی کم بود و به این کم بودنش به چشم میومد. بیشتر رمان شما رو دیالوگ تشکیل داده بود و شاید این خودش یکی از دلایل نبود این نوع توصیف باشه.

توصیف احساسات: در قسمت های مختلف رمان وقتی که نویسنده اتفاقی رو رقم می زنه واکنش شخصی اصلی به اون اتفاق از کلیدی ترین توصیفات محسوب میشه حتی مهم تر از توصیفات مکان و ظاهر. چون که این یکی بر می گرده به ارتباط مستقیم خواننده با شخصیت اولی که نویسنده خلق کرده و صد البته که معیاری برای نشون دادن مهارت نویسنده است. یکی از مهم ترین نکاتی که اینجا قالب توجه هست اینه که نویسنده نباید از کلمات خشک و معمول مثل گریه کردم، عصبانی شدم، غمگین شدم استفاده کنه به جای اون باید عبارتی مرکب از کلمات مختلف رو به کار ببره که معنایی مشابه بده برای مثال به جای «گریه کردم...» بنویسه « خیسی اشک را گوشه ی چشمم احساس کردم...». به عبارت دیگه نویسنده باید به جای گفتن، نشون بده.

توصیفات احساسات شما از همون نوع گفتن بود. گریه کردم، خندیدم، گرسنم بود، خونسرد گفتم، با حرص گفتم. با نفرت گفت. با نفرت گفتم. با وحشت به سمتش برگشتم.

چندان خوب عمل نکرده بودین. شاید علتش باز هم همین بوده که تناسب لازم بین دیالوگ های شما و مونولوگ ها برقرار نبوده. حجم دیالوگ ها بسیار بیشتر از شرح روند داستان و مونولوگ هاست. نمونه بارزشم پارت چهارده رمانتونه که تمامش رو دیالوگ تشکیل میده. باید دقت داشته باشین که رمان نویسی لازمه اش توصیف احساساته. همونطور که گفتم این نوع توصیف اهمیت خیلی خیلی زیادی داره و سرسری گرفتنش آسیب جدی به نوشتارتون میزنه.

با این حال برخی جاها هم خوب عمل کرده بودین. مثلا پارت نهم که وسایل امیر رو انداخته بودن بیرون من به خوبی با مونولوگ ها و احساسات امیر بعد از اون جریان ارتباط برقرار کردم ولی در سایر موارد جای کار اساسی داره. شاید بشه گفت یکی دیگه از علت های این فقدان، به همون کند بودن روایت داستان و فقدان اتفاقات مهم بر می گرده. مثلا تا پارت بیست رمان شما تنها اتفاق مهم رو من همون دسیسه چینی شهاب برای بیرون انداختن امیر از اتاقک عمارت خسرو دیدم و یکی دیگه هم دیدار اول شهاب با پریسا در پارت شانزدهم که البته اینجا هم ما کمبود توصیف احساسات رو در مونولوگ ها داشتیم. که البته مونولوگ چندانی هم نداشتیم با وجود ضرورتی که ایجاب می کرد. من انتظار داشتم کمی بیشتر غیرقابل انتظار بودن و شوکه شدن شهاب رو نشون بدین. به هرحال این مورد در رمان شما جای کار زیاد داره.

 

کشمکش رمان

چند دسته کشمکش معمولا بین شخصیت ها در رمان مشاهده میشه:

1. ذهنی و عاطفی

وقتی شخصیت رمان با اتفاقی رو به رو میشه و دچار تردید، دوراهی، درگیری های ذهنی میشه. باید احساسات درونی شخصیت به تصویر کشیده بشن.

به اندازه ی لازم و در موقعیت های ضروری مشاهده نشد. یکی از جاهایی که می شد این کشمکش رو داشته باشین و به جذاب تر شدن رمانتون کمک می کرد جایی بود که شهاب به امیر پیشنهاد داد بیاد و تو خونه مجردیش زندگی کنه. هر آدم دیگه ای باشه حداقل کمی دچار تردید میشه به هرحال موقعیت خوبی بود و می تونستین در مونولوگ ها به این قضیه اشاره داشته باشین. یا جایی که فلور به شهاب میگه اگر ازدواج نکنه امیر رو می کشه. (که البته من این رو خیلی اغراق آمیز دیدم. به هرحال فلور هرچقدر هم بی رحم باشه یا شخصیت بدی داشته باشه اینقدر راحت حرف زدن از کشتن یک نفر کار آسونی نیست برای هرکسی مگر اینکه طرف سابقه دار بوده باشه.)

یا ما همیشه شاهد این بودیم که امیر داره کمک های شهاب رو پس میزنه مثلا پیشنهاد اینکه یک شب خونه اون بخوابه تا فردا دنبال خونه بگردن در پارت یازدهم، اما هیچوقت نشد در منولوگ ها ببینیم دلیل امیر برای این رد کردنش چیه. غرور؟ سربار نبودن؟ شرمندگی؟ از تو اینم می شد کشمکش خوبی دراورد که بازم چیزی ندیدم.

به هرحال رمانتون موقعیت های زیادی داشت و اگر کمی روی مونولوگ هاتون کار می کردین می شد بیشتر از این ها این نوع کشمکش رو شاهد باشیم.

2. جسمانی

وقتی که طی اتفاقات درگیری های جسمی بین شخصیت ها اتفاق میفته.

دعوای شهاب با امیر بعد از رفتنش به مهمونی که از نظر من یکی از بهترین کشمکش های رمانتون بود.

3. اخلاقی

مقابله شخصیت با یک اصل اخلاقی.

با توجه به ژانر رمانتون این یکی از مهم ترین کشمکش های موجود در رمانتون باید باشه که من در این تعداد پارت هایی که مطالعه کردم چیزی در این خصوص ندیدم و اگر بعد این هم اشاره ای ندارین، پس جای کار داره.

4. محیطی

جایی که شخصیت با محیط اطراف خود به مقابله می پردازد.

کم و بیش در جایی که امیر دنبال خونه می گشت و شهاب باهاش همراه بود دیده شد. واکنش های شهاب در دیالوگ ها به محیط های مختلفی که با املاکی می رفتن ببینن ولی می شد بیشتر و محسوس تر از اینم باشه.

 

گره افکنی

یکی دیگه از بخش های مهم هر رمانی، گره افکنیه. نویسنده باید دلیلی به خواننده بده که تا پایان رمان همراهیش کنه. این که نویسنده تنها به شرح رویدادهایی بپردازه که هیچ مفهوم و هدفی پشتشون نباشه ارزش رمان رو به شدت پایین میاره و خواننده رو خسته می کنه.

باید از اوایل رمان تا پایان اون معماهایی سر بسته مطرح بشن که به مرور و با سیر حوادث یکی یکی باز میشن و خواننده رو متوجه می کنن.

در رابطه با گره افکنی ما دو دسته داریم:

1. پیرنگ باز که طی اون گره‌گشایی ها و پاسخ به سوالات توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست که این مورد رو بیشتر در رمان های ژانر معمایی شاهد هستیم.

2. پیرنگ بسته که در طی اون گره‌گشایی نهایتا توسط خود نویسنده انجام می شه.

بازم گره افکنی زیادی رو مشاهده نکردم. یکی از موارد جایی بود که شهاب در پارت نهم پشت تلفن به وثوق دستوری میده و خواننده کنجکاو میشه بدونه قضیه چیه که در نهایت با پیرنگ بسته می بینیم قضیه دسیسه چینی شهاب برای بیرون انداختن امیر از عمارت خسرو بوده.

ولی تا اینجا که پارت بیستمه من جز این مورد و گاهی تک و توک کارای فلور که بازم گره افکنی چندان محسوسی به حساب نمیاد، چیزی مشاهده نکردم.

 

لحن رمان

لحن به سبک نویسنده اشاره داره و در واقع شیوه ی اون در نوشتن رو نشون میده و به صورت حصری به سه دسته تقسیم میشه:

1. ادبی: در لحن ادبی، مونولوگ ها و دیالوگ ها تماما ادبی نوشته میشن.

2. گفتاری یا عامیانه: در این لحن، مونولوگ ها و دیالوگ ها عامیانه یا به صورت خودمانی و صمیمانه نوشته میشن.

3.  معیار: در معیار، مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ ها به صورت عامیانه نوشته میشن.

یکی از اساسی ترین مشکلات رمان شما به همین معضل بر می گرده. به نظر می رسید شما تکلیف خودتون رو در رمان مشخص نکرده بودین. اول که شروع کردم به نظرم رسید گزینه ی سوم رو برای نوشتن انتخاب کرده باشین اما سرتاسر رمان از همون پارت اول گرفته تا پارت بیستم که من خوندم پر بود از اشتباهات فاحش عامیانه نویسی. این ترکیب نوشتار در لحن اصلا پسندیده نیست و من توصیه می کنم در اسرع وقت حتما اصلاحش کنین تا ارزش رمانتون پایین نیاد.

پارت اول

«با اره به جون چوب قطوری افتاده بود...» باید "به جان چوب" نوشته بشه.

«شهاب بدون حرفی ساکت شد و وسایلش رو همونجا روی میز رها کرد...» باید "وسایلش را همانجا" نوشته بشه.

«رفیق روزهای سخت زندگیم...» باید "زندگی‌ام" را نوشته بشه.

پارت دوم

«انگار تا حالا به این بیچاره غذا نداده بودن...» باید "نداده بودند" نوشته بشه.

«خانواده ی شهاب ، خانواده ای نیستند که زیادی دور هم باشن...» باید "باشند" نوشته بشه.

« اکثرا اونو تو...» باید "او را" نوشته بشه.

بعد از پارت چهارم به بعد که دیگه کلا انگار رمان عامیانه میشه. بهتره به همراه ناظرتون یک بررسی از کل محتویات رمان داشته باشین.

 

زاویه دید در رمان

زاویه دید دریچه ایه که خواننده از اون به رمان می نگره. در واقع به شیوه ی روایت رمان اشاره داره و به سه صورت می تونه باشه:

1. اول شخص که بیان روایت داستان رو از زبان شخصیت اصلی داریم. در این زاویه دید، خواننده از دریچه ی کاراکتر انتخابی، به رمان نگاه میکنه.

2. دوم شخص که ما به ندرت رمان هایی با این زاویه دید رو شاهدیم مگر در کتاب هایی که به یک سبک خاص نوشته شدن. اما نویسنده ها به طور معمول از اول شخص و سوم شخص برای توصیف رویدادها بهره می گیرن.

3. سوم شخص که در این نوع زاویه دید، راوی خارج داستانه و تجربیات یک شخصیت را بیان می کنه.

شما گزینه اول رو انتخاب کرده بودین و طی رمان هم به روایت داستان از زبان امیر و هم شهاب پرداختین. تو این زاویه دید توصیف احساسات درونی شخصیت ها در خلال داستان مهمه چرا که تو این نوع زاویه دید، همزاد پنداری خواننده با شخصیت اصلی از اهمیت زیادی برخورداره و اولویت هم همینه.

از جمله اشتباهات فاحش در این نوع زاویه دید، مورد خطاب قرار دادن خواننده است. در این زاویه دید خواننده نباید تحت هیچ عنوانی مورد خطاب قرار بگیره که جمله ای از رمان شما در پارت یازدهم دقیقا همین مشکل رو داشت:

«... بوی بدی که از حوض واطراف اون به مشام میرسید، ناخود آگاه متوجه درهم شدن صورت میشدی ...»

 

ساختار جملات رمان

پارت اول:

« پایه های میز مورد سفارش حاج کاظم را...» غلط

«پایه های میز سفارش شده‌ی حاج کاظم را...» درست

پارت دوم:

«گاز بزرگی از ساندویچ داخل دستش زد...» غلط

« گاز بزرگی به ساندویچ داخل دستش زد...» درست

ترکیب نامأنوس کلمات باید به حداقل برسه.

پارت چهارم:

 «واسه خاطر همین گفتم(با تمسخر):» اولا که لحن رمان ثبات نداره. در حالت معیار باید اینطور نوشته بشه:« برای همین گفتم...» دوما که تمسخر چرا تو پرانتز اومده؟ بهتره نوشته بشه "با تمسخر گفتم"

پارت ششم:

«... یه دفعه یادم اومد امیر فردا امتحان داره حتما گوشی اش رو سایلنت کرده تا درس بخونه... ﭙسره ی خر خون ( با لبخند)...»

دوباره همون اشتباهات رو دارین. عدم ثبات لحن و اوردن پرانتز در جایی که ضرورت نداره. بهتر بود اینطور بنویسین:« با خنده در دل "پسره ی خر خونی" نثارش کردم...»

غلط های املایی:

پارت سوم: «صندلی سفارشی حاج کاظم رو حاظر کرده بود...» باید "حاضر" نوشته بشه.

پارت ششم:« صانحه آتش سوزی» باید "سانحه" نوشته بشه.

پارت هفتم:«  بی اصل و نصب» باید "بی اصل و نسب" نوشته بشه.

پارت هشتم:« دستام رو حایل بدنم کردم» باید "حائل" نوشته بشه.

پارت نهم:« بی نذاکت» باید "بی نزاکت" نوشته بشه.

پارت هفدهم:« مصبب» باید "مسبب" نوشته بشه.

 

اصول درست نویسی

پارت اول

«کمترم منو حرص بده...» غلط

«کمترم من رو حرص بده...» درست

«کافیه یکم نازشو بکشی...» غلط

«کافیه یکم نازش رو بکشی...» درست

«... خودتو لوس نکن...» غلط

«... خودت رو لوس نکن...» درست

«امروز ﭘنجشنبس...» غلط

«امروز پنجشنبه اس.» درست

شکسته نویسی ممنوعه و سرتاسر رمان شما پر بود از شکسته نویسی به اشکال مختلف. بهتره که اصلاحش کنین.

پارت ششم:

«...فضای محوطه امشب نسبت به شبهای ﭙیش روشنتر بود...» غلط

« شب‌ها و روشن‌تر» درست

پارت هشتم:

«خوب بود چونکه شهاب بود» غلط

« چون که» درست

سرهم نویسی ممنوعه.

«جووون ، توفقط به من فکر کن...»

کشیده نویسی و تکرار حروف ممنوعه.

«...تو خسیسی هیچی نمیگیری من بخورم...» غلط

« هیچی نمی‌گیری...» درست

یک مشکل دیگه استفاده بیش از حد سه نقطه به جای علائم نوشتاری از جمله ویرگول، نقطه ویرگول و نقطه در داستان شما بود.

پارت هشتم:

«کمی فکر کرد و گفت : شهین ( خدمتکارشون) یه چیزایی آماده کرده بود»

پارت نهم:

«متاسفانه تو مثل شروین و شیدا ( بچه هاش رو میگفت ) نیستی...»

همونطور که قبلا هم گفتم اوردن توضیحات تو پرانتز کار حرفه ای نیست. سعی کنین در جریان رمان توضیحات رو اضافه کنین.

پارت یازدهم:

«آفتاب لبه بوم»

« آفتاب لبِ بوم»

عدم رعایت کسره اضافی.

 

تکرار رمان

تکرار بیش از اندازه فعل «رساندم» در پارت اول:

«... با این حرفش به سمت در آهنی خروجی راه افتادم ، در را باز کرده و خود را به بیرون از سالن نجاری رساندم ... کمی منتظر شدم تا شهاب درها را قفل کند و خودش را به من برساند ، خود را از محوطه ی بزرگ نجاری به کوچه طویلی که انتهایش به مسجد محل می رسید ، رساندم...»

تکرار بیش از اندازه «ارزش» در پارت دوم:

«... به قول شهاب ، اونم یکی از آدماهای اطراف خانوادش بود که برای خانوادش ﭘشیزی ارزش نداشت همانطور که آدم های اطرافشون براشون بی ارزش بودند ،شهاب هم براشون بی ارزش بود...»

 

رعایت و هدفمند سازی پارت ها

اندازه ی فونتی که برای نوشتن انتخاب کردین اصلا خوانا نیست و چشم رو اذیت می کنه بهتره اقدام کنین و اصلاحش کنین. از طرفی دقت داشته باشین که هر پارت شما حداکثر در گوشی باید 60 خط و در سیستم 30 خط باشه که باز هم به دلیل فونت انتخابی و اندازش قابل تشخیص نبود.

هدفمندی پارت ها تقریبا به درستی انجام شده بود و مشکل چندانی در این مورد ندیدم.

گپ دوستانه با نویسنده

موضوع رمانتون جدیده و اگر کمی رو نکاتی که گفتم کار کنید احتمالا رمان موفقی بشه. دقت داشته باشین که حتما توصیف احساسات و مونولوگ ها رو در جای خودش داشته باشین. از توصیفات اضافی ظاهر و مکان کم کنید و اونایی هم که می خواید نگه دارین حتما در قالب یک فضاسازی مناسب باشه طوری که براتون مثال زدم تا برای خواننده خسته کننده نباشه و از جذابیت رمان کم نکنه. به طور کلی تناسب بین دیالوگ ها و مونولوگ ها رو رعایت کنین. فونت و اندازه خطتون رو حتما تغییر بدین!

مورد دیگه اینکه در ابتدای رمان اسامی زیاد بود و من تا می اومدم با یکی آشنا شم بالافاصله یک اسم ناشناس دیگه که گاهی حتی توضیح هم درباره اش داده نشده بود بی مقدمه وارد می شد. مثلا بدری خانم تو مهمونی در پارت ششم که من بعدا فهمیدم احتمالا زن خسرو بوده.

در خصوص باورپذیری رمان، تو همون پارت ششم خدمه چطور وسط مهمونی می تونن بزنن بیرون و مشغول غذا خوردن و گپ زدن بشن؟! اگرم وسط مهمونی نیست و بعد از پایان مهمونیه پس نیازمند شرح و توضیحه تا مشخص بشه.

در خصوص شخصیت پردازی می تونستین بهتر از اینم عمل کنین. من نتونستم اونقدری که باید با برخی شخصیت ها به خصوص فلور و پریسا ارتباط بگیرم. کارا و رفتارهای فلور به نظرم تا حد زیادی سطحی و بچگانه بود که با توجه به موقعیت اجتماعی و سن و سالش کمی درکش مشکله. مثلا همونجایی که به کشتن امیر اشاره می کنه. از طرفی یکی مثل پریسا که از اول زندگیش تو ثروت زیاد غرق بوده و اطرافیانش رو به طور قطع همچین آدمای ثروتمندی هم امثال فلور و بهمن تشکیل میدن، چطور می تونه با چهاربار چرخ زدن تو پایین شهر و دیدار با بچه های سرطانی چنین دیدگاه هایی داشته باشه و به کل عوض شه؟ از اونجایی که ژانر شما اجتماعیه پس باید به واقعیت امر در چنین وضعیت هایی هم توجه داشته باشین. کسایی که امثال پریسا هستن خیلی به ندرت به خاطر مسائل این چنینی ممکنه دیدگاهشون تغییر کنه هرچقدر هم که شاهد بدبختی های هر روز یک عده از مردم دیگه باشن. به نظرم این تغییر شخصیت پریسا باید ناشی از یک اتفاق بزرگ تری باشه که جاش توی رمانتون خالیه و البته که شاید بعدها شاهدش باشیم.

در آخر هم امیدوارم این نقد باعث ناراحتی و نا امیدی شما نشده باشه. هدف من تنها کمک به شما برای برطرف کردن نقص هاست.

خسته نباشید و قلمتون مانا.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم 

قسمت اول رمان برای خودمم دوست داشتنی نبود 

من اصلاحش کردم حتما فرداشب ارسالش می کنم و اکنون می کنم و منتظر نقد مجددتون می مونم.

ممنونم از وقتی که گذاشتید خیلی خوشحالم کردی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اوه تا اینجایی که دیدم رمانم پر از غلط و غلوطه و باید تعمیر اساسی بشه .

هر چی به ناظر میگیم  درست نظارت کندفقط میگه خوبه ویراستاران برا خودش تفریح می کنه.

سعی می کنم اکثر ابهامات رو رفع کنم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 ساعت قبل، Heara گفته است:

سلام به نویسنده عزیز رمان ریشه های مخفی @ZeinabHDM

حقیقتش برای تست منتقدی به من نقد ابتدایی رمان شما رو داده بودن و بعد از بررسی اون، تصور کردم ممکنه حیف باشه اگر نقد رو با شما به اشتراک نذارم. چون می تونه کمک کننده بهتون باشه برای ادامه رمان.

 

عنوان رمان

اولین مولفه جذب مخاطب، نام رمانه. وقتی خواننده به دنبال پیدا کردن رمانی برای خوندن می گرده اولین چیزی که توجهش رو جلب می کنه همین نام رمانه. اگر عنوان کتاب جذاب و گیرا باشد، رغبت می‌کنه اون رو بخونه و اگر جذاب نباشه، در همون لحظه مخاطب از دست میره. به همین جهت هم توصیه میشه نویسنده اسم هایی رو انتخاب کنه که ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با محتویات رمان داشته باشه و تو ذهن مخاطب بمونه.

عنوان انتخابی شما « ریشه های مخفی» از ترکیب دو کلمه ای تشکیل شده که در وهله اول از کلیشه و تکرار به دوره و از طرفی هم با ژانرهای انتخابی شما و موضوعتون کاملا ارتباط داره. مشخصه که نام با فکر انتخاب شده و پشت اون نویسنده هدفی رو دنبال می کرده که بعدها خواننده با خوندن رمان به اون می رسه و این خودش معیاری بر مناسب بودن نام رمانه.

 

ژانر رمان

ژانر اون معیاریه که بر اساس اون دسته بندی یک موضوع هنری که می تونه کتاب یا فیلم باشه صورت می گیره. از انواع ژانرها میشه عاشقانه، اجتماعی، تخیلی، طنز، معمایی، تخیلی-فانتزی، تراژدی، پلیسی و غیره رو نام برد. ژانر قالبی رو تشکیل میده که رمان شما رو در بر می گیره بنابراین باید کاملا با دقت انتخاب بشه.

ژانرهای انتخابی شما عاشقانه و اجتماعی هستن. با این حال تا اینجایی که من رمان شما رو مطالعه داشتم (پارت بیستم)، هیچ اتفاق عاشقانه ای رو شاهد نبودم و محور داستان حول روزمرگی و روابط بین شخصیت ها و مشکلات اجتماعی اشاره شده در میان دیالوگ ها می چرخید بنابراین به نظرم بهتره ترتیب ژانرهاتون رو تغییر بدین و اجتماعی رو اول بیارین.

ژانر اجتماعی از اون مدل ژانرهاییه که نویسنده هایی با اطلاعات عمومی بالا که بیشتر درگیر اخبار و مسائل جامعه هستن می تونن به خوبی از پس نوشتنش بربیان. همونطور که از اسمشم پیداست محتویات داستان به جامعه و اتفاقاتی که تو اون میفته زنجیر شده و حوادثی که بین مردم رخ میده، انسان هایی که نقش به سزایی در اجتماع دارن، نقد و بررسی مشکلات موجود در جامعه مانند اعتیاد و فقر و فاصله طبقاتی.

محوریت اجتماعی رمان شما تا اینجایی که مطالعه داشتم بیشتر به همون فاصله طبقاتی موجود در جامعه و مفهوم خانواده می پرداخت و این برداشت رو داشتم که نویسنده قطعا پیامی در این خصوص می خواد ارسال کنه. فقط باید دقت داشته باشین با توجه به ژانر اجتماعی رمانتون، صرف بیان چنین مسائلی کفایت نمی کنه و بهتره که در آخر یک نتیجه گیری هم در این خصوص داشته باشید.

 

خلاصه رمان

خلاصه دومین قدم ترغیب خواننده به خوندن رمانه. اگر بعد از عنوان، خلاصه نتونه خواننده رو جذب کنه باز هم رمان نخونده رها میشه. به همین دلیل هم توصیه میشه خلاصه انتخاب شده برای رمان حتما دربرگیرنده اون خصوصیتی باشه که رمان نویسنده رو از باقی رمان ها متمایز می کنه و صد البته که باید کمی از جزئیات رمان رو به مقدار لازم در بر بگیره. مثلا اینکه رمان درباره کیه، توش قراره به چه موضوعی پرداخته بشه، چه اتفاقی رقم زننده ی اتفاقات بعدی رمان هست. درسته که ابهام در خلاصه باعث میشه خواننده کنجکاو بشه اما این ابهام به قدری هم نباید باشه که اصلا مشخص نشه روایت داستان چیه و گنگ بودنش اون رو به صورت مقدمه وار در بیاره.

با وجود اینکه اندازه و کیفیت کلمات در خلاصه شما مناسب بود اما مشکل بزرگی داشت و اون هم نبود هیچ جزئیاتی از رمانه. به فرض من به عنوان خواننده باشم که هنوز رمان رو نخونده و با خوندن خلاصه می خواد تصمیم بگیره، این خلاصه نمی تونه جذبم کنه چون اصلا مشخص نمی کنه رمان شما به چه موضوعی پرداخته. روایت گر زندگی چه کسیه. قراره چه اتفاقاتی در اون رقم بخوره. بلکه به صورت گنگ و مقدمه وار نوشته شده. توصیه من اینه که با توجه به قلم زیباتون جزئیات بیشتری رو وارد خلاصه رمان کنین و اجازه بدین خواننده بدونه روایت رمان شما چه موضوعی رو در بر می گیره و تصمیم به خوندن یا نخوندن اون بگیره.

 

مقدمه رمان

مقدمه می تونه یکی از مهم ترین بخش های رمان باشه مخصوصا جایی که خلاصه و عنوان اونقدری که باید کشش لازم برای جذب مخاطب رو نداره، با به کارگیری یک مقدمه زیبا میشه که این نقص ها رو پوشوند و مخاطب رو همراه کرد. ما به طور معمول سه نوع مقدمه در رمان ها شاهدیم: 1. جایی که نویسنده بخشی از رمان رو به عنوان مقدمه و تحریک کنجکاوی خواننده عنوان می کنه. 2. جایی که نویسنده با تکیه بر قلم خودش، دست به خلق مقدمه می زنه و 3. جایی که نویسنده از نوشته های ادبی یا اشعار سایر نویسنده ها بهره می بره.

اغلب مورد اول و دوم پیشنهاد میشه چون که مقدمه اولین مرحله آشنایی خواننده با قلم نویسنده است و حتی گاهی مقدمه می تونه تفسیری از عنوان رمان باشه. مثلا جایی که عنوان انتخابی رمان کنایه ای و استعاره ایست، نویسنده میاد اون مفهوم مد نظرش از رمان و دلیل انتخاب رمان رو در قالب کلماتی ادبی حالا یا به صورت شعر یا دلنوشته در مقدمه جا میده که همین مقدمه رو خاص می کنه.. بنابراین مقدمه نباید سرسری گرفته بشه و به عقیده من بهتره خود نویسنده اقدام به نوشتنش کنه.

شما گزینه دوم رو برای نوشتن انتخاب کردین و در اون اشاره به اسم انتخابیتون داشتین که کاملا به جاست. اما با وجود جملات پرمفهومی که به کار بردین من ارتباط چندانی بین مقدمه و ژانر اجتماعی که به نظر من داره پایه و اساس رمان شما رو شکل میده پیدا نکردم. چه بهتر می شد اگر مقدمه ای می نوشتین که به وضوح بیانگر مسائل اجتماعی باشه که در رمانتون به اون پرداختین.

 

شروع رمان

شروع رمان از موارد بسیار مهمی محسوب میشه که در وادار کردن خواننده به ادامه خوندن تاثیرگذاره. پیشنهاد میشه شروع هم از زیبایی های ادبی برخوردار باشه و هم به نوعی نوشته شده باشه که به دور از کلیشه های معمول و تکرارهای همیشگی (از جمله بیدار شدن با زنگ گوشی، دانشگاه، دعوا و کل کل) خواننده رو کنجکاو برای ادامه خوندن کنه.

شروع رمان شما کلیشه ای نبود اما اونطوری هم که باید پرکشش و جذاب نبود. یک شروع معمولی بود که با دیالوگ های دو شخصیت اصلی رمان در یک کارگاه نجاری آغاز میشه و طی اون بیشتر به معرفی شخصیت ها پیشینه اشون پرداختین درحالی که بهتره خواننده رو کم کم با شخصیت ها آشنا کنین و اونم نه تو مونولوگ ها بلکه در خلال دیالوگ ها و اتفاقاتی که طی رمان میفته. چرا که این شیوه معرفی به یک باره، اولا از جذابیت رمان کم می کنه و دوما به تدریج که جلو بره و بیشتر هم بشه برای خواننده خسته کننده میشه.

 

سیر ابتدایی رمان

معمولا ما سه سیر تند، کُند و معمولی رو برای رمان ها شاهد هستیم. همونطور که از اسماشون مشخصه سیر تند جاییه که اتفاقات به سرعت میفتن پشت سر هم و سیر کُند جاییه که نویسنده توجه زیای رو توصیف جزئیات به خرج میده و اتفاقات مهم خیلی دیر به دیر رخ میدن. و در سیر معمولی هم جزئیات و هم رخداد اتفاقات رو به صورت متناسب داریم.

سیر رمان شما به شدت کند بود. رمان پر بود از روزمرگی و دیالوگ های گاهاً غیرضروری بین شخصیت ها که این از جذابیت و کشش اون کم و در اواسط خواننده رو خسته می کرد. بهتر این بود که توصیفات غیرضروری رو به خصوص توصیف لباس های شخصیت ها و توصیف مفصل مکان ها رو حذف می کردین و این وسط چند اتفاقی رو رقم می زدین که از این حالت روزمرگی دربیاره رمان رو. من می دونم که قصد شما ممکنه این بوده باشه که در ابتدای امر خواننده رو با شخصیت ها، رفتارها و گذشتشون به طور مفصل آشنا کنین اما بیش از اندازه پرداختن به این موضوع اون هم اینطور آشکارا و نه در لفافه، روند رمان رو کُند می کنه.

 

توصیفات رمان

توصیفات لازم برای رمان رو میشه به چهار دسته تقسیم کرد:

توصیفات ظاهری: به بیان شکل ظاهری شخصیت های رمان به خصوص شخصیت های اصلی بر می گرده.

 در توصیفات ظاهریتون در ابتدای امر به خوبی عمل کردین مثلا این جملتون در پارت اول:« ... از آن دسته مردانی بود که موهای مشکی داشت و با چشم و ابروی به رنگ موهایش حسابی دل می برد...»

اما باقی پارت ها و توصیفاتتون به صورت جمله وار و آشکارا پشت هم بیان شده بود که از جذابیت و کشش رمان کم می کرد مثلا جایی که حامد رو توصیف می کردین و لباسای سایر مهمونا رو. کلا توصیفتون در رابطه با لباس های شخصیت ها و به خصوص شخصیت اصلی گاهی زیاده روی می شد و چندان ضروری به نظر نمی رسید. بهتره توصیفات غیرلازم رو کم کنید و اون دسته از توصیفات ضروری هم در لفافه و با فضاسازی بیان کنید.

توصیفات مکانی: به بیان فضایی که عمده روایت رمان در اون اتفاق میفته و فضایی که شخصیت در اون حضور داره بر می گرده.

توصیفات مکانی شما در داستان با وجود کامل بودن اما خسته کننده شده بود. از همون نقصی برخورداره که در توصیفات ظاهریتون دیده می شد. جمله وار پشت سر هم به توصیف یک مکان می پرداختین و از فضاسازی خبری نبود. برای مثال در پارت پنجمتون و توصیف عمارت خسرو که به نظر من می شد با تیکه تیکه کردن این توصیف و مخلوط کردنش با حالات شخصیت اصلی از این حالت خسته کننده درش بیارین.

من یک مثال براتون می زنم:

پارت پنجم توصیفی که شما نوشتین:

«... سمت ﭽﭗ کمی جلوتر محل ﭙارکینگ سر ﭙوشیده ای بود که خسرو با کمال دست و دلبازی برای خودش و دوستانش فراهم کرده بود و از ﭙارکینگ هم از طریق آسانسور به داخل عمارت راه داشت ، جلوتر از ﭘارکینگ و اتاقک شاهد مسیر سنگ فرش شده ای میشدی که از دوطرف این مسیر سه تا باغچه به نسبت بزرگ میدیدی و در نهایت ﭙس از عبور از این مسیر ، استخر بزرگ خسرو شکوه و عظمتش را به رخ  می کشد ، در دو طرف این استخر چمن های مصنوعی دیده میشود که روی یکی از آنها میزعصرانه و روی دیگری تاب ملکه قصر، یعنی بدری خانم دیده می شد ...»

توصیفی که با فضاسازی همراهه:

«... هر زمان نگاهم به مسیر سنگ فرش شده ای می افتاد که از جلوی پارکینگ به استخر بزرگ احاطه شده با چمن های مصنوعی می رسید، به یاد خاطرات کودکی ام می افتادم که توپ به دست مشغول بازی در اطراف آن می شدم و هربار با توپ و تشر خسرو، مجبور بودم به داخل اتاقک برگردم...»

توصیفات حالات: همونطور که از اسمش پیداست، این توصیف به بیان حرکات شخصیت ها می پردازه که شامل هم حالت صورت در مواقع مختلف مثل اخم کردن، لبخند زدن، عصبانیت و غیره بر میشه و هم زبان بدن مثل لرزیدن از خشم یا گریه، گشاد کردن چشم ها موقع تعجب، انقباض صورت در اثر عصبانیت یا انزجار و غیره.

در رابطه با توصیف پشت دیالوگ ها به جا عمل کرده بودین اما در خصوص زبان بدن جای کار بیشتری داره. برخی موارد خوب بود مثلا پارت دهم "با شرمندگی سرم رو پایین انداختم..." یا پارت نهم " از عصبانیت دندانهایم رو روی هم می ساییدم..." اما به قدر کافی نبود و می تونست بیشتر و بهتر از این هم باشه.

توصیفات زمانی: این توصیف شامل ساعت، هفته، سال، قرن و زمان های روز مثل غروب، ظهر و... است. شاید به نظر برسه که کم اهمیته اما در واقع امر بیان اون در لفافه از موارد مهمیه که هر نویسنده ای باید مهارتش رو داشته باشه. در حین نوشتن نویسنده باید بتونه به طور ضمنی (نه به وضوح و بیان کلمات) نشون بده شبه، روزه، از یک اتفاق مهم که شاید نقطه عطف داستانه چه مدت داره می گذره و باید دقت داشت که معمولا ما این توصیف رو آشکارا نباید نشون بدیم. بهتره که نویسنده نیاد اول یک پارت بنویسه دو روز بعد، سه روز بعد بلکه بهتره به طور ضمنی در مونولگ ها (جایی که زاویه دید اول شخصه) یا دیالوگ ها و روند داستان (جایی که زاویه دید سوم شخصه) این مسئله رو مشخص کنه.

پارت نهم شما در جایی که تغییر راوی رو مشاهده کردیم و داستان داشت از زبان شهاب بیان می شد یهو می بینیم با یکی پشت تلفنه که این اشکال داره. اینطور عوض شدن صحنه بدون هیچ مقدمه ای نقص توصیف زمانی و مکانی به حساب میاد. و بعدشم تو پرانتز نوشته بودین ساعتی بعد. همونطور که گفتم بهتره در روند داستان این ساعتی بعد مشخص بشه یا در دیالوگ ها نه توی پرانتز و به این واضحی.

اما برخی جاها هم خوب عمل کردین مثلا پارت چهاردهم که با توصیف ماه و آسمون، شب بودن رو نمایش دادین اما این دسته توصیفات در رمانتون خیلی کم بود و به این کم بودنش به چشم میومد. بیشتر رمان شما رو دیالوگ تشکیل داده بود و شاید این خودش یکی از دلایل نبود این نوع توصیف باشه.

توصیف احساسات: در قسمت های مختلف رمان وقتی که نویسنده اتفاقی رو رقم می زنه واکنش شخصی اصلی به اون اتفاق از کلیدی ترین توصیفات محسوب میشه حتی مهم تر از توصیفات مکان و ظاهر. چون که این یکی بر می گرده به ارتباط مستقیم خواننده با شخصیت اولی که نویسنده خلق کرده و صد البته که معیاری برای نشون دادن مهارت نویسنده است. یکی از مهم ترین نکاتی که اینجا قالب توجه هست اینه که نویسنده نباید از کلمات خشک و معمول مثل گریه کردم، عصبانی شدم، غمگین شدم استفاده کنه به جای اون باید عبارتی مرکب از کلمات مختلف رو به کار ببره که معنایی مشابه بده برای مثال به جای «گریه کردم...» بنویسه « خیسی اشک را گوشه ی چشمم احساس کردم...». به عبارت دیگه نویسنده باید به جای گفتن، نشون بده.

توصیفات احساسات شما از همون نوع گفتن بود. گریه کردم، خندیدم، گرسنم بود، خونسرد گفتم، با حرص گفتم. با نفرت گفت. با نفرت گفتم. با وحشت به سمتش برگشتم.

چندان خوب عمل نکرده بودین. شاید علتش باز هم همین بوده که تناسب لازم بین دیالوگ های شما و مونولوگ ها برقرار نبوده. حجم دیالوگ ها بسیار بیشتر از شرح روند داستان و مونولوگ هاست. نمونه بارزشم پارت چهارده رمانتونه که تمامش رو دیالوگ تشکیل میده. باید دقت داشته باشین که رمان نویسی لازمه اش توصیف احساساته. همونطور که گفتم این نوع توصیف اهمیت خیلی خیلی زیادی داره و سرسری گرفتنش آسیب جدی به نوشتارتون میزنه.

با این حال برخی جاها هم خوب عمل کرده بودین. مثلا پارت نهم که وسایل امیر رو انداخته بودن بیرون من به خوبی با مونولوگ ها و احساسات امیر بعد از اون جریان ارتباط برقرار کردم ولی در سایر موارد جای کار اساسی داره. شاید بشه گفت یکی دیگه از علت های این فقدان، به همون کند بودن روایت داستان و فقدان اتفاقات مهم بر می گرده. مثلا تا پارت بیست رمان شما تنها اتفاق مهم رو من همون دسیسه چینی شهاب برای بیرون انداختن امیر از اتاقک عمارت خسرو دیدم و یکی دیگه هم دیدار اول شهاب با پریسا در پارت شانزدهم که البته اینجا هم ما کمبود توصیف احساسات رو در مونولوگ ها داشتیم. که البته مونولوگ چندانی هم نداشتیم با وجود ضرورتی که ایجاب می کرد. من انتظار داشتم کمی بیشتر غیرقابل انتظار بودن و شوکه شدن شهاب رو نشون بدین. به هرحال این مورد در رمان شما جای کار زیاد داره.

 

کشمکش رمان

چند دسته کشمکش معمولا بین شخصیت ها در رمان مشاهده میشه:

1. ذهنی و عاطفی

وقتی شخصیت رمان با اتفاقی رو به رو میشه و دچار تردید، دوراهی، درگیری های ذهنی میشه. باید احساسات درونی شخصیت به تصویر کشیده بشن.

به اندازه ی لازم و در موقعیت های ضروری مشاهده نشد. یکی از جاهایی که می شد این کشمکش رو داشته باشین و به جذاب تر شدن رمانتون کمک می کرد جایی بود که شهاب به امیر پیشنهاد داد بیاد و تو خونه مجردیش زندگی کنه. هر آدم دیگه ای باشه حداقل کمی دچار تردید میشه به هرحال موقعیت خوبی بود و می تونستین در مونولوگ ها به این قضیه اشاره داشته باشین. یا جایی که فلور به شهاب میگه اگر ازدواج نکنه امیر رو می کشه. (که البته من این رو خیلی اغراق آمیز دیدم. به هرحال فلور هرچقدر هم بی رحم باشه یا شخصیت بدی داشته باشه اینقدر راحت حرف زدن از کشتن یک نفر کار آسونی نیست برای هرکسی مگر اینکه طرف سابقه دار بوده باشه.)

یا ما همیشه شاهد این بودیم که امیر داره کمک های شهاب رو پس میزنه مثلا پیشنهاد اینکه یک شب خونه اون بخوابه تا فردا دنبال خونه بگردن در پارت یازدهم، اما هیچوقت نشد در منولوگ ها ببینیم دلیل امیر برای این رد کردنش چیه. غرور؟ سربار نبودن؟ شرمندگی؟ از تو اینم می شد کشمکش خوبی دراورد که بازم چیزی ندیدم.

به هرحال رمانتون موقعیت های زیادی داشت و اگر کمی روی مونولوگ هاتون کار می کردین می شد بیشتر از این ها این نوع کشمکش رو شاهد باشیم.

2. جسمانی

وقتی که طی اتفاقات درگیری های جسمی بین شخصیت ها اتفاق میفته.

دعوای شهاب با امیر بعد از رفتنش به مهمونی که از نظر من یکی از بهترین کشمکش های رمانتون بود.

3. اخلاقی

مقابله شخصیت با یک اصل اخلاقی.

با توجه به ژانر رمانتون این یکی از مهم ترین کشمکش های موجود در رمانتون باید باشه که من در این تعداد پارت هایی که مطالعه کردم چیزی در این خصوص ندیدم و اگر بعد این هم اشاره ای ندارین، پس جای کار داره.

4. محیطی

جایی که شخصیت با محیط اطراف خود به مقابله می پردازد.

کم و بیش در جایی که امیر دنبال خونه می گشت و شهاب باهاش همراه بود دیده شد. واکنش های شهاب در دیالوگ ها به محیط های مختلفی که با املاکی می رفتن ببینن ولی می شد بیشتر و محسوس تر از اینم باشه.

 

گره افکنی

یکی دیگه از بخش های مهم هر رمانی، گره افکنیه. نویسنده باید دلیلی به خواننده بده که تا پایان رمان همراهیش کنه. این که نویسنده تنها به شرح رویدادهایی بپردازه که هیچ مفهوم و هدفی پشتشون نباشه ارزش رمان رو به شدت پایین میاره و خواننده رو خسته می کنه.

باید از اوایل رمان تا پایان اون معماهایی سر بسته مطرح بشن که به مرور و با سیر حوادث یکی یکی باز میشن و خواننده رو متوجه می کنن.

در رابطه با گره افکنی ما دو دسته داریم:

1. پیرنگ باز که طی اون گره‌گشایی ها و پاسخ به سوالات توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست که این مورد رو بیشتر در رمان های ژانر معمایی شاهد هستیم.

2. پیرنگ بسته که در طی اون گره‌گشایی نهایتا توسط خود نویسنده انجام می شه.

بازم گره افکنی زیادی رو مشاهده نکردم. یکی از موارد جایی بود که شهاب در پارت نهم پشت تلفن به وثوق دستوری میده و خواننده کنجکاو میشه بدونه قضیه چیه که در نهایت با پیرنگ بسته می بینیم قضیه دسیسه چینی شهاب برای بیرون انداختن امیر از عمارت خسرو بوده.

ولی تا اینجا که پارت بیستمه من جز این مورد و گاهی تک و توک کارای فلور که بازم گره افکنی چندان محسوسی به حساب نمیاد، چیزی مشاهده نکردم.

 

لحن رمان

لحن به سبک نویسنده اشاره داره و در واقع شیوه ی اون در نوشتن رو نشون میده و به صورت حصری به سه دسته تقسیم میشه:

1. ادبی: در لحن ادبی، مونولوگ ها و دیالوگ ها تماما ادبی نوشته میشن.

2. گفتاری یا عامیانه: در این لحن، مونولوگ ها و دیالوگ ها عامیانه یا به صورت خودمانی و صمیمانه نوشته میشن.

3.  معیار: در معیار، مونولوگ ها به صورت ادبی و دیالوگ ها به صورت عامیانه نوشته میشن.

یکی از اساسی ترین مشکلات رمان شما به همین معضل بر می گرده. به نظر می رسید شما تکلیف خودتون رو در رمان مشخص نکرده بودین. اول که شروع کردم به نظرم رسید گزینه ی سوم رو برای نوشتن انتخاب کرده باشین اما سرتاسر رمان از همون پارت اول گرفته تا پارت بیستم که من خوندم پر بود از اشتباهات فاحش عامیانه نویسی. این ترکیب نوشتار در لحن اصلا پسندیده نیست و من توصیه می کنم در اسرع وقت حتما اصلاحش کنین تا ارزش رمانتون پایین نیاد.

پارت اول

«با اره به جون چوب قطوری افتاده بود...» باید "به جان چوب" نوشته بشه.

«شهاب بدون حرفی ساکت شد و وسایلش رو همونجا روی میز رها کرد...» باید "وسایلش را همانجا" نوشته بشه.

«رفیق روزهای سخت زندگیم...» باید "زندگی‌ام" را نوشته بشه.

پارت دوم

«انگار تا حالا به این بیچاره غذا نداده بودن...» باید "نداده بودند" نوشته بشه.

«خانواده ی شهاب ، خانواده ای نیستند که زیادی دور هم باشن...» باید "باشند" نوشته بشه.

« اکثرا اونو تو...» باید "او را" نوشته بشه.

بعد از پارت چهارم به بعد که دیگه کلا انگار رمان عامیانه میشه. بهتره به همراه ناظرتون یک بررسی از کل محتویات رمان داشته باشین.

 

زاویه دید در رمان

زاویه دید دریچه ایه که خواننده از اون به رمان می نگره. در واقع به شیوه ی روایت رمان اشاره داره و به سه صورت می تونه باشه:

1. اول شخص که بیان روایت داستان رو از زبان شخصیت اصلی داریم. در این زاویه دید، خواننده از دریچه ی کاراکتر انتخابی، به رمان نگاه میکنه.

2. دوم شخص که ما به ندرت رمان هایی با این زاویه دید رو شاهدیم مگر در کتاب هایی که به یک سبک خاص نوشته شدن. اما نویسنده ها به طور معمول از اول شخص و سوم شخص برای توصیف رویدادها بهره می گیرن.

3. سوم شخص که در این نوع زاویه دید، راوی خارج داستانه و تجربیات یک شخصیت را بیان می کنه.

شما گزینه اول رو انتخاب کرده بودین و طی رمان هم به روایت داستان از زبان امیر و هم شهاب پرداختین. تو این زاویه دید توصیف احساسات درونی شخصیت ها در خلال داستان مهمه چرا که تو این نوع زاویه دید، همزاد پنداری خواننده با شخصیت اصلی از اهمیت زیادی برخورداره و اولویت هم همینه.

از جمله اشتباهات فاحش در این نوع زاویه دید، مورد خطاب قرار دادن خواننده است. در این زاویه دید خواننده نباید تحت هیچ عنوانی مورد خطاب قرار بگیره که جمله ای از رمان شما در پارت یازدهم دقیقا همین مشکل رو داشت:

«... بوی بدی که از حوض واطراف اون به مشام میرسید، ناخود آگاه متوجه درهم شدن صورت میشدی ...»

 

ساختار جملات رمان

پارت اول:

« پایه های میز مورد سفارش حاج کاظم را...» غلط

«پایه های میز سفارش شده‌ی حاج کاظم را...» درست

پارت دوم:

«گاز بزرگی از ساندویچ داخل دستش زد...» غلط

« گاز بزرگی به ساندویچ داخل دستش زد...» درست

ترکیب نامأنوس کلمات باید به حداقل برسه.

پارت چهارم:

 «واسه خاطر همین گفتم(با تمسخر):» اولا که لحن رمان ثبات نداره. در حالت معیار باید اینطور نوشته بشه:« برای همین گفتم...» دوما که تمسخر چرا تو پرانتز اومده؟ بهتره نوشته بشه "با تمسخر گفتم"

پارت ششم:

«... یه دفعه یادم اومد امیر فردا امتحان داره حتما گوشی اش رو سایلنت کرده تا درس بخونه... ﭙسره ی خر خون ( با لبخند)...»

دوباره همون اشتباهات رو دارین. عدم ثبات لحن و اوردن پرانتز در جایی که ضرورت نداره. بهتر بود اینطور بنویسین:« با خنده در دل "پسره ی خر خونی" نثارش کردم...»

غلط های املایی:

پارت سوم: «صندلی سفارشی حاج کاظم رو حاظر کرده بود...» باید "حاضر" نوشته بشه.

پارت ششم:« صانحه آتش سوزی» باید "سانحه" نوشته بشه.

پارت هفتم:«  بی اصل و نصب» باید "بی اصل و نسب" نوشته بشه.

پارت هشتم:« دستام رو حایل بدنم کردم» باید "حائل" نوشته بشه.

پارت نهم:« بی نذاکت» باید "بی نزاکت" نوشته بشه.

پارت هفدهم:« مصبب» باید "مسبب" نوشته بشه.

 

اصول درست نویسی

پارت اول

«کمترم منو حرص بده...» غلط

«کمترم من رو حرص بده...» درست

«کافیه یکم نازشو بکشی...» غلط

«کافیه یکم نازش رو بکشی...» درست

«... خودتو لوس نکن...» غلط

«... خودت رو لوس نکن...» درست

«امروز ﭘنجشنبس...» غلط

«امروز پنجشنبه اس.» درست

شکسته نویسی ممنوعه و سرتاسر رمان شما پر بود از شکسته نویسی به اشکال مختلف. بهتره که اصلاحش کنین.

پارت ششم:

«...فضای محوطه امشب نسبت به شبهای ﭙیش روشنتر بود...» غلط

« شب‌ها و روشن‌تر» درست

پارت هشتم:

«خوب بود چونکه شهاب بود» غلط

« چون که» درست

سرهم نویسی ممنوعه.

«جووون ، توفقط به من فکر کن...»

کشیده نویسی و تکرار حروف ممنوعه.

«...تو خسیسی هیچی نمیگیری من بخورم...» غلط

« هیچی نمی‌گیری...» درست

یک مشکل دیگه استفاده بیش از حد سه نقطه به جای علائم نوشتاری از جمله ویرگول، نقطه ویرگول و نقطه در داستان شما بود.

پارت هشتم:

«کمی فکر کرد و گفت : شهین ( خدمتکارشون) یه چیزایی آماده کرده بود»

پارت نهم:

«متاسفانه تو مثل شروین و شیدا ( بچه هاش رو میگفت ) نیستی...»

همونطور که قبلا هم گفتم اوردن توضیحات تو پرانتز کار حرفه ای نیست. سعی کنین در جریان رمان توضیحات رو اضافه کنین.

پارت یازدهم:

«آفتاب لبه بوم»

« آفتاب لبِ بوم»

عدم رعایت کسره اضافی.

 

تکرار رمان

تکرار بیش از اندازه فعل «رساندم» در پارت اول:

«... با این حرفش به سمت در آهنی خروجی راه افتادم ، در را باز کرده و خود را به بیرون از سالن نجاری رساندم ... کمی منتظر شدم تا شهاب درها را قفل کند و خودش را به من برساند ، خود را از محوطه ی بزرگ نجاری به کوچه طویلی که انتهایش به مسجد محل می رسید ، رساندم...»

تکرار بیش از اندازه «ارزش» در پارت دوم:

«... به قول شهاب ، اونم یکی از آدماهای اطراف خانوادش بود که برای خانوادش ﭘشیزی ارزش نداشت همانطور که آدم های اطرافشون براشون بی ارزش بودند ،شهاب هم براشون بی ارزش بود...»

 

رعایت و هدفمند سازی پارت ها

اندازه ی فونتی که برای نوشتن انتخاب کردین اصلا خوانا نیست و چشم رو اذیت می کنه بهتره اقدام کنین و اصلاحش کنین. از طرفی دقت داشته باشین که هر پارت شما حداکثر در گوشی باید 60 خط و در سیستم 30 خط باشه که باز هم به دلیل فونت انتخابی و اندازش قابل تشخیص نبود.

هدفمندی پارت ها تقریبا به درستی انجام شده بود و مشکل چندانی در این مورد ندیدم.

گپ دوستانه با نویسنده

موضوع رمانتون جدیده و اگر کمی رو نکاتی که گفتم کار کنید احتمالا رمان موفقی بشه. دقت داشته باشین که حتما توصیف احساسات و مونولوگ ها رو در جای خودش داشته باشین. از توصیفات اضافی ظاهر و مکان کم کنید و اونایی هم که می خواید نگه دارین حتما در قالب یک فضاسازی مناسب باشه طوری که براتون مثال زدم تا برای خواننده خسته کننده نباشه و از جذابیت رمان کم نکنه. به طور کلی تناسب بین دیالوگ ها و مونولوگ ها رو رعایت کنین. فونت و اندازه خطتون رو حتما تغییر بدین!

مورد دیگه اینکه در ابتدای رمان اسامی زیاد بود و من تا می اومدم با یکی آشنا شم بالافاصله یک اسم ناشناس دیگه که گاهی حتی توضیح هم درباره اش داده نشده بود بی مقدمه وارد می شد. مثلا بدری خانم تو مهمونی در پارت ششم که من بعدا فهمیدم احتمالا زن خسرو بوده.

در خصوص باورپذیری رمان، تو همون پارت ششم خدمه چطور وسط مهمونی می تونن بزنن بیرون و مشغول غذا خوردن و گپ زدن بشن؟! اگرم وسط مهمونی نیست و بعد از پایان مهمونیه پس نیازمند شرح و توضیحه تا مشخص بشه.

در خصوص شخصیت پردازی می تونستین بهتر از اینم عمل کنین. من نتونستم اونقدری که باید با برخی شخصیت ها به خصوص فلور و پریسا ارتباط بگیرم. کارا و رفتارهای فلور به نظرم تا حد زیادی سطحی و بچگانه بود که با توجه به موقعیت اجتماعی و سن و سالش کمی درکش مشکله. مثلا همونجایی که به کشتن امیر اشاره می کنه. از طرفی یکی مثل پریسا که از اول زندگیش تو ثروت زیاد غرق بوده و اطرافیانش رو به طور قطع همچین آدمای ثروتمندی هم امثال فلور و بهمن تشکیل میدن، چطور می تونه با چهاربار چرخ زدن تو پایین شهر و دیدار با بچه های سرطانی چنین دیدگاه هایی داشته باشه و به کل عوض شه؟ از اونجایی که ژانر شما اجتماعیه پس باید به واقعیت امر در چنین وضعیت هایی هم توجه داشته باشین. کسایی که امثال پریسا هستن خیلی به ندرت به خاطر مسائل این چنینی ممکنه دیدگاهشون تغییر کنه هرچقدر هم که شاهد بدبختی های هر روز یک عده از مردم دیگه باشن. به نظرم این تغییر شخصیت پریسا باید ناشی از یک اتفاق بزرگ تری باشه که جاش توی رمانتون خالیه و البته که شاید بعدها شاهدش باشیم.

در آخر هم امیدوارم این نقد باعث ناراحتی و نا امیدی شما نشده باشه. هدف من تنها کمک به شما برای برطرف کردن نقص هاست.

خسته نباشید و قلمتون مانا.

 

شخصیت پریسا و فلور اتفاقا به خاطر گذشته مبهمه، که در فصل دوم تمام ابهامات برطرف می شود . سعی میکنم  از این به بعد روند داستان سریعتر اما با اتفاقات نزدیک به ذهن خواننده پیش بره.

این اولین رمانه و طبیعتاً نویسنده باید اشکالاتاش رو بدونه تا در رمان های بعدی چنین حسی در خواننده ایجاد نشه.

اتفاقا من به شدت با نقد منفی موافقم چون بیشتر به توانمندی نویسنده کمک می کند.

متشکرم عزیزم

ویرایش شده توسط ZeinabHDM
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ دقیقه قبل، ZeinabHDM گفته است:

شخصیت پریسا و فلور اتفاقا به خاطر گذشته مبهم که در فصل دوم تمام ابهامات برطرف می شود . سعی میکنم  از این به بعد روند داستان سریعتر اما با اتفاقات نزدیک به ذهن خواننده پیش بره.

این اولین زمانه و طبیعتاً نویسنده باید اشکالاتاش رو بدونه تا در رمان های بعدی چنین حسی در خواننده ایجاد نشه.

اتفاقا من به شدت با نقد منفی موافقم چون بیشتر به توانمندی نویسنده کمک می کند.

باعث خوشحالیه که نقد کمک کننده بوده.

بله اتفاقا حدس زدم ممکنه در آینده به این موضوع بپردازین و ابهامات رو برطرف کنید با این حال برای تاکید بیشتر لازم دیدم این نکته رو بیان کنم.

موفق باشید🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم برای نقد رمانت اومدم،رمانت جذابو خوبه،بخصوص دوشخصیتی اصلیه رمانت،توصیفات حال شخصیت وتوصیفات فضای اطراف به خوبی بیان شده،یه ایراد کوچولو که من دیدم اینکه بین کلماتت فاصله گذاشته بودی درصورتی که کلمات درحدی باید فاصله داشته باشند که به هم وصل نشوند.قلم زیبایی دارید ونویسنده ی موفقی هستید رمانتونو دوست داشتم ومطمئنم خواننده های زیادی علاقه نشون بدن،ویه نظر :اگربه ژانرعاشقانه اجتماعی ژانردیگه ای مثل معمایی،تراژدی،مرموز  یا....اضافه کنی بهتر نیست.

به هرحال عزیزم باقدرت ادامه بده 👊😘💗

ویرایش شده توسط نارسیس بانو.arabzade
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، Heara گفته است:

باعث خوشحالیه که نقد کمک کننده بوده.

بله اتفاقا حدس زدم ممکنه در آینده به این موضوع بپردازین و ابهامات رو برطرف کنید با این حال برای تاکید بیشتر لازم دیدم این نکته رو بیان کنم.

موفق باشید🌹

عالیه عزیزم 

نقد اطرافیان نشونه ی توجهشون و دقت دیدشونه و من نقد شما  رو ابزار کمکی در دستم می گیرم و باهاش رمان رو تعمیر می کنم،😉

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...