رفتن به مطلب

درخواست رصد و ویراستاری رمان جهان من | ملیکا ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ناظر رمان

بسم الله الرحمن الرحیم

@ مدیر ویراستار

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 27/10/2022 در 6:40 PM، ملیکا ملازاده گفته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

@ مدیر ویراستار

دست ویراستارها شلوغ هست. رمانتون در صف ویراستاری قرار گرفت جانا! به زودی تقسیم میشه. ممنون از صبوری‌تون.❤

@ GHAZAL🌻   تاپیک رو در تالار اشتباهی زدن عزیزم، به تالار ویراستاری منتقل شه لطفاً.

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
18 ساعت قبل، GHAZAL گفته است:

@ مدیر رصد رصد کننده تگ کنید جانا

به زودی براشون رصدکننده قرار می‌گیره گلم🌾🤍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9/11/2022 در 9:53 PM، مدیر رصد گفته است:

رصد با شما گلم @ Samaneh Ghobashi

تعداد پارت:  122

زمان تحویل:  3 روز

🌹

پایان رصد✔

@ مدیر رصد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

☘اصلاحیه رمان جهان من☘

 

 

🍃پارت دو🍃

پسری که در مقابل 🔞شیشه های مشروب🔞 و تمسخر دوستان می گه نه

 

🍃پارت پنجاه و نه🍃

داشت باند 🔞روی دستم رو ناز می کرد.🔞

🔞- من دختر... بودنت رو... متوجه شدم... فکر نکنم این...  کار حلال... باشه!🔞

 

🍃پارت شصت و هشت🍃

لبخند مهربونی بهش زد و سرش رو  جلو برد. 🔞نفسش که به صورت حلما خورد🔞 حلما آروم کنارش زد.

 

🍃پارت هفتاد🍃

الیاس 🔞بازوش رو گرفت🔞 و بازو در بازو باهم بیرون رفتیم. دم در ایستادم.

 

🍃پارت صد🍃

🔞ختنه زنان🔞 ممنوع و مجازات چهار سال زندان براش در نظر گرفته شد، همچنین قتل عمد بخشش نداشت و  فقط به هشت سال زندان می تونست  کاهش پیدا کنه.

 

🍃صد و شش🍃

خندیدن و چیزی نگفتم. چون مدتی توی خونه بودم و از طرفی 🔞دوران پریودیم🔞

 

🍃صد و یازده 🍃

از پشت 🔞دستم رو دور گردنش حلقه کردم🔞 و 🔞گلوش رو بوسیدم🔞. به سمتم برگشت و 🔞همدیگه رو بغل کردیم. 🔞

..

🔞سینه ش رو بوسیدم.🔞

- صدات رو!

موهام رو بوسید و گفت:

...

روی تخت نشست و اشاره کرد بغلم بیا. به سمتش رفتم و 🔞سرم رو روی سینه ش گذاشتم.🔞

.....

🔞بوییدمش🔞 و جوابی ندادم. بلندم کرد و روی صندلی گذاشتم. به سمتم خم شد.

...

🔞دوباره هم رو بوسیدیم🔞.  آروم به عقب هلش دادم. با خنده روی صندلی نشست.  🔞خمار بهش زل زدم.🔞

......

🔞همدیگه رو بغل کردیم و بلندم کرد و در حالی که می بوسیدم به سمت تخت برد🔞 و روی تخت انداخت و در گوشم  گفت: 

 

🍃صد و بیست🍃

🔞محکم هم رو بوسیدیم🔞 و دراز کشیدیم. دوباره  گفتم:

 

🍃صد و بیست و دو🍃

نیک رو یک معشوق داره، به اون زن پول دادیم تا انقدر بهش 🔞شراب🔞 بده که از عیش زیاد بمیره، اینطوری بعد از مرگ هم آبرو براش نمی مونه.

 

@ ملیکا ملازاده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

بب

در 11/11/2022 در 7:14 PM، Samaneh Ghobashi گفته است:

☘اصلاحیه رمان جهان من☘

 

 

🍃پارت دو🍃

پسری که در مقابل 🔞شیشه های مشروب🔞 و تمسخر دوستان می گه نه

 

🍃پارت پنجاه و نه🍃

داشت باند 🔞روی دستم رو ناز می کرد.🔞

🔞- من دختر... بودنت رو... متوجه شدم... فکر نکنم این...  کار حلال... باشه!🔞

 

🍃پارت شصت و هشت🍃

لبخند مهربونی بهش زد و سرش رو  جلو برد. 🔞نفسش که به صورت حلما خورد🔞 حلما آروم کنارش زد.

 

🍃پارت هفتاد🍃

الیاس 🔞بازوش رو گرفت🔞 و بازو در بازو باهم بیرون رفتیم. دم در ایستادم.

 

🍃پارت صد🍃

🔞ختنه زنان🔞 ممنوع و مجازات چهار سال زندان براش در نظر گرفته شد، همچنین قتل عمد بخشش نداشت و  فقط به هشت سال زندان می تونست  کاهش پیدا کنه.

 

🍃صد و شش🍃

خندیدن و چیزی نگفتم. چون مدتی توی خونه بودم و از طرفی 🔞دوران پریودیم🔞

 

🍃صد و یازده 🍃

از پشت 🔞دستم رو دور گردنش حلقه کردم🔞 و 🔞گلوش رو بوسیدم🔞. به سمتم برگشت و 🔞همدیگه رو بغل کردیم. 🔞

..

🔞سینه ش رو بوسیدم.🔞

- صدات رو!

موهام رو بوسید و گفت:

...

روی تخت نشست و اشاره کرد بغلم بیا. به سمتش رفتم و 🔞سرم رو روی سینه ش گذاشتم.🔞

.....

🔞بوییدمش🔞 و جوابی ندادم. بلندم کرد و روی صندلی گذاشتم. به سمتم خم شد.

...

🔞دوباره هم رو بوسیدیم🔞.  آروم به عقب هلش دادم. با خنده روی صندلی نشست.  🔞خمار بهش زل زدم.🔞

......

🔞همدیگه رو بغل کردیم و بلندم کرد و در حالی که می بوسیدم به سمت تخت برد🔞 و روی تخت انداخت و در گوشم  گفت: 

 

🍃صد و بیست🍃

🔞محکم هم رو بوسیدیم🔞 و دراز کشیدیم. دوباره  گفتم:

 

🍃صد و بیست و دو🍃

نیک رو یک معشوق داره، به اون زن پول دادیم تا انقدر بهش 🔞شراب🔞 بده که از عیش زیاد بمیره، اینطوری بعد از مرگ هم آبرو براش نمی مونه.

 

@ ملیکا ملازاده

ببخشید پارت ها هماهنگ نیست اگه با پارت های خود رمان اینجاست نه ورد لطفا   با شماره صفحه بهم بگین تا بتونم ویرایش کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

بب

ببخشید پارت ها هماهنگ نیست اگه با پارت های خود رمان اینجاست نه ورد لطفا   با شماره صفحه بهم بگین تا بتونم ویرایش کنم

عزیزم من پارت‌های تایپیک رمانتون رو رصد کردم ورد رمانتون رو ندارم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
۱ ساعت قبل، Samaneh Ghobashi گفته است:

عزیزم من پارت‌های تایپیک رمانتون رو رصد کردم ورد رمانتون رو ندارم

همون هم توی شماره پارت ها این نوشته ها نیست

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

@ Samaneh Ghobashi

فقط دو سه تا توی همون پارت هاست بقیه  رو پیدا نمی کنم میشه یک دور دیگه نگاه کنید و پارت  صحیح 

شصت و هشت🍃

لبخند مهربونی بهش زد و سرش رو  جلو برد. 🔞نفسش که به صورت حلما خورد🔞 حلما آروم کنارش زد.

و این...

ختنه زنان🔞 ممنوع و مجازات چهار سال زندان براش در نظر گرفته شد، همچنین قتل عمد بخشش نداشت و  فقط به هشت سال زندان می تونست  کاهش پیدا کنه.

بقیه رو می گردم اگه پیدا نکردم اگه شد دوباره یک نگاه بکنید ممنون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

خندیدن و چیزی نگفتم. چون مدتی توی خونه بودم و از طرفی 🔞دوران پریودیم🔞

 

🍃صد و یازده 🍃

از پشت 🔞دستم رو دور گردنش حلقه کردم🔞 و 🔞گلوش رو بوسیدم🔞. به سمتم برگشت و 🔞همدیگه رو بغل کردیم. 🔞

..

🔞سینه ش رو بوسیدم.🔞

- صدات رو!

موهام رو بوسید و گفت:

...

روی تخت نشست و اشاره کرد بغلم بیا. به سمتش رفتم و 🔞سرم رو روی سینه ش گذاشتم.🔞

.....

🔞بوییدمش🔞 و جوابی ندادم. بلندم کرد و روی صندلی گذاشتم. به سمتم خم شد.

...

🔞دوباره هم رو بوسیدیم🔞.  آروم به عقب هلش دادم. با خنده روی صندلی نشست.  🔞خمار بهش زل زدم.🔞

......

🔞همدیگه رو بغل کردیم و بلندم کرد و در حالی که می بوسیدم به سمت تخت برد🔞 و روی تخت انداخت و در گوشم  گفت: 

 

🍃صد و بیست🍃

🔞محکم هم رو بوسیدیم🔞 و دراز کشیدیم. دوباره  گفتم:

 

 

 

دوتای اول پیدا نمیشه بقیه هم شماره نداره

اگه شماره های پارت اشتباه بود شما همون ها رو بذارید چون  از روی اون ها می تونم پیدا کنم

 
ویرایش شده توسط ملیکا ملازاده
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و شب بخیر گلم🌹@ ملیکا ملازاده

عزیزجان فکر می‌کنم یا پارت ها داخل فایل ورد پراکنده شده(با شماره پارت داخل سایت متفاوتِ) یا اینکه در ازای هر پارت که با فونت پیش‌فرض سایت داخل انجمن زده می‌شه بر اساس همون وقتی ورد شده تعداد خطوط دو برابر شده باشه... 

حالا اگر باز هم دیدید پیدا نکردید خطوط مورد نظر رو بنده خودم یه بررسی انجام می‌دم ببینم مشکل از کجاست🌻💛

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
54 دقیقه قبل، مدیر رصد گفته است:

سلام و شب بخیر گلم🌹@ ملیکا ملازاده

عزیزجان فکر می‌کنم یا پارت ها داخل فایل ورد پراکنده شده(با شماره پارت داخل سایت متفاوتِ) یا اینکه در ازای هر پارت که با فونت پیش‌فرض سایت داخل انجمن زده می‌شه بر اساس همون وقتی ورد شده تعداد خطوط دو برابر شده باشه... 

حالا اگر باز هم دیدید پیدا نکردید خطوط مورد نظر رو بنده خودم یه بررسی انجام می‌دم ببینم مشکل از کجاست🌻💛

راستش من وردم خرابه ایشون هم گفتن توی تاپیک انجام دادن اینطور برای خودم هم راحت تر اما فکر  عدد پارت ها با مال تاپیک یکم تفاوت داره ممنون میشم اگه میشه عدد دقیقی بدید و یا خودتون در صورت پیدا کردن حذف کنید اما اینطور زحمتتون می شه هم من عدد رو داشته باشم درستش می کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 ساعت قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

همون هم توی شماره پارت ها این نوشته ها نیست

چرا عزیزم هست 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

راستش من وردم خرابه ایشون هم گفتن توی تاپیک انجام دادن اینطور برای خودم هم راحت تر اما فکر  عدد پارت ها با مال تاپیک یکم تفاوت داره ممنون میشم اگه میشه عدد دقیقی بدید و یا خودتون در صورت پیدا کردن حذف کنید اما اینطور زحمتتون می شه هم من عدد رو داشته باشم درستش می کنم

عزیزم من عددهایی گذاشتم که خودتون گذاشتید از خودم که نگفتم 😆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

خندیدن و چیزی نگفتم. چون مدتی توی خونه بودم و از طرفی 🔞دوران پریودیم🔞

 

🍃صد و یازده 🍃

از پشت 🔞دستم رو دور گردنش حلقه کردم🔞 و 🔞گلوش رو بوسیدم🔞. به سمتم برگشت و 🔞همدیگه رو بغل کردیم. 🔞

..

🔞سینه ش رو بوسیدم.🔞

- صدات رو!

موهام رو بوسید و گفت:

...

روی تخت نشست و اشاره کرد بغلم بیا. به سمتش رفتم و 🔞سرم رو روی سینه ش گذاشتم.🔞

.....

🔞بوییدمش🔞 و جوابی ندادم. بلندم کرد و روی صندلی گذاشتم. به سمتم خم شد.

...

🔞دوباره هم رو بوسیدیم🔞.  آروم به عقب هلش دادم. با خنده روی صندلی نشست.  🔞خمار بهش زل زدم.🔞

......

🔞همدیگه رو بغل کردیم و بلندم کرد و در حالی که می بوسیدم به سمت تخت برد🔞 و روی تخت انداخت و در گوشم  گفت: 

 

🍃صد و بیست🍃

🔞محکم هم رو بوسیدیم🔞 و دراز کشیدیم. دوباره  گفتم:

 

 

 

دوتای اول پیدا نمیشه بقیه هم شماره نداره

اگه شماره های پارت اشتباه بود شما همون ها رو بذارید چون  از روی اون ها می تونم پیدا کنم

 

اونایی که شماره نخورده توی یک پارت هست 😐

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
2 ساعت قبل، Samaneh Ghobashi گفته است:

اونایی که شماره نخورده توی یک پارت هست 😐

اون رو پیدا کردم توی پارت بعدش بود 

پریودی رو پیدا نمی کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
11 ساعت قبل، مدیر رصد گفته است:

سلام و شب بخیر گلم🌹@ ملیکا ملازاده

عزیزجان فکر می‌کنم یا پارت ها داخل فایل ورد پراکنده شده(با شماره پارت داخل سایت متفاوتِ) یا اینکه در ازای هر پارت که با فونت پیش‌فرض سایت داخل انجمن زده می‌شه بر اساس همون وقتی ورد شده تعداد خطوط دو برابر شده باشه... 

حالا اگر باز هم دیدید پیدا نکردید خطوط مورد نظر رو بنده خودم یه بررسی انجام می‌دم ببینم مشکل از کجاست🌻💛

عزیزدلم اگر رصد کننده دقیق مشخص کردن و شما تایید کردید بی زحمت حذف کنید یکی دو موردی که مونده کار بنده خدا لنگ نمونه.

عنوان  تاپیک هم درست کنید لطفا

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
5 ساعت قبل، نسترن اکبریان گفته است:

عزیزدلم اگر رصد کننده دقیق مشخص کردن و شما تایید کردید بی زحمت حذف کنید یکی دو موردی که مونده کار بنده خدا لنگ نمونه.

عنوان  تاپیک هم درست کنید لطفا

من هرچی پیدا کردم حذف کردم  

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

28 دقیقه قبل، GHAZAL گفته است:

@ مدیر گرافیست ورد بزنید بعد سانسورچی مجدد چک میکنه

ورد @ محدثه مقدم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 27/10/2022 در 6:40 PM، ملیکا ملازاده گفته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

@ مدیر ویراستار

متأسفم بابت تأخیر پیش اومده، دست اعضای تیم شلوغ بود!

تعداد پارت: 120

پارت 1 / 40 @ hxan.r☆ویژه☆

پارت 41 / 80 @ shirin_s

پارت 81 / 120 @ Ziba_mirdadpor

مهلت: 10 روز! 

لطفاً حواستون به تایم باشه.

@ GHAZAL🌻  شروع ویرایش!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

55 دقیقه قبل، مدیر گرافیست گفته است:

جانا بعد از ویراستاری ورد بزنید لطفاً.❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

41 دقیقه قبل، مدیر ویراستار گفته است:

جانا بعد از ویراستاری ورد بزنید لطفاً.❤

چشم فقط لطفا باز بهم اطلاع بدین که فراموش نکنم ممنونم 

خلاصه:

 شکیبا با دار و دسته‌ی بهراد در میافته و مورد حمله وحشیانه‌ قرار می‌گیره. توسط پلیس به بیمارستان منتقل میشه و بعد از گذروندن دوره درمان به زندان وارد میشه؛ ورودش به زندان و بند هفت شروع ماجراهایی و آشنایی با سه دختری که به طور باور نکردنی هر سه‌تا به دنبال نابودی بهراد بودن. که باعث تشکیل گروه چهار نفری انتقام شد.  

     لینک رمان اخرین خلاف_محدثه مقدم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...