رفتن به مطلب

درخواست نقد اولیه رمان نجوای عذاب_Mahta_(یگانه رضائی)کاربر انجمن نود هشتیا


_Mahta_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نقد و برسی رمان

 

ویرایش شده توسط مدیر منتقد
  • لایک 7

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام @مدیر منتقد  نقدی ابتدایی میخواستم برای نجوای عذاب.

  • لایک 6

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما نویسنده عزیز 

منتقد شما: @..Pegah..

تاپیک رمان شما تا پایان نقد قفل خواهد شد.

ممنون از صبوریتون🌹

  • لایک 9
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

 نام پروردگار قلم|•

 

~نقد اولیه‌ی رمان نجوای عذاب~

 

نویسنده: @_Mahta_

 

 

 

/•عنوان رمان•/

 

¹\نام رمان چیست؟ 

 

نام یک رمان جزو اولین‌هایی است که چشمک می‌زند و همین‌طور نشانگر ایده‌ی کلی داستان می‌باشد.

 

²\کلیشه‌ای نبودن نام رمان:

 

عنوان رمان یا داستان نقش مهمی در جذب مخاطب دارد؛ بنابراین بهتر است کیلومترها از کلمات یا مفاهیم کلیشه‌ای دور باشد. این موضوع برای ساختار عنوان نیز صدق می‌کند. متأسفانه هر دو کلمه‌ی استفاده‌شده در عنوان شما کلیشه‌ای هستند. همچنین قالب به‌کار برده شده هم جذاب نیست. رمان‌هایی هستند که از این دو کلمه برای نامشان استفاده کرده‌اند. مثلاً: نجواهای ما، نجوای شیطان، نجوای فردایمان، عذاب یک رویا، آرام‌های عذاب، ملکه‌ی عذاب و... .

 

³\همخوانی با ژانر:

 

انتظار می‌رود ژانر رمان با عنوان مطابقت داشته باشد. همچنین اولین ژانری که انتخاب می‌شود، در بیشتر پارت‌ها ملموس باشد و خودنمایی کند. نام رمان بیشتر با ژانر «تراژدی» مطابقت دارد. البته می‌تواند با ژانر «عاشقانه» هم تطابقی داشته باشد. 

 

⁴\همخوانی با محتوای رمان + انتقال حس: 

 

اسم انتخابی بایستی از محتوای داستان نشأت بگیرد تا همخوانی لازم را برای محتوا پیدا کند. در نگاه اول با توجه به عنوان حس کردم با رمانی آغشته به صحنه‌های تراژدی روبه‌رو هستم. سعی کرده بودید که این ژانر را وارد رمان کنید ولی متأسفانه چندان تأثیرگذار نبود که در ادامه علتش را بهتر متوجه می‌شوید. نام رمان با محتوا مطابقت داشت. 

 

⁵\اندازه‌ی نام رمان: 

 

اندازه‌ی عنوان می‌تواند از 1 الی 4 بخش تشکیل شود. عنوان شما متشکل از دو بخش می‌باشد که صحیح است. 

 

 

 

/•ژانر رمان•/

 

¹\ژانر چیست؟

 

در واقع ژانرها معیار و ملاک‌هایی در گنجایش چند کلمه هستند که اتفاقات یک رمان را از همان ابتدا تا انتهای داستان، پوشش می‌دهند و به همین دلیل ترتیب ژانرها بر اساس اولویت است.

 

²\ژانر صحیح: 

 

برخی از ژانرهای صحیح: عاشقانه، ترسناک، طنز، جنایی، معمایی، پلیسی، تخیلی-علمی و... . هر سه ژانر درست بودند. 

 

³\همخوانی با محتوای رمان: 

 

ترتیب ژانرها بر این اساس می‌باشد که اولین ژانر انتخابی در بیشتر پارت‌ها ملموس باشد. البته که در رمانتان از عشق و محبت شاهرخ نسبت به پانیذ بیشتر تعریف شده، تا پانیذ به دانیال. ناگفته نماند که عشق شاهرخ نیز آن‌چنان که باید، دیده نمی‌شد. یعنی هنوز جای کار دارد تا مخاطب هم به میزان احساسش نسبت به پانیذ پی ببرد. بیشتر روی صحنه‌ها کار کنید تا انتخاب «عاشقانه» به عنوان اولین ژانر درست باشد. اما ژانر تراژدی! این ژانر بیانگر درد و رنج فراوان کاراکتر/کاراکترها می‌باشد. برای تأثیرگذاری هر چه بیشتر بایستی به گونه‌ای نوشته شود که مخاطب متعجب شود از آن همه درد و رنج وارده به کاراکتر و اظهار ناراحتی بسیار کند. مورد بعدی این‌که اتفاقات رمان شما چندان جدید نبودند و همچنین به نحوی هم نگاشته نشده بودند که تأثیر زیادی در مخاطب بگذارد. در نتیجه ژانر «تراژدی» به رمانتان تعلق نمی‌گیرد. هیچ صحنه‌ی اجتماعی در رمان ندیدم؛ نیازی به ژانر اجتماعی نیست. ژانر اجتماعی بیانگر یک مسئله‌ی اجتماعی در جامعه است. به نحوی دیگر به درگیری‌های اجتماعی، تضادهای فردی با جامعه و... می‌پردازد. هیچ‌کدام از موارد مثال زده‌شده در رمانتان دیده نشد. البته! البته اگر باردارنشدن پانیذ را برای ژانر اجتماعی در نظر گرفته‌اید، پیشنهاد می‌کنم مشهودتر به مشکلات و سختی‌هایش گریز بزنید. در نقد اولیه رمان وارد بخش میانی شده و اولویت‌بندی ژانرها باید صحیح باشند. تا به این‌جای رمان، از نظر بنده اولویت‌بندی ژانرها چنین است: عاشقانه-اجتماعی. (*با توجه به نکته‌ای که در رابطه با ژانر اجتماعی عرض کردم)

 

 

 

/•خلاصه‌ی رمان•/

 

*\خلاصه چیست؟ 

 

خلاصه چکیده‌ای از اتفاقات و ایده‌ی رمان است که تأثیر زیادی برای خواندن رمان توسط خواننده دارد. یعنی با خلاصه تصمیم به خواندن یا نخواندن گرفته می‌شود. 

 

*\محتوای خلاصه: 

 

در بالا هم ذکر کردم که خلاصه‌ی رمان نقش مهمی در جذب مخاطب دارد. محتوا و کلیت خلاصه را بخشی از اطلاعات رمان شکل می‌دهد. توصیه می‌شود تا حد امکان از نگاشتن خلاصه‌ی کلیشه‌ای خودداری شود. یکی از موارد کلیشه‌ای پرسیدن سؤال در خلاصه است که توصیه می‌کنم حتی‌الامکان بهره‌ای از این مورد نبرید؛ علی‌الخصوص جملاتی همانند: حالا بدون معشوق چی میشه؟/اون تقاص چی رو باید بده؟ و...

 

¹\شروع خلاصه:

 

شروع خلاصه بایستی به اندازه‌ی محتوای کلی این بخش، پرابهام و جذاب باشد. 

 

با این‌که خلاصه را با جمله‌ای که دارای اطلاعاتی از اتفاقات و ایده‌ی رمان می‌باشد، آغاز کرده‌اید ولی توصیه می‌کنم کمی تغییرات در نوع نگارشش اعمال کنید. چرا که استفاده از عباراتی مانند: داستان عشق، تغییر دادن سرنوشت و... از کلیشه‌هایی هستند که ممکن است خواننده را از ادامه دادن منصرف کند.

 

²\اطلاعات کلی + همخوانی با ژانر و محتوا:

 

یک خلاصه‌ی مناسب در کنار بیان اتفاقاتی از رمان، بخش اساسی و ایده‌ی داستان را لو نمی‌دهد. جذابیت خلاصه بایستی به حدی باشد که ذهن مخاطب را قلقلک دهد. انتظار می‌رود اطلاعات درباره‌ی اتفاقات رمان، هیجان و لذت را به مخاطب تزریق کند. همچنین اطلاعات نسبی در رابطه با ایده می‌تواند خواننده را به سمت خواندن رمان سوق دهد. میزان اطلاعاتی که از اتفاقات رمان دادید، کمی زیاد از حد است. به‌خصوص این‌که این اطلاعات را به صورت کاملاً مستقیم نمایان کرده‌اید و از نام کاراکتر اصلی نیز بهره برده‌اید. کمی توصیف احساس هم دارید که از ویژگی‌های خلاصه نیست. خلاصه‌ی شما با ژانر (*عاشقانه-تراژدی) و محتوای رمان نیز مطابقت دارد. 

 

³\قلقلک ذهن مخاطب: 

 

اگر نویسنده اطلاعات را به صورت جذاب و آغشته به ابهام درآورد، حس کنجکاوی مخاطب فعال می‌شود. اگر اطلاعاتی از اتفاقات و ایده‌ی رمان را غیرمستقیم بیان می‌کردید، نفوذپذیری بیشتری داشت. بخش بسیار کمی از ایده و رویکرد کلی رمان را آشکار کنید تا جا برای کنجکاوی و هیجان مخاطب نیز باقی بماند.

 

⁴\سطح‌بندی و کیفیت کلمات:

 

قطعاً بازی با ترکیب‌ها و جملات جدید، نقش مهمی در لذت‌بخش کردن خلاصه دارد. می‌توانستید از کلمات و عباراتی استفاده کنید که پیچیدگی و همین‌طور جذابیت این بخش را افزایش دهند. 

 

⁵\اندازه‌ی خلاصه: 

 

اندازه‌ی یک خلاصه‌ی مناسب می‌تواند از 5 الی 10 خط (سلیقه‌ای) تشکیل شود. تعداد خطوط نگاشته‌شده‌ی شما بسیار بیشتر از معیار خلاصه می‌باشد. 

 

 

 

/•مقدمه‌ی رمان•/

 

¹\مقدمه چیست؟

 

مقدمه از دل احساسات رمان نشأت گرفته و با عواطف خواننده بازی می‌کند. نویسنده می‌تواند از شعر، آهنگ و یا دست‌نوشته‌ی خویش استفاده کند. با این حال انتظار می‌رود مقدمه دست‌نوشت خود نویسنده باشد.

 

²\محتوای مقدمه: 

 

محتوای مقدمه بهتر است جذاب جلوه کند؛ همچنین با خلاصه، ژانر، نام و محتوای رمان نیز تطابق داشته باشد. متنی که در جایگاه مقدمه نوشته بودید، فاقد ملاک‌های مقدمه است. به عبارتی دیگر به بازگو کردن فضای کلی رمان پرداخته بودید. مقدمه را عوض کنید. یادتان باشد با استفاده از کلمات و آرایه‌های دلفریب مخاطب را تحت تأثیر قرار دهید.

 

³\اندازه‌ی مقدمه: 

 

اندازه‌ی مقدمه نه باید آنقدر طولانی باشد که خواننده را خسته کند و نه آنقدر کوتاه که هیچ معنا و مفهومی را منتقل نکند. اندازه‌ی متنی که به عنوان مقدمه نوشته شده، مناسب است. 

 

•دقت داشته باشید که ابتدا خلاصه نوشته می‌شود و سپس مقدمه. شما برعکس انجام داده‌اید•

 

 

 

/•جلد رمان•/

 

¹\همخوانی با ایده‌ی رمان: 

 

جلد رمان بایستی با محتوا و ایده‌ی داستان مطابقت داشته باشد. 

 

²\ترکیب رنگی جلد: 

 

بهتر است با ژانرها، فضا و تم رمان تطابق داشته باشد.

 

³\کیفیت و زیبایی عکس‌ها: 

 

زیبایی عکس‌ها و در آخر جلد، یکی از عوامل جذب مخاطب می‌باشد. به همین علت بهتر است عکس‌ها از جذابیت و کیفیت خوبی برخوردار باشند. 

 

جلدی در رمانتان ندیدم. 

 

 

 

/•آغاز رمان•/ 

 

¹\کلیشه‌ای بودن یا نبودن شروع رمان:

 

از نویسنده انتظار می‌رود شروعی غیر معمولی و جذاب داشته باشد و از کلیشه‌هایی مانند بیدار شدن کاراکتر به وسیله‌ی آلارم گوشی، از خواب پریدن و... دوری کند. متأسفانه شروع کلیشه‌ای داشتید. روی این قسمت کار کنید تا از کلیشه‌ها دور شود؛ چرا که شروع رمان نقش به‌سزایی در جذب مخاطب دارد. با توجه به این‌که ژانر اول شما عاشقانه است، می‌توانید از همین گزینه استفاده کرده و صحنه‌ای خلاقانه خلق کنید. در ابتدای پارت اول به توصیف اتاق خواب پانیذ و شاهرخ پرداختید. این عمل هم کلیشه‌ای است و هم از ابهام رمان می‌کاهد. پیشنهاد می‌کنم اطلاعاتی همچون مکان و محیط کاراکترها، وضع مالی و... را در نقاط مختلف رمان پخش کرده و ذره‌ذره به مخاطب بروز دهید.

 

²\بزرگ‌نمایی: 

 

به معنای اهمیت بیش از حد دادن به چیزی است که نیاز به آن همه اهمیت ندارد و همین‌طور بی‌اهمیتی به یک مسئله‌ی قابل اهمیت. مشکلی در این بخش نداشتید. 

 

³\جذب مخاطب: 

 

همان‌طور که بالا عرض کردم، شروع رمان به غیر از دوری از کلیشه، بایستی جذاب باشد تا ذهن خواننده را درگیر خود کند. متأسفانه به علت شروع کلیشه‌ای و توصیف پشت سر هم مکان کاراکتر، جذب مخاطب صورت نگرفت. 

 

 

 

/•سیر رمان•/

 

¹\انواع سیر: 

 

▪️سیر "تند" هنگامی اتفاق می‌افتد که اکثراً نویسنده از پرداختن به جزئیات، عواطف و... چشم‌پوشی کند.

 

▪️سیر "کند" زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده بیش از حد به توصیفات و موارد این چنینی توجه کند.

 

▪️و اما سیر "متعادل" زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده نه از جزئیات چشم‌پوشی کند و نه بیش از حد به توصیف عواطف و... بپردازد. به اصطلاح نه از این لب بام بیفتد و نه از آن لب بام.

 

²\ثابت‌عمل بودن در سیر: 

 

نویسنده بایستی سیر رمان را ثابت نگه دارد. سیر کلی رمان شما تند بود و از جزئیات، احساسات و دیگر موارد چشم‌پوشی کرده بودید. برای درک بهتر چند مثال می‌زنم: در پارت 2 به دیالوگ‌هایی که در تماس بین شاهرخ و پانیذ رد و بدل شد، هیچ اشاره‌ای نکردید. سپس گفتید که با این تماس از جانب شاهرخ جایی برای مقاومت نمی‌ماند و باید کم‌کم تدارک رفتن به دانشگاه را مهیا کند. بهتر بود اشاره‌ی هر چند کوچکی به دیالوگ‌ها و دلایل شاهرخ می‌کردید تا هم واضح‌تر شود و هم این‌که داستان سیر تندی به خود نگیرد.

 

در پارت 3 اطلاعات مربوط به گذشته‌ی پانیذ را آشکار کرده‌اید که باز هم زود بود. اطلاعاتی مثل گذشته‌ی خانواده‌ش، شهادت برادرش و... . به غیر از ورود چنین اطلاعاتی، بیش از حد سرگذشت پانیذ را نمایان کردید و این یعنی هجوم ناگهانی اطلاعات به سوی ذهن مخاطب. این عمل موجب خستگی خواننده شده و ابهام رمان را نیز کم می‌کند. می‌توانید از راه‌های مختلفی اطلاعات مدنظر را به مخاطب نشان دهید. مثلاً گاهی فلش‌بک‌هایی کوتاه از صحنه‌ای مهم، در دیالوگ‌ها و جر و بحث‌ها و... . یعنی فقط و فقط به مونولوگ تکیه نکنید و از روش‌های دیگری نیز بهره‌مند شوید. البته تنها یک شیوه را به‌کار نبرید تا تکراری شود.

 

در اواسط پارت 5 هم به نسبت آرمین و نیلوفر اشاره کرده بودید. باز هم سریع دست به کار شده‌‌اید. درست است که زاویه دیدتان سوم شخص می‌باشد ولی این دلیل نمی‌شود که بین دیالوگ‌ها، مونولوگ‌ها و... بیشتر نسبت‌ها و گذشته‌ی کاراکترها را فاش کنید.

 

در اوایل پارت 8 هم عنوان شده که پانیذ را هنگام دستگیری قاچاقچیان یافتند ولی هیچ صحنه‌ای از حرکات یا دیالوگ‌های آن افراد در پارت‌های قبلی برای مخاطب رو نکرده‌اید. حالا بیان این جمله که پانیذ چگونه پیدا شده، جالب نیست و سیر تندی به رمان داده است. با توجه به زاویه دیدتان بهتر بود صحنه‌ای کوتاه از حرکات و حالات قاچاقچیان هم نشان می‌دادید. 

 

در پارت 9 یک پرش زمانی بزرگ داشتید! ناگهانی موقعیت کاراکترها از مشهد به شمال تغییر کرد؟ یک توضیحی، یک صحنه‌ای یا چیزی... هیچ‌کدام را عنوان نکرده بودید و همین موضوع موجب سیر تند رمان شده است. علاوه بر این، خواننده نتوانست ارتباطی با صحنه بگیرد.

 

یا در پارت 10 که سفر دوهفته‌ایشان به سرعت برق و باد گذشت و هیچ حرفی از لحظات و صحنه‌های آن زمان به میان نیامد. فقط گفته شد که همگی به ویلای شاهرخ رفتند. سپس نوشتید: "دو هفته بعد". این کار هم موجب تندی رمانتان شده است.

 

در اواخر پارت 16 ناگهانی به افشای رابطه‌ی بین ماهان، شاهرخ، آرمین و آرمان پرداخته بودید. همین موضوع موجب تندروی آن صحنه شده است.

 

³\ژانرها در سیر: 

 

سیر رمان بایستی با ژانرها مطابقت داشته باشد. سیر رمان با ژانر عاشقانه تطابق کمی داشت؛ زیرا صحنه‌ها و دیالوگ‌های عاشقانه آن‌گونه که مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد، نبود.

 

 

 

/•عناصر مهم رمان•/

 

¹\پیرنگ: 

 

حوادث و اتفاقات رمان باید آن‌چنان تنظیم و ترکیب شوند که در نظر خواننده منطقی و قانع‌کننده باشد. دو نوع پیرنگ داریم: 

 

▪️پیرنگ باز: محور استدلال‌های ما نظم طبیعی است و گره‌گشایی قاطعی نداریم. یعنی گره‌گشایی اغلب توسط خواننده صورت می‌گیرد.

 

▪️پیرنگ بسته: محور استدلال‌ها نظم ساختگی است. این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی دارند.

 

پیرنگ شما "باز" است و مخاطب گره‌گشایی می‌کند. 

 

پیرنگ از نظر کیفیت به سه قسمت تقسیم می‌شود: 

 

¹\کنش و واکنش: به این معنا که برای وقوع اتفاقات دلایل منطقی وجود داشته باشد. متأسفانه اغلب اتفاقات رمان شما دلایل منطقی نداشتند. برای مثال: 

 

به قسمت: «چراغای ماشینشو روشن کرد و بعد هم راه افتاد. حالا دیگه نمیدونست از کدوم طرف باید بره ؟» توجه کنید. مگر چندی پیش همین مسیر را نیامده بود؟ پس چگونه نمی‌دانست از کدام سو برود؟ ناگهانی راه را گم کرد؟ یا به جمله‌ی: «حتی دوست نداشت حدس بزنه که ممکنه اینجا پاتوق قاچاقجیا باشه» توجه داشته باشید. مگر هر کجا که خلوت و تاریک باشد، پاتوق آن‌گونه افراد است؟ محلی سوت و کور و تاریک، دلیل منطقی برای این مسئله نیست. و یک مورد دیگر! ممکن است خواننده با توجه به لحن جمله‌ی نگاشته‌شده گمان کند نویسنده می‌خواهد به نحوی بگوید که این‌جا پاتوق قاچاقچیان می‌باشد! و این مورد باعث تند پیش رفتن صحنه‌ها و لو دادن مسئله می‌شود. یا جمله‌ی: «مگه الان ساعت چنده که همه خوابن و براقای خونه ها خاموشه !» خانه‌ها؟ مگر در جاده خانه‌ای وجود دارد؟ ممکن است چند خرابه یا حداکثر یکی-دوتا خانه‌ی قدیمی وجود داشته باشد. یا جمله‌ی: «سپیده و ماهان پسر عمو ، دختر عمو بودن برای همین شباهت زیادی داشتن» آیا دختر عمو پسر عمو بودن دال بر شباهتشان دارد؟ منظورم این است که دلیلی که برای شباهتشان بیان کردید، چندان منطقی نیست.

 

به صحنه‌ای از پارت 21 دقت داشته باشید: «لباسم آبی فیروزه ای بود و یکمی مردونه،راه راه های سفید داشت.» منظورتان از 'یکمی مردونه' چیست؟ به چه علت گفتید مردانه؟ مگر لباس چه مدلی داشت؟ اگر راه-راه‌های سفید را علت آن عبارت در نظر گرفته‌اید، بهتر است به گونه‌ی دیگری مطرح کنید. چرا که "راه-راه سفید" دلیل منطقی برای این‌که بگوییم یک لباس، مردانه می‌باشد، نیست. 

 

به صحنه‌ی ورود نیلوفر در اوایل پارت 22 دقت کنید؛ دقیقاً همان نقطه‌ای که پانیذ به کتابخانه رفته... نیلوفر خیلی ناگهانی وارد کتابخانه‌ی خانه‌ی پانیذ شد! اصلاً اگر از قبل قرار بود بیاید، چرا اشاره نکرده بودید؟ در پارت قبلی فقط به میس‌کال‌های زیادی از جانب نیلوفر اشاره‌ی کمی کرده‌اید و تمام. در هر حال خیلی ناگهانی و بدون هیچ مقدمه‌ای وارد خانه‌ی پانیذ شده بود که در آن شرایط، غیر منطقی می‌زد. 

 

در حقیقت بی‌محلی و عصبانیت شاهرخ را از پارت 33 به بعد درک نکردم. علتش چه بود؟ منطقی بود؟ چه شد اصلاً؟! حتی در پارت‌های بعدی نیز دلیلش فاش نشد و به نوعی نادیده گرفته شد. در نهایت ممکن است خواننده حدس‌هایی بزند. مثلاً بگوید علت عصبانیت شاهرخ در رابطه با باردارنشدن پانیذ باشد. 

 

²\انگیزه‌ی احساسی: بدین معنا که همه‌ی کاراکترها با توجه به اخلاق و کرداری که نویسنده برایشان در نظر گرفته، رفتار کنند.

 

چند مورد وجود داشت که انتظار چیز دیگری از کاراکتر می‌رفت؛ مثلاً~ به این قسمت از پارت 6 دقت لازم را داشته باشید: «صدای گریه ای که از پایین میومد. خیالش کمی از بابت شاهرخ راحت شد ولی باز عذآب وجدان گرفت از این که شیرین خانم کارشو به خاطر اون ول کرده ...» در ابتدا شنیدن صدای گریه را عنوان کرده‌اید ولی سپس اشاره‌ی هر چند کوچکی به منبع آن صدا و علت گریه نکردید! از جانب که بوده؟ بچه‌ی خاله شیرین؟ به چه علت؟ پانیذ اصلاً پیگیر علتش نشد؟ حتی با یک پرسش ساده؟ در این صحنه با توجه به محبت پانیذ به خاله شیرین، از او انتظار می‌رفت جویای حال خاله شیرین شود و منبع صدا و علتش را بیابد. 

 

چرا نگرانی شاهرخ در پارت 8 را واضح‌تر به مخاطب نشان نداده‌اید؟ مثلاً با حرکات و کارهایی که از او سر زده؟ قسمت مهم‌تر این است که شاهرخ با نگرانی که داشت، در جواب پیدا شدن پانیذ فقط "خب" گفت؟ یعنی ابراز تعجب یا خوشحالی نکرد؟ و یک مورد دیگر! گفته شد که پانیذ بدون ماشین و در کنار خیابان یافت شده. یعنی قاچاقچیان پانیذ را به حال خود رها کرده و به کنار خیابانی برده‌اند تا نجات یابد؟! شاید هم کار آن افرادی است که قصدشان دزدی بوده؟ به هر حال در این مواردی که مثال زدم، کارها و ری‌اکشن‌هایی از کاراکترها سر زد که با اخلاقیات آن‌ها سازگار نبود. 

 

³\دلیل: بدین معنا که کاراکتر برای حل مشکلاتش از راه‌های ساده استفاده کند، نه راه‌حل‌های پیچیده و سخت که فقط رمان را طولانی می‌کند. به عنوان مثال همین تصمیم پانیذ در رابطه با اقدام به سرپرستی یک کودک؛ به علت باردار نشدنش.

 

 

 

/•زاویه دید•/

 

به نوع دید نویسنده بستگی دارد که کدام شیوه را انتخاب کند و تا آخر هم ادامه‌اش دهد. انواع زاویه دید: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص (دانای کل).

 

یک اشتباه داشتید؛ آن هم این‌که از دو زاویه دید "سوم شخص" و "اول شخص" استفاده کرده بودید. مخاطب تا اواسط پارت 19 گمان می‌کند که از دیدگاه سوم شخص نظاره‌گر ماجراها است ولی به ناگه از نظر اول شخص نقل کرده‌اید. اگر قصد دارید خواننده با احساسات و عواطف پانیذ ارتباط قوی برقرار کند، رمان را از اول شخص روایت کنید. اگر هم می‌خواهید خواننده با حرکات، ری‌اکشن‌ها، احساسات و... دیگر کاراکترها آشنا شود، سوم شخص را ادامه دهید. 

 

یکی از مهم‌ترین معیارهای اول شخص این است که نویسنده به‌گونه‌ای حالات درونی و بیرونی کاراکتر را روایت کند که خواننده با شرایط آن کاراکتر به راحتی ارتباط برقرار کند. متأسفانه در پارت‌هایی که از اول شخص روایتگر صحنه‌ها بودید، آن ارتباط عمیق را با کاراکترها به‌خصوص پانیذ برقرار نکردم. مثلاً: در پارت 20 عنوان شده که پانیذ و دانیال به رستورانی در نزدیکی خانه‌ی پانیذ رفتند. پانیذ قبل از این ملاقات با خود مرور می‌کرد که کشش عجیبی به دانیال دارد و از همراهی‌اش خوشنود است. اما ناگهان در رستوران به‌گونه‌ای احساسات درونی‌اش فوران کرده که گویا عاشقش بوده و حال منتظر اعتراف متقابل دانیال! در این قسمت احساسات پانیذ را درک نکردم. نمونه‌ای که ناگهانی به سمت صحنه هجوم آورد: «جان پانیذ. جان دل پانیذ. پانیذ فدات شه» تا قبل از این ماجرا تنها یک کشش یا کنجکاوی بود ولی حال به جان دل و فدایت شوم تبدیل شده؟! اگر در یک نگاه عاشق شده، پیشنهاد می‌کنم در پارت‌های قبلی مقدمه‌چینی کنید تا ذهن خواننده آماده شود. 

 

 

 

/•لحن•/

 

سه نوع لحن انتخابی داریم: 

 

معیار» دیالوگ‌ها: محاوره‌ای/مونولوگ‌‌ها: ادبی هستند.

 

ادبی» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت ادبی باشد.

 

محاوره‌ای(عامیانه)» دیالوگ‌ و مونولوگ‌ به صورت محاوره یا گفتاری باشد.

 

لحن انتخابی شما محاوره‌ای بود. به خوبی رعایت نشده بود و اشکالاتی داشت: 

 

دو نفره اش دو نفره‌ش (*پارت 1)

 

او اون (*پارت 2)

 

بیافزایی اضافه کنی (*پارت 18)

 

به صادق ترین فرد زندگی اش دروغ بگوید؟ به صادق‌ترین فرد زندگیش دروغ بگه؟ (*پارت 18)

 

معده ات معده‌ت (*پارت 21) 

 

مقنعه ام مقنعه‌م (*پارت 40)

 

و مواردی از این قبیل.

 

 

 

/•فضاسازی•/

 

فضاسازی یکی از زیبایی‌های رمان می‌باشد که بایستی در تمام صحنه‌ها و اتفاقات باشد. نویسنده می‌تواند از آب و هوا، حواس پنجگانه و... برای فضاسازی استفاده کند. 

 

فضاسازی شما از نظر آب و هوا بهتر و پر رنگ‌تر از دیگر موارد بود. به عنوان مثال: در صحنه‌ای که پانیذ از بهشت‌رضا بر می‌گشت و راه را گم کرد، از حرکات کاراکتر سردی هوا را به مخاطب نشان داده بودید. روی حواس پنجگانه بیشتر کار کنید. به خواننده نشان دهید حرکات کاراکترها در شرایط مختلف چگونه است. مثلاً توصیه می‌کنم هنگام به‌کارگیری یک قطعه آهنگ، به حرکات و ری‌اکشن‌های کاراکترهای موجود در صحنه نیز گریزی بزنید تا خواننده بداند کاراکتر از آهنگ راضی است؟ چه حسی به کاراکتر دست داد؟ با شنیدنش چه حرکاتی به کاراکتر دست داد؟ 

 

 

 

/•شخصیت•/ 

 

شخصیت‌پردازی یکی از عناصر مهم رمان/داستان‌نویسی است. هر چه شخصیت‌پردازی کاراکترها قوی‌تر باشد، رمان واقعی‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌آید.

 

انواع شخصیت‌ها: 

 

▪️شخصیت قالبی: این شخصیت‌ها دارای کنش واکنش‌های قابل پیش‌بینی و کلیشه‌ای هستند. 

 

▪️ شخصیت نوعی: این شخصیت‌ها قشر یا گروه خاصی از جامعه هستند که رفتار، گفتار، طرز پوشش و... آن‌ها متفاوت از دیگران می‌باشد. 

 

▪️شخصیت قراردادی: این شخصیت‌ها دارای خلق و خو، فرهنگ، عقاید و باورهای قدیمی هستند. مانند پدربزرگ و مادربزرگ‌ها.

 

▪️شخصیت تمثیلی: شخصیت‌هایی هستند که نویسنده از شخصیت‌های معروف برای خلق کردنشان استفاده کرده است. 

 

▪️شخصیت نمادین: این شخصیت‌ها، کاراکترهای ماندگار رمان می‌باشند.

 

▪️شخصیت همه جانبه: در این مورد، نویسنده تمام رفتارها، اخلاقیات، باورها و... کاراکترها را خود به وجود می‌آورد. 

 

شخصیت‌های رمان شما "قالبی" بودند. می‌توانید برای چند کاراکترتان متفاوت‌تر عمل کرده و شخصیت‌های جذابی خلق کنید؛ به‌خصوص برای پانیذ که کاراکتر اصلی می‌باشد. 

 

منتها یک نکته! سعی کنید اخلاقیات و روحیات کاراکترها را به خواننده 'نشان' دهید؛ نه این‌که تعریف کنید یا فقط در مونولوگ اشاره کنید. همین ایده‌آل بودن شاهرخ از نظر پانیذ! مگر شاهرخ چه کرده و می‌کند که این صفت را گرفته؟ به زبان ساده‌تر ایده‌آل بودن شاهرخ را به خواننده 'نشان' دهید؛ تا حدی که با خود بگوید: "چه عاشقانه عاشق پانیذ است/واقعاً ایده‌آل است/و..." ممکن است ایده‌آل بودن شاهرخ برای پانیذ کاملاً مشهود باشد ولی موضوع را به گونه‌ای ننوشته‌اید که خواننده نیز با پانیذ هم‌نظر باشد. در اواخر پارت 25 به ماشین سوار شدن پانیذ و شاهرخ هیچ اشاره‌ای نکرده بودید ولی ناگهان در ابتدای پارت 26، صحنه‌ای را رقم زده بودید که داخل ماشین بودند. خیلی زود از صحنه عبور کرده و فقط به توصیف ظاهر دو کاراکتر پرداخته بودید. می‌توانستید از دیالوگ‌های بیشتر یا جذاب‌تری در اواخر پارت 25 استفاده کنید تا خواننده ری‌اکشن آن‌ها را هنگام نظاره کردن یکدیگر ببیند. احساساتشان را شفاف‌تر درک کرده و در عمقشان فرو رود. به خصوص شاهرخ! می‌شود دیالوگ‌هایی نشأت گرفته از عشقش به پانیذ را در این بخش جا داد تا احساساتش برای خواننده هم قابل لمس باشد. یا این‌که در نقاط ابتدایی رمان ناخوش بودن کاراکتر را با جمله‌ی «حالش خیلی بد بود» نمایان کرده بودید. در این بخش هم می‌توانید بدی حال کاراکتر را با روش‌های متفاوتی به مخاطب نشان دهید. در اصل از «نگو! نشان بده.» استفاده کنید. یعنی ابتدا حال و احوال کاراکتر را نشان دهید و سپس با بهره‌گیری از تشبیه‌هات و ترکیبات دلفریب توصیف کنید. 

 

 

 

/•روایت•/

 

روایت به معنای توضیح دادن اتفاقات رمان است. این بخش از دو نظر روایت و صحنه بررسی می‌شود. 

 

¹\روایت: 

 

متأسفانه چندان موفق روایت نکرده بودید و تعلیقی به وجود نیامد. به عبارت دیگر اتفاقات را به شیوه‌ای روایت نکرده بودید که خواننده حس لازم را دریافت کند. هنگامی که شاهرخ گمان می‌کرد اتفاقی برای پانیذ افتاده را به یاد آورید. در واقع اتفاق ناگواری نبود و فقط راه را گم کرده و به دلیل سرمای هوا و کم بودن بنزین در میانه‌ی جاده مانده بود. توصیه می‌کنم با تعلیق به روایت این بخش بپردازید. 

 

²\صحنه:

 

اتفاقات نمایشی رمان است. در رابطه با صحنه‌ها هم جذاب و زیبا عمل نکرده بودید. برای مثال صحنه‌ای که پانیذ از سردی هوا و نداشتن بنزین در میانه‌ی راه مانده بود را به یاد آورید. در این قسمت حرکات و احساساتی که می‌شد از کاراکتر سر بزند، به خوبی نمایان نشده بود. به زبان ساده‌تر به نحوی نبود که بنده خود را در آن صحنه تصور کرده و ترس و نگرانی پانیذ را لمس کنم. به حالات و احساسات کاراکترها در صحنه‌ای مخالفت رمان توجه لازم را داشته باشید. 

 

در صحنه‌ای از پارت 5 چنین ترکیبی را به‌کار برده‌اید: «تق..تق ..» به عبارتی قصد داشتید صدای در را به گوش مخاطب برسانید. اما می‌شد به صورت مستقیم و با بیان یک جمله، به این مسئله گریزی می‌زدید. ممکن است خواننده هنگامی که «تق..تق ..» را می‌بیند، گمان کند به صدایی از رادیو گوش فرا داده! در حالی که درون رمان سفر کرده و به کمک تصویرسازی نویسنده، متوجه محیط پیرامون کاراکترها می‌شود.

 

در صحنه‌ی دیگری از خواستگار نیلوفر به نام «پدرام» سخن گفته بودید که تا پارت 40 هدف یا واکنشی ندیدم. در واقع گمان می‌کنم به فراموشی سپرده شده است. اگر از مطرح کردن موضوع هدفی دارید، مقدمه‌چینی لازم را کنید تا پیش‌زمینه‌ای برای اصل قضیه شود. اگر هم هدف و قصدی از بیانش ندارید، پس مطرح کردنش نیز بیهوده است. چرا که اثری در صحنه‌ها نداشته. 

•/

 

▪️توصیف زمان» توصیف زمان نسبت به دیگر توصیفات اهمیت کمتری دارد ولی وجودش الزامی است.

 

- در کل پرش زمان زیادی در رمانتان دیده شد که چند مورد را به عنوان نمونه عرض می‌کنم:

 

در پارت 2 هنگامی که چند ساعتی از رفتن شاهرخ می‌گذشت و پانیذ صبحانه‌اش را نخورده بود. قبل از این صحنه از *** بهره ببرید.

 

پارت 7 که پانیذ در ماشین با سردی هوا دست و پنجه نرم می‌کند؛ از آن‌طرف شاهرخ به خانه می‌آید و پانیذ را صدا می‌کند... بین این دو صحنه از علامت *** بهره ببرید تا گویا باشد.

 

در اواسط پارت 8 هم هنگامی که پانیذ به هوش آمده بود، از علامت *** استفاده کنید.

 

در پارت 12 هم پس از آن‌که پانیذ باری دگر قصد خواب می‌کند، از این علامت بهره‌مند شوید تا مسئله‌ای پیش نیاید. 

 

در اواخر پارت 13 نیز هنگامی که کلاس پانیذ به اتمام رسید، بهتر است از سه ستاره (***) استفاده کنید تا مخاطب متوجه گذر زمان تقریباً طولانی شود. همچنین در اوایل پارت 14؛ پس از خوردن قهوه. در این قسمت ناگهانی و بدون هیچ جمله‌ای به شروع کلاس بعدی اشاره کردید. 

 

همین‌طور اواخر پارت 15... چرا صحنه‌ی غذاخوری رفتن پانیذ و نیلوفر را نصفه رها کرده و سراغ خرید رفتن فردایشان رفتید؟! فقط توصیفی از فضای داخلی غذاخوری کرده بودید.

 

یا صحنه‌ی خرید پانیذ، نیلوفر و نفس! چرا ناگهانی تمام شد و به ویلا رسیدند؟ اصلا چرا از برگشتن نیلوفر به ماشین حرفی نزدید؟ 

 

به اواسط پارت 22 بنگرید. باز هم نیاز به علامت *** بود که نگذاشته بودید. منظورم بعد از جایی است که پانیذ مشغول برنامه‌ریزی و درس خواندن بود. 

 

مورد دیگر! از آمدن ناگهانی نیلوفر حرفی زده بودید ولی اشاره‌ی هر چند کوچکی به رفتن یا نرفتنش نکرده بودید. رفت؟ نرفت؟ و این‌که خیلی سریع از صحنه عبور کرده و فرصت ارتباط برقرار کردن با محیط و شرایط را به مخاطب نداده‌اید. در اواخر پارت 22 هم که پانیذ با صدای ساعت مشکی‌اش بیدار می‌شود، از سه ستاره (***) استفاده کنید تا گذر زمان حس شود. بنابراین هنگامی که از صحنه‌ای به صحنه‌ی دیگر می‌روید، بهتر است از *** استفاده کنید تا خواننده متوجه گذر صحنه‌ها باشد. 

 

به این جمله: «لحظه ای دم درایستادم و بلاخره رسید» نیز نظری کنید. ابتدا گفته‌اید پانیذ 'لحظه‌ای' مقابل در ایستاده اما سپس کلمه‌ی 'بالاخره' را به کار برده‌اید! "لحظه‌ای" اغلب به لحظات و مدت زمان کوتاه می‌آید و "بالاخره" نشانگر انتظار کاراکتر می‌باشد. در آخر پانیذ مدت زمان کمی مقابل در منتظر نیلوفر بوده یا زیاد؟

 

▪️توصیف مکان» یعنی مکانی که کاراکتر در آن‌جا حضور دارد. برای همه‌ی توصیفات از جمله توصیفات مکانی بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود یا به عنوان مثال نویسنده توصیفات را پی‌درپی و پشت سر هم بازگو نکند؛ چرا که خلاف این کار مخاطب را خسته و گیج می‌کند.

 

- برای توصیفات مکانی کلیشه‌ای عمل نکرده بودید ولی یک اشکال بزرگ وجود داشت. آن هم این‌که خواننده با مکان و محیط پیرامون کاراکتر ارتباط خوب و عمیقی نگرفت؛ به‌خصوص مکان‌هایی مانند: ویلای شاهرخ در شمال که اصلاً اشاره‌ای به آن نکرده و خیلی سریع از صحنه گذر کرده بودید یا بهشت‌رضا. چرا از بهشت‌رضا توصیفی نکردید تا مخاطب خود را در آن مکان تصور کند؟ یعنی ارتباط مخاطب با محیطی که کاراکتر در آن حضور دارد، برقرار شود. عمل این‌چنینی در جذب مخاطب نیز تأثیرگذار می‌باشد؛ چرا که خواننده خیلی راحت با رویدادها و شرایط کاراکترها ارتباط می‌گیرد. در پارت 11 بسیار تند به توصیف فضای داخلی اتاق پانیذ پرداخته‌اید. می‌توانستید به نحو دیگری ذره‌ذره میان صحنه‌ها و دیالوگ‌ها دکوراسیون اتاق را توصیف کنید. به این بخش دقت کنید: «منظورش پارک وکیل اباد بود. یه پارک با قدمت 50 ساله و توی یه منطقه بیلاقی، درختان قدیمی اونجا که سر به فلک کشیده بودن و هوای اونجا رو چند درجه نسبت به خود مشهد مطلوب تر میکردن خیلی خوشگل با رنگ نارنجی درختا که خبر رسیدن پاییز رو میداد مخلوط شده بودن..» مگر خواننده با یک مطلب گردشگری-توریستی روبه‌رو شده که با لحن این‌چنینی به توصیف آن مکان پرداخته‌اید؟ در عوض می‌توانید برخی توصیفات را در بین دیالوگ‌ها بیان کنید. یا هنگامی که کاراکترها به محل موردنظر رفتند، به توصیف قسمتی از آن‌جا مشغول شوید. به این ترتیب تصویرسازی لازم صورت می‌گیرد. در ضمن! بهشت‌رضا درسته، نه بهشت‌الرضا. چند دفعه این اشتباه را داشتید.

 

▪️️توصیف حالات» کارهایی که کاراکترها انجام می‌دهند. حتی حالت چهره‌ی کاراکترها هنگام هر کاری، از توصیف حالات به شمار می‌رود.

 

- متأسفانه حالات درونی و بیرونی کاراکترها چندان ملموس نبود. همچنین به توصیف حالات کاراکتر قبل از دیالوگ‌ها نیز اشاره‌ای نکرده بودید. برای مثال: در اواسط پارت 13 صحبت از رفتن به پارک وکیل‌آباد شد ولی! ولی دریغ از یک توصیف کوتاه از کارهایشان در آن پارک. اگر آن‌قدر مهم نیست، پس چرا رفتن به پارک وکیل آباد را مطرح کردید؟ اگر هم نقشی در رمان دارد، چرا هیچ توصیفی داده نشد؟ 

 

به جمله‌ی: «تحمل هیچ حرف بدی رو از طرف شاهرخ نداشتم.» از پارت 22 توجه داشته باشید. حرف بد؟! مگر در آن لحظه شاهرخ حرف بدی زده بود؟ اصلاً مگر حرف هم زد؟! در این شرایط پانیذ از کلافگی و بی‌محلی شاهرخ ناراحت بود، نه از شنیدن حرف بدی! پس بهتر است به بی‌محلی شاهرخ به پانیذ اشاره کنید، نه به گفتن حرف بد. 

 

به جمله‌ی: «شاهرخ نبود و این رو به راحتی میشد حس کرد.» از اوایل پارت 23 دقت داشته باشید. "به راحتی می‌شد حس کرد؟" چرا به راحتی؟ مگر شاهرخ در مواقع حضورش در خانه چه حرکاتی داشت که در آن لحظه، نبودش به خوبی حس می‌شد؟! اگر به این مورد توجه داشته باشید، محتوای جمله بهتر می‌شود. 

 

▪️️توصیف کاراکتر» برای توصیف کاراکتر هم همان‌طور که بالا اشاره کردم، بهتر است کلیشه‌ای عمل نشود. یعنی از توصیف ظاهر با چنین کلماتی: چشم آبی و سبز، موهای صاف و... خودداری کرد. تصور کردن کاراکتر هنگامی که توصیفی در رمان وجود نداشته باشد، برای خواننده مشکل است.

 

- در این قسمت نیز خوب عمل نکرده بودید. در واقع تقریباً از توصیف شکل و رنگ چشم، ابرو، بینی و... غافل شده و بیشتر به توصیف لباس‌ها، آن هم پشت سر هم پرداخته بودید. سعی کنید بین توصیفات تعادل داشته باشید. برای مثال: «دستاشو روی بازوهاش پایین و بالا کرد» بهتر است این‌جا به جای "دستاش" از انگشت‌هایش یاد کنید. حتی می‌توانید در این میان شکل انگشت‌های پانیذ را برای مخاطب نشان دهید. یعنی لاغر است؟ کشیده است؟ موقعیت خوبی است که کمی از ظاهر پانیذ را نمایش دهید. بیشتر توصیفات کاراکتر، به‌خصوص ظاهرش را در یک پارت یا موقعیت خاص رو نکنید. یعنی بین دیالوگ‌ها و بیان حالاتشان، از رنگ چشم، ابرو و... رونمایی کنید. این‌گونه صورت کاراکتر مدنظر کم‌کم در ذهن خواننده شکل می‌گیرد. به عنوان نمونه‌ای از رمان~ توصیفات ظاهری ماهان و سپیده، نسبت ماهان با شاهرخ، روابط خانوادگیشان و... را در پارت 10 پی‌درپی نقل کرده‌اید که جالب نیست. می‌توانستید به تدریج و با خلق کردن اتفاقات گوناگون این موضوعات را به تصویر بکشید. 

 

ابتدای پارت 17 هم در توصیف لباس‌های پانیذ افراط کرده و یک‌جا روایت کرده‌اید. در حالی که می‌شد در بین دیالوگ‌ها و نقاط مختلف پارت گریزی به ظاهرش می‌زدید. 

 

▪️️توصیف احساس» بخش مهمی از رمان را احساسات در بر می‌گیرند. از نویسنده انتظار می‌رود توصیف احساسات را با کلمات و جملات خشک و بی‌روح بیان نکند. به عنوان مثالی از رمان که بسیار استفاده شده بود: «حالش خیلی بد بود» خب این بد بودن حالش را می‌توانید به نوع دیگری نیز بیان کنید تا زیباتر شود. مثلاً~ «نگرانی به بند-بند وجودش تزریق شد.» این کار به زیبانویسی رمانتان نیز کمک به‌سزایی می‌کند. می‌توانید از تشبیه‌هات و دیگر آرایه‌ها نیز در این راستا بهره‌مند شوید. 

 

 

 

/•بهره‌گیری از آرایه‌های مهم ادبی•/

 

¹\پارادوکس: پارادوکس یا متناقض‌نما آوردن دو کلمه یا دو معنی است که به ظاهر متناقض و متضاد به نظر می‌رسند. مانند: قیام آرام. 

 

²\حس‌آمیزی: آمیختن دو یا چند حس است. مانند: شیرین زبان. 

 

³\تشبیه: مانند کردن کسی یا چیزی به کسی یا چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی مشترک باشند. 

 

⁴\استعاره: به کار بردن کلمه در غیر معنی اصلی می‌باشد. 

 

هنوز جای کار دارد تا رمانتان از نظر آرایه‌ها سیراب شود. پیشنهاد می‌کنم این موارد را دست کم نگرفته و حتماً به کار گیرید. 

 

 

 

/•تکرار در رمان•/

 

چند نوع تکرار داریم که به‌کارگیری آن‌ها از زیبایی قلم نویسنده می‌کاهد: 

 

~ لغات و جملاتی که زیاد تکرار شدند.

 

~ حروفی که بدون هیچ ضرورتی تکرار شوند.(*مثلا «و»)

 

~ از نظر تکرار حروف در یک کلمه(*نههههه)

 

مثال‌هایی از رمان برای گزینه‌ی اول~ در بخش: «خب خبر سفر هیچ خوبه رو ناراحت نمیکنه آن هم هوای گرم مشهد و هوای ناب شمال ، خب قطعا وسوسه انگیزه.» تکرار کلمه‌ی "خب" نیاز نبود. می‌توان دومی را حذف کرد تا بهتر شود. 

 

یا این جمله: «بعد از دو سال جان کندن توی رشته معماری البته خلاف میل خودش ، حالا باید وارد رشته مورد علاقه خودش میشد هرچند بعد از دو سال اتلاف وقت.» نیاز نیست 'دو سال اتلاف وقت' را هر چند خط به چند خط تکرار کنید. همان که در ابتدای خط بیان کردید، کفایت می‌کند. در واقع به عبارت 'دو سال اتلاف وقت' در پایان جمله نیازی نیست.

 

اوایل پارت 7 "بعد هم" چند بار تکرار شده که زیبایی جملات را کاهش داده است. 

 

به صحنه‌ی ذکرشده توجه کنید: «سوار ماشین شد اما از شدت گریه چشاش سو نداشت ..

 

سوار ماشین شد و قفل مرکزی رو زد.و منتظر موند تا چشاش کاملا خوب شه.» "سوار ماشین شد" دو بار تکرار شده که لازم نیست. 

 

در جمله‌ی: «شاهرخ عاقل اندر سفیه و با تعجب نگاش کرد و با بهت گفت» متعجب بودن شاهرخ دو بار یادآور شده که اضافی است. می‌توانید به این شکل هم بنویسید~ «شاهرخ عاقل اندر سفیه نگاش کرد و با بهت گفت»

 

در این جمله: «شاهرخ واقعا مردی ایده آلی بود که میتونست هر دختری رو خوشبخت کنه و عاشق بودن واقعا بهش میومد.» هم "واقعا" تکرار شده که لزومی ندارد. می‌توان به صورت «شاهرخ مرد ایده‌آلی بود که می‌تونست هر دختری رو خوشبخت کنه و عاشق بودن واقعاً بهش می‌اومد.» نگاشت.

 

«بعد هم پانیذ و هم شاهرخ زمزمه کردند» در این‌جا نیز "هم" تکرار داشته که الزامی نیست. می‌توانست به این صورت هم دیده شود~ «بعد پانیذ و شاهرخ یک‌صدا/با همدیگه زمزمه کردن»

 

به این ترکیب هم دقت کنید: «قدش بلند بود و خوش تیپیش عالی!» خوشتیپ یا عالی؟ ترکیبی که استفاده کرده‌اید، به نوعی خوشتیپی کاراکتر را دوباره در همان لحظه یادآوری می‌کند. بهتر است یکی از آن‌ها را به‌کار گیرید~ تیپش عالی/خوشتیپ. 

 

«حتی گوشیش هم روشن نبود تا گوشیشو روشن کنه.» به این جمله دقت داشته باشید. "گوشیش" به اشتباه دو بار آمده. احتمالاً منظورتان چنین چیزی بوده~ «حتی گوشیش هم روشن نبود تا GPS روشن/فعال کنه.»

 

مثال‌هایی از رمان برای گزینه‌ی دوم~ به این جمله دقت کنید: «سریع پرید تو دستشویی و یه آبی به دست و صورتش کشید . و لباس خواب نقره ایشو با یه بلیز و شلوار ست آبی نفتی عوض کرد و موهای بلند و طلاییشو با کش موی خاکستری بست.» تکرار بیش از اندازه‌ی "و" خوشایند نیست. حتی در این قسمت یک‌بار بعد از نقطه از "و" استفاده کرده‌اید که اشتباه است. می‌تواند به این شکل نیز آشکار شود~ «توی دستشویی پرید و یه آبی به دست و صورتش کشید. لباس خواب نقره‌ای رنگش رو با یه بلوز و شلوار ست آبی نفتی عوض کرد و موهای بلند طلاییش رو با کش موی خاکستری بست.»

 

در این جمله: «به رفتن شاهرخ خیره موند ..و داد خاله اونو از ،بهت خارج کرد و رو ب خاله با گیجی گفت» نیز "و" بیش از حد تکرار شده است. می‌شود به شکل دیگری آشکار گردد~ «به رفتن شاهرخ خیره موند. داد خاله اون رو از بهت خارج کرد؛ با گیجی رو به خاله شیرین گفت»

 

یا جمله‌ی: «شاهرخ دستشو گرفت و کشید تو ماشین و با خنده همون طور که نگاشو از اینه ماشین میگرفت گفت» "و" تکرار اضافی دارد. می‌توانید به این شکل دست به قلم شوید~ «شاهرخ دستش رو گرفت و توی ماشین کشید. همون‌طور که با خنده چشم‌هاش رو از آینه می‌گرفت، گفت»

 

«بعد خاله و عمو و بعد نیلو و پانیذ از جا پریدن» به جمله دقت داشته باشید. "بعد/و" تکرار اضافه دارند. می‌توانید به این شکل هم دست به نگارش زنید~ «سپس خاله، عمو و بعد نیلو و پانیذ از جا پریدن»

 

به جای جمله‌ی: «ماهان و شاهرخ و آرمین همکار بودن. ماهان و شاهرخ و آرمان دوست بودن.» می‌توانید «ماهان، شاهرخ و آرمین دوست و همکار بودند. البته آرمان هم رابطه‌ی دوستانه‌ای با این سه نفر داشت» را بنویسید.

 

لحظه ای دم درایستادم و بلاخره رسید و منم سوار شدم و راه افتادیم چند لحظه/لحظه‌ای دم در ایستادم. بالاخره رسید؛ منم سوار شدم و راه افتادیم

 

مثال‌هایی از رمان برای گزینه‌ی سوم~ خانووم خانم

 

اممم آم (*حتی می‌توانید این کلمه را استفاده نکنید. در عوض به مکث کاراکتر اشاره کنید تا خواننده متوجه‌ی اندیشیدن پانیذ باشد.) 

 

اووه اوه/ "اوه" کشیده‌ای گفت

 

ایشش ایش

 

آآآ قربون آ قربون

 

کشیده‌نویسی نداریم. مثال‌هایی از رمان: 

 

چـــــــــــــــــــــی؟ چی؟ (*برای نشان دادن کشیده بودنش می‌توانید در جمله‌ای قبل از دیالوگ عنوان کنید که جیغ کشید. این عمل به توصیف حالات کاراکتر قبل از دیالوگ هم کمک می‌کند.)

 

هیـــــــــــس هیس

 

چشـــــــــــــــــــم چشم

 

 

 

/•ساختار جملات•/

 

این‌که فعل، فاعل، مفعول و... در جا و مکان درستی قرار بگیرند امری مهم است. گاهی نویسنده برای آهنگین کردن جمله این ساختار را مثلاً در دیالوگ‌ها کمی جابه‌جا می‌کند که مشکلی ندارد. ولی در مونولوگ‌ها باید ترتیب حفظ شود. ایرادات این بخش تقریباً زیاد بود؛ به عنوان نمونه: 

 

رفته پیش نوه اش پیش نوه‌ش رفته 

 

سریع پرید تو دستشویی سریع توی دستشویی پرید 

 

اومد پایین پایین اومد 

 

او بین خواهرش و پانیذ نمی تونست کسی رو انتخاب کنه اون نمی‌تونست بین پانیذ و خواهرش کسی رو انتخاب کنه.

 

در این بین ، برای پانیذ چیدن برنامه سفر واقعا قوز بالا قوز بود. در این بین، واقعاً چیدن برنامه‌ی سفر برای پانیذ قوز بالا قوز بود.

 

«پانیذ تا از بالا تلفن شاهرخ رو بیاره» پس فعل قسمت اول جمله چه شد؟ پانیذ چی؟ رفت؟ دوید؟

 

«داشت گلای مختلفو توی باغچه های کنار حیاط میکآره ...» با توجه به ساختار جمله، "میکآره" مناسب نیست. فعل 'می‌کاشت' جایگزینش شود یا "داشت" از ابتدای جمله حذف شود.

 

یا در این جمله: «شاهرخ رو به پانیذ :» شاهرخ رو به پانیذ چی؟ گفت؟ زمزمه کرد؟ فعل جمله را مشخص کنید.

 

مامان تو این وضعیت اگه بود اگه مامان توی این وضعیت بود

 

و... .

 

 

 

/•دیالوگ و مونولوگ•/

 

¹\دیالوگ و مونولوگ: 

 

~/مونولوگ» تک‌گویی یا مونولوگ یکی از شگردهای ادبیات داستانی و هنرهای نمایشی هست که توی اون کاراکتر یا گویندهٔ شعر خطابه، وصف و دردودلی رو به تنهایی، خطاب به خودش، بینندگان و شنوندگان عرضه می‌کنه. مونولوگ(تک‌گویی) در برابر دیالوگ قرار می‌گیره.

 

~/دیالوگ» گفت‌وگویی که بین کاراکترهای رمان، داستان و... رد و بدل میشه. دیالوگ در مقابل مونولوگ (تک‌گویی) قرار می‌گیره.

 

²\بررسی دیالوگ‌ها: 

 

نویسنده بایستی از نوشتن دیالوگ‌های روزمره و معمولی دوری کند و به نگاشتن دیالوگ‌هایی جذاب و ماندگار رو آورد. 

 

متأسفانه دیالوگ‌های روزمره و معمولی زیادی در پارت‌ها دیده می‌شد. مثلاً: بای، خدافظ، خب، باشه و... . در عوض دیالوگ‌هایی خلق کنید که در سیر رمانتان تأثیرگذار باشند یا به ذهن خواننده نفوذ کنند. گاهی میزان دیالوگ‌های روزمره و معمولی بیش از حد می‌شد؛ در حالی که نیازی به حضورشان در آن لحظه و صحنه نبود. مثلاً انتهای پارت 2. به این قسمت دقت داشته باشید: در اواخر پارت 7 بسیار گنک عمل کرده‌اید. چرا که مشخص نیست وضعیت چه کسی را شرح داده‌اید. احتمالاً هم از پانیذ سخن گفته شده و هم شاهرخ. اما بهتر است مونولوگ و دیالوگ‌ها را به‌گونه‌ای خلق کنید که واضح باشد از جانب کیست.

 

³\بررسی مونولوگ: 

 

اغلب حجم مونولوگ باید بیشتر از دیالوگ‌ها باشد. بین میزان دیالوگ و مونولوگ تعادل نداشتید. گاهی نزدیک نیمی از پارت به دیالوگ می‌رفت و سپس بقیه‌اش به مونولوگ؛ مانند پارت 16. یا برعکس که کل پارت به مونولوگ می‌رفت؛ مانند پارت 37. متعادل عمل کنید. البته همه‌ی دیالوگ‌های آن قسمت‌ها جذاب یا اساسی نبودند و اغلب روزمره یا معمولی بودند. 

 

 

 

/•اندازه + هدفمندسازی پارت‌ها•/

 

تعداد خطوط پارت‌ها در سیستم 30 الی 40 خط و در گوشی بین 60 الی 70 خط است. از نظر کلی متعادل عمل نکردید و پارت‌ها کم و زیاد بود. پارت 27 را دوبار ارسال کردید؛ دفعه‌ی دوم به نام پارت 28. همچنین پارت 29 که بار دیگر به نام پارت 30 گذاشته شده. پارت 33 نیز دو بار تکرار شده؛ مرتبه‌ی بعدی به نام پارت 34. اندازه‌ی فونت پارت 30 هم متفاوت از بقیه می‌باشد؛ تصحیح کنید.

 

در هدفمندسازی پارت‌ها تقریباً خوب وارد عمل شده‌اید. 

 

 

 

/•رعایت شرع و قانون اسلامی + نکات اخلاقی•/

 

دو قسمت است: 

 

¹\ممنوعات: 

 

بوسه از لب، گردن، گونه و پیشانی ممنوعه هستند و نباید در رمان به‌کار برده شوند. فقط بوسه روی مو و دست مجاز می‌باشد. در قسمت‌های زیادی از رمانتان به بوسه روی گونه چشمک می‌زد که توصیه می‌کنم حتماً اصلاح کنید.

 

²\فحاشی در سیر رمان: 

 

مشاهده نشد. 

 

 

 

/•سخن منتقد•/

 

نکات قابل توجه را در هر بخش ذکر کردم. منتها چند نکته مانده که این‌جا عرض می‌کنم.

 

▪️.. نداریم! علائم نگارشی . ، ؛ ! ؟ هستند که در برخی شرایط از ... یا ؟؟؟ و حتی !!! بهره می‌بریم. اکثراً به جای نقطه از .. استفاده کردید که اشتباه است.

 

▪️از نظر اصول درست‌نویسی نیز اشکالات زیادی دارید که با یک‌بار ویرایش حل می‌شوند.

 

▪️برخی از قطعات آهنگی که در پارت 10 استفاده کرده‌اید، اشتباه نوشته شده است. مانند: 

 

دوستت دارم دوسِت دارم

 

حالم خب حالم خوبه

 

همچی می همه چیمی

 

زندگی می زندگیمی

 

دلمو دلم رو

 

همین‌طور قسمت آخری را که برای قطعه آهنگ پارت 23 نگاشته بودید: 

 

نشسته به قلبهش و نشد که بشه ادم قبلش 'نشست' به 'قلبش' و 'بعدش دیگه' نشد که بشه 'اون' آدم قبلش

 

بخشی از آهنگ استفاده‌شده در پارت 26 هم ایراداتی داشت: 

 

ذره ذره ذره ذره ذره 

 

قلب من شده دیگه تیکه تیکه قلب من دیگه تیکه تیکه تیکه شده واست

 

نمیخوای بمونی با دلمو نمی‌خوای "که" بمونی با دلم و

 

به قطعه‌ی: «خود میزنی پشت پا بر راستی ،راستی از دیگران میخواستی ؟» نیز توجه داشته باشید. در قسمت اولش کمی جابه‌جایی دارید که اشتباه است. یعنی~ میزنی خود پشت پا بر راستی/راستی از دیگران میخواستی

 

▪️میان برخی کلمات و اعداد از خط تیره - استفاده می‌کنیم. به عنوان مثال‌هایی از رمان: 

 

سفید _ مشکی سفید-مشکی

 

یکی یکی یکی-یکی

 

کم کم کم-کم‌ 

 

قرمز_مشکی _جیگری مشکی-قرمزِ جگری

 

من من من-من

 

▪️چند مورد اشکال تایپی-املایی داشتید:

 

شی بشی (*پارت 2)

 

مقاوت مقاومت (*پارت 2)

 

داشش داداشش (*پارت 2/با توجه به مفهوم و لحن کاراکتر)

 

بزار بذار (*پارت 2)

 

نهار ناهار (*پارت 5)

 

صح،بهت صبحت (*پارت 5)

 

رو سرتا روی سرت ها (*پارت 9)

 

میریمتازه میریم تازه (*پارت 9)

 

داداه داده (*پارت 10)

 

هنجره حنجره (*پارت 10)

 

عه اِ (*پارت 10)

 

سورمه ای سرمه‌ای (*پارت 10)

 

لب تآب لپ‌تاپ (*پارت 11)

 

دیواره دیوارِ (*پارت 11)

 

دریارم در بیارم (*پارت 12)

 

فوش فحش (*پارت 12)

 

صواب ثواب (*پارت 13)

 

کوبیز کوییز (*پارت 19)

 

میخوندا می‌خوند ها (*پارت 21)

 

میکنهفلباسشم می‌کنه لباس‌هاش هم (*پارت 21)

 

کتابخونهمدر کتابخونه‌م در (*پارت 21)

 

توشمطبق توش طبق (*پارت 21)

 

بودمهمون بود/بوده همون (*پارت 21)

 

ابتدت ابتدا (*پارت 22)

 

بی ام بی‌ام‌و (BMW) (*پارت 23)

 

ب به (*پارت 23) 

 

تقصیم تقسیم (*پارت 24)

 

عزائیل عزرائیل (*پارت 26)

 

میزارمت می‌ذارمت (*پارت 26)

 

بگذورونم بگذرونم (*پارت 35)

 

درو دل درد و دل (*پارت 37)

 

__________________

 

با آرزوی موفقیت روزافزون، پگاه، منتقد نوپای انجمن-^

  • لایک 5
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون

  • لایک 3
  • تشکر 1

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تجربه اولم بوده و حتما در  آینده کاملا رفع میشه

 

  • لایک 3

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، _Mahta_ گفته است:

تجربه اولم بوده و حتما در  آینده کاملا رفع میشه

 

خوش بدرخشید عزیز من 

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...