• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

حــرص درآر ترین تجربه ی زندگیتون:/


_CaPiLLaRy_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • سانسورچی

InShot_20221113_233445611.jpg

 

درودی دوباره!😚😃

طبق معمول داشتم همینطوری با خودم فکر می‌کردم و به این اخیر می‌اندیشیدم کـــــه...

 یکدفعه یاد یکی از موضوعات ترند این اخیر افتادم که واسم پیش اومده بود و نه تنها اعصاب من، بلکه اعصاب تمام همکلاسی هام رو هم به طور فجیحی خورد کرده بود و این شد که من تصمیم گرفتم این تاپیک رو ایجاد کنم و بگم... 

شـــما دوست عزیز حرص درآر ترین تجربه ی زندگیتون چی بوده!🤧😁

Screenshot_20230119_162939_InShot.jpg

تو بیا یادم بده... 

ک چجوری می‌تونه سنگ باشه آدم دلش... 

کاش یادم بره:) 🥀

رمان:    نــــگـــــاهــــ تــــشــــنــــهــــ❤𝕜ⅈડડ

 

داستان: 🦋 ســـــــر در گــــــریـــبــــانـــــ🦋𝕜ⅈડડ

 

دلنوشته:خــاطـــــراتــــ یـــک پُـلُـوتـــویـی💜𝕜ⅈડડ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

خودم بگم، 

اینکه، خب ما سال نهمیم! 

بعد..یکی از بچه های هفتم گرامی چند هفته پیشش پاش عبناک شد(دچار مشکل) بعد مامی شون تشریف آوردن و ما 32 نفرو با کلی ابهت(تخخ😐🤣) ورداشتن بردن طبقه بالا یعنی به عبارتی جای کلاس مارو با خودشون عوض نمودن

حالا بعد چهار هفته که پای طرف خوب شده خانما خوشی زده زیر دلشون و کلاس رو جا به جا نمیکنن که هیچ، دوقورت و نیمشون هم باقیه که چرا هی میریم سراغ کلاسمون و میگیریم ازشون، فرض کن! 😐😐😐😐😤

اینم از حرص درآر ترینِ این اخیرِ من😐🤣

Screenshot_20230119_162939_InShot.jpg

تو بیا یادم بده... 

ک چجوری می‌تونه سنگ باشه آدم دلش... 

کاش یادم بره:) 🥀

رمان:    نــــگـــــاهــــ تــــشــــنــــهــــ❤𝕜ⅈડડ

 

داستان: 🦋 ســـــــر در گــــــریـــبــــانـــــ🦋𝕜ⅈડડ

 

دلنوشته:خــاطـــــراتــــ یـــک پُـلُـوتـــویـی💜𝕜ⅈડડ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حرص در آرترین تجربه ام بیدار شدن با تایمر گوشی ساعت پنج و پونزده دقیقه صبح و خوابالودگی همراش

دوباره خوابیدن و دوباره بیدار شدن با تایمر گوشی ساعت پنج و نیم صبح 

در نهایت بیداری کامل در شش صبح😐😐😂

(این پروسه ی طاقت فرسا هر روز تکرار میشه)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهار سال پیش، سال نهم که بودم یه هفته‌ی اول رو نتونستم برم مدرسه چون آبله‌مرغان گرفتم😑😂بعد وقتی رفتم مدرسه دیدم کلا هر کدوممون رو تو یه کلاس گذاشتن و با دوستام جدا افتادم🤦🏻😂از سال نهم متنفر بودم و هستم😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حرص در آرترین تجربه دوران مدرسه، این بود که هیچ وقت بهم ساندویچ نمی رسید😂

همیشه ته صف بودم زود ته می کشید

ویرایش شده توسط Mstar

                            عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

                      عشق  داند که در این دایره سرگردانند.

                                   

                                              رمان همراز

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو دوران مدرسه یه دختره بود همیشه میز اول می‌نشست، هر وقت ازش می‌پرسیدی  برای امتحان خوندی می‌گفت نه، ولی همون امتحانو بیست می‌شد .

 خیلی رو مخ بود😐💔

من جنون بودم و تو عشق...

               چه تناقض وحشتناکی!...

اقیانوسی از احساس" رُمانِ عاجِزان"

      

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

موقعی که تو خواب تشنم میشه‌... از دست هیچکس آب نمیتونم بخورم و در حد سکته عصبی میشم

 

  

💫💫

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • تیم رصد

اون موقع نوجوونی که میگفتن هروقت به سن من برسی میفهمی 

میگن زندگی به پستی و بلندی هاش قشنگه ولی ما دیگه تحمل پستی هاشو نداریم:)...

🥀

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هیچی به اندازه 

 پاس توپی که داره به سمت دروازه  میره تا گل بشه 

اما

یه هو به تیرک دروازه میخوره حرص من در نمیاره 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زمانایی که باید یه چیزی بگم ولی یا حرفی ندارم یا گشادم یا  حوصله ندارم😐و فقط مجبورم به صورت طرف خیره شم و سکوت پیشه کنم😑😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • 2 هفته بعد...

حرص درار ترین کاری که خودم از عمد انجام دادم این بود که تمام دوستانم جمع کردم یه کافه تازه تاسیس شده  بعد هرکس  هرچیزی که سفارش میدادند نداشت  فقط اب هویج  و اسموتی  اناناس داشتند و هیچ تنوعی نبود و حرص همه درامده بود هی میگفتند بریم جای دیگه منم میگفتم نه صاحب اینجا گناه داره دلش میشکنه الان با دیدن ما خوشحاله 😶😶 

دوستان مجبور شدند  همه اشون اسموتی سفارش بدند  این کارم از عمد بود چون  مهمون من بودند  منم نمیخواستم ولخرجی کنم 

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...