• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

رمان تابان| FARAN_NOVEL کاربر انجمن نودهشتیا


FARAN_NOVEL
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: تابان

نویسنده: نازنین جهانی فر(FARAN_NOVEL)

خلاصه:تابان دختری کاشانی که به واسطه دانشگاهش مجبور شده بود در تهران ساکن شه با ورشکست شدن پدرش و شروع تماس هایی مشکوک زندگیش وارد باتلاقی میشه که بیرون اومدن ازش سخته...

اما وقتی دستی به سمتش دراز میشه دودل میمونه که اون دست رو قبول کنه یا نه...

برای فهمیدن ماجرای تابان رمانمون رو دنبال کنید😍

امیدوارم لذت ببرین

مقدمه

میگفت قاصدک:که نسیمی نیامده پیچد به پایِ ما،

گو کجا رویم؟! این هم زِ وضعِ مژده یِ بادِ صبایِ ما

یک قاصدک نیامد و یک خبر که زان، آرام دل شود

آه پشتِ آه،درد پشتِ درد، رنج پشتِ رنج های با وفایِ ما...

غم دستِ خویش را کمی سست تر بگیر ، برگلویِ ما

داغ عادتی دیرینه گشته به جان ما ولی، بیچاره نایِ ما

لعنت هزار بار، به هرچه دل را مچاله کرد مغموم و بی صدا

بردار دست، روزگار، ز خون گشتن دل و جور و جفایِ ما

جز تیرگی رنگ به عمری ندیده ایم دستم به دامنت تو باران کمی ببار 

رنگین کمان اگر بیاید چه میشود بر کنجِ کوچکی ز دلِ بی نوایِ ما

دکلمه از بهاره سیاوش 

ویراستار: @ Paradise☆ویژه☆

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاریهستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول
 
با صدای تو دماغی یکی از بچه ها نگاهم به سمتش کشیده شد_اما استاد گفته بودین این مبحث رو تو امتحان نمیارین
مینا عباسی،یکی از پر افاده ترین دخترای دانشگاه که به تازگی دماغشو عمل کرده بود و به زیباییِ دکتر دادیش افزوده بود
دستمو زیر چونه زدمو خودکارمو به لب گرفتم طبق عادت،همه جای این دختر عمل بود،نمیترسید انقدر میرفت زیر تیغ جراحی؟!
با خسته نباشید استاد بیخیال تحلیلِ زیبایی مینا شدم و وسایلمو تو کولم گذاشتم
کیف فریماه رو که قبل از تموم شدن کلاس رفته بود بیرون رو برداشتم و به سمت در رفتم
تو راهرو چشمم به فرهود خورد که منتظر به دیوار تکیه داده بود،چشامو تابی دادمو به سمتش رفتم
با دیدنم پا تند کرد سمتم_عه اومدی؟!
دهن کج کردم_نه هنو تو راهم
زمزمشو شنیدم_حیف کارم گیرته
چپی بهش رفتم_باز شروع کردی
فرهود_د آخه خواهرِ من کی بهتر از تو میتونه انجامش بده؟مگه چقدر طول میکشه،اسمی هم که تا نخوای ازت برده نمیشه اجباری نکن تابی نی...
تند نگاهش کردم
چشاشو لوچ کرد_تااااابااااان جاااان,خوبه؟
با پا محکم زدم به ساق پاش_رو اعصاب من یورتمه نرو،نمیخوام,اجرا نمیکنم
به سمت خروجی رفتم
فرهود_الهی عمت به عزات بشینه عین خر جفتک میزنی چرا؟بخاطر من قبول کن دیگه
برگشتمو از بالا تا پایینشو رصد کردم
فریماه_اوی خوردی داداشمو بسه
چپی بهش رفتم_داداشت ارزونی خودت مغزمو خورد جمعش کن تا چش و چالشو درنیاوردم
فریماه چشم غره ای بهم رفتُ کیفشو از دست فرهود گرفت و پشت سرم وارد محوطه شد
گوشه حیاط نیمکتی خالی که زیر سایه ی یه درخت بزرگ بود بهم چشمک میزد،به سمتش پرواز کردم
فرهود_این دوستِ تو یه تختش کمه بخدا
بعد برگشت به فریماه یه نگاهی انداخت_البته اگ کم نداشت با تو دوست نمیشد
فریماه چشم غره ای بهش رفت فرهود شونه بالا انداخت و کیفشو پرت کرد تو بغل منو رفت سمت بوفه
_بی نزاکت حداقل بپرس چی میخورین
دستشو تو هوا تکون دادُ بی اهمیت به رفتنش ادامه داد
فریماه_مردم آرزوشونه همچین فرصتی براشون پیش بیاد توعه خرُ باید چاقو بگیرن زیر گلوت؟
کلافه از گرما مقنعمو تند تند تکون دادم_فری حوصله دردسرایِ بعدشو ندارم جون تو
فری_کدوم دردسر آخه؟مگه تو همیشه دوست نداشتی بخونی الان چرا زر میزنی؟
نوچ بلندی گفتمو چشمم به بهرام نادری افتاد که رو نیمکتی نشسته بودُ به جزوش نگاه میکرد
برگشتم طرف فری_عزیزِ من،من دوست داشتم بخونم ولی به سبک خودم،د آخه فدات شم به کجایِ من میخوره رپ بخونم؟اصن به من نگاه کن الله وکیلی رپ بخونم خندت نمیگیره؟
22 ساعت قبل، FARAN_NOVEL گفته است:

نام رمان: تابان

نویسنده: نازنین جهانی فر(FARAN_NOVEL)

خلاصه:تابان دختری کاشانی که به واسطه دانشگاهش مجبور شده بود در تهران ساکن شه با ورشکست شدن پدرش و شروع تماس هایی مشکوک زندگیش وارد باتلاقی میشه که بیرون اومدن ازش سخته...

اما وقتی دستی به سمتش دراز میشه دودل میمونه که اون دست رو قبول کنه یا نه...

برای فهمیدن ماجرای تابان رمانمون رو دنبال کنید😍

امیدوارم لذت ببرین

مقدمه

میگفت قاصدک:که نسیمی نیامده پیچد به پایِ ما،

گو کجا رویم؟! این هم زِ وضعِ مژده یِ بادِ صبایِ ما

یک قاصدک نیامد و یک خبر که زان، آرام دل شود

آه پشتِ آه،درد پشتِ درد، رنج پشتِ رنج های با وفایِ ما...

غم دستِ خویش را کمی سست تر بگیر ، برگلویِ ما

داغ عادتی دیرینه گشته به جان ما ولی، بیچاره نایِ ما

لعنت هزار بار، به هرچه دل را مچاله کرد مغموم و بی صدا

بردار دست، روزگار، ز خون گشتن دل و جور و جفایِ ما

جز تیرگی رنگ به عمری ندیده ایم دستم به دامنت تو باران کمی ببار 

رنگین کمان اگر بیاید چه میشود بر کنجِ کوچکی ز دلِ بی نوایِ ما

دکلمه از بهاره سیاوش 

ویراستار: @ Paradise☆ویژه☆

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت دوم

فری جدی بهم نگاه کرد_چرا باید خندم بگیره؟!مگه چه عیبی داره یه دختر رپ بخونه؟!

_عیبی نداره،ولی تو مملکتی که نه تنها رپ صدای بلند یه دخترم جرمه چه انتظاری داری ازم؟!

فری_زیرزمینیه قرار نیست اسمی ازت بیاد که

_ول کن من نیستی نه؟!

فری_نوووووچ

چشامو حرصی تاب دادم_نوچ و حناق بیست و چهار ساعته د آخه قربون شکل ماهت بره فرهود من ی غلطی کردم دوبار واست خوندم،تو چرا جدی گرفتی؟

فری شونه بالا انداخت و با بی قیدی ذاتیِ اعصاب خوردکنش لش کرد رو نیمکت_خو میخواستی نخونی که فرهود بشنوه،بعدشم مگه چقد طول میکشه؟همش نیم ساعته دیگه انقد چس نیا بزنم دهنتو گل بگیرما

دستمو سایبون چشام کردمو به فرهودی که با یه سینی نزدیکمون میشد نگاه کردم

_نادری رو دیدی؟

برگشت بهش نگاه کرد_چرا این بشر انقد جذابه؟

فرهود_خجالتم که نمی‌کشید جلو من از یه پسر دیگه تعریف میکنید،شماها دیگه چقدر پروویین

هردو با چندش نگاش کردیم

چشم غره ای بهمون رفت و به شیرینیا و شربتای توی سینی اشاره کرد_بخوریمُ قبول کردنِ تابان خانم رو جشن بگیریم

_بده من اون شربتو بخار شدم تو گرما انقد خوشمزه بازی درنیار

فریماه هم شربتشو برداشتو یه نفس همه رو خورد

صدای یهویی گوشی تو بغلم ترسوندمُ نصف شربتو ریختم رو خودم

صدا از کیف فرهود بود،کیفشو انداختم گوشه نیمکتُ

با چندش مانتوم رو گرفتم دستم_گندت بزنن فرهود همیشه مایه دردسری فقط

هردو خنده ای کردنُ فریماه کیفشو داد دستش

فرهود گوشیشو دراوردو با دیدن شماره نیشش باز شد پشتشو کرد طرف ما و به سمت یه نیمکت دیگ رفت

به مانتوم نگاه کردم،به اندازه یه نیم دایره کوچیک خیس شده بود

اه اینو کجای دلم بزارم حالا

فریماه_بریم دسشویی اینو تمیز کنیم به کلاسمون برسیم خانم چس کلاس

کیفمو برداشتمو باهم به سمت دستشویی ها رفتیم

****

دره ماشینو باز کردمو پیاده شدم

فرهود_خواهش میکنم قابلی نداشت

محکم درو کوبیدم بهم که صداش دراومد

فرهود_هوووو وحشی آمازونی،یوااااش

_وظیفت بود برسونی

فریماه_کم نیاریا

زبونمو واسشون دراوردمو فرهود با یه تک بوق رفت

_خانمِ آرام

برگشتم طرف صادقی نگهبان ساختمون_سلام

صادقی به پاکت صورتی رو پیشخون اشاره کرد_سلام خانم،اینو صبح اوردن منتها نامُ نشونی نداره فقط گفتن برای شماس

با تعجب به پاکت نگاه کردم_باش،ممنونم

پاکتو برداشتمو دکمه اسانسور زدم

طبقه هفتم بود تا اومد پایین سریع رفتم داخلُ طبقه چهارم زدم

یه واحد70متری تو یه ساختمون هشت طبقه داشتم

@ Paradise☆ویژه☆

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...
در 21/11/2022 در 12:56 AM، FARAN_NOVEL گفته است:

نام رمان: تابان

نویسنده: نازنین جهانی فر(FARAN_NOVEL)

خلاصه:تابان دختری کاشانی که به واسطه دانشگاهش مجبور شده بود در تهران ساکن شه با ورشکست شدن پدرش و شروع تماس هایی مشکوک زندگیش وارد باتلاقی میشه که بیرون اومدن ازش سخته...

اما وقتی دستی به سمتش دراز میشه دودل میمونه که اون دست رو قبول کنه یا نه...

برای فهمیدن ماجرای تابان رمانمون رو دنبال کنید😍

امیدوارم لذت ببرین

مقدمه

میگفت قاصدک:که نسیمی نیامده پیچد به پایِ ما،

گو کجا رویم؟! این هم زِ وضعِ مژده یِ بادِ صبایِ ما

یک قاصدک نیامد و یک خبر که زان، آرام دل شود

آه پشتِ آه،درد پشتِ درد، رنج پشتِ رنج های با وفایِ ما...

غم دستِ خویش را کمی سست تر بگیر ، برگلویِ ما

داغ عادتی دیرینه گشته به جان ما ولی، بیچاره نایِ ما

لعنت هزار بار، به هرچه دل را مچاله کرد مغموم و بی صدا

بردار دست، روزگار، ز خون گشتن دل و جور و جفایِ ما

جز تیرگی رنگ به عمری ندیده ایم دستم به دامنت تو باران کمی ببار 

رنگین کمان اگر بیاید چه میشود بر کنجِ کوچکی ز دلِ بی نوایِ ما

دکلمه از بهاره سیاوش 

ویراستار: @ Paradise☆ویژه☆

تابان مگه اسم پسر نیس؟؟؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

41 دقیقه قبل، ℳɨℓムの گفته است:

تابان مگه اسم پسر نیس؟؟؟

@ مدیر اسپم

من میخوام یه دنیایه دیگه داشته باشیم..!
یه دنیا که بشه توش زندگی کرد... یه دنیا که همه ازش خوششون بیاد!

رمان: دنیای ویژه.


عاشقانه ای پر از درد...
- من نمیتونم ازت دست بکشم چرا نمیفهمی؟!
رمان : عمارت درد    


برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...