رفتن به مطلب

نقد و مطالعه رمان نفس سوخته | محدثه گل گیران مقدم کاربر انجمن نودهشتیا


N.ia
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر ارشد

سلام سلام سلام_*

من:

مرا مشاهده می‌کنید؟؟ آخریاااااااا صدام و می‌شنویدددد؟

شما:

- بلهههههههههههههه:905:

ها ها ها اومدم با خفن‌ترین رمان نودهشتیا از نویسنده خوش قلم و خوش چهره مون معرفییی  می‌کنممممم سرکار خانوم محدثه گل گیران مقدم:706:

حالا ی دست و ی جیغ و یه هوراااااااا:Mauridia_22:

بریم سراغ معرفی رماااان منتظر نقد های قشنگتون هستم و نکته‌ای باز می‌گم  تگ کردن من یادتون نره😉

1fc33eed-d99c-4ac9-bc61-62155968547c_hpy

 

رمان: نفس سوخته 

 

نویسنده: محدثه گل گیران مقدم  @ محدثه مقدم

 

ژانر: اجتماعی، عاشقانه 

 

 

 

خلاصه:

 

بسته سیگار را از جیب بارانی‌اش بیرون آورد؛ یک بار دیگر صدای مادر‌ در گوش‌‌اش طنین انداخت:

 

-دیگه کافیه! این‌بار کاری رو که من میگم انجام میدی. لازم یک نگاه تو آیینه به خودت بندازی ببینی از خودت چی ساختی.

 

آه سوزناکی کشید، فقط یک سیگار برایش باقی‌مانده بود. سر تا پا بدن‌اش از ریزش باران خیس است؛ موهای پریشان و بلنداش را کلافه از روی پیشانی کنار زد. آخرین پک را از تنها سیگار باقی‌مانده‌اش گرفت. 

 

یک‌بار دیگر به یادآورد سرنوشتی‌ را که برایش از پیش مادر‌اش ساخته‌ است، با صدای بلند و رو به آسمان بلند و رسا خنده‌ای کرد و گفت:

 

-ناجی شده؟ عجب دختر بی‌فکری!

 

مقدمه:

 

چه فرقی می‌کند، در خانه‌ات باشی یا در سلولی انفرادی زندگی کنی!

 

وقتی تمام جوانی‌ات محبوس دود و صداهای بلند فریاد بودی، دوست داری از کجای این داستان بگویم؟ 

 

از امنیتی که حتی در خواب هم نداشتم و یا دلهره‌ای که دست از سر سایه‌ام برنمی‌دارد؟ 

 

یکبار برای همه بی‌کسی‌هایم به اندازه تمام دردهایم فریاد بزنم، می‌خواهم اینبار غرور را کنار بگذارم و بگویم: 

 

کم آورده‌ام! به اندازه تمام جوانی سپری شده‌ام وقت استراحت می‌خواهم.

تایپک رمان:

 

 

صفحه نقد:

 

 

@ yasra @ donyAA @ زری بانو @ .SaNaZ.

 

 @ MCH @ _Negar_ @ Narges.Sh @ Masi.fardi @ Snowrita @ BlackBerry

 @ ..nazi..  @ Lucifer_S @ Asra_p   @ رقیه.ڪاف @ Samaneh Ghobashi  @ میم کاف  @ azamshahpori  @ ZaHrA_ttt  @ rose_1779 @ سارایی  @ Fateme71 @ Latifeh @ محدثه مقدم @ روژان 88 @ Kiana @ پروا @ Aytak @ Fatika @ Melika5590 @ Sajedeh_vatankhah

@ VampirE

با مدیریت: @ نسترن اکبریان✯mah

ویرایش شده توسط ..Aysel..
  • لایک 2
  • تشکر 1

رمان‌راز‌یک‌جنایت...حقایق‌پنهان‌،‌بازی‌بر‌روی‌میز،‌مقابل‌یک‌دیگر،چشم‌در‌مقابل‌چشم...و‌در‌آخر‌خونی‌که‌همانند‌فواره‌آسمان‌را‌به‌تیری‌وتاری‌می‌کشاند! ‌

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد شد!


@ ..Aysel..

  • تشکر 1

من میخوام یه دنیایه دیگه داشته باشیم..!
یه دنیا که بشه توش زندگی کرد... یه دنیا که همه ازش خوششون بیاد!

رمان: دنیای ویژه.


عاشقانه ای پر از درد...
- من نمیتونم ازت دست بکشم چرا نمیفهمی؟!
رمان : عمارت درد    


برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...