• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

پارادوکس | میترا حجتی کاربر انجمن نودهشتیا


چکاوک۲۳
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام اثر:پارادوکس

ژانر:ای بابا آدم که برای حال و هوای دلش چارچوب نمیذاره که میذاره؟

نویسنده :میترا حجتی

مقدمه: هر موقع خواستیم اصلی ترین خرف ها با مقدمه شروع کنیم، لقمه دور سر چرخ دادیدم ، بگذریم که جز هدر دادن وقت  چیزی عایدمون نمیشه.

 

خلاصه: هر موقع شد خلاصه از زندگی خودمان را باز گو کنیم نوشته های منم خلاصه میشند تو چند خط.

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش ☆اول

زندگی همه ما ها شده پارادوکس،  از روزایی که میخندیم و شب هایی که با فکر بدبختی ها میخوابیم بگذریم، 

میبینید که حتی روز ها هم شب است، و پشت این جو زمین چیزی جز سیاهی نیست،

از آدمی که  خنده هایش گریه دارد چه توقعی می شود داشت، 

همه ما ها پرشدیم از ضد و نقیض، 

این اواخر هم خنده دار تر هم شده است حرف از امید و رهایی از دارایی دنیا می زنند و برای خوب تر شدن حال آدم ها شعار می دهند که به هرچی فکر کنی سرت می آید و ما خواستار حال خوب شما هستیم که بماند با گرفتن پول های کلان اول حال خودشان را خوب می کنند، حتی اگر حال ما هم خوب نشود می گویند درست می شود توکل کن. 

باز هم خنده دار است که برای درآمد زایی، پول سازی، پول می گیرند.

انگار این پارادوکس ها باید بماند که زندگی رواج داشته باشد .

 

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

بخش☆دوم

ادم های خاکستری یا سیاه سفید  فقط با پوشیدن لباس های رنگی تظاهر به زندگی می کنند، حتی همان موقع هایی که نشان میدهند در حال خندیدن یا درحال شرکت در بحث و گفت و گوی دوستانه هستند، باز هم ته مانده ذهنشان به این فکر میکند که صبح فردا ساعت ۵ بیدار شود به موقع به محل کار می رسد.

یاد گرفته ایم روز ها را بگذارنیم به جای آن که روز ها را زندگی کنیم.

 

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش☆سوم

من را گذر عمر و رسیدن به سن ۶۰ سالگی نخواهد کشت.

تک به تک لحظاتی که انتظار کشیدم من  را به سلاخی خواهد کشاند.

ویرایش شده توسط چکاوک۲۳

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش☆چهارم

همه آدم هایی که یک روز خودکشی کردند چه که ان هایی که زنده ماندند و چه آن هایی که به خواسته آنی شان رسیدند، روز خودکشی  مانند همه

از خواب بلند می شوند.

صبحانه میخورند.

مو هایشان شانه می زنند.

در آینه به خودشان خیره می شوند.

کار های روزانه انجام می دهند.

حتی ممکن است برنج برای ظهر خیس کنند یا ماشین همسرشان خیس کنند.

منتظر یک فرصت می شوند،  و بی آنکه به چیزی فکر کنند فقط میخواهند زندگی خودشان به اتمام برسانند.

هرگز تصور هم نمی شود کرد کسی که دیروز با آن خندیدی  و دیدی حالش خوب است ممکن است همان لحظه به مرگ فکر می کند و تو نخواهی فهمید هرگز متوجه نخواهی شد که  وقتی بی دغدغه قهقه میزدی  او به مرگ فکر می کرد

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش☆پنجم

این بخش خالی بماند ، حرف هست زیاد هم هست اما  دستم به نوشتن نمیرود شاید هم میرود ولی .....

خطاب به خودم 

نویسنده جان این بخش خالی بماند.

_

_

_

 

 

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تصور کن یه اسمون ابی رنگ  یه هوای خوب یا یه نسیم اروم یه حال خوب همه چیز شفاف و درخشان. 

یکهو همه چیز عوض میشه هوا سرد اسمون تاریک میشه یه حس ترس میاد سراغت .

 مرگ همین شکلیه یک هو میاد سراغت همه چیز خراب میکنه، اما قبل از این که مرگ خراب کنه تو خودت با لبخند دوروغین  و حرف هایی از روی کینه حال یک نفر  ناگهانی خراب کردی. 

اگه از مرگ برگشتی پس می تونی حال او یه نفر برگردونی.

اگر هم نتونستی راحت بخواب و فقط سعی کن فکرت متمرکز کنی که خیلی عذاب نکشی حداقل نه اندازه اونایی که بهشون عذاب دادی

https://forum.98ia2.ir/topic/7610-سایه‌های-سرنوشت-میترا-حجتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

در دل یکی شادی است در دل یکی خون چه بی عدالتی دلخراشی!

https://forum.98ia2.ir/topic/12768-داستان-کوتاه-سکانس-مخفی-یک-زندگی-میترا-حجتی-کاربر-نودهشتیا/

زندگی کردن با آدمی که دوسش داری توی اوج بدبختی خودش خوشبختی 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...