• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

رمان ابلیس در چشمان آیه| اثر نورا جهان فر کاربر انجمن نودهشتیا


noora
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام نویسنده :. نورا   جهان فر

نام رمان: ابلیس در چشمان آیه

ژانر :  مذهبی ، عاشقانه ، تخیلی 

پارت ۱: آرام به او نزدیک شدم چادر زیبایی بر سر داشت شبیه قدیسه های پاک دورش را نور های سبز احاطه کرده بود یک لحظه به خود لرزیدم یک حس عجیب در من رخوت کرد شاید ترس شاید پشیمانی یا شاید هم پریشانی ولی هر چه که بود وجود این دختر وجودم را ویران میکرد و من حریص بودم که اورا فریب دهم و وقتی او را به گناه انداختم با خونسردی و عطش بخندم ، اما این تردید چه بود که به سراغم آمده بود مگر او کیست یک انسان مثل دیگر انسان ها ولی با یک فرق خداوند به این بنده ش به طور ویژه ای می‌بالد همیشه مورد توجه اوست و به همه حرفهایش گوش میکند.

 

به سمتش رفتم برجای نشسته بود آرام شعری را زیر لب میخواند مثل همیشه با نیرنگ در کنار گوشش زمزمه کردم :

ابلیس آیه 

سرش را به این طرف و آن طرف چرخاند فکر کرده بود شاید تصور کرده که کسی صدایش کرده دوباره نزدیک رفتم و زمزمه کردم :

ابلیس : به سمت من بیا

ابلیس  : به سمت من بیااا

ابلیس : بیا و با من همراه شو...

چشمانش را بست و آرام باز کرد و گفت:

آیه : میشود شما را ببینم ؟

با تعجب با خود گفتم آیا با من است؟

آرام ادامه داد...

آیه : میخواهم چیزی به شما بگوییم 

به حرفش گوش دادم و خود را به او نشان دادم چهره زشت و وحشتناکم را در آینه دیدم با خود گفتم آیا او از من نمی‌ترسد ؟

چشم در چشمانم ندوخت سر به زیر زمزمه کرد آرام و متین 

آیه :سلام بر فرشته خداوند 

با مسخرگی به او گفتم :

ابلیس من؟ فرشته؟ گمان میکنم اسمم را نمی‌دانی بانوی قدیسه 

آیه : نه من شما را خوب میشناسم آیا شما فرشته نبودید؟؟

با آشفتگی پاسخ دادم:

ابلیس: آری همان فرشته ای که بر آدمیان سجده نکرد و شد فرشته رانده شده

آیه : نه اینطور نگویید حتی آنان که خود را ترد شده و گنهکار میدانند مورد لطف و مرحمت خداوند قرار دارند و خداوند توبه پذیر مهربان است . خواستم بگویم اگر میشود بروید چون دوست ندارم شما را با نام خالق خویش بترسانم چون معبود من مایه ی آرامش و آزادی روح است نه باعث فرار و ترس مرا ببخشید باید بروم نمازم دیر شده.

ابلیس : صبر کن ، آیا از من نمیترسی؟

آیه : من فقط ترس از این دارم که روزی از چشم پرودگار خویش بیفتم به جز این از هیچ چیز ترسی ندارم.

آرام بیرون رفت اولین بار بود که انسانی مرا فرشته خطاب میکرد و به من دشنام نداد وبا مهربانی سخن گفت با نام او مرا نترساند و با احترام خواست که بروم آیا واقعا هستند چنین انسان هایی؟

ویراستار: @ BLUEGIRL

ناظر: @ Ario 🌝

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...