رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

درخواست طراحی پوستر رمان اولین مرگ | MOBINA.H کاربر انجمن نودهشتیا


Beretta
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

سلام، خسته نباشید.

نام رمان: اولین مرگ

ژانر: پلیسی، عاشقانه

نویسنده: مبینا حاج سعید

لینک رمان:

 

اگه میشه من اسم شخصیت‌ها رو بگم خودتون  عکس مناسب در نظر بگیرید.

ویرایش شده توسط MOBINA.H
  • لایک 5
  • تشکر 1
  • غمگین 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

15 ساعت قبل، MOBINA.H گفته است:

سلام، خسته نباشید.

نام رمان: اولین مرگ

ژانر: پلیسی، عاشقانه

نویسنده: مبینا حاج سعید

اگه میشه من اسم شخصیت‌ها رو بگم خودتون  عکس مناسب در نظر بگیرید.

سلام عزیزم خیر، شما خودتون باید دنبال عکس شخصیت باشید!!!

  • لایک 6

مقدمه :

شنیده بودم قلب هر كس

به اندازه مشت گره كرده اش است...

مشت میكنم...

و خیره می شوم به انگشتان گره خورده ام...

دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می كنم...

چقدر كوچك و نحیف باید باشد قلبم!

در عجبم از این كوچك نحیف! كه چه به روزم آورده!

وقتی تنگ می شود...

می خواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!

وقتی می شكند...

چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می كند!

وقتی كه می خواهد و نمی تواند...

موج موج اشك می فرستد سراغ چشمهایم...

در عجبم از این كوچك نحیف......

                                                    «احمد شاملو»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Damon.S_E گفته است:

سلام عزیزم خیر، شما خودتون باید دنبال عکس شخصیت باشید!!!

عزیزم عکس شخصیت رو که دارم ولی فکر نمیکنم مناسب باشن. ولی با این حال میفرستم خودتون ببینین.

  • لایک 6

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • لایک 5
  • تشکر 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، MOBINA.H گفته است:

تاییدن همه بجز اخری چون تکراری!

در اسرع وقت زده میشه!  @MOBINA.H

 

ویرایش شده توسط Damon.S_E
  • لایک 5
  • تشکر 1

مقدمه :

شنیده بودم قلب هر كس

به اندازه مشت گره كرده اش است...

مشت میكنم...

و خیره می شوم به انگشتان گره خورده ام...

دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می كنم...

چقدر كوچك و نحیف باید باشد قلبم!

در عجبم از این كوچك نحیف! كه چه به روزم آورده!

وقتی تنگ می شود...

می خواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!

وقتی می شكند...

چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می كند!

وقتی كه می خواهد و نمی تواند...

موج موج اشك می فرستد سراغ چشمهایم...

در عجبم از این كوچك نحیف......

                                                    «احمد شاملو»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 دقیقه قبل، Damon.S_E گفته است:

تاییدن همه بجز اخری چون تکراری!

در اسرع وقت زده میشه!  @MOBINA.H

 

ممنونم

  • لایک 5
  • تشکر 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چی شد گلم؟

@Damon.S_E

ویرایش شده توسط MOBINA.H
  • لایک 5

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • لایک 5

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 ساعت قبل، مدیر گرافیست گفته است:

@Damon.S_Eعزیزم چیشد؟

مرخصی بودم

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

اینم از جلدتون امیدوارم راضی باشید

@MOBINA.H

  • لایک 6
  • تشکر 1

مقدمه :

شنیده بودم قلب هر كس

به اندازه مشت گره كرده اش است...

مشت میكنم...

و خیره می شوم به انگشتان گره خورده ام...

دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می كنم...

چقدر كوچك و نحیف باید باشد قلبم!

در عجبم از این كوچك نحیف! كه چه به روزم آورده!

وقتی تنگ می شود...

می خواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!

وقتی می شكند...

چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می كند!

وقتی كه می خواهد و نمی تواند...

موج موج اشك می فرستد سراغ چشمهایم...

در عجبم از این كوچك نحیف......

                                                    «احمد شاملو»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

12 ساعت قبل، Damon.S_E گفته است:

مرخصی بودم

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

اینم از جلدتون امیدوارم راضی باشید

@MOBINA.H

مرسی عزیز خیلی خوب شده فقط میتونی یکیش رو یکم جا به جا کنی لطفا؟

@Damon.S_E

ویرایش شده توسط همکار گرافیست
  • لایک 6

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

22 ساعت قبل، MOBINA.H گفته است:

مرسی عزیز خیلی خوب شده فقط میتونی یکیش رو یکم جا به جا کنی لطفا؟

@Damon.S_E

کدوم رو عزیزم؟

  • لایک 6

مقدمه :

شنیده بودم قلب هر كس

به اندازه مشت گره كرده اش است...

مشت میكنم...

و خیره می شوم به انگشتان گره خورده ام...

دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می كنم...

چقدر كوچك و نحیف باید باشد قلبم!

در عجبم از این كوچك نحیف! كه چه به روزم آورده!

وقتی تنگ می شود...

می خواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!

وقتی می شكند...

چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می كند!

وقتی كه می خواهد و نمی تواند...

موج موج اشك می فرستد سراغ چشمهایم...

در عجبم از این كوچك نحیف......

                                                    «احمد شاملو»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9/14/2021 در 12:25 PM، Damon.S_E گفته است:

کدوم رو عزیزم؟

اون پسره بالایی سمت راست یه جورایی جزو نقش اصلیه اگه یکم بیاریدش پایین‌تر که بیشتر معلوم بشه عالیه

ببخشیدا به زحمت انداختمت

@Damon.S_E

ویرایش شده توسط همکار گرافیست
  • لایک 5

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مدیر جان اگه پاسخگو نیستن میشه یک گرافیست دیگه تعیین کنید لطفا؟

@مدیر گرافیست

  • لایک 3

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عزیز چی شد پس؟

@Elizabet

  • لایک 4

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، مدیر گرافیست گفته است:

picsart_10-01-03.57.10_g54j.jpg

بفرما جانم تاییده؟

وااای عالی شدههه خیلی ممنونمم

  • لایک 4
  • تشکر 1

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...