رفتن به مطلب

دلنوشته عشق فیک| نویسنده: مبینا قهرمانی کاربر انجمن نودهشتیا


M.gh
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

*به نام   خالق عشق *

نام دلنوشته:   ع‍شق فیک

نویسنده:  مبینا قهرمانی/ m.gh

ژانر:  غمگین

ساعت پارتگذاری:  نامعلوم

هدف نویسندگی:  تقویت قلم

 مقدمه:   عشق، دروغ زیباییست، به زیبایی رویاهایی که ساختم، به شیرینی عسل... شیرینی عشق، حقیقت تلخش را پنهان می‌کند و نادیده می‌گیرد که چرا قلب خون‌ بارم تیر می‌کشد؟ پس از هر بحث و جدلی، بدی‌هایش را به فراموشی می‌سپارم و از یاد می‌برم که چه کسی بودم و هستم، هر روز و هر شب عذاب می‌کشم، درد می‌‌کشم و تحمل می‌کنم، سکوت می‌کنم و بی‌صدا می‌شکنم، فقط و فقط برای یک دروغ شیرین به نام عشق، دروغی که حال باید در فراغش بسوزم...* A,m *

 

خلاصه:   درباره پسری است که همه جا  کوه غم  شناخته شده. اما‌ این کوه با زلزله ای به نام عشق فیک از پا در خواهد آمد.

 

 

@N.a25

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

←پارت1→

ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ


"رفتن" کلمه ای چهار حرفی است؛ اما در پس این چهار حرف هزاران نگفته است.

رفتن یعنی اینکه بدون تو دنیا هوا نداره.
رفتن یعنی، افتادن
یعنی، تباهی
یعنی، من بدون هیچم

هیچ وقت یادم نمیره روزی که با رفتنت آتش کشیدی به هست و نیست من.

التماست کردم که بمانی، قَسَمَت میدهم به خدای احد و واحد که بمانی اما رفتی...


*وجودت، وجودم بود
                                   با رفتنت
وجودم، بی وجود شد*

 

@Asma,N

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت2→ 

                 ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ

روزی که تصمیم گرفتی که بری را خوب یادم است؛ مگر آدم روزهای بد زندگیش را فراموش می‌کند؟

در یک روز گرم تابستانی، ساعت ۶ عصر، در همان خیابانی که معروف بود به کاج های عاشق؛ راستی میدانی چرا کاج عاشق می‌گفتند؟! به خاطر اینکه آنقدر نزدیک هم بودند که انگار بغل کرده اند یکدیگر را.

روز ۵ مرداد ماه یکی از نحس ترین روز های من است، چون تو رفتی.

رفتنت، هماهنگ شد        با نبودنم.

 

@Asma,N

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت3→

              ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــ


همه گمان می‌کنند، مرد است گریه نمی‌کند.
آره گریه نمی‌کنم، اما از درون مردی دیگر در وجودم خون گریه می‌کند.

اگر گریه نمی‌کنم
فکر نکن از سنگم
نه! فقط محکومم به اینکه مرد گریه نمی‌کند.
 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت4→ 

                  ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ       

بعد از رفتنت خدا را شاهد خود می‌گیرم، که ساعتی خوابِ راحت نداشته ام.
خودت نیستی اما یادت کاری کرده است که نتوانم ساعتی بدون "تو"  بگذرانم.

به این فکر می‌کنم لالایی هایِ مادرم
زیر کدام بالشتکِ کودکی هستیم جا مانده؟
شاید بشود هنوز، آهسته خوابید.
                           

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت5→ 

                 ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ
 
خسته ام نه اینکه کوه کنده باشم، نه! فقط.... بگذریم.


خسته ام از نداشتنت
خسته ام از اینکه، هستی اما نه برای من
خسته ام از اینکه هرجایی از این شهر پا میگذارم فقط تویی
خسته ام از این تو، تویی که ندید مُردنِ، مَردی که روزی برای خودش کسی بود و حال بی‌کس ترین فردِ همین شهر لعنتی است.

گاهی وقت آن‌قدر از زندگی خسته می‌شوم
که دلم می‌خواهد قبل از خواب، ساعت را روی "هیچ وقت" کوک کنم.
 

@Asma,N

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

←پارت6→ 

         ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــ


دلتنگی لاعلاج  ترین دردِ دنیاست.
نه دکتر دردت را می‌فهمد
نه آشنا
نه دوست
فقط کسی دردت را می‌فهمد که خودش باعث و بانی ماجراست.

دلتنگی که شعور ندارد، در بزند و منتظر بماند
تا در به رویش باز شود
هر وقت بخواهد، هرجا که باشد، اراده که کُنَد.
می‌آید در را لگد زنان باز می‌کند و می‌نشیند روی دلِ بی صاحب مانده ات.
 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

←پارت7→ 

               ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ

 
 بی تو زندگیم یک چیزی کم دارد.  مثلاً تو را
تو، قبل از تو
منِ، قبل از رفتنت
بارانِ، روز های بودنت.
هیچ چیز سر جایش نیست.
پازل زندگی ام به بدترین شکل به هم خورده و هر تکه اش در گوشه و کناری افتاده است. هرچه هم می‌گردم نیست.

"هیچ چیز سرجایش نیست
مثلا تویی که
الان؛‌
زیر این باران باید کنارم باشی و
نیستی،
مثلا منی که...
تا الان باید فراموشت می‌کردم و...
نکردم.

@Asma,N

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت8→ 

               ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ


خدا! یک سوال دارم، مَنْ تَقاصِ کدام دلِ شکسته می‌دهم. من که فقط یک‌بار عاشق شدم و آن هم سرانجامش شد، دلِ شکستهٔ خودم.
خدا می‌شود تقاص دلِ شکسته من را از او نگیری. طاقت ندارم ناراحتی عشقم را ببینم، شاید او این‌گونه من را نابود کرد اما من هنوز هم دوستش دارم.

هنگامی که دلِ کسی را...
می‌شکنی؛
صدای شکستنش را؛
به خاطر بسپار!
تا هنگامی که....
دلت را شکستند،
رو به آسمان فریاد نزنی
خدایا؛
به کدامین گناه... !
 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

← پارت9→ 

              ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــ


می‌خوام قصه تعریف کنم یک قصه از غُصه هایم. خوب گوش کن که عشقت همچون عشق من نشود.

یکی بود

                 یکی نبود

      اگر بود 

                   حال و روزم

    این نبود.

آره یکی بود، دیگه نیست
می‌گفت دوست دارم، ولی نداشت، اگر داشت ایم نمی‌گذاشت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت10→

               ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ

ای کاش! در آن شانزده جلد لغت‌نامه حداقل یک معنی برای "عشق" پیدا می‌شد.

کل این شانزده جلد را گشتم اما، نبود که نبود. 

بگذارید عشق را من معنی کنم. 

 

عشق یعنی: به سرت هوای دلبر بزند

درد از عمق وجودت به دلت سر  بزند. 

 

هوایت عجیب دلنشین است دلبر.

می‌دانی از نبودت هر شب و هر روز درد می‌کشم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت11→         

             ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ


می‌گویند باید فراموشش کنی.
می‌گویند عمرت به هدر رفت.
می‌گویند ولش کن و برو.
می‌گویند از نو بساز.

آنها که از دلِ من خبر ندارند، که اگر داشتند این‌گونه برای من و دلِ و عاشقی ام حکم صادر نمی‌کردند.
حکمِ فراموشی، حکمِ بی تو سَر کردن، حکم می‌دهند، تنها کارشان همین است.
مگر خبر دارند این قاضی ها که من هر شب و روزم را با تو و یادت سر کرده ام.
مگر می‌دانند، ثانیه به ثانیه عمرم را به یادِ تو گذرانده‌ام. بخدا اگر بدانند، اگر بفهمند.

دلم فریاد می‌خواهد، ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می‌کنم هرشب.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت12→

            ـــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ


این روزها فراموشی گرفته‌ام‌.
مثلا خودم را، زندگی‌ام را، همهٔ اطرافیانم را.
دیگر مثل قبل چرتکه نمی‌اندازم برای کارهای کرده و نکرده‌ام.
دیگر برایم مهم نیست فردا قرار است چه بشود، به مرحله هرچه بادا باد رسیده‌ام.
رسیده‌ام به یک حس پوچی که هر لحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، خب بشود به درک مگر دنیا بدون او هم می‌ارزد؟!

آرامبخش ها، حافظه ام را پاک کرده‌اند.
اما دلم می‌گوید....
من، کسی را بسیار دوست می‌داشتم.
 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت13→

        ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ

امروز خیلی بیشتر از روزهای دیگر دلم برای بودنت و داشتنت تنگ شده، لعنتی دلم تنگته چرا نمیخوای بفهمی، شاید هم میفهمی ولی به روی خودت نمی‌آری. 

دلتنگی نه مبحث ریاضی می‌فهمه، نه منطق و فلسفه حالیش میشه، نمی‌فهمد، دلتنگی زبان آدمیت نمی‌فهمد.

وقتی دلتنگ میشوی تمام فکر های احمقانهٔ دنیا به مغزم حمله‌ور می‌شود. 

 

یادت هست زمانی که بودی، به جای دلتنگتم می‌گفتم: خب دیگه چه‌خبر 

خبری نبود جز رفتنت، به ناعادلانه ترین شکلِ ممکن رفتی. 

 

"دلتنگم، مثلِ ماه، که هرشب بدون نیمه‌اش هرشب لاغرتر می‌شود." 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت14

        ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ

تنهایی
تنهایی معنی خاصی ندارد، همین که تو نباشی یعنی تنهایی.
مثلاً همه هستند اما تو نه! این خودِ تنهایی‌ست.
تنهایی که شاخ و دم ندارد، شکل خاصی ندارد فقط گاهی حسِ خفگی به آدم دست می‌دهد، چیزی نیست که، آن هم فدای سرش.

"آدمی را دیدم با سایهْ خود درد‌و‌دل می‌کرد
چه رنجی می‌کشد او
وقتی هوا ابریست."
 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت15→

        ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ

در کارِ خدا مانده‌ام، تو رفته‌ای و بازگشتنت یک چیزی فَرای محال است، اما من هنوز هم دوستت دارم.

عشق: سه حرف است اما هرکدام از این حرف ها دنیایی معنی پشت خود دارند.

ع: علاقه شدید قلبی

ش: شدید 

ق: قلبی

اما برای من تعبیرِ دیگری هم دارد؛ 

ع: عمیق ترین 

ش: شکست

ق: قلبی

هردوی این معنی ها بر من صدق میکند، هم شدیداً علاقمند تو هستم، هم عمیق ترین شکست را از تو خوردم.

 

می‌گفت عاشق بشوی، می‌میری

چه می‌دانستم! 

اولین تجربه‌ام بود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت16→

        ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ

 

من هم زمانی میخندیدم از ته دل، از عمقِ وجودم.

اما الان بازیگر ماهری شده‌ام.

سالیان درازی است، سیمرغ بلورین بهترین دروغگو را دارم فیلم هایی که بازی کرده‌ام این ها بودند: لبخند دروغ، خوشحالی دروغین، نقشِ اول آدمِ بی ‌مشکل، نقش های زیادی بازی کرده‌ام و برای خود یک پا استاد شده‌ام.

"خدایا.... 

لبخند دروغین چرا...؟

خوب نیستم

گیر کرده‌ام در گلوی زندگی"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت17→

        ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ


بعد از مدت ها پیله شکستم و از مخفیگاهم بیرون آمدم. ای کاش نمی‌آمدم.
دیدمش، بعد از هفت ماه.
هفت ماهی که حکم هفت سال را برایم داشت.
خوشحال بود، می‌خندید، شاد بود، مال‍ِ دیگری بود. آخ از این که کسی که روزگاری با تو بود حال مالِ کسی دیگری باشد.
دست در دست دیگری.
هم پایِ جدید پیداکرده بود.
چشمانش! امان از دست چشمانش؛ آن قهوه‌ای های بی‌بدیل.
نگاه دزدیدم که صبر بر کف ندهم.
سخت بود، بخدا که سخت بود.
بخواهم بگویم از تومار شاهی هم بلند بالا تر می‌شود پس مُهر سکوت میزنم بر لب هایم.

"گفته بودم بعد از این
باید فراموشش کنم
دیدمش و زِ یاد بردم
گفته های خویش را...."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت18→

       ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ــــــــ

اهلی کردن همیشه برای حیوانات نیست.
گاهی انسانی می‌آید و طوری اهلی‌ات می‌کند که خودت هم درکارش بمانی.
اهلی کردن همان وابستگی است.
مثل وابستگی بین رز و شازده کوچولو.
وقتی کسی را اهلی کنی، یعنی تا آخر عمر هردوی آنها به هم نیاز دارند.
میشود جریانِ تو نباشی می‌میرم.
من مطمئنم هیچ‌کسی از نداشتن دیگری نمی‌میرد، فقط ممکن است زیر خروارهای غم و غصه له شَود، سیگاری شود، به جنون برسد، این ها خودش مرگی است تدریجی.
وجودت همچون آب است برای ماهی.

ماهی به آب گفت: اگر تو چند ثانیه نباشی من می‌میرم، آب رفت، چند ثانیه بعد برگشت. اما، کار از کار گذشته بود و ماهی دیگر نبود.
حال من به تو می‌گویم کاری نکن من هم ماهی شوم، کوتاه می‌گویم 'برگرد'.

نگران من نباش...
دست‌هایم را
 به
 از دست دادن
عادت داده‌ام.
 

@Asma,N

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت۱۹→

    ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــــ۸ـــــ

 

 

دلم ناجور گرفته است، از چه کسی یا چه‌چیزی را نمی‌دانم، فقط می‌دانم گرفته.

دلِ گرفته هم که تعبیر ندارد، دارد؟ 

آسمان هم خاکستری است، گویی او نیز دلش همچون من گرفته است.

به گمانم دلِ هردویمان اندکی گریه می‌خواهد، امان از بغضی که گریه ندارد، فقط گلویت را آنقدر می‌فشُرد که خفه شوی.

خفگی با بغض، مرگِ جالبی است.

مثلا بر سنگ قبرم بنویسند دلش گرفته بود، اندکی گریه می‌خواست، آن‌قدر اَدای آدم های قوی را درآورد تا آخر ماجرا کارش به قبرستان کشید.

 

"گمانم، آسمان دلش گرفته است مانند دل من

دلم کمی گریه می‌خواهد اما، امان از دست بغض 

در گوشه‌ای کز می‌کنم و خاطراتم را با او‌ تداعی میکنم.

شاید این خاطرات تلخ باشند مانند قهوه و شاید شیرین.

دلم گوشه‌ای از لبخندش را می‌خواهد، که روح و امیدِ از دست رفته‌ام را به زندگیم بدهد، اما...." 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

←پارت۲۰→

              ــــــہـ۸ـــــہعشق فیکــــ۸ـــــــ


گفتم نرو، داد زدم نرو، اشک ریختم که نرود، قَسمَش دادم به عشقِ فیک بینمان که بماند و نرود؛ اما او، او بود و من، من پوچ ترین من بود.
او قدرتمند بود در حدی که قلب سرکش مرا رام خود کرد و اینگونه درگیر عشقِ فیکی کرد که دروغین بودنش تا فرسنگ‌ها آن طرف‌تر هم مشخص است. راست است که عاشق که بشوی کَر و کور میشوی. من کر بودم که صدای دروغ هایش به راست ترین نجواهای عاشقانه تعبیر کردم، من کور بودم که بی‌توجهی هایش را پایِ خجالتش گذاشتم و همچون کبک سرم را زیر سنگین ترین برفِ زمستانی فرو بردم.
شاید بگویید این نه یکی دیگر، اما من میگویم این آره دیگری نه!
من همان منِ سابق نیستم، این من شکسته ترین نسخه از خودش است.
من تو را از خودم بیشتر دوست داشتم.
حاضر بودم خودم بمیرم اما خار در پای تو نرود، اما تو چه؟
مرا به بی‌رحمانه ترین شکل ممکن کُشتی و تکه های وجودم را زیر پاهایت له کردی.
باورش سخت است خاطراتی که روزی خنده‌ات را در می‌آورد امروز باعث و بانی گریه های شبانه‌ات بشود.
تا به حال بغض قورت داده‌اید؟
بغض را قورت نمی‌دهند فقط جایی درونت قلبت جای می‌گیرد و روزی می‌شود قلب درد، می‌شود نفس تنگی.
دفتر زندگی من هم به پایان ترین پایانِ خود رسیده است، هر شروعی پایانی دارد همچون عشق من.

از من به شما نصیحت پای هیچ عشق فیکی نمانید چون روزی خودتان هم فیک میشوید. خنده‌هایتان فیک می‌شود، شادی هایتان فیک می‌شود، زندگی کردن هم فیک می‌شود.

•پایان•

¹⁴⁰⁰/⁷/¹³

 

ویرایش شده توسط M.gh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...