رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

عکس شخصیت‌های رمان اولین مرگ | مبینا حاج سعید کاربر انجمن نودهشتیا


Beretta
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

picsart_10-01-03.57.10_g54j.jpg

سلام، اینجا قراره با اصلی‌ترین شخصیت‌های رمان اولین  مرگ آشنا بشیم.

رمان: اولین مرگ

نویسنده: مبینا حاج سعید

ژانر: پلیسی، عاشقانه
لینک رمان اولین مرگ

@masoo@Masoome@.Aryana.@-Atria-@-ashob-@dark_silence@SAHAR RAD@Gisoo_f@Fardis@..Raha..@Papillon@Paradise@mahdiye11@-Madi-@-satiyar-@-Tehyan-@-Ghazal-@banouyehshab@نازی نیما@نیکتوفیلیا@Marilla

ویرایش شده توسط MOBINA.H

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

کیانا شهریار

پلیسی که اسمش هم به تن خلافکارها لرزه می‌اندازه، کسی که سختی زیادی کشیده اما همیشه ایستادگی می‌کنه و پا پس نمی‌کشه.

این دختر نمونه بارز یک الگو برای ایستادگی، مستقل بودن و هماهنگی با همکارهاشه!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

کارن مجد

پسری که بی‌تفاوتی‌ و خونسردی‌ش همه جا حرف اول رو می‌زنه اما کیانا، دختری که خیلی کارها رو بدون فکر انجام میده، مگه می‌زاره خونسرد بمونه؟!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

وحید مشکات

و ایشون، آدم بده‌ی داستان که به خواست خودش وارد این بازی نشد ولی توی لجن که فرو رفت، بیرون اومدنش سخت و سخت‌تر، تا این که غیرممکن شد!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

رایان توفیق

پلیس خشن و بی‌حوصله‌ای که ترجیح میده به جای حرف زدن با بقیه و خط- خطی کردن اعصاب خودش، با گوشی مشغول بشه!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

شاهین پایدار

مهندس پایدار، نوه‌ی سرهنگ پایدار، کسی که ناخواسته وارد بازی شد.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

شریف

کسی که بدجوری روی اعصاب کیانا رژه رفته! د آخه لامروت چندین سال بدبخت‌ها رو علاف کردی!

ویرایش شده توسط MOBINA.H

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

پارسا کیمیا

و پسری که مثل کیانا، یک بار مرگ رو به طور کامل حس کرد!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

هانا سیروان

 

کسی که خانواده‌ش رو یک شبه از دست داد و از عشق وحیدِ قاتل هم دست کشید:)

ویرایش شده توسط MOBINA.H

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

کاملیا مجد

خواهر کارن و دیوونه‌ای که رو دست نداره!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

نیاز سعادت

کیانا راست میگه! خدایی بهش پلیس بودن نمی‌خوره.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

آدریان اژدری

 روی کیانا که مثل خواهرش می‌مونه، شدید حساسه!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

حمید مشکات

برادر افسرده و ساکت وحید که بعضی وقت‌ها توی معامله‌ها و صادرات، واردات محموله‌ها دست داره.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

سیاوش مهدوی

هکری که  هیچکس به گرد پاش نمی‌رسه!

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Fardis گفته است:

جیغغغغغغغ نیاز خیلی خوشگلهههههخ خیلیییییی اوف اوف 

آرههه هقق

مرسیی❤

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ولی شریفم جذابه ها😍😂

کسالت ماهی اور=)!

______________________________________________

بدترين درد وقتيه كه لبخند ميزنى تا جلوى ريختن اشكات رو بگیری...!🖤🥀

____

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
32 دقیقه قبل، MOBINA.H گفته است:

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%

کیانا شهریار

پلیسی که اسمش هم به تن خلافکارها لرزه می‌اندازه، کسی که سختی زیادی کشیده اما همیشه ایستادگی می‌کنه و پا پس نمی‌کشه.

این دختر نمونه بارز یک الگو برای ایستادگی، مستقل بودن و هماهنگی با همکارهاشه!

چقد خوشگلههههه^^

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، -satiyar- گفته است:

ولی شریفم جذابه ها😍😂

آره ولی حرص من رو هم درآورده جذابیتش بخوره تو سرش😂

 

3 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

چقد خوشگلههههه^^

خعلیییی.

بوس بهت.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
هم اکنون، MOBINA.H گفته است:

آره ولی حرص من رو هم درآورده جذابیتش بخوره تو سرش😂

 

خعلیییی.

بوس بهت.

این دختر و بده من خودم شوورش میشم😐😂

ماچ رو لپت^^

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Masoome گفته است:

این دختر و بده من خودم شوورش میشم😐😂

ماچ رو لپت^^

کارن ببینه بد غیرتی میشه ها😂

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
هم اکنون، MOBINA.H گفته است:

کارن ببینه بد غیرتی میشه ها😂

غلط کرد. جهنم الضرر اصن😂😐

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Masoome گفته است:

غلط کرد. جهنم الضرر اصن😂😐

عه دلت میاد بچموو😂

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
هم اکنون، MOBINA.H گفته است:

عه دلت میاد بچموو😂

اصن باهم تقسیمش میکنم😐😂

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

- جوهرِ قلمِ خشاب، خون هستش! حالا اون با این خون می‌تونه مرگ رو، روی کاغذ بنویسه یا روی جونِ آدم‌ها!

- اگه نخوایم بنویسه...

- نخواستن معنی نداره؛ اینجا با نخواستن، پای سندِ مرگت امضا می‌زنی!

روایتی خونین نویس! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Masoome گفته است:

اصن باهم تقسیمش میکنم😐😂

خیلی هم عالی😂

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%- به عنوان آخرین خواسته‌ت، هرچی می‌خوای بگو! 
- با این که قبل از این هیچ کدوم از خواسته‌هام برطرف نشد اما...
بازیگر خوبی بود که اگر نبود، باید زودتر از این‌ها جان می‌داد! 
- به ساتیار بگید این رسمش نبود! 
پوزخند دیگری زد که دهانش از تلخی‌اش، گس شد. 
- به مامان بابام بگید کاش قبل از مرگم یه خاطره خوش ازتون داشتم! 
شخصی پشت صندلی‌اش قرار گرفت و اسلحه‌ را پشت سرش گذاشت. همزمان با بستن پلک‌هایش و آمادگی برای مرگ، زمزمه کرد: 
- به ترور بگید حق با تو بود. جسم که میمیره، دردهای روح تموم میشه! 

«روایت زندگی‌های هیجان‌انگیز بدلکاران قصه‌ی ما!» 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...