رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

مسابقه اتمام رمان (ویژه رمان های درحال تایپ)


ارسال های توصیه شده

اعلام آمادگی برای رمان  دست به یکی

تا ۲۰ مهر ماه

لینک رمان:

https://forum.98ia2.ir/topic/1340-رمان-دست-به-یکی-sahel56-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?tab=comments#comment-14913

ویرایش شده توسط sahel56
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

https://forum.98ia2.ir/topic/885-رمان-شکسته-ام-سوگند-آقائی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

رمان شکسته ام

اعلام آمادگی❤ اگه نتونستم تکمیلش کنم عذر خواهم 😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

چرا من وقتی میخوام لینک رمانم رو بفرستم یه صفحه برام باز میشه و به انگلیسی روش عدد ۴۰۳ نوشته شده 

نمیتونم لینک رمانم رو برای شرکت تو مسابقه بفرستم😓

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

https://forum.98ia2.ir/topic/833-رمان-هوای-دل-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ 

#هوای دل
ما را گوشه‌ایی جمع می‌کرد و اشک می‌ریخت. متعجب بودیم. نیمه شب در این بیابان به دور از پادگانها دنبال چه بود.
غروب روز بعد، هیاهوی داعشی ها به سکوت نشست، وقتی که هیاهوی زنان و کودکان بلند شد و سمت بیابان می‌دویدند .همان جایی که نیمه شب او ما را، خارهای مغیلان را، از دل زمین بیرون می‌کشید.

ویرایش شده توسط مهدخت
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

https://forum.98ia2.ir/topic/833-رمان-هوای-دل-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ 

#هوای دل
ما را گوشه‌ایی جمع می‌کرد و اشک می‌ریخت. متعجب بودیم. نیمه شب در این بیابان به دور از پادگانها دنبال چه بود.
غروب روز بعد، هیاهوی داعشی ها به سکوت نشست، وقتی که هیاهوی زنان و کودکان بلند شد و سمت بیابان می‌دویدند .همان جایی که نیمه شب او ما را، خارهای مغیلان را، از دل زمین بیرون می‌کشید.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...پوتوس

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اعلام آمادگی‌ می‌کنم؛ امیدوارم تا پایان وقت مقرر تموم شه. 

رمان من که نمی‌دانستم

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...