رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

شبه‌ تنهایی من|حدیث‌محمدی کاربر نود هشتیا


hadis Hs
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم  داستان:شبه‌ تنهایی من 

اسم نویسنده: حدیث‌محمدی

#خلاصه

در مورد یه دختریه که شب تو خونه تنهاست اتفاق هایی براش میفته

که...

ایا اون دختر زنده می مونه؟

ایا کسی هست که ان دختر را نجات دهد؟

#مقدمه

هیچکس نمی داند

برای من چه اتفاقی افتاده

که من ان طور دیوانه شدم

دلم می خواست

همگی از اتفاقی که برایم افتاده خبر داشته باشند

تا مرا دیوانه فرض‌ نمی کردند

ان شب همکاری می‌کردم  تا زنده به مانم 

👻👻👻👻👻👻👻👻

👻👻👻👻👻👻👻

👻👻👻👻👻👻

👻👻👻👻👻

👻👻👻👻

👻👻👻

👻👻

👻

#شروع

شَبَه تنهایی من

 

در خونه رو باز کردم و داخل شدم خونه ما از یک راهروی خیلی باریک و تنگ شروع میشه که وجود وسیله های کار بابا این راه رو تنگ تر کرده ،از راه رو باریک عبور کردم و وارد راه پله ها شدم،راه پله هامون جوری بود که از یک طرف به سمت و پایین و از طرف دیگه به سمت بالا می رفت ،طبقه پایین یک انباری بزرگ بود که دو تا فرش ۱۲ متری ودوتا فرش ۶ متری برای پوشاندن زمینش کافی بود. به سمت پله های طبقه بالا رفتم و وارد خونه شدم خونه خیلی ساکت بود و این نشونه این بود که کسی خونه نیست و من بازم تنها موندم تازه یادم اومد که همشون واسه یک مهمونی دعوت شدن و تا فردا برنمیگردن،وسایل هامو روی مبل گذاشتم و به سمت اشپرخونه رفتم 

در یخچال رو باز کردم و بطری اب رو برداشتم به طرف جا ظرفی رفتم و لیوان برداشتم بعد از ریختن اب داخل لیوان بطری سر جاش گذاشتم و در یخچال رو بستم سرم رو برگردوندم که یک چیز سیاه به سرعت نور از جلوم رد شد حتما بازم مثل قبلا توهم زدم این که یک سیاهی از جلوم رد بشه مشکلی نیست احتمالا چشمام تار دیده :دفعه قبل که یک چیز سیاه دیدم به مامانم گفتم اونم در جوابم گفت توهم زدی منم دیگه بهش توجهی نکردم دقیقا مثل همین الان؛از اشپزخونه بیرون اومدم و به سمت مبل راحتی رفتم لم دادم روش و کنترل تلویزیون رو از روی میز عسلی برداشتم و روشنش کردم همه شبکه هارو زیر و رو کردم ولی دریق از یک فیلم خوب تلویزیون رو خاموش کردم و کنترلش رو گذاشتم سر جاش ،حوصلم خیلی سر رفته بود پس گوشیم رو از توی کولم که روی مبل ولو شده بود برداشتم ایترنتش رو روشن کردم و رفتم داخل گروه بچه های اکیپمون خواستم بنویسم سلام که صدای عجیبی شنیدم که گفت:(سلام من تو)

سرم رو برگردوندم و دور تا دور خونه رو نگاه کردم ولی کسی نبود خیلی ترسیده بودم سریع تلویزیون رو روشن کردم ،زدم یه اهنگ خوب و صداش رو بلند کردم ؛وسطای اهنگ بود که یهو اهنگ بعدی پلی شد رفتم داخل برنامه اهنگا که روی اسم اهنگ زده بود

(سلام دادم جواب سلام رو باید داد)

 گوشی رو پرت کردم روی زمین خدایا این واقعی بود یا توهم؟از ترس داشتم سکته می کردم رفتم توی اشپز خونه و دست صورتم رو اب زدم دشتم صورتم رو دست میکشیدم که نگاهم به سینک افتاد روش با رنگ قرمز نوشته بود :《برو جلوی آیینه》

مونده بودم چه کار کنم من توهم زده بودم یا واقعی بود؟ تا الان باید از ترس شلوارمو خیس میکردم از اشپزخونه رفتم بیرون آیینمون توی اون یکی سالنمون آیینمون اونجا بود یک ائینه قدی بزرگ..

به سمتش رفتم که روش نوشته بود 

-افرین دختر خوب چرا جواب سلامم و ندادی !؟

و دوباره همون صدای عجیب و قریب متن خوند 

قلبم اومد تو دهنم خدایا این کیه اصلا کجاست !؟، از اینه فاصله گرفتم اروم اروم اومدم عقب که همون صدا هه. دوباره حرف زد این دفعه با صدای بلندتر که داشت جیغ می زد گفت

-می دونی من از چی بدم میاد از اینکه کسی جواب سلامم ونده 

می فهمی !؟(با جیغ و صدای بلند)

از ترس جیغ کشیدم بدو بدو اومدم توی این فرش وگفتم تو کی هستی‌(با گریه زیاد و وحشت)

-جواب سلام مو ندادی (با جیغ) بد می بینی بد 

از حرفش گریم شدید تر شد دستام یخ شده بود صدامو بلند کردم جوابشو دادم 

-سلام توکی هستی !؟

-الان سلامت دیگه فایده نداره!

من یادت نیست من همونم که رام ندادی و سلامم وندادی 

حالام اومدم انتقامم بگیرم 

من- از ترس داشتم می‌ مردم اروم اروم اومدم عقب به اپن چسیبدم 

نگام و سمت پنجره بردم که دیدم چند تا انگشت روی میله های پنجر ست طرف پنجره رفتم و که یه هو یه صورت وحشتناک اومد جلوم که باعث شد جیغ بزنم با دستاش صورتم و چنگ زد دستاش از روی صورتم می خواستم بردارم که نتونستم انقدر سفت بود

اون یکی دستش‌ گذاشت رو سرم که جیغی کشید با دوتا دستام 

دستش بزور برداشتم که جیغی وحشتناک کشید

خودم به عقب حول دادم اومدم عقب دیدم داره دستاش یکی می زاره رومیله از میله سفت گرفت صورتش اورد بالا من و دید خندید که از خنده هاش خون می بارید موهای عجیب غریبش‌ جلوش گرفته بود از ترس مات مونده بودم که دیدم همین طوری بهم زل زده 

اروم اروم اومدم عقب داخل اشپز خونه شدم که خودش به طور عجیبی از لای میله ها جا داد داخل خونه شد قلبم داشت میومد دهنم 

اروم اروم داشت میومد سمتم نمی دونم چیشد که به عقلم رسید از توی جا ظرفی چاقویی بگیرم دستم از پشت بردم به سمت جا ظرفی 

و یه چاقو برداشتم که نمی دونم اسمش و چی بزارم تعرفم دوئید منم چاقو رو گرفتم و په طرفش پرت کردم که با صدای عجیبی وحشتناکی که داشت می خندید گفت 

-می خوای من و با یه چاقو بکشی ها (با داد وفریاد)

فکر کردی من با این جور چیزا می‌میرم 

من- اومد سمتم دستش و گذاشت رو پیرهنم بوی سوسکی رو می‌داد که مرده خونش پخش شده از ترس یه،جیغی کشیدم 

که باعث شد خیلی عظر می خوام شاشم روم بره و بد همین نمی دونم زن بود یا دختر گوشم گاز گرفت که جیغی کشیدم ،گوشم داشت ازش خون میومد زن درسته گوشم غورت

داد و خونمم لیس زدو بعداز چند دقیقه که به خودم اومدم پرتش کردم اون طرف که خورد به سینک ظرف ها یه جیغی ترسناک وقیح کشید بدو بدو اومد طرفم منم بدو بدو کردم رفتم اون فرش داخل کمدی شدم که تنک تاریک بود هروقت داخلش می شدم احساس خفگی بهم دست می داد ، 

اروم در بستم که همجا تاریک شد،بعداز چند دقیقه صاف وای ستادم 

احساس کردم روی شونم دستیه کلمو برگردوندم که دیدم دستی لاغر وناخن هایی مشکی روی شونم یه جیغی کشیدم و در کمد هول دادم پریدم بیرون و افتادم رو زمین نفس نفس می زدم که همون شبه چیه از کمد دراومد اومد سمتم اروم اروم اومدم عقب که اونم داشت میومد سمتم همین طور که من داشتم میومد عقب اون میومد برقا رفت که همین شبه خندید از دهنش خون اومد بیرون عقب عقب اومدم دست گیر ره در از پشت وا کردم سریع از خونه اومدم بیرون در از بیرون قفل کردم نفس راحتی کشیدم خودم برگر دوندم ، 

که یه جیغی کشیدم اخه این...این... جلوم بود که گفت

-فکر کردی می تونی از دست من فرار کنی ها(با داد)

اون موغ حول کرده بودم از ترس همینجور مونده بودم 

بعد از چند دقیقه به ذهنم رسید که به طرف بالا که اتاقم برم

بی توجه به اون شبه بدو بدو از پله های اون طرفی بالا رفتم 

از پشتم احساس کردم که داره دنبالم میاد نفس نفس زنان در و بستم 

لعنت بر این شانس اتاقم کلید نداشت سریع صندلی هر چی دم دست بود اوردم گذاشتم که دیدم داره رو در چنگ می زنه معلوم بود با اون ناخن هایی که اون داره حق داره چنگ بزنه ،به دور از حرفا همون موقع بود که در وا شد می خواست بیاد طرف که به ذهنم رسید من دوتا در دارم یکی وارد میشیم یکی خارج میشیم می ریم زیر زمین که یه هو 

جیغغغ 

این شبه اومد یه قَم رو گرفت بدو بدو کرد کلمو زد رو دیوار از سر گیجه همین طور مونده بودم از سرم داشت خون میومد اون شبه می خندید همون جا بود که شیشه گلدونم رو دیدم 

دوباره کلمو گرفت هی می زد رو میز ولی بد از چند دقیقه دیگه نکرد 

جلو چشام داشت سیاهی می رفت خون داشت همین طور از سرم می ریخت که این شبه دوباره حرف زد

-می دونی اون همه حرفا دروغ بود (با خنده)

همین طور که داشت حرف می زد خون از دهنش می ریخت 

حالم داشت بهم می خورد

ولی خودم کنترل کردم دستمو به طرف شیشه بردم وشیشه رو گرفتم

زدم تو مخ این شبه ودستش و گاز گرفتم بدو بدو به طرف اون یکی در رفتم در وا کردم بدو بدو از پله ها پایین رفتم که صدای جیغش در اومد داشت بدو بدو بسمتم میومد .

داخل زیر زمین مون شدم 

در و قفل کردم یه نفس راحتی کشیدم که برگشتم دیدم

 جیغ 

مثل دفعه قبل جلوم بود 

 داشت میومد سمتم که منم اروم اروم عقب می رفتم بد که دیدم داره نزدیک میشه 

 بدو بدو کردم و در حموم قدیمی مون رو وا کردم رفتم توش چراغ ها خاموش بود و اب چکع می کرد در وقفل کردم و وایسادم 

همین تور داشت در رو می کوبید که صدای بوم بوم می داد

در دیگه داشت وا می شد که اومدم عقب به طرف دوش رفتم 

همون موقع بود که فهمیدم نه چشم داره نه دماغ قلبم وایساد 

داشت همین طور میومد سمتم که به طرف دوش رفتم اومد طرفم وقتی که اومد زیر دوش خودم عقب رفتم اب داغ روش تا ته وا کردم که جیغ نازکی می کشید منم از فرصت استفاده کردم از حموم زدم بیرون نفس نفس می زدم سرم گیج می دم در بودم که افتادم روی زمین چشام وبستم که یه هو یه چیزی خورد رو کمرم خودم اونوری کردم که دیدم این شبه هست گریه می کردم و می خواستم از دستش فرار کنم دست و پا می زدم که با سر دوش هی می زدم رو کمرم من خودم بزور برگردوندم و موهاش کشیدم از پس دراز بود که از دردموهاش جیغی کشید و ولم کرد منم از فرست استفاده کردم بلند شدم دیدم شبه داره دور خودش می چرخه ازش هیچی نمونده بود سرخ شده بود بیخیال به این شبه لنگ لنگان رفتم بالا برق ها خاموش بود پله ها رو یکی یکی و به سختی بالا می رفتم از پشتم صدای پا احساس کردم برای همین بدو بدو کردم رفتم بالا از درد پام توراه پله ایستادم نگام وعقب برگشتوندم که دیدم کسی نیست ولی من حس کردم یکی از پشتم میاد همه جا سکوت بود ک یک دفعه -جیغغغ یه چیز افتاد که باعث شد جییغی فرا بنفش بکشم

یه دیقه حواسم تو کوچه رفت انگار بگو یکی داشت میومد و صدای پا هم میومپ

ولی هر چقدر که نگاه کردم دیدم کسی نیست 

دوباره همون صدا،  قلبمداشت میومد تو دهنم اروم اروم بلند شدم 

از نرده کمک کردم و پایین رفتم 

دم در کوچه وایساده که 

جیغغغغغغغغغغغ

 

 

 

یکی پشتم گاز گرفت منم دستش گاز گرفتم که جیغی کشید که با عث شد گوشم صوت بکشه بدو بدو به سمت خونه رفتم در و بستم .

وای خدا چیکار کنم همونجا بود که افتادم نشستم رو زمین گریه کردم

چشام بستم که یاد صحنه زیر زمین افتادم که باعث شد جیغ بکشم از ترس بدنم می لرزید مخصوصاً اونجایی که شبه رفت زیر دوش 

همین موقع بود که یادم افتاد وقتی رفت زیر دوش بدنش نصف شد 

پس یعنی وقتی بره زیر دوش می سوزه نصف می شه .

پس باید ببرمش زیر دوش اوکیه پس 

بلند شدم در وا کردم رفتم بیرون .دیدم تو راه رو کسی نیست 

این کجا رفته بود از پله ها پایین رفتم 

که یک هو دستی رو شونم حس‌کردم برگشتم که شبه بود جیغغ زدم 

که گفت 

-دنبال من می گشتی!؟

ازش دور شدم عقب عقب رفتم دوباره بدو بدو کردم رفتم پایین سریع داخل حموم شدم در وا گذاشتم خودمم رفتم زیر همون دوش 

که من و دید اومد داخل حموم اومد پیشم که جا خالی دادم رفت زیر دوش اب و داغ تا ته باز کردم.

چون که کله دوش کنده بود یه جا اب میومد 

همین طور جیغ صوت دار میکشید گوشم گرفتم 

هی می خواست از زیر دوش بیاد بیرون ولی چون اب داغ وبد جونی نداشت نمی تونست داشت همین طور پودر میشد 

بعد از وند دقیقه پودر شد 

همون جا بود که نفسی راحت کشیدم .....

 

👻👻👻👻👻👻(چند سال بد )👻👻👻👻👻👻👻👻👻

 

(تیمارستان.زنانه)

اون اون اونجاست 

تر خدا کمکم کنید نزارید ... نزارید ...بیا نزدیکم

پرستار- دخترم کسی اونجاست اروم باش 

جیغ چرا اونجاست ترخدا نزارید بیاد (با گریه )

رفتم نزیدک پنجره که برگشتم خودم به درو دیوار می زدم 

پرستار- بچه ها بدو ئید باز این توهم زد بیاین دستاش بگیرد به تخت ببندید 

.......

نویسنده :(دخترک بد از انکه برایش اتفاق افتاد روانی شد و به بیمارستان رفت ) 

خدا می داند ان شبه از جان ان دخترک چه می خواست

وهیچکس متوجه ی ان شبه نشد 

وهمه فکر می کردند دخترک توهم می زند ...

 

پایان

@سادات.۸۲

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...