رفتن به مطلب

رمان مسافرخانه اجدادی|ملودی الکسانیان کاربر انجمن نودهشتیا


_melow.a
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : مسافرخانه  اجدادی

نام نویسنده : ملودی الکسانیان ( _Melow.a )

ژانر : تخیلی ، فانتزی

 

 

خلاصه : اوکو داستان ما میره بسوی دهکده ی اجدادش و اونجا اتفاقاتی براش میوفته و با حقیقت هایی رو به رو میشه.

مقدمه : چرا همیشه تو غصه ها بمونیم؟ چرا همیشه به خودمون انرژی منفی میدیم؟ چرا نمی خوایم باور کنیم روزای بهتری تو راهه و خدا همیشه نگاهمون میکنه؟

بیا و از این به بعد یه نگاه بهتری به زندگی داشته باشیم.

 

ویراستار: @Gisoo_f

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

- چقد گرمه.

- واقعا چشمه اب گرم خوبیه.

داشتم به مکالمه های دو زوج جوان گوش میکردم.

من اوکو هستم 15 سالمه و امسال اومدیم شهر پدرم . همراه پدر و مادر اومدیم نمایش سنتی و محلی شهرمون رو تماشا کنیم. اینجا یه چشمه هست که میگن شفا بخشه.

اطراف چشمه پر از غرفه های سوشی ، ماهی ، و خوراکی های عجیب غریب خوشمزه س.

از لباس های محلی هانبوک نگم براتون خیلی قشنگن ، طوری که دوس دارم همه رو امتحان کنم.

از جیغ و داد پسرا و دخترا لبخند میزنم ، خوشحالم که دنیا هنوز قشنگیاشو داره.

با نواختن نی و ساز مخصوص رقص محلی حواسمون جمع شد و به سمت نمایش رفتیم. کم کم دورمون پر شد از مردم شهر ، همه با لذت داشتن به نمایش نگاه میکردن.

بابا - اوکو؟

- هوم؟

- این چشمه ی اب گرم یه داستانی داره. اجدادمون میدیدن که حیوونای وحشی میومدن به اینجا و  برای درمان زخماشون از اب استفاده می کردن ، وقتی که این قضیه رو فهمیدن کم کم شروع کردن به استفاده از اینجا. میدونی؟ چشمه ی گرم هانونوبو هیچ کسو پس نمیزنه ، هیچ کس. جالب نیست؟

- میاد به همه خوش امد میگه ، درسته؟

-چی؟

-اوووم ، درست نفهمیدم.

-اوکو میدونستی وقتی بچه بودم خیلی دلم میخواست این نمایشو انجام بدم.

- دروغ نگو.

- باور کن.

مامان - مامانتم هنوز منتظره نمایششو ببینی.

بابا - نگاه کن.

و مامان شروع کرد به انجام دادن حرکات نمایشی.

خندیدم.

- ولی باید راه بیوفتیم وگرنه توی ترافیک میمونیم.

بابا - خب خب خب ، انگار یکی اینجا دلش میخواد زودتر برگرده خونه.

و شروع کرد به قلقلک دادنم . راه افتادیم و دیگه قرار شد برگردیم خونه.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...