رفتن به مطلب

دلنوشته محنت بغض| اعظم شاهپوری کاربر انجمن نودهشتیا


azamshahpori
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام دلنوشته: محنت بغض

نام نویسنده: اعظم شاهپوری

ژانر: تراژدی

مقدمه:  

اولاش همه چی فرق داشت واسه من همیشه وقت داشت
اولاش منو که میدید دلش میریخت چشاش برق داشت
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
اولاش یه جور دیگه بود شبیهشم چشام ندیده بود
اولاش یه قلب رنگی داشت آخریا حتی رنگ صورتش پریده بود
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
یهو همه چی بد شد قلبش عین سنگ شد سرد سرد سرد شد
مثل کوه یخ شد رفت ازم رد شد باهام بد شد
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
همه چی بد شد قلبش عین سنگ شد سرد سرد سرد شد
مثل کوه یخ شد رفت ازم رد شد باهام بد شد
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
مثل روز بود ولی شب شد مثل رود بود ولی سد شد
شبیه من بود سر و ساده سر چی انقدر عوض شد

آهنگ اولاش از حامیم

 

ویرایش شده توسط banouyehshab
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول

- به خودم بدهکارم که دیگه دوستش نداشته باشم، که دیگه با فکرش دقایق با ارزش زندگیم رو هدر ندم و حتی قلب لعنتیم بخاطرش درد نگیره. من تمام عمر حروم شدم رو که به پای اون ریختم به خودم بدهکارم. به خودم بدهکارم که دیگه دوستش نداشته باشم و بخاطرش اشک نریزم! من لعنتی باید از فکر کردن به اون دست بردارم اما نمی‌تونم؛ اما هنوزم با وجود اینکه می‌دونم دوباره می‌ذاره و میره از ته وجودم دلم می‌خواد ببخشمش و محکم بغلش کنم و عطر وجودش رو با همه توان حس کنم! هنوزم هونقدر احمقم که قبلاً بودم. یادمه شب تا صبح کتکم میزد و وقتی میومد پیشم تا می‌گفت «ب» سریع بغلش می‌کردم و می‌گفتم:

- دردت بجونم اشکالی نداره، تو فقط با من خوب باش من همه چیز رو می‌بخشم.

همه‌ی این حماقتام باعث شد یه روزی برگرده تو صورتم بگه من اشتباه می‌کردم و تو بودی که به غلط کردن می‌افتادی!

خدایا من می‌خوام که بازم حماقت کنم و با تموم بدی هاش بازم دوستش داشته باشم ولی یه زندگی راحت و بدون دغدغه‌ی اون رو بدجوری به خودم بدهکارم!

ویرایش شده توسط azamshahpori
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت دوم

قرار نبود وقتی بلند شدن رو فقط با دستای تو یاد گرفتم، وقتی فراموش کردن درد هام رو فقط با توی لعنتی یاد گرفتم و زخم هام رو درمون کردی بری! من بلد نیستم خودم بلند بشم، نمی‌دونم چطوری این درد های لعنتی رو بدون تو فراموش کنم؛ قرار نبود بعد از درمون کردن زخم هام خودت زخم های عمیق و بدون علاج به این دل بزنی! 

لعنتی تو یادم دادی فقط با تو بخندم، تو با رفتنت خندیدن هام رو هم با خودت بردی و فقط بغض و اشک گذاشتی!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...