رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان اين بار قلمم از عشق نوشت | نیلوفر مسرور کاربر انجمن نودهشتیا


Lotus
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان:  این بار قلمم از عشق نوشت

نام نویسنده: نیلوفر مسرور

هدف از نوشتن: خندوندن شما با چاشنی عشق

ساعت پارت گذاری:  ۰۰ : ۲۱

خلاصه: 

ماهرو دختریست با قلبی یخی همرنگ چشمهاش    و ماهلین دختریست که شیطان در برابرش کم می‌آورد. بعد  از سال ها جدایی،   دست تقدیر  این دو دوست  را بهم می‌رساند. در  این میان عشق  است که زندگی‌شان را ....

 

مقدمه: 

کلاغ پر
گریه پر
ناله پر
غم پر پر
خنده نه پر
شادی نه پر
عشق نه پر پر
چون
این حوالی رنج هست، سختی هست اما گریه نیست.
عشق هست خنده هست.
زندگیست 🙂

ناظر: @Fateme Cha

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
  • لایک 6
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

  • لایک 2
  • تشکر 2

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

این بار قلمم از عشق نوشت

پارت‌۱

 

«ماهرو»

 

- خانم دکتر ماهرو ماهان، خانم دکتر ماهرو ماهان.
 سریع آماده شدم و به اتاق عمل رفتم.
عمل پر ریسک و طولانی مدتی بود.
 اما خوشبختانه موفقیت‌ آمیز از آب در اومد. دادن خبر خوش به همراهان بیمار و تحویل گرفتن لبخند گرمشون، خستگی رو از تنم بیرون کرد.
بعد از تموم شدن عمل، خسته و کوفته به اتاقم رفتم و وسایلم رو سریع جمع و جور کردم.
بعد از تعویض روپوش سفید با لباس‌های بیرونیم از اونجا بیرون اومدم.
خداحافظی با چند تا از دکتر ها و پرسنل آخرین کارم توی بیمارستان بود.
از بیمارستان بیرون زدم. شب از نیمه گذشته بود. حوصله تاکسی گرفتن نداشتم.
 دلم لک زده بود واسه یه نفری قدم زدن تو دل شب، خودم و خودم.
سرم رو بلند کردم.
 ماه به دنبالم می‌اومد و من به دنبال ماه.  ماه همون ماه بود و ستاره ها هم همگی سرجاشون نشسته بودند.
خیالم که از بابت آسمون راحت شد، سر به زیر شدم.
 حالا نوبت رسیده بود به کفش‌هام.
- یک،  دو، یک، دو.
 قدم‌هام را یکی یکی می‌شمردم.
 حوصلم پوکیده بود؛ یه چیزی فراتر از سر رفتن.
 این بار چپ و راست رو نگاه کردم، دوران چرخیدن سرم تکمیل شده بود.
 چشمم به جدول کنار خیابون افتاد.
 یه طرفش سمت پیاده رو بود و اون طرفش سمت خیابون. زیاد باهام فاصله نداشت. پس فاصله باقی مونده رو کم کردم و  به یاد اون قدیما روی جدول رفتم.
 دستهام رو کمی باز کردم تا تعادلم رو  حفظ کنم.
دوباره خاطره‌‌هام با ماهلین جلوی چشمهام‌ زنده شدند.
با یادآوری‌شون، لبخند تلخی روی لبم‌هام نشست.
لبخند برای تک تک لحظات قشنگی که کنار هم بودیم.
تلخی هم برای بی خبری. سال هاست خاطراتمون هست، اما اثری از اون نیست.
با صدای میو میویی‌ تموم فکر‌هام پر کشیدند.
راه رفتن رو متوقف کردم و همون طور ایستاده روی جدول دنبال منشأ صدا گشتم.
موجود کوچولویی به دقیقه نکشید که از کنارم  پرید و به سمت خیابون رفت.
برای نجاتش از خطر ماشین ها از روی جدول پایین اومدم و به سمتش رفتم. برای گرفتن اون گربه کوچولو حواسم یه لحظه پرت شد. صدای بوق ماشین و جیغ ترمز با پریدن من برای گرفتن گربه همزمان شد.
زانوی شلوارم پاره شد، کف جفت دستام می‌سوختند و زانوهام ذوق ذوق می کردند.

 

 

 

@مدیر راهنما

  @مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

@غـــghـــزل

@Farinaz  @asal1387   @asal @عسل .   

  • لایک 7
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...