رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان شهر جنون زده| اعظم شاهپوری کاربر انجمن نودهشتیا


azamshahpori
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: شهر جنون زده

نام نویسنده: اعظم شاهپوری | کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: تراژدی_عاشقانه_اجتماعی

خلاصه:     و من  گرگی باران دیده، زخم خورده و خشمگین، در پی انتقامی  سخت از فراریان  عدالت الهی. تمام عالم و آدم تقاص پس می‌دهد، تقاص مرگ لحظات خوشی‌ها و تولد سختی‌ها را،  دیگر منطق  بس است.  من انتقام می‌گیرم و شاید؛ کسی در پی من‌ است، در پی انتقامی سخت. 

مقدمه:    از خواب های او  دری به جنون باز می‌شود! نگاه حیرانش  را به میله ها می‌دوزد،  زندان بانش کو؟ اندکی تامل؛ صدای آواز می‌آید.  او کیست که  در خواب هایش  نیز  صدای آواز های  لالایی مانندش آرامشش می‌دهد؟
سوگلی حرم سرای تنهایی، دستی برای نوازش می‌خواهد! برای جبران تک تکِ روز و شب هایی که دست های آن زنِ مادر نما، تازیانه زد به تار و پودش! دخترک رقص دستانی در موهای پر پیج و تابش می خواهد، به همراه آواز  در  پشت میله های زندان سرد و غم زده اش! او صدای ستاره ی روشن آفاق سیاهش، را می‌خواهد تا تسکین دهد، امواج پرخروشِ دریای متلاطم درون ناآرامش را!

صفحه اصلی

ویرایش شده توسط banouyehshab
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای

های گلکم

اسم رمان یه بحث سلیقه ای و من شخصا از اسم های تک سیلابی و دو سیلابی خوشم میاد و با دو کلمه ای ها حال نمی کنم. ولی  اسم رمان تو بر خلاف سه کلمه ای بودنش خوش آواست. 

روی خلاصه ی رمانت باید بیشتر کار کنی اعظم جون.  باید چکیده ای از اتفاقات رمانت باشه و من بفهمم که قراره توی رمانت چه اتفاقایی بیوفته ولی با این حال برام مبهم باشه و کنجکاوم کنه.

مقدمه ت هم خوب بود حدودا

محز غلطه... محض درسته

پارت اولت هم که برای یک شروع جذاب عالی بود. توصیفاتت زیبا و شیوا بودن و به دلم نشستن. در کل قلمت مثبت بی یا مثلا حرفه ای با کادر خاکستریه.

بوس بای

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام گلم خوبی @banouyehshab 

اسم رمانت زیباس و کلیشه ای محسوب نمیشه. به آدم القا می کنه که ماجرا درمورد جامعه ای که مردم به هم ظلم می کنند. 

اسم با ژانر و متن همخونی داره عزیزم شروع خوبی داشتی و کلیشه ای نبود. 

خلاصتم خیلی خوب شده و باعث جذب مخاطب میشه. با ژانر و متن همخوانی داره.

مقدمه هم خیلی زیباست فقط زیادی طولانی شده گلم.

توصیفات کاراکترها هم خوب بود. سعی کن بیشتر روی دلایل رفتارها و واکنش های شخصیت ها کار کنی تا ابهام ایجاد نشه. 

سیر رمان هم معمولی و با پرداخت مناسب به موضوع پیش رفتی.

قلم زیبایی داری

موفق باشی

با انرژی ادامه بده گلم🌹 

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

سلام مهربونم 🤝💕

ببین نقد کلیت و فردا تحویل میدم مدیر منتقد برات بیاره ♥️

یه چیز جداگانه دلم خواست اینجا بگم، لالایی ای که استفاده کردی من و دلتنگ یکی کرد که  باعث شد بشینم برا سویل و  سوگل گریه کنم :`)

حس رمانت خیلی قشنگه و احساسات  رو جوری درونش جریان دادی که بتونم  بغض کنم برای دل شکسته ی سویل و درد سوگل. توصیفات خوب بودن اما مکان و واقعا بیشتر نیاز داره. حالا کامل ترش و بهت میگم فعلا اینا رو از من داشته باش💕

 @banouyehshab

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام جانا @azamshahpori

اومدم  نظرمو بگم و برم، خب اولا که خیلیییی خیلییی داستان متفاوت و خوبی داری ک من عاشق داستانای متفاوتم

دوما سپهر واقعا یک بیشعور به تمام معناست🤦🏻‍♀️خاک تو سر بی لیاقتش کنم😒 و مرسی ک انقد خوب خواننده رو ازش متنفر کردی...

توصیفات و حس پردازیت هم عالی بود

امیدوارم بدرخشی

 

@Ghazalehꨄ︎

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت💫 بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز! 

 

spacer.png

 

مانگ🌙 امید، عاشقانه‌ای از جنس واقعیت

♥️ صفحه‌ی نقد مانگ امید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...
  • طراح گرافیک
در ۱۴۰۰/۵/۶ در 01:12، azamshahpori گفته است:

نام رمان: شهر جنون زده

نام نویسنده: اعظم شاهپوری | کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: تراژدی_عاشقانه_اجتماعی

خلاصه:     و من  گرگی باران دیده، زخم خورده و خشمگین، در پی انتقامی  سخت از فراریان  عدالت الهی. تمام عالم و آدم تقاص پس می‌دهد، تقاص مرگ لحظات خوشی‌ها و تولد سختی‌ها را،  دیگر منطق  بس است.  من انتقام می‌گیرم و شاید؛ کسی در پی من‌ است، در پی انتقامی سخت. 

مقدمه:    از خواب های او  دری به جنون باز می‌شود! نگاه حیرانش  را به میله ها می‌دوزد،  زندان بانش کو؟ اندکی تامل؛ صدای آواز می‌آید.  او کیست که  در خواب هایش  نیز  صدای آواز های  لالایی مانندش آرامشش می‌دهد؟
سوگلی حرم سرای تنهایی، دستی برای نوازش می‌خواهد! برای جبران تک تکِ روز و شب هایی که دست های آن زنِ مادر نما، تازیانه زد به تار و پودش! دخترک رقص دستانی در موهای پر پیج و تابش می خواهد، به همراه آواز  در  پشت میله های زندان سرد و غم زده اش! او صدای ستاره ی روشن آفاق سیاهش، را می‌خواهد تا تسکین دهد، امواج پرخروشِ دریای متلاطم درون ناآرامش را!

صفحه اصلی

رمان زیبایی بود.

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...