رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان من شوری| M@hta کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر کل ✯

🌼بسم الله الرحمن الرحیم🌼

🌼نام نویسنده: فاطمه عیسی زاده (مهتا)

🌼ژانر: عاشقانه، طنز، اجتماعی

🌼خلاصه:

چه کسی می داند، شاید الان خواب هستیم و زندگی واقعی؛ همان است که ما خیال می کنیم درخواب می بینیم. شاید ثانیه ای قبل مرده ایم و هنوز نمی دانیم، همه چیز شدنی است؛ حتی احتمال تراوش من در جسم دیگری، همان قدر ممکن که خود را در آینه دیده ای. شاید منه آن سوی آینه واقعی تر از منی است که چشم هایش عکس خود را در آینه رصد می کند. چه اهمیتی دارد؛ گذشته درگذشته و من نیز هم...

 

 

به راستی من، منم یا عکس در آینه؟ چه کسی تعیین می کند؛ وقتی من در گرد زندگی نرم شده ام و عکس در آینه همچنان با شوق بر جثه از غلیان افتاده من نظر می کند. همان بهتر که عکس ها زنده و لبخندها در جریان باشند؛ اینجا همه چیز خاکستری است، رویاها تار بسته اند و من واقعی ام را فراموش کرده ام. می خواهم در دنیای به خواب رفته ها رنگین زندگی کنم!

دوستای گلم منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

لینک صفحه رمان:

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام مدیر جان   من   رمانتون رو خوندم شخصیت پردازی و فضا سازیتون به حدی قوی بود که حس این که دارم رمان میخونم رو نداشتم  انگار وارد  دنیای من شوری  شده بودم و هر لحظه رو با شخصیت ها میگذروندم  انتخاب  موضوع  و وعملی کردنش  هوشمندانه بود با این که  یک جورایی موضوع  واقعیتی  ملموس از سبک زندگی اکثر خانواده های ماست اما طوری  خاص  برام روایط شد که  برام جدید بود . بخش دوم رمان که مربوط به  زمان حال  شخصیت اصلی رمان هست همون  دو تا سند قانونی برای یک ملک یک ایده تازه بود و فکر کنم تا حالا رمانی در این باره نوشته نشده یا  حداقلش من تاحالا نخوندم و برام جالب بود. در اخر بگم  طرفدار پر و پا قرص  این رمان شدم و تا اخرش رو نخونم اروم نمیگیگیرم😰 و لطفا پارت های بعدی رو زودتر بذارین .

موفق باشین قلمتون مانا💚

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام رمانت رو تا حدودی خودندم و خوشم اومد. لحظه ها رو خیلی قشنگ رقم زده بودی. من لحظه تصادف رو انگار با چشمهای خودم دیدم . از مقدمه ات خیلی خوشم اومد و امیدوارم موفق باشی قلمت مانا

 

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در 9/23/2021 در 12:58 PM، NAEIMEH_S گفته است:

سلام مدیر جان   من   رمانتون رو خوندم شخصیت پردازی و فضا سازیتون به حدی قوی بود که حس این که دارم رمان میخونم رو نداشتم  انگار وارد  دنیای من شوری  شده بودم و هر لحظه رو با شخصیت ها میگذروندم  انتخاب  موضوع  و وعملی کردنش  هوشمندانه بود با این که  یک جورایی موضوع  واقعیتی  ملموس از سبک زندگی اکثر خانواده های ماست اما طوری  خاص  برام روایط شد که  برام جدید بود . بخش دوم رمان که مربوط به  زمان حال  شخصیت اصلی رمان هست همون  دو تا سند قانونی برای یک ملک یک ایده تازه بود و فکر کنم تا حالا رمانی در این باره نوشته نشده یا  حداقلش من تاحالا نخوندم و برام جالب بود. در اخر بگم  طرفدار پر و پا قرص  این رمان شدم و تا اخرش رو نخونم اروم نمیگیگیرم😰 و لطفا پارت های بعدی رو زودتر بذارین .

موفق باشین قلمتون مانا💚

 

سلام مهربونم...

تو چنین انگیزه چرایی؟؟

حسابی انرژی گرفتم.

دم شما گرم:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در 9/23/2021 در 1:11 PM، _Mahta_ گفته است:

سلام رمانت رو تا حدودی خودندم و خوشم اومد. لحظه ها رو خیلی قشنگ رقم زده بودی. من لحظه تصادف رو انگار با چشمهای خودم دیدم . از مقدمه ات خیلی خوشم اومد و امیدوارم موفق باشی قلمت مانا

 

مچکرم هم اسم جان:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام مهتا جونم

اومدم رمانت رو بنقدم😊

معنی اسم رمانت رو نمیدونستم و چرا دروغ بگم ازش خوشم نمیومد. اما احساس میکنم به رمانت میاد.

خلاصه هم عالیه بود ولی احساس میکنم یکم طولانی هستش .

و مقدمه... مقدمه ای که بی نظیر بودددد. خعلی خعلی دوسش داشتم😍 خیی به موضوع داستان هم میومد. 

حالا میریم سراغ خود رمان.

راوک و رازک رو خیلی دوسشون دارم و خعلی جذاب توصیفشون میکنی‌. 

اون قسمتم که ریما به عباس گفت که راوک میخواد بره تهران هم خیلی دوست داشتم چرا چونکه خیل جذاب توصیفش کردی و احساس کردم این اتفاقات داره جلوی چشمم می افته😄

فضا سازی بی نظیر داری از رمان که احساس میکنم خودم دارم نقش راوک رو بازی میکنم.

لحظه تصادف رو دوست داشتم چونکه یه لحظه خودم رو جای اون گذاشتم همونطور دستام رو روی صورتم کشیدم و...

روند رمان از نظر من تند بود ولی دوس داشتم.

حالا میریم سراغ نکات ویراستاری.

بعد از خط دیالوگ باید یک فاصله بخوره که در رمان شما نخورده مثلا:

-چشماش بازه...

- چشماش بازه...✔

وقتی میخوای روند داستان رو تغییر بدی باید از *** تا استفاده کنی نه بیشتر نه کمتر.

برای کلمات تکراری نق نق و نچ نچ باید بینش خط باشه مثل:

نق- نق✔

نچ- نچ✔

نیم فاصله ها هم اصلا رعایت نشده بود.

می سائید 

میسائید

می‌سائید✔

بقیش هم یادم نیست😑

فونتی که تایپ میکنی یه خورده آزارم میده نمیدونم چرا!

در کل عالی و بی نظیر بود!!!

خیلی داستان جذابی بود😍😍😍

حال رمانم رو بنقد🙏🙌

https://forum.98ia2.ir/topic/1055-رمان-دنیای-بی-رحم-reyyan-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=22738

 

ویرایش شده توسط reyyan

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
19 ساعت قبل، reyyan گفته است:

سلام مهتا جونم

اومدم رمانت رو بنقدم😊

معنی اسم رمانت رو نمیدونستم و چرا دروغ بگم ازش خوشم نمیومد. اما احساس میکنم به رمانت میاد.

خلاصه هم عالیه بود ولی احساس میکنم یکم طولانی هستش .

و مقدمه... مقدمه ای که بی نظیر بودددد. خعلی خعلی دوسش داشتم😍 خیی به موضوع داستان هم میومد. 

حالا میریم سراغ خود رمان.

راوک و رازک رو خیلی دوسشون دارم و خعلی جذاب توصیفشون میکنی‌. 

اون قسمتم که ریما به عباس گفت که راوک میخواد بره تهران هم خیلی دوست داشتم چرا چونکه خیل جذاب توصیفش کردی و احساس کردم این اتفاقات داره جلوی چشمم می افته😄

فضا سازی بی نظیر داری از رمان که احساس میکنم خودم دارم نقش راوک رو بازی میکنم.

لحظه تصادف رو دوست داشتم چونکه یه لحظه خودم رو جای اون گذاشتم همونطور دستام رو روی صورتم کشیدم و...

روند رمان از نظر من تند بود ولی دوس داشتم.

حالا میریم سراغ نکات ویراستاری.

بعد از خط دیالوگ باید یک فاصله بخوره که در رمان شما نخورده مثلا:

-چشماش بازه...

- چشماش بازه...✔

وقتی میخوای روند داستان رو تغییر بدی باید از *** تا استفاده کنی نه بیشتر نه کمتر.

برای کلمات تکراری نق نق و نچ نچ باید بینش خط باشه مثل:

نق- نق✔

نچ- نچ✔

نیم فاصله ها هم اصلا رعایت نشده بود.

می سائید 

میسائید

می‌سائید✔

بقیش هم یادم نیست😑

فونتی که تایپ میکنی یه خورده آزارم میده نمیدونم چرا!

در کل عالی و بی نظیر بود!!!

خیلی داستان جذابی بود😍😍😍

حال رمانم رو بنقد🙏🙌

https://forum.98ia2.ir/topic/1055-رمان-دنیای-بی-رحم-reyyan-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=22738

 

ممنون از نقد زیبات عزیزم.

فونت b nazanin رایج کتاب های چاپی هست که.

ولی عزیزم طبق مطالغات من شما اشتباه رفتیا، بین خط فاصله و دیالوگ هیچ فاصله ای نباید باشه. مگر اسم شخص قبلش بیاد. در هرصورت مچکرم.نیم فاصله ام کیبردم نداره متاسفانه وگرنه من همواره مشتاق به رعایتش هستم.

لاو یو

بخدا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود! می‌دانم که مدیر عزیزی چون شما نیازی به نقد کاربر حقیری  چون من ندارد. جسارت مرا ببخشید که همش تقصیر غزاله‌اس که  نگه شیفت رو خالی گذاشتی😐

اهم! خلاصه خیلی عالی بود. مقدمه هم همین طور. حس آمیزی  و فضاسازی رمان فوق العاده بود‌❤

@Gh.aꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

سلام مدیر جانم=)

شما که مدیری من کاربری بیش نیستم پس امیدوارم ناراحت نشین🌸

 از اسم رمانتون شروع میکنیم که از دو بخش (من) (شوری) ساخته شده و خب تا حالا نظیرش رو ندیدم،  دور از کلیشه‌ایه ولی قدرت جذبش یکم پایینه^^

خلاصه رمانتون زیبا بود اما حداقل خلاصه بهتره ۵ خط باشه پس اگر اینچنین حساب کنیم خلاصه رمانتون یکم زیاده^^

مقدمه رمانتون یک شعر از جناب مولانا بود و خب جای ایرادی نداشت و بسیار زیبا بود^^

شروع رمانتون به دور از کلیشه ای و زیبا هست، البته صحنه تصادف یکم دل خراش بود^^

 

و در آخر امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم و موفق باشین^^🤍

e453e8736111f5657ddd869497983e6b_rwmp.jp

در آینده؛ از ما به عنوان سرسخت‌ترین‌ها یاد خواهد شد، چون در دل امید را ریشه‌کَن می‌کردیم، اما ادامه می‌دادیم؛ برای روز‌های روشنی که فردایش از امروز تاریک‌تر بود.

داستانی با تکه‌هایِ آبنباتی به طعم دارچین؛

یک قاتل با ذهنی کادو پیچ شده از افکارِ تاریک و مبهم.'

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در در 10/23/2021 در 10:58 AM، سادات.۸۲ گفته است:

درود خداوند بر تو باد

از حق نگذریم شروع باحالی داشتی و حقیقتا اولش داشتم با خودم می گفتم چند تا رمان با این شروع خوندم که یهو طرف تصادف کرد و خیلی سورپرایز شدم.

خلاصه بنظرت خیلی طولانی نیست؟ چون اخراش دیگه داشت حوصلم سر می رفت...

مقدمه هم زیبا بود واقعا البته که شعر های مولانا همه قشنگن

اسم هم که خیلی خوبه و فقط در مورد ژانر، اقا دروغ چرا من داشتم خلاصه می خوندم با اسم مدام فکر می کردم رمان فانتزیه اما یهو ژانر ها رو که دیدم اصلا موندم مغزم ارور داد. خلاصه که خلاصه و مقدمه به ژانر نمی خوره🚶‍♀️ تخیلی طوره...

یه چیزی توصیف مکان یکم نیاز داره بیشتر بهش پرداخته بشه مثلا اون قسمتی که میره نقاشی بکشه درسته از قلمو ها گفتی اما بقیش در مورد اون اتاق گفته نشد.

یه نکته دیگه حالا فکر می کنم  این نوع نگارش و قلمته اما یهو مثلا داری یه چیزی میگی وسطش می پری یه جدا دیگه ...

اما واقعا رمان قشنگیه و ارزش خوندن داره🌹👍🏻

امیدوارم ناراحت نشده باشی. موفق باشی. 

 

سلام سادات عزیزم، ممنون از نقد زیبات!

با پیش رفتن رمان متوجه میی که چقدر مقدمه و خلاصه، مرتبط هستن و شاید اسمش رو نشه گذاشت تخیل، ولی من می خوام اسپویل نکنم و خودت بخونی متوجهش بشی.

درمورد توصیف مکان باید بگم من از فضاسازی پویا استفاده می کنم و هربار یه بخشیش رو میگم تا خواننده به صورت یکپارچه توصیفات تو صورتش نخوره! مثلا گفته بودم توی خرپشته نیمه کاره که پله هاش آجریه، یا گفته بودم از میز چرخ خیاطی قدیمی مامانش استفاده کرده و دیوار هاش پر عکس و نقاشیه و غیره...

اینکه از یه جایی به جای دیگه می پرم اگر منظورت گذشته و آیندست که با ستاره مشخص شده و صحنه عوض شده! اما اگر منظورت به سیر رمانه که اون هم برای رسوندن نکات گاهی مجبورم منولوگ بگم.

ژانر طنز داره رمان و اسم به ژانر طنز بر می گرده.

در هرصورت ممنون از نقد خوب و کارآمدت، مچکرم که وقت گذاشتی و خسته نباشی جانا.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در در 10/23/2021 در 11:02 AM، Reyhan گفته است:

درود! می‌دانم که مدیر عزیزی چون شما نیازی به نقد کاربر حقیری  چون من ندارد. جسارت مرا ببخشید که همش تقصیر غزاله‌اس که  نگه شیفت رو خالی گذاشتی😐

اهم! خلاصه خیلی عالی بود. مقدمه هم همین طور. حس آمیزی  و فضاسازی رمان فوق العاده بود‌❤

@Gh.aꨄ︎

عزیز جانی! معلومه که به نقدتون نیاز دارم! امیدوارم دفعه بعد بدون ترس نظرت رو بنویسی عزیزم.خسته نباشی.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در در 10/23/2021 در 11:15 AM، اوپاکاروفیل گفته است:

سلام مدیر جانم=)

شما که مدیری من کاربری بیش نیستم پس امیدوارم ناراحت نشین🌸

 از اسم رمانتون شروع میکنیم که از دو بخش (من) (شوری) ساخته شده و خب تا حالا نظیرش رو ندیدم،  دور از کلیشه‌ایه ولی قدرت جذبش یکم پایینه^^

خلاصه رمانتون زیبا بود اما حداقل خلاصه بهتره ۵ خط باشه پس اگر اینچنین حساب کنیم خلاصه رمانتون یکم زیاده^^

مقدمه رمانتون یک شعر از جناب مولانا بود و خب جای ایرادی نداشت و بسیار زیبا بود^^

شروع رمانتون به دور از کلیشه ای و زیبا هست، البته صحنه تصادف یکم دل خراش بود^^

 

و در آخر امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم و موفق باشین^^🤍

نه جانا چرا باید ناراحت بشم آخه؟

ممنون از اینکه وقت گذاشتی.

خلاصه تا انتها قطعا ویرایشاتی می گیره.

من شوری چون به گوش نخورده یکم عجیبه شاید برای خواننده ها...:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

هلو عزیزکم.

عنوان: من + شوری = یعنی چی؟ متوجه مفهوم عنوانتون نشدم که بخوام دربارش اظهار نظر کنم.

***

خلاصه: جالب بود و منو واقعا به تفکر انداخت، اینکه شاید جدی جدی من توی آینه زندگی میکنم، شاید من در حال حاضر مرده باشم و دنیای بعدی همونجاییه که زنده میشم، نمیدونم تفکر شیرین و جالبیه خیال پردازی، ولی فقط خیاله، هیچ مطلب علمی ای به این نتیجه مارو نرسونده، هوم خب خلاصه یه احساس عمیق تفکر رو به من داد ولی حقیقتا چکیده ی مختصری از رمام بهم نداد، شما از دل رمان یه حس عمیقی به خواننده ات رسوندی اما خواننده رو حداقل با وقایع یه کوچولو آشنا نکردی.

***

مقدمه هم که با خلاصه مرتبط بود و زیبا، موفق باشید.

***

بررسی پارت یک: نکته ای که باید عرض کنم حس می کنم اندازه ی جملات بزرگه، سایزش ۱۴ هستش و فوق فوقش دیگه ۱۵ یا ۱۶ باشه.

راندده های ماشین معمولا خیابان یا محله و منطقه ای که میگن رو به زبون میارن به نظرم اینکه اشاره کردید راننده داد میزده دادسرا صحیح نیست، آیا این راننده فقط و فقط به دادسرا میرفته و به مناطق نزدیک دادسرا چی؟ اونجا ها کسی رو نمیبرده؟ 

_چرا دارید تکونش می دید، دورش رو خلوت کنید... برو کنار_ کنار... بر_و کنار آقا!

این دیالوگ، این خط تیره هایی که گذاشتید برای جدا کردن چی چیز هایی به کار رفته؟ برای وقفه؟ 

خر پشته چیه؟ تا حالا نشنیدم...

اینکه گفتین قلمو های ارزان قیمت بر داخل شیشه صدا کرد راستش حس می کنم معنی خاصی نمیده، چطور داخل شیشه صدا میکنه؟ بهتر نیست بگید با شیشه برخورد و صدایی از خودش تولید میکنه؟ 

لحن رمانتون ادبیه پس اینکه در این جمله از کی استفاده کردین چندان خوشایند به نظر نمی رسه، چه کسی کلمه ی ادبی تر و مناسب تریه هرچند که تصمیم با نویسنده است. «نمره، آبرو، درس خشک مدرسه، کی می خواست این حرف هایش را هضم کند؟ » و همینطور این جمله: « کی اهمیت می داد که ما پول نداشتیم و باید حتما شغلی درخور پیدا می کردیم، هنر شغل نبود؟ »

بی اهیمت ( غلط تایپی) سر تکان دادم و با بغل گرفتن وسایلم، پله های نیمه ساخته خرپشته را با احتیاط بالا رفتم. آن جا به نوبه خودش  بهشتی بود؛ دیوار هایی که ناشیانه کچ ( منظورتون گچ بوده غلط تایپی پیش اومده؟ ) خورده بودند را به تک _تک آثارم مزین کرده بودم و از هرچه که باید و نباید عکس و فیلم های کم کیفیت داشتم.  

دختر که نمیدود،( نمی دود، جدا کنید می رو از فعل سوم شخص مفرد دویدن) .

 تنها تفاوتمان روحیه جنگدگی( جنگدگی یعنی چی؟ غلط تایپی بوده؟ )  

***

@M@hta

فضا سازی داخل خونه وقتی که خانواده اش خوابیده بودن کم بود به نظرم. 

کاراکتر سازی جالب بود و طنز به نظر می رسید. موفق باشید. 

 

ویرایش شده توسط Night Shadow

فقط انسان‌های ضعیف؛ به اندازه‌ی امکاناتشان کار می‌کنند. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ در ۲۰:۱۷، Night Shadow گفته است:

هلو عزیزکم.

عنوان: من + شوری = یعنی چی؟ متوجه مفهوم عنوانتون نشدم که بخوام دربارش اظهار نظر کنم.

***

خلاصه: جالب بود و منو واقعا به تفکر انداخت، اینکه شاید جدی جدی من توی آینه زندگی میکنم، شاید من در حال حاضر مرده باشم و دنیای بعدی همونجاییه که زنده میشم، نمیدونم تفکر شیرین و جالبیه خیال پردازی، ولی فقط خیاله، هیچ مطلب علمی ای به این نتیجه مارو نرسونده، هوم خب خلاصه یه احساس عمیق تفکر رو به من داد ولی حقیقتا چکیده ی مختصری از رمام بهم نداد، شما از دل رمان یه حس عمیقی به خواننده ات رسوندی اما خواننده رو حداقل با وقایع یه کوچولو آشنا نکردی.

***

مقدمه هم که با خلاصه مرتبط بود و زیبا، موفق باشید.

***

بررسی پارت یک: نکته ای که باید عرض کنم حس می کنم اندازه ی جملات بزرگه، سایزش ۱۴ هستش و فوق فوقش دیگه ۱۵ یا ۱۶ باشه.

راندده های ماشین معمولا خیابان یا محله و منطقه ای که میگن رو به زبون میارن به نظرم اینکه اشاره کردید راننده داد میزده دادسرا صحیح نیست، آیا این راننده فقط و فقط به دادسرا میرفته و به مناطق نزدیک دادسرا چی؟ اونجا ها کسی رو نمیبرده؟ 

_چرا دارید تکونش می دید، دورش رو خلوت کنید... برو کنار_ کنار... بر_و کنار آقا!

این دیالوگ، این خط تیره هایی که گذاشتید برای جدا کردن چی چیز هایی به کار رفته؟ برای وقفه؟ 

خر پشته چیه؟ تا حالا نشنیدم...

اینکه گفتین قلمو های ارزان قیمت بر داخل شیشه صدا کرد راستش حس می کنم معنی خاصی نمیده، چطور داخل شیشه صدا میکنه؟ بهتر نیست بگید با شیشه برخورد و صدایی از خودش تولید میکنه؟ 

لحن رمانتون ادبیه پس اینکه در این جمله از کی استفاده کردین چندان خوشایند به نظر نمی رسه، چه کسی کلمه ی ادبی تر و مناسب تریه هرچند که تصمیم با نویسنده است. «نمره، آبرو، درس خشک مدرسه، کی می خواست این حرف هایش را هضم کند؟ » و همینطور این جمله: « کی اهمیت می داد که ما پول نداشتیم و باید حتما شغلی درخور پیدا می کردیم، هنر شغل نبود؟ »

بی اهیمت ( غلط تایپی) سر تکان دادم و با بغل گرفتن وسایلم، پله های نیمه ساخته خرپشته را با احتیاط بالا رفتم. آن جا به نوبه خودش  بهشتی بود؛ دیوار هایی که ناشیانه کچ ( منظورتون گچ بوده غلط تایپی پیش اومده؟ ) خورده بودند را به تک _تک آثارم مزین کرده بودم و از هرچه که باید و نباید عکس و فیلم های کم کیفیت داشتم.  

دختر که نمیدود،( نمی دود، جدا کنید می رو از فعل سوم شخص مفرد دویدن) .

 تنها تفاوتمان روحیه جنگدگی( جنگدگی یعنی چی؟ غلط تایپی بوده؟ )  

***

@M@hta

فضا سازی داخل خونه وقتی که خانواده اش خوابیده بودن کم بود به نظرم. 

کاراکتر سازی جالب بود و طنز به نظر می رسید. موفق باشید. 

 

هلو کاربر

دادسرا دقیقا اسم  یه منطقه توی تهرانه! چون نزدیک به دادسرا هست کلا بهش میگن دادسرا و چه مسافرا و چه راننده ها همین اسم رو به کار می برن.

اونی ام که گفتی که این باشه (_) وقتی دو کلمه دوبار تکرار میشه بینش میاد و علائم نگراشیه. بهتره بیشتر مطالعه داشته باشی جانا.

خرپشته: خرپشته اتاق کوچکی در پشت‌بام، که آن را به راه‌پله متصل می‌کند. (کلماتی رو که نمی دونی حتما داخل فرهنگ لغت دنبالشون بگرد، کلی توی نوشتن کمکت می کنه. )

کی گفته که کی فقط توی جملات عامیانه هست؟ بگذریم.

جنگندگی!

عشقم من شما رو به خوندن یه پارت بیشتر از پارت اول و دوم و اینا دعوت می کنم حتما!

متشکرم

تامام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، M@hta گفته است:

هلو کاربر

دادسرا دقیقا اسم  یه منطقه توی تهرانه! چون نزدیک به دادسرا هست کلا بهش میگن دادسرا و چه مسافرا و چه راننده ها همین اسم رو به کار می برن.

اونی ام که گفتی که این باشه (_) وقتی دو کلمه دوبار تکرار میشه بینش میاد و علائم نگراشیه. بهتره بیشتر مطالعه داشته باشی جانا.

خرپشته: خرپشته اتاق کوچکی در پشت‌بام، که آن را به راه‌پله متصل می‌کند. (کلماتی رو که نمی دونی حتما داخل فرهنگ لغت دنبالشون بگرد، کلی توی نوشتن کمکت می کنه. )

کی گفته که کی فقط توی جملات عامیانه هست؟ بگذریم.

جنگندگی!

عشقم من شما رو به خوندن یه پارت بیشتر از پارت اول و دوم و اینا دعوت می کنم حتما!

متشکرم

تامام

ممنونم، نمیدونستم...

متشکرم...

خواهش می کنم... امیدوارم تونسته باشم با خوندن یک پارت یه نقد کوتاهی رو ارائه داده باشم. 

موفق باشید. 

فقط انسان‌های ضعیف؛ به اندازه‌ی امکاناتشان کار می‌کنند. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 من تعریف بچه ها از فضاسازی رو دیدم وسوسه شدم که برم بخونم ببینم چطوره و خب عاااالیییییییییییییییی

قلمت شدیدا عالیه و تمام اتفاقا تا اون جایی که خوندم انگار مو به مو برای خودم افتاد  فضای داستان خیلی گرم و قابل لمسه و از نظر من هیچ انتقادی نمیشه بهش وارد کرد ^.^♡

قلمت مانا عزیزم 🤍

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۱/۲ در ۲۲:۲۵، Z.mim گفته است:

 من تعریف بچه ها از فضاسازی رو دیدم وسوسه شدم که برم بخونم ببینم چطوره و خب عاااالیییییییییییییییی

قلمت شدیدا عالیه و تمام اتفاقا تا اون جایی که خوندم انگار مو به مو برای خودم افتاد  فضای داستان خیلی گرم و قابل لمسه و از نظر من هیچ انتقادی نمیشه بهش وارد کرد ^.^♡

قلمت مانا عزیزم 🤍

قلبم اکلیلی شد 

جان دلی 

ممنون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۱/۵ در 02:51، نویسنده کوچک گفته است:

عاقا من خیلی هومنو دوست دارمممم😭😭😭

توروخدا تند تند پارت بزار قشنگکم😭💜🍃

گذاشتم اونم ستا بپر بخون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و درود بر شما مدیر عزیز

شما مدیر هستین و و من یه کاربر، و لی خواستم درمورد رمانتون نظر بدم.

اول از همه فضاسازی  خیلی خوبی داشت و من تونستم خودم رو تو رمان تصور کنم.  

ولی یه موردی که داشت این بود که فاصله بعد از خط دیالوگ و نیم فاصله‌ها رعایت نشده بود و اگر مورد دیگه ای بوده من دقت نکردم چون فقط میخوندم رمان رو. ولی برای ویراستاری این مورد ویرایش میشن.

موفق باشین و قلمتون مانا🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۱/۱۰ در ۱۳:۰۵، Dina_Gh گفته است:

سلام به مدیر عزیز

شما مدیری و من کاربری بیش نیستم و نقد کردن رمانت بهم نمیاد ولی دوست داشتم نظرمو بگم

رمانت فوق العاده اس خیلیی دوستش دارم و اینکه گذشت رو شرح میده جالبه

شخصیت پردازی و توصیفت عالیه غیر مستقیم توصیف میکنی و این باعث جذابیت بیشتر رمان میشه

در کل رمانتو خیلیی دوست دارم و منتظرم که پارت های جدید رو بزاری

موفق باشی:)))

جان دلی، ممنون از نظر لطفت...:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ در 02:52، حنان گفته است:

شخصیت و مهربونی شیرین "من" عجیب آدمو یاد شخصیت شازده کوچولو میندازه (((:

رمان رو تا اینجا خیلی دوست داشتم ❤❤❤

اوخی دلم اکلیلی شد بخاطر تعریفت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯
در ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ در ۰۳:۰۵، M.M گفته است:

سلام و درود بر شما مدیر عزیز

شما مدیر هستین و و من یه کاربر، و لی خواستم درمورد رمانتون نظر بدم.

اول از همه فضاسازی  خیلی خوبی داشت و من تونستم خودم رو تو رمان تصور کنم.  

ولی یه موردی که داشت این بود که فاصله بعد از خط دیالوگ و نیم فاصله‌ها رعایت نشده بود و اگر مورد دیگه ای بوده من دقت نکردم چون فقط میخوندم رمان رو. ولی برای ویراستاری این مورد ویرایش میشن.

موفق باشین و قلمتون مانا🌹

جان دل استی...:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • سانسورچی

سلام وقت به خیر

اولش که خواستم رمان رو بخونم جذب اسمش شدم چون فکر میکردم با یک رمان جدی طرفم اما یکدفعه با نکات طنز  و اتفاقات جالبی که توی رمان افتاد، متوجه شدم که آنچه که میبینم خلاف تصوراتمه.

غلط املایی زیاد دیدم توی همین چند پارت اول مثل کلمات: زد سرقت، مصافرت، مستعجر و.... که کمی من رو شوکه کرد.

مقدمه هم  که کمی طولانی بود و خلاصه هم جذاب بود.

روند پیشرفت داستان، خیلی خوبه و من رو وارد خانه ی دو طبقه ای می‌کنه که طبقه ی اولش دختر قصه زندگی می‌کنه و طبقه دومش آقای من😇

میتونم بگم از جمله رمانهای طنزی هستش که من رو به شدت به خنده وادار می‌کنه طوری صدای خندم رو بلند کنه .

قلمتون مانا 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...