رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان جِحیم‌چشمانت | Gh.azal کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

رمان: جحیم‌چشمانت
  نویسنده:  غزل‌عباسی
ژانر:  عاشقانه،پلیسی،جنایی،ترادژی
خلاصه:
داستان ما از همان وقتی شروع شد که در عطش نگاه تو غرق شدم. همه چیز  آسان پیش می‌رفت آن‌طور که ما می‌خواستیم اما حقیقت این است که هیچ‌کس از فردای خویش خبر ندارد. فردای که واسطه همه اتفاق‌های تلخ و شیرین بین  من و تو است! 

(خم شدم و همین‌طور که از درد لب‌هام رو به هم فشار می‌دادم، طناب پیچیده دور دست‌هاش رو محکم تر گره زدم جوری که بدنش به سمتم متمایل شد. لب‌هام رو کنار گوشش نزدیک کردم آروم و زمزمه‌وار گفتم:

- می‌خوام زجر زدن‌هات رو ببینم، ببینم که چطوری داری جون میدی! می‌خوام این‌قدر از درد فریاد بزنی که حس کنم صدات با اون همه آدمی که به کشتنشون دادی برابری کنه. خوشحالم که خودتم داری تجربه‌اش می‌کنی. 

صورتم ازش دور کردم و محکم به سمت جلو هلش دادم که بدنش با کف زمین برخورد کرد. حالت مشمئز کننده‌ای که داشتم حالم رو بد می‌کرد و اعصابم خوردتر، دهنم که زیر زبونم مزه خون میداد به بیرون تف کردم سرم رو به سمت چپ و راست تکون دادم که صدای خشک شدن مهره‌های گردنم به گوش رسید. جعبه پر از بنزین با یک حرکت از رو زمین برداشتم همین‌طور که با اون یکی دستم درش رو باز می‌کردم پوزخندی به مرد روبه‌روم زدم و با خیال راحت می‌خواستم شاهد سوختنش باشم. به سرفه کردن افتاد بود در حین سرفه‌های پی‌ درپی‌‌اش نگاهش به من افتاد و بریده- بریده گفت:

- تو نمی‌تونی این کارو بکنی من دوست داشتم عوضی! 

تیکه آخر حرفش، صداش رو بالا برد که عین دیوونه‌ها خنده‌‌ای سر دادم و یکهو ساکت شدم. جدی گفتم:

- غرامت دوست داشتن تو رو من نمیدم ولی جواب تک- تک کارهای کثیفی که کردی رو امروز بهت نشون میدم، اگر قرار بر عوضی بودن من هم که باشه تو خودت از همه عوضیا عوضی تری!

در رو کامل باز کردم و بدون هیچ وقت تلف کردنی تمام محتوای بنزین رو روش خالی می‌کردم و اون هم‌چنان تلاش برای آزاده‌‌‌ای نجات جون خودش داشت. وقتی همش خالی شد‌. جعبه رو به یک طرف دیگه پرت کردم و خیره به تلاش‌های بی فایده‌اش شدم، لایه اشکی چشم‌هام رو پوشوند، دیدم رو نسبت بهش تار‌ کرد اما اعتنایی‌ نکردم و دستم رو داخل جیب چرم کتم بردم و فندک طلایی رنگی به دستم گرفتم. لحظه‌ها به شماره افتاده بود و ریتم تپش قلبم بیشتر از هر موقع‌ دیگه‌ای تندتر می‌زد. انگشتم به گوشه فندک کشیدم و فشاری بهش وارد کردم، شعله آتش روشن شد لبخندی رو لب‌هام نشست سرم رو کمی خم کردم و خوب قیافه فرد افتاده بر روی زمین به خاطرم سپردم با تمام تنفری که داشتم گفتم:

- بمیر! 

یک دفعه فندک رو از دستم رها کردم و شعله‌های آتیش به یک باره رویی بدنش بلند شدند فریادهایی از ته گلوش می‌کشید. گریه و خنده‌هام باهم یکسان شده بودن و من هم فریاد زدم و گفتم:

- زندگیم رو به آتیش کشوندی زندگیت رو به آتیش کشیدم.

چند لحظه‌ای شاهد سوختنش‌ بودم و بعد کم- کم قدم به عقب برداشتم و فریادهای اون هم دیگه به گوش نرسید فقط داشت می‌سوخت روم رو ازش گرفتم خواستم هرچه زودتر از اون جایی مخوف فاصله بگیرم که با کمال تعجب دیدم مچ پام رو گرفته و زوزه‌های خفیفی می‌کشه، با حرص پام رو از دستش جدا کردم و همون موقع صدای آژیر پلیس اومد و تونل تاریک یکهو با نور قرمز روشن شد.)

 

مقدمه:
اتفاق های کوچک و بزرگ. تلخ و شیرین
که در گذشته رخ دانند در آینده تکرار می‌شوند
میان این همه آشوب، نهالی به وجود میایید
نهالی که ریشه‌هایش از جحیم نگاه من و تو
آغاز شد.

ویرایش شده توسط Gh.azal
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9/22/2021 در 5:06 PM، Gh.azal گفته است:

𖣘 رمان: حجیم نگاهت𖣘

 نام نویسنده: غزل عباسی

ژانر: پلیسی، عاشقانه

خلاصه:

داستان ما از همان وقتی شروع شد که در عطش نگاه تو غرق شدم. همه چیز  آسان پیش میرفت آن طور که ما می خواستیم اما حقیقت این است که هیچ از فردای خویش خبر ندارد. فردای که واسطه همه اتفاق های تلخ و شیرین بین  منو و تو است! 

(دهنم پر خون شده بود رو تف کردم بیرون سرم کج بود بالا گرفتم یک پوزخند زدم که حرصش بیشتر دراومد و گفتم:
- همه زورت همین بود!؟ 
دستاش مش کرده‌ بود مشخصه که خیلی داره جلو خودشو میگیره. توگوشم صدای شهاب اومد که آروم گفت:
- آفرین، ادامه بده. 
گوشه لبم خونی شده بود خندیدم اشاره کردم به صورتم و گفتم:
- خوبه فکر می کردم زورت فقط به بچه ها دخترای ضعیف میرسه! 
اون بار اون به در دیوار اتاق اشاره کرد و گفت:
- می خوای بدونی زورم به کجا ها میرسه! 
اخم کردم منتظر موندم چیکار می کنه به چهار تا انگشتش که هر چهار تاش انگشتر داشتن اشاره کرد. با ناباوری نگاهش کردم آروم گفتم:
- نه! 
شهاب فریاد زد و گفت:
- لنا زود باش بپر
چند قدم به عقب رفتم طناب از پشتم کشیدم به گوشه ای گیر کرد. اِرتیان با خونسردی گفت:
- خیلی دیر شده! 
شهاب: زود باش
با تمام سرعتم به عقب رفتم پریدم پایین. صدای انفجار اینقدر زیاد بود که آدم اون لحظه آرزوی مرگ می کرد. چشمام بستم با سرعت زیاد به پایین می رفتم.)

    مقدمه:

اتفاق های کوچک و بزرگ. تلخ و شیرین

که در گذشته رخ دانند در آینده تکرار می شوند

میان این همه آشوب، نهالی به وجود میایید

نهالی که ریشه هایش از حجیم نگاه منو و  تو  

آغاز شد.

صفحه رمان

سلام عزیزم اومدم رمانت رو کمی بنقدم،خوب بریم سراغش؛

❣️اسم رمان متفاوتی داشتی، کلیشه ای نبود و این به خودی خودش عالی بود، البته میتونستی کمی روش فکر کنی

❣️ خلاصه زیبایی  انتخاب کردی و خلاصت بود که من رو برای نقد رمانت ترغیب کرد، فقط یکجاش رو نفهمیدم که اونجایی که از دهنم پر خون شد شروع کردی منظورت چیه، آیا منظورت اینه که اون قسمتی از داستانه یا خلاصه؟! در کل خلاصه خوبی داشتی و مطمئن باش خلاصت خواننده علاقه به ژانر های پلیسی عاشقانه رو جذب می‌کنه.

❣️در مورد علائم نگارشی هم اون هارو به خوبی رعایت کرده بودی.

❣️قلم خوبی داری، و همینطور موضوعی که انتخاب کردی عالیه و خیلی زیباست.

❤️در کل مشکلات زیادی نداشتی ولی من این نقد رو فقط به عنوان یک خواننده ساده برات نوشتم تا اگر دلت میخواد بتونی بهش عمل کنی.

 

خوشحال میشم نظرت رو در مورد رمانم بدونم جانا:

 

 

قلمت مانا عزیزم، یا علی🌹

 

 

ویرایش شده توسط JAJANAN-OOO

تنفسی که بدون نفس، نفس کشیدن را از یاد می‌برد( رمان تنفس بی نفس)

ایا میتوان بدون نفس، نفس کشید... تنفسی که محکوم است به بی نفسی

•••

مسلخی از جنس درد و تنهایی (دلنوشته مسلخ من) 

{پایان یافته}

تیزر رمان تنفس بی نفس

🖤🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام ممنون از نظر قشنگت  خیلی ممنون که این رمان واسه خوندن انتخاب کردی  مطمئن باش پیشمون نمیشی و اینکه اره اون بخش که  دهنم پر خون  شد اشاره می کنه به قسمتی از رمان که شبهه اونه 😍😍♥️  حتما رمانت رو می خونم نظر میدم قلمت سبز 💚   @JAJANAN-OOO💚

ویرایش شده توسط Gh.azal
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

مقدمه ت رو روی خلاصه بذار  قسمتی از رمان رو بجای مقدمه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

مقدمه ت رو روی خلاصه بذار  قسمتی از رمان رو بجای مقدمه

تو چت باکس پرسیدم ولی همه گفتن انجوری نیست😶

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

سلام قشنگم 

خوندم رمانت رو  قشنگ بود😊❤ خلاصه‌ت و مقدمه رو دوست داشتم❣

ولی با سه پارت نظر خاصی نمی‌شه داد.

تنها اشکالی که دیده میشد  "و" رو به کلمه ها می‌چسبوندی.

مثلا: 

چشمامو

چشم‌هام رو

صورتمو

صورتم‌ رو

موفق باشی جانان❤

وقت کردی رمانم رو بخون منتظر نقدت هستم 😊

https://forum.98ia2.ir/topic/701-رمان-ماهی-دَر-قَفس-یاسمن-علیپور-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?tab=comments#comment-17480

@Gh.azal

ویرایش شده توسط Yasi..
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، Yasi.. گفته است:

سلام قشنگم 

خوندم رمانت رو  قشنگ بود😊❤ خلاصه‌ت و مقدمه رو دوست داشتم❣

ولی با سه پارت نظر خاصی نمی‌شه داد.

تنها اشکالی که دیده میشد  "و" رو به کلمه ها می‌چسبوندی.

مثلا: 

چشمامو

چشم‌هام رو

صورتمو

صورتم‌ رو

موفق باشی جانان❤

وقت کردی رمانم رو بخون منتظر نقدت هستم 😊

https://forum.98ia2.ir/topic/701-رمان-ماهی-دَر-قَفس-یاسمن-علیپور-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?tab=comments#comment-17480

@Gh.azal

مرسی از اینکه گفتی اره اگه خلاصه دقت کنی اولش همه چی آسون پیش میره بعدش ماجرا هاشون شروع میشه❤😘 حتما می خونم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اومدم نقد

اسمش بدک نبود اما حجیم  با نگاه چه معنی میده؟ 

نگاه بزرگت؟ چه مهنی میده؟ بنظرت  کهرباء نگاهت  قشنگ تر نیست؟

خلاصه خیلی کوتاه بود  و بنظرم بلندتر، گنگ‌تر و خشن‌ترش بکن و اون بخش از رمان رو بردار چون لو دهنده داستانه

مقدمه قشنگ بود اما با ژانر پلیسیت یکم جور نیست 

شروعت خوب و دور از کلیشه بود اما کاش عجله نداشت و با آرامش کار می‌کرد

یه نصیحت از سمت من

دخترو قوی نشون بده همیشه و رمان بعدیت رو عاشقانه نکن

@Gh.azal

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، ᴄʀᴀᴢʏ گفته است:

خب اومدم نقد

اسمش بدک نبود اما حجیم  با نگاه چه معنی میده؟ 

نگاه بزرگت؟ چه مهنی میده؟ بنظرت  کهرباء نگاهت  قشنگ تر نیست؟

خلاصه خیلی کوتاه بود  و بنظرم بلندتر، گنگ‌تر و خشن‌ترش بکن و اون بخش از رمان رو بردار چون لو دهنده داستانه

مقدمه قشنگ بود اما با ژانر پلیسیت یکم جور نیست 

شروعت خوب و دور از کلیشه بود اما کاش عجله نداشت و با آرامش کار می‌کرد

یه نصیحت از سمت من

دخترو قوی نشون بده همیشه و رمان بعدیت رو عاشقانه نکن

@Gh.azal

مرسی از نقدت عزیزم ولی خوب تو یکم زود قضاوت کردی هیچ جایی داستان لو نرفته اتفاقا اونجا خواننده بیشتره کشیده میشه سمت داستان کنجکاو میشه. و اینکه داستان فقط ژانر پلیسی نیست که هیچ جمله عاشقانه ای نداشته باشه دو ژانر هستن پلیسی، عاشقانه پس باید عاشقانه هم داشته باشع.

و تو داستان قرار نیست دختر ضعیف باشه کاملا برعکسه اگه داستان دنبال کنی متوجه میشی چ اتفاق های قراره بیوفته❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، ᴄʀᴀᴢʏ گفته است:

خب اومدم نقد

اسمش بدک نبود اما حجیم  با نگاه چه معنی میده؟ 

نگاه بزرگت؟ چه مهنی میده؟ بنظرت  کهرباء نگاهت  قشنگ تر نیست؟

خلاصه خیلی کوتاه بود  و بنظرم بلندتر، گنگ‌تر و خشن‌ترش بکن و اون بخش از رمان رو بردار چون لو دهنده داستانه

مقدمه قشنگ بود اما با ژانر پلیسیت یکم جور نیست 

شروعت خوب و دور از کلیشه بود اما کاش عجله نداشت و با آرامش کار می‌کرد

یه نصیحت از سمت من

دخترو قوی نشون بده همیشه و رمان بعدیت رو عاشقانه نکن

@Gh.azal

و حجیم به معنی نگاه نیست عزیزم! 

به معنی دوزخ آتش حرارت نگاهت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلم. @Gh.azal

رمانت رو خوندم

کلیت رمانت خوبه و خلاصه‌ش منو ترغیب کرد ک بخونمش ولی بهتره علائم نگارشی و  املای کلمات رو رعایت کنی

کنجکاوم بقیه داستان رو بخونم زودی پارت بذار😁 قلمت مانا

 

@Ghazalehꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، Sarai.Rş گفته است:

سلام گلم. @Gh.azal

رمانت رو خوندم

کلیت رمانت خوبه و خلاصه‌ش منو ترغیب کرد ک بخونمش ولی بهتره علائم نگارشی و  املای کلمات رو رعایت کنی

کنجکاوم بقیه داستان رو بخونم زودی پارت بذار😁 قلمت مانا

 

@Ghazalehꨄ︎

مرسی عزیزدلم فقط پارت پنجم ویرایش زدم دوباره بخونش و اینکه ممنون گلم که می خونیش💖😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...