رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان سلــنوفیل|Mhi.nevisکاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

spacer.png

                            'بـــــِسم الله الــرَحـمانِ الـرَحیم'

                                 •نام رمان:سلــنوفیل/•

                      نویسنده :مهی نویس|Mhi.nevis

                                   ژانر :طنز،عاشقانه 

                خلاصه:

 

             و مـن هر شــب طُ را تشبیـه بـهـ مـــاهـ🌙 میکنم، خواستم طُ را بـهـ ستـارهـ تشبیهـ کنم ترسیدم..! از یک شــــب صــافــ و بدون ابــر ترسیدم، کـ گم شـوی میان این همه ستارهــ طُ را مـــــاه خود انتخاب کــردم چــرا کهـ اســمــان بـدون مــــاه مـفت هــم نـمی ارزد! و مــن نــام این جــنــون را، سلـــنوفیل یافتم❤️   

 

، رمان راجب دختری به نام نقره اس که با دوتا از رفیقاش به نام ارتان و ارسین زندگی میکنه، این نقره خانم شیطون کلی بلا سر این دونفر میاره 

 

وطی اتفاقی یک حسی به وجود میاد! 

 

ویراستار: @.Aryana.

 

 

ویرایش شده توسط Mhi.nevis
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

عزیزم لینک خرابه و باید تو صفحه اول قرار بدی

e453e8736111f5657ddd869497983e6b_rwmp.jp

در آینده؛ از ما به عنوان سرسخت‌ترین‌ها یاد خواهد شد، چون در دل امید را ریشه‌کَن می‌کردیم، اما ادامه می‌دادیم؛ برای روز‌های روشنی که فردایش از امروز تاریک‌تر بود.

داستانی با تکه‌هایِ آبنباتی به طعم دارچین؛

یک قاتل با ذهنی کادو پیچ شده از افکارِ تاریک و مبهم.'

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
در 9/12/2021 در 10:50 AM، Mhi.nevis گفته است:

 

🙂سلام لطفا هر نظری هم داشتین اینجا بگین و تو بخش اصلی در حال تایپ نقل قول نکنین ❤️

ویرایش شده توسط Mhi.nevis
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۶/۲۱ در 10:41، Mhi.nevis گفته است:

پارت'۱

-نقرهههههههه دهنت سرویسسسسسسسسسس

باصدای عربده آرتان اب دهنمو قورت دادم برگشتم سمت آرسین ک زل زده بود به من گفتم 

_ارسین میخوام ی وصیتی بهت بکنم اگع من زنده نموندم میخوام بچه هامو به تو بسپارم میخوام براشون پدری کنی میخوام وقتی بزرگ شدن و پرسیدن مامانم کی بود تو بگی یه زن قوی ک بخاطر شما ها هر کاری کرد بگی اخر سر هم به خاطر شما ها جونشو از دست داد 

ارسین نگاه گنگی بهم انداخت و پرسید 

-نقره حالت خوبه بچه کجا بود ؟!

ی نگاه حرصی بهش انداختمو و قاشق مرباخوری پرت کردم طرفش و گفتم 

_اهههه ترر زدی ب حسم تازه داشتم فاز ورمیداشتم همش پرید 

و بعد دو نفری باهم دیگه خندیدیم 

ارتان در حالی داشت موهای نم دارشو خشک میکرد به طرفم اومد و شامپو رو پرت کرد تو بغلم و گفت

این چیه؟

 خونسرد یه نگاه به شامپو کردم و گفتم 

شامپو برای شست و شوی سر و بدن استفاده میشه 

ارسین ک مشغول جمع کردن میز صبونه بود ی چشم غره ای بهم رفت ک یعنی لال شم 

ارتان چشمای قرمزشو دوخت به منو گفت 

اوه چه بانمک احیانا نقره خانم دیشب تو اب نمک خوابیده انقدر بانمک شده 

دستی به موهام کشیدم و گفتم 

اولن ک من خودم یه گوله نمکم دومن اب نمک برای ادمایی بی نمکی مث جنابالی به کار میره ک من بعید میدونم شما با یه بشکه اب نمک از این حالت بینمکی دربیای 

حرصی شده بود اگه باز جوابشو میدادم به قطع یقین منو پِرس میکرد 

در ادامه حرفم گفتم 

مگه حالا چیشده ک اینطوری واق واق میکنی 

به طرفم حمله کرد ک ارسین به صورت دو از اشپزخونه اومد بیرون و جلوشو گرف 

دختره ی منگل من واق واق میکنم یعنی من سگم دیگه بگو تو این شامپوی کوفتی چی ریختی 

خندیدم و گفتم 

عه ن باباتازه فهمیدیی  

ارسین ک دیگه از این وضع خسته شده بود به تندی رو به دوتامون گفت 

بسه دیگه مث سگ و گربه افتادین به جون هم ارتان توهم مث ادم بگو چته نقره توهم بگو چ غلطی کردی 

ارتان نگاهی بهم انداختو گفت 

+نمیدونم تو این شامپو چی ریخته صب رفتم حموم همین که شامپورو ریختم رو موهامو شستم چشام اتیش گرفت بعد یه بوی بدی میداد و رنگ قرمز حال بهم زنی داشت 

از توصیفای ک داشت میکرد خندم گرفته بود ارسین یه نگاه به من کردو گفت 

نقره چی ریخته بودی توش 

دیگه راه فراری نمونده بود برام ولی من به هیچ وجه کوتا نمیام یه نگاه شیطونی به ارسین انداختم و بعد نگاه مظلومی به ارتان 

گفتم :

از کجا معلوم ارسین اینکارو نکرده باشه،صبح داشتم میرفتم دستشویی خودم دیدم تو دستش سس و فلفل قرمز بود 

ارسین متعجب رو به من گفت 

نقرهههه!

خندیدم و به مسخره گفتم 

جانم اینطوری صدام نکن دلم هوری میریزه 

بعدش هر سه مون باهم خندیدیم 

ارتان گفت 

چرت نگو ارسین بیکار نیس ک بیاد تو شامپوی من سس بریزه این کار فقط میتونه کار یه نفر باشه اونم کار سرکار خانمه 

من ک از قبل برنامه ریزیمو کردم بودم سمت ماشین لباسشویی رفتم گفتم 

باور نمیکنی نه باش! 

درشو باز کردم یه لبخند خبیثی زدم و تیشرت سفید ارسین که دیشب خوابیدنی پوشیده بودو دراوردم به لکه قرمزی که در اثر سس مالی بنده قرمز شده بودو نگاه کردم بلند شدمو به سمت اون دوتا گریزلی وحشی رفتم 

تیشرتو جلو چشای ارتان گرفتمو گفتم

بفرما اینم تیشرتی ک ارسین دیشب تنش بود اینم لکه سسی که صبح به تیشترش مالیده شده و بعد انداخته لباسشویی 

ارسین بیچاره که کلا محو افق شده بود حرف نمیزد 

ارتانم که انگاری باورش شده بود طرف  ارسین رفتو گفت 

پسره خر این چ کاری بود کردی ها حقشه همینجا بگیرم تا جون داری بزنمت 

ارسین ک تازه به خودش اومده بود گفت

بیخودی زرت و پرت نکن حتما اینم یکی از کارای نقرس من مگه مرض دارم خودمو با توعه خر پیر در بندازم 

ارتام به شدت عصبی شده بود تیشرتو پرت کرد طرف تیام و رفت سمت اتاق و گفت 

من دارم میرم شرکت وقتی برگشتم دهن هردوتونو اسفالت میکنم 

من از همونجا اداشو در اوردم که کلشو از اتاق اورد بیرونو گفت

هی نقره خانم براتوعم دارم 

باز از رو نرفتمو در حالی ک چشامو چپ میکردم گفتم 

هی نقره خانم براتوعم دارم 

بعدش خندیدم

@.Aryana.

سلام دوستان عزیز 

رمان رو بخونید و نقد ها و هر نظری که داشتید اینجا بهم بگین 

https://forum.98ia2.ir/topic/1624-رمان-سلـــنوفیـلmhinevis-کاربر-انجمن-نودوهشتیا/?do=edit

با تشکر❤️🙂

ویرایش شده توسط Mhi.nevis
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلم اومدم برای نقد رمانت.

اسم رمانت یه مقدار جالب نیست. شعر خلاصت برای مقدمه مناسبه و توضیحات خلاصت کم بود و به همین دلیل از نظر من جذابیتش کم بود. علائم نگارشی و نیم فاصله رو مشکل داشتی که بهت توصیه می‌کنم حتما آموزشات انجمن رو مطالعه کن.

و این که گلم رمانت رو دوست داشتم و فهمیدم که در همون پارت اول ‌چقدر سعی کردی رمانت ژانر طنز  داشته باشه❤

و یک نکته‌ی کوچولو این که یک سری اصطلاحات هستند که در روزمره استفاده می‌کنیم، اما در دنیای نویسندگی جایی ندارند.

قلمت مانا جانا~♥~

@Ghazalehꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...