رفتن به مطلب

رمان لوسی|فاطیما کاربر انجمن نودهشتیا


فاطیما
 اشتراک گذاری

لوسی|فاطیما کاربر انجمن نودهشتیا  

4 کاربر تاکنون رای داده است

  1. 1. رمان درچه حد هست؟

    • عالی
    • خوب
    • بد
      0
    • افتضاح
      0


ارسال های توصیه شده

نام رمان  : لوسی

نویسنده : فاطیما ساریخانی خرمی

ژانر : انتقامی _  پلیسی _ عاشقانه

زمان پارت گذاری : نامعلوم

هدف : علاقه به نویسندگی

خلاصه :

نازنین  خانواده اش را ، از پنج سالگی در یک سانحه تصادف از دست می‌دهد و عمو و زن عمویش که هیچ فرزندی نداشتند ، او را به فرزندی می‌گیرند و با عشق و محبت او را بزرگ می‌کنند و او را به کلاس‌های رزمی و دفاع شخصی و ... و کلاس‌های آموزش زبان‌های خارجه می‌فرستند . داستان از آن‌جایی شروع می‌شود که  نازنین عمویش را می‌کشد .

نازنین برای چه عمویش را می‌کشد ؟!

آیا اتفاقی عمویش را می‌کشد یا از روی عمد ؟!

مقدمه :

سخت است که بدانی 

ونگویی و نتوانی ثابتش کنی

 و در آتش انتقامت بسوزی و خاکستر شوی

 اما کوتاه نیایی و پیچک شوی ،

وحشی ،

وآرام حلقه‌ی اعدام را آماده سازی

 و بر گردنشان بیندازی

 

ویراستار: @ ماهک

ویرایش شده توسط ماهک
  • لایک 8
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 4

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 ماه بعد...

Part 1

در تاریکی به دستانم  خیره شدم ، دستانم به خون آغشته بود ، وحشت زده دستانم را به لباسم کشیدم تا تمیز شود ولی اصلاً تغییری نمی‌کرد ، و خون همین طور بیشتر و بیشتر می‌شد ، کلافه جیغ خفه‌ای کشیده‌ام و عصبی چند قدم به جلو برداشتم، که فهمیدم پاهایم تا مچ در یک مایع لجنی هست و چون تاریک بود، واضح نمیدیدم ولی هر چه که بود بوی بد و تعفن آوری می‌داد؛ برای این که از این لجن زار بیرون بروم به سمت جلو قدم برداشتم و به قدم‌هایم سرعت دادم و همین‌جور که می‌دویدم پایم به جسمی گیر کرد و زمین خوردم و کلاً تو لجن‌زار فرو رفتم و تمام تنم خونی شد، به جسمی که بهش برخورد کرده بودم نگاه کردم واضح نبود ولی از روی هیکلش می‌شد فهمید که دختر است، دختری با موهای طلایی که موهایش روی صورتش را پوشانده بودند، بیشتر که توجه کردم یک شئ براق دستم رو به سمتش بردم وقتی که دستم با شئ سردی تماس پیدا کرد یک لحظه دستم را عقب کشیدم که  چاقو از  پهلویش در اومد ترسیده چاقو رو ول کردم و ترسیده خودم رو عقب کشیدم که صدایی از پشت ،گفت:

- تو کشتیش تو.

هول زده به عقب نگاه کردم ولی کسی نبود و دوباره صدا از کنارم شک زده به سمت صدا برگشتم ولی چیزی ندیدم صدا، دوباره  گفت:

- تقصیر تو بود تو کشتیش و همین‌طور صدا اِکو می‌شد؛ وحشت زده دست‌هام رو گوش‌هام گذاشتم تا دیگه صداش رو نشنوم و فریاد می‌زدم که ، "نه نه من نکشتمش" و همین‌طور اشک می‌ریختم؛ که یکهو از خواب پریدم و شک زده اطرافم را نگاه کردم؛ تو اتاق خودم بودم! یه نفس عمیق کشیدم و دستم رو روی صورتم کشیدم ومثل همیشه صورتم خیس اشک بود، با این‌که هر شب این خواب رو می‌بینم ولی هیچ‌وقت عادی نمیشه؛ به ساعت نگاه کردم مثل همیشه سر وقت، پنج صبح بیدار؛ از روی تخت‌خواب بیرون اومدم و به سمت سرویس بهداشتی توی اتاقم رفتم بعد از کارهای مربوطه و شستن دست و صورتم بیرون اومدم.

ادامه دارد...

 

ویراستار:  @ ماهک

ویرایش شده توسط ماهک
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...