رفتن به مطلب

اقلیم خاک | جادوگران


..ZAHRA..
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

7e955d9cb78ec73253c8b4288b619c88_xqe5.jp

این قلمرو از آن  و ثروت جادوی  خاک  است🌍

ای  آن‌که اتم به اتم، سنگ به سنگ، کوه به کوه، سیاره به سیاره  در قلمرو خویش داری! از آن‌ها محافظت کن و اجازه ورود هر آن‌که غیر  وجود خود نده! 

🚫قوانین قلمرو  زمین🚫

🪨  اجازه اسپم به دیگران را ندهید! 

🪨 مطالب غیر مربوطه را ارسال نکنید و تنها حق ارسال فعالیت‌های خواستار توسط جادوگران اعظم را دارید. 

🪨 دور تا دور قلمرو خود را  با کوه بپوشان. 

🪨 در مقابل تمامی ماوراء‌های دیگر  با استقامت باشید. 

🪨یاری‌رسان هم‌گروهی خود باش. 

 

وجود تو از آن جادوی سیاه است، او تو را در مشکلات همراهی می‌کند. 

ویرایش شده توسط زری بانو
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

ای بانوی ریز به ریز اتم‌ها، ای آنچه با وجود کنترل عنصر خاک حامی وجود دیگر موجودات شده‌ای. 

زین پس این‌جا قملرو و از دارایی‌های توست، به خوبی از آن محافظ کن و اجازه پرسه زدن دگر وجودات را در قلمرو خویش نده. 

@Nilay07

 

فعالیت‌های خواسته شده از شما را، در این تاپیک ارسال کنید. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...
  • سانسورچی

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%

 

 

✓پارت اول✓

با تمأنینه قدم برمی‌داشت و همزمان با ناخن‌های بلند و آغشته به رنگ سیاهش ور می‌رفت. همونطور که نگاهش به قدم‌هاش و البته بازیگوش‌های  اطرافش بود، با اشاره یک دست، زمین بالای سرش از هم گسسته و طاق آسمون نمایان شد. ریشه‌ی گیاهانِ زیر زمین، درست زیر پاهاش کشیده شدن و اون رو به سمت بالا سوق دادن. درست مثل پله‌، منتهی از جنس گیاهش؛ با همون لطافت اما استوار و مقاوم؛ چون اون اینطور خواسته بود. با ورودش به زمین انسان‌ها، مثل همیشه رو به اجزای زمین زمزمه کرد:
- ممنون رفقا!
همزمان با دو قدم کوتاهی که برداشت، لباس و شنلِ بلند و قهوه‌ای سوخته‌‍ش، رفته رفته به کت‌و شلوار اداری درست به همون رنگ تغییر کرد و بالطبع شخصیتش هم به همون صورت، تبدیل شد.
صدایی از دور اون رو خطاب قرار داد:
- آهای رومینا؛ رومینا صبر کن.
به عقب برگشت و به آنا، هم‌دانشگاهیِ پر انرژی‌ش خیره شد. کسی که کنجکاوی‌ش خیلی جاها قرار بود به ضررش تموم بشه و کار دستش بده! درست توی همون برهه‌ای که سعی در کشف حقایق اطرافش داشت، زمانی که می‌خواست از همه‌چی سر در بیاره! همونطور که دخترک توی افکارش سِیر میکرد، آنا با چند قدم بلند خودش رو به رومینا رسوند و نفس- نفس زنون سعی در صحبت داشت:
- اون... اون... یه... اونجا...
با کلافگی زمزمه کرد:
- آروم باش؛ یه نفس بگیر و بعد حرفت رو بزن.
آنا دست به زانو گرفت و چند نفس عمیق کشید و سپس با ضرب، سرشرو بالا آورد و با هیجان گفت:
- اون‌طرف کالج همه توی آسمون یه موجود عجیب رو دیدن. مثل آتیش بود، انگار یه شعله‌ی بزرگ درحال پرواز بود. هیچکس نفهمید که چی بود چون سریع محو شد. میگم نکنه یه موجود افسانه‌ای باشه؟
رومینا لبخند خونسردی به لب داشت. انگار که شنیدن این اتفاق براش مثل یک عادت شده، طوری که هر روز درحال شنیدنش بود!
- خب الان که دیگه کار از کار گذشته و اون موجود به قول تو عجیب رفته من رو خبر کردی؟
- مگه می‌تونم پیدات کنم؟ معلوم نبود کجا غیبت زده بود!
جواب آنا رو نداد و با آرامش به سمت در کالج که میون تعداد زیادی درخت و بوته بود، حرکت کرد. در بین راه با لحنی بدجنس لب زد:
- بالاخره ققنوس برگشت.

ویرایش شده توسط Nilay07

spacer.png

دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیماٰنَمْ چُون
دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیباٰیَد زیست
دِهْخُداٰ تَجْرُبه عِشْقْ نَداٰرَد وَرْنَه
مَعْنیِ "مَرْگ" و "جُداٰییْ" بهْ یَقین هَرْدُو یِکیست

 عِشــــقـے در پَســتوــیِ آتــَشْ  و بـہ لـِطــﺂفــَتِ حــَریـــر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

✓پارت دوم✓

خروجش از در کالج، همزمان شد با باز شدن دریچه‌ی همیشگی. پا درونِ اون درِ نامرئی گذاشت و به چهره‌ی این چندوقته‌ش برگشت. چشم‌هایی به رنگ عسل، بینی قلمی و صورتی گندمگون بعلاوه اون شنل و کفش‌های قهوه‌ای تیره که بندهای بلندش تا ساق پاش پیچیده شده بودن ترکیبی از دختری بود که چندماهی میشد که به جمعِ جادوگران جنگل پیوسته بود. نگاهی به چند بوته‌ی خشکیده و گل‌های پژمرده اطرافش انداخت و با ناراحتی چوب دستیِ در دست چپش رو بالا آورد و مقابلشون تکون داد که نور سبز رنگی توی هوا به پرواز دراومد و به آنی، ساقه‌ی گیاه به حالت قبلی‌ش برگشت و رز از خشکی سیاه شده، رنگ سرخِ گذشته‌ش رو به دست آورد. دست راستش هم بالا اومد و با حرکت دادنش، بوته‌ی رو به خشک شدن رو پر از تمشک‌های وحشی کرد.
با هر قدمی که برمی‌داشت ریشه‌های گیاهان، به دنبالش روونه می‌شدن که باعث میشد رومینا با لذت لبخند بزنه. برگ درخت‌ها سایبان‌ش شده بود و زمین زیر پاش، حکم غلتک رو براش داشت. تنها حالتِ راه رفتن رو به خودش گرفته بود درصورتی که خاک اون رو به هر سمتی که می‌خواست، می‌کشید.
صوتِ جیغ مانندی که بی‌شباهت به صدای عقاب نبود، نگاه رومینا رو معطوفِ جسم پرنده بالای سرش کرد. بال‌ و پرهایی آتشین و چشمانی همچون یاقوت سرخ که خیره به دخترک بودن. با لبخند محو و کفِ دست بالا اومده‌ی رومینا، ققنوس، جیغ‌زنان به طرفش پرواز کرد. بال‌ها و دمِ بلندش در هوا کشیده می‌شدن و با آتشی که ازشون متساعد میشد، طرح‌های زیبایی توی آسمون ایجاد می‌کردن. با شیرجه‌ای، روی زمین و چند متریِ دختر فرود اومد و گرد و خاکی بلند شد. ققنوس، همونطور که خیره به رومینا بود، چند قدم بهش نزدیک شد و با تعلل و تمأنینه پیشانی به دستش سپرد. به واسطه برخورد آتش با دستی از جنس خاک، دودی به هوا برخاست اما جالب اینجا بود که نه ققنوس سرد شد و نه رومینا سوزشی احساس کرد! با لحنی آروم و دلسوز، همونطور که مشغول نوازش پرنده‌ی عظیم و زیبای مقابلش بود گفت:
- به خونه‌ی خودت خوش اومدی؛ به سرزمین افسانه‌ها، به جایی که بهش تعلق داری.

spacer.png

دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیماٰنَمْ چُون
دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیباٰیَد زیست
دِهْخُداٰ تَجْرُبه عِشْقْ نَداٰرَد وَرْنَه
مَعْنیِ "مَرْگ" و "جُداٰییْ" بهْ یَقین هَرْدُو یِکیست

 عِشــــقـے در پَســتوــیِ آتــَشْ  و بـہ لـِطــﺂفــَتِ حــَریـــر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

✓پارت سوم✓

ققنوس با آرامشِ خاطری که بهش دست یافته بود، روی زمین دراز کشید و سر روی زمین گذاشت؛ طوری که انگار به رومینا تعظیم کرده بود. خونسرد به نوازش پرداخته بود و از طرفی اطرافش رو از نظر می‌گذروند و با گیاه‌ها بازی میکرد که صدایی خطاب به اون گفت:
- موجود مرموز اما درعین حال مهربونیه. درحالی که به هیچکس اعتماد نمی‌کنه تا خودش رو حتی نشون بده، با ما چهارنفر دوستانه رفتار می‌کنه؛ طوری که انگار سالیانِ سالِ ما رو می‌شناسه و صاحب‌های اونی‌‍م!
به پشت سر برگشت و @tara-Lrدید که با اون لباسِ بلورین و همیشه نم‌دار، مشغول برانداز کردن خودش و پرنده‌ی کنارش بود. همون لحظه، @آفتابگردون مثل همیشه با شراره‌های آتشی که از هرطرف احاطه‌ش کرده بودن، ظاهر شد و مزه پرونی کرد:
- تو رو نمی‌دونم ولی تورو خدا بیاد و با من سر ناسازگاری داشته باشه! خیرِ سرم و سرش، هردومون از جنس آتشیم؛ مگه میشه رفیق نباشیم؟!
@tara-Lrخواست جوابی بده که با اومدن @Aramis.R_U منصرف شد. گردبادی که ساخته شده بود داشت گل‌های اطراف رو اذیت می‌کرد و فقط رومینا می‌تونست صدای گریه و غر زدن‌هاشون رو بشنوه. به همین خاطر لحنی حرص آلود رو چاشنی حرفِ به ظاهر طنزش کرد:

- اون دستگاه تَهویه هوا رو خاموش کن؛ هنوز نیومده داری خسارت می‌زنی!
جادوی آتش و آب هردو به قهقهه افتادن و باد سرد، چشم غره‌ای نثار دخترِ از جنس خاک کرد.
- از خدات هم باشه. اگه من نبودم، همین خوشگلْ پرنده نمی‌تونست توی آسمون پرواز کنه و خودش رو در معرض دید قرار بده!
آتش زمزمه کرد:
- اگه منم نبودم کلا این پرنده‌هه وجود خارجی نمی‌داشت!
آب و خاک به آنی، برزخی شدن و همزمان داد زدن:
- یعنی فقط ما اضافییم؟!
@tara-Lr امواجِ اطرافش رو به حرکت درآورد و اون‌ها رو همچون تیر، به طرفِ @آفتابگردون نشونه رفت که اون هم برای مقابله به مثل، شعله‌هاش رو به میدون آورد!
جادوی باد: فقط می‌خوام ببینید که از کجا به کجا رسیدید! مرموز بودن ققنوس حتما باید باعث دعوا میشد؟!
اون‌ها هنوز درحال بحث بودن که رومینا نگاهی به ققنوس که با گُنگی به هرچهار نفر زل زده بود انداخت! با آرامش، بی‌توجه به دعوای سه‌نفر دیگه، لبخند زنان صحبت‌های اولیه رو به یاد آورد و درجواب گفت:
- اون می‌دونه که کجاست و چه‌کسانی درکنارش هستن. می‌دونه که انسان‌های عادی، لیاقت دیدن و پرستیدنش رو ندارن؛ و می‌دونه که ما مراقبش هستیم؛ درست مثل حامی، همراه و حتی صاحب! حامی‌ها هیچ‌وقت از مخاطبشون سواستفاده نمی‌کنن. مخصوصا از نوع چهار جادوگرش!

 

@Masi.fardi@MMMahdis@Sarai.Rş @_NAJIW80_@Atria @sogand-A @azamshahpori @Y...asna

ویرایش شده توسط Nilay07

spacer.png

دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیماٰنَمْ چُون
دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیباٰیَد زیست
دِهْخُداٰ تَجْرُبه عِشْقْ نَداٰرَد وَرْنَه
مَعْنیِ "مَرْگ" و "جُداٰییْ" بهْ یَقین هَرْدُو یِکیست

 عِشــــقـے در پَســتوــیِ آتــَشْ  و بـہ لـِطــﺂفــَتِ حــَریـــر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...