رفتن به مطلب

سرنوشت khakestar | خالق جن


..ZAHRA..
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

5bb7a66a-d68a-4969-8550-ab2e55f48e1f_y7g

..اینجا  نوشته های مخوفی ثبت خواهد شد..

@ khakestar

هشدار و قوانین  ها را جدی بگیرید!

🌟کاربران محترم لطفا از دادن اسپم پرهیز کنید و با واکنش هایتان ارواح محبوب خود را تشویق کنید🌟

برترین   عزیز!

🌹🌹این گوی و این میدان🌹🌹

خالق:     @ khakestar

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 ماه بعد...

به نام خالق ارواح 

من ملکه ارواح خاسکتر شما را دعوت میکنم به خاندن سرنوشت من تا اشتباهات من را تکرار نکنید. 

همه چیز از ثبت نام به کلاس سِحر و جادوگری  شروع شد. 

آکادمی جادوگری @ Ayda rashid☆ویژه☆

قدرت آموزشش همه جای پنتاگور پیچیده بود. شهر من پنتاگور. دقیقا زمانی که ثبت نام کردم با نفری برخورد کردم که وسایلش از دستش افتاد. 

- او... ببخشید بانو، من عجله داشتم. 

سرش را بلند کرده و نگاهم کرد، لبخند گرمی زد. 

- مشکلی نیست خانوم گل. 

دستم را دراز کردم تا کمکش کنم بلند شود، وفتی بلند شد و خاک های لباسش را تکاند، دستش را رو‌به رویم  دراز کرده، گفت:

من @ Prometa Anatelo هستم شاگرد جدید، تو چی؟!

خنده ریزی کرده. و دستش را فشردم. 

- منم خاکستر هستم. 

لبخندی زده ابراز خوشنودی کرد و مرا به سمت خوابگاهمان هدایت کرد. از راه رو های طویل و تاریک گذشتیم که در را باز کرد ناگهان دمپایی شوت شو که خودم را کناری کشدم. ولی دمپایی میان پیشانی‌ @ Prometa Anatelo خورد. @ Prometa Anatelo چشم هایش را بسته و دادی کشید.

-   @ Beretta ادم نمیشی تو!

و منم که گوشه ای ایستاده بودم، هرهر می‌خندیدم به جدال بینشان. 

@ Beretta نگاهی به من کرده، نیشخندی زد.

- کوفت عزیزم! 

ویرایش شده توسط khakestar

جایـــــــے از میان نت هاے دیوانگـــــــــــے گیــــتار!

✞︎𝑩𝑰𝑴𝑨𝑹 𝑶𝑻𝑨𝑮7✞︎

♕︎𝑴𝑶𝑯𝑹 𝑪𝑼𝑻♕︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قسمت دوم:

قهقه‌ای زده و دنبال @ Beretta افتادم. دور تا دور اتاق رو داشتیم دور میزدیم که یهو  @ _parya_ در رو باز کرد و دادی کشید. 

- جیغ بدون من دارین دنبال هم میکنن عع حلالتون نمیکنم. و  @ _parya_ بود که افتاد دنبالمون، من سریع جیم زدم و از اتاق خارج شدم که متوجه شدم همه جا تاریکه. بی خیال شونه ای بالا انداختم و به طبقه بالا که ورود ممنوع بود نگاهیی کردم که نیشخم خود به خودی باز شد. 

- @ Prometa Anatelo منم خیلی وقته تو کفشم میای بریم ببینیم چی توشه؟! 

با صدای @ Prometa Anatelo جیغ خفیفی کشیدم و دستم رو روی دهنم گذاشتم و رو بهش غریدم:

- آخه چرا مثل روح میای خب ترسیدم. 

قهقه ای زد و گفت: 

- بیا بریم به @ Beretta  و @ _parya_  هم بگیم اون دوتا هم بیان! 

سری به نوشنه حرفش تکون داده و به اتاق برگشتیم که دیدم @ Beretta  ی اسلحه کلت برتای سیاه دستش گرفته و داره @ _parya_ رو تحدید میکنه. 

  به حرف هاشون گوش دادم.

@ Beretta Beretta :

اخه چرا آدم نمیشی @ _parya_  هان بزنم با این بکشمت. 

جیغی کشیدم و خیالم بابت نرفتن صدامون ب بیرون راحت بودم. 

- تموم کنین این بازی رو بیایین بریم طبقه بالا. 

 هر دو تاشون بشکنی زدن و فوری چهار تایی از اتاقمون خارج شدیم.  از پله های چوبی اردوگاه گذر کردیم و وارد طبقه بالا ک شدیم صدای جیغ گوش خراشی اومد.  هر چهارتامون دستامون رو روی گوش هامون گذاشتیم و منم دنبال منبع صدا بودم که چشمم به دری خورد قرمز رنگ بود و روش ی عکس روح کشیده شده بود. 

‌قدمی به سمت اتاق برداشتم که بچه ها هم پشتم اومدن.  وقتی وارد اتاق شدیم دهنمون از تعجب و ترس باز موند. 

خدایا.... 

 

 

 

ویرایش شده توسط saharꨄ︎

جایـــــــے از میان نت هاے دیوانگـــــــــــے گیــــتار!

✞︎𝑩𝑰𝑴𝑨𝑹 𝑶𝑻𝑨𝑮7✞︎

♕︎𝑴𝑶𝑯𝑹 𝑪𝑼𝑻♕︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

خدایا اینجا دیگه کجا بود؟!  اتاقی پر از قفسه های چوبی  که  روشون پر بود با انواع شیشه ها! 

از شدت ترس یک در میون نفس می‌کشیدیم هممون!  @ Beretta  اومد از کنارم رد شد و نزدیک قفسه ‌ای رفت. ولی @ _Atrin_   همونجا نشست و گفت: 

- شت!  اینا چین؟!  اقا من می‌ترسم از جام تکون نمی‌خورم! 

 خنده‌ای کردم که @ Prometa Anatelo   اومد و پس گردنی بهش کوبید.  و از بازوی @ _Atrin_  گرفته بلندش کرد. به طرف قفسه‌ها هلش داد. 

@ Prometa Anatelo

- پاشو بابا!  بگرد ببین چی پیدا می‌کنی! 

@ Prometa Anatelo  دست به کمر وایستاده، چشم غره‌ای به @ _Atrin_ رفته، دهن کجاشو کرد. سری به نشونه تاسف به  کل‌کل هاشون  تکون داده و رفنم به طرف قفسه ها

جایـــــــے از میان نت هاے دیوانگـــــــــــے گیــــتار!

✞︎𝑩𝑰𝑴𝑨𝑹 𝑶𝑻𝑨𝑮7✞︎

♕︎𝑴𝑶𝑯𝑹 𝑪𝑼𝑻♕︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...