رفتن به مطلب

جاده پر پیچ | س.ستوده(saghar) کاربر انجمن نودوهشتادیا


Saghar
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: جاده پر پیچ

نویسنده: ساغر ستوده (Saghar) 

ژانر: عاشقانه، فمینستی، طنز.

هدف: نوشتن جاده زندگی یک دختر!

ویراستار: @M.gh

خلاصه:

با زمان همه چیز تغییر میکنه...مثل ارزو ها و هدف هایی که یه روز فقط  یه جمله بود: میخوام دکتر شم؛ اما حالا میان این همه پیچ مسیر  زندگیت عوض میشه و فقط توی یه چیز خلاصه میشه....حقوق دان!

چیزی که با اخلاق خانوادت اصلا جور نیست، اما خب....بعضی وقتا نیازِ یکمی دور از افکار های اونها زندگی کنی و با دنیایی اشنا شی که به هیچ وج برات خوب نیست، جاده ای پر از پیچ که به هر طرف بری فقط یه چیز توی گوشت زمزمه میکنند....تو فقط یک ضعیفه ای!

ویرایش شده توسط Saghar
ویراستاری
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بِسمِ خداوندی که قضاوت با اوست.

تا حالا سوالی ذهنت را مشغول کرده؟

اولین سوال ذهن من توی دوران نوجوانیم این بود:

چرا خانم ها را از اقایان کمتر می‌دانند؟

چرا؟

بزار برایت توضیح بدهم:

این فقط ساخته مغز تیره فکرانی است که با این حرف بزرگ شده اند.

آری همان ها که با اینکه خود نیز خانوم هستند، دخترشان را از پسرشان کمتر میدانند.

و وقتی می‌گوییم: چرا؟

تنها جوابشان این است: چون تو دختری.

پس نه تقصیرِ دین هست و نه تقصیرِ کشور.

تنها مقصر فقط و فقط تفکر بدِ، دور و بری هایمان است.

پس بیایید با هم تمام تلاشمان را به کار بگیریم تا خاموش کنیم این تفکر را.

****

با دیدنِ ساختمان بزرگ رو به روم لبخندی به لبم اومد.

ایول!

با کلید در و باز کردم و به حیاطش خیره شدم.

جون حیاطشو.

۶ تا طبقه داشت که از شانس بَدم من دقیقا طبقه اخر بودم.

فکر کنم عمو خیلی گشته تا یک خونه پیدا کنه.

اصن وظیفشه.

هه هه خودم هم میدونم خیلی پروام.

خوب تا بریم برسیم به واحد نانازِ من بریم برایِ معرفی جانانِ.

خواهرا برادرا سلام علیکم.

حال و احوال؟

آقا، من نفس هستم.

نفسِ ساختمان.

زهرمار! نخند به اسم من.

کلا من نفسهِ همه جا هستم، ساختمان که چیزی نیست.

ولی خدایی خودم هم بعضی وقت‌ها تو این فکر فرو میرم که جد من با چه عقلی فامیلی خودش رو گذاشت ساختمان، نه با چه عقلی؟

فامیلی قحطی که نبوده.

@A s R ᴀ @A_N_farniya @A...A @A..A @A.A @a.girl.has.no.name @A.r.e.f.e.h @B.malik @Bahar @BAHAR JAFARI @bahar.00 @Bahar.t @Banoo.Alashi  @dark_silence @DARKNESS @Darya_22 @e.m @Edna_b @EiJinaz @Elaha @elahe bch

ویرایش شده توسط M.gh
ویراستاری
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حداقل میذاشت نفسی.

والا، به اسمم هم خیلی میاد.

خو تو حاشیه نَریم جیگلا( جیگلا؟ عق) برو بمیر بی مزه.

خوب بریم برا معرفی خانوادم.

 من یه خواهر و یه برادر جیگل دارم، البته ابجیم از بس خونه خالم پلاسه دیگه کلا آبجی من نمیشه.

داداشم هم بچه مثبتِ همش درحال خوندنِ یا با، بابام بحث شرعی کردن.

خودمم که یه دخترِ خرخون و پر انرژی و البته زبون داراز. (دوستام میگنا!)

آها یادم رفت نِدی درونم رو معرفی کنم ( ندی جونِ عنتر، تکرار کن! ندی جون). باشه بابا. آقا،  این ندی جون همیشه سعی در خرد کردن و برشته کردن اعصاب من داره. اصلا غلط املایی هایی که این از من میگیره معلم‌‌ هام از من نمیگیرن (این خصوصیت خاله کوچیکمه).

 واقعا اگه این آسانسور نبود من با چه خری اینطرف و اونطرف میرفتم میرزا.

 ‏با شادی کلیدم و از توی کیفم در اوردم و باهاش در واحدم و باز کردم.

 ‏به‌به! 

 ‏بخورمت من عجق.

 ‏در حالی که نیشم بازِ باز بود مقنعه ام رو در آوردم و انداختم اونطرف.

 ‏هی از این اتاق میرفتم اون یکی.

 ‏خب، بزارید بگم واحده چطور بود. خوب خدمتتون عرض کنم که واحدم حالش خوب بود سلام رسوند.

 ‏خب، خب،  خوشمزگی بسه.

 ‏بهتره همین الان یک سر برم خرید که بدجور گشنمه و روده کوچیکه داره روده بزرگه رو درسته قورت میده.

 ‏( منظورت همون روده بزرگه روده کوچیکه رو میخوره هست دیگه)

 حالا چه فرقی داره؟ روده کوچیکِ روده بزرگ تره رو بخوره که بهتره!

ویرایش شده توسط M.gh
ویراستاری
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 ‏( خدایا وقت داشتی اینو هم شفا بده الهی امین.)

 ‏فعلا که تو، توی نوبتی جیگل.

 ‏فکر کنم کم آورد.

 ‏هه‌_ هه.

 ‏واسِ من همه کم میارن.

 ‏خب، خب الان به کدوم فروشگاه یا سوپر مارکت سر بزنم، اووممم؟

 ‏آها یافتم.

 ‏نقشه گوشی برا چیه؟ از همون استفاده می کنم.

 ‏نیاز به دست زدن نیستا.

 ‏خودم میدونم خیلی باهوشم.

 ‏بدون اینکه لباس‌ هام رو مرتب کنم یا یک نگاه به کمد اتاقم بندازم، فقط رفتم سر ساکم و هودی قهوه ای رنگ نانازم که تا زانوم میومد و شال کرمی رو برداشتم.

 ‏یک کیف جیگل هم از ساک برداشتم که اون هم قهوه ای بود و یه سنجاق سینه که عکس یک گل بود هم روش سنجاق بود.

 ‏کفش اسپرت نارنجیم و هم برداشتم و حالا دِ برو که رفتیم.

 ‏با نیش باز گوشیم رو از تو کیفم در آوردم.

 در حالی که در رو با دندونام (چندش) بگذریم این ندی زر زیاد میزنه، خب می‌گفتم، در حالی که با دندونام و نیش گشاد درو میبستم و چشمم به گوشی بود رفتم توی جی پی اس.

 ‏خب خب، یه سوپر مارکت هست که دقیقا سر کوچه هست که البته کلا اندازه خریدای من نمیشه یکی دیگه هست که اون یه فروشگاه بزرگه و توی خیابون بالایی هست، آره این خوبه.

 ‏در حالی که سرم تو گوشیم بود به یک چیزی برخوردم وای این چقدر نرمه.

 ‏با فکر به اینکه خوردم به یکی از دیوارا که از قضا بالشت گذاشتن روش رفتم اونطرف و دکمه اسانسور رو زدم.

 ‏در همون حال گفتم:

 ‏- خدایی دهن سازنده این برنامه نقشه سرویس، این رو نداشتم باید چه گوهی رو میخوردم آخه؟

 ‏در حالی که گوشیم رو میزاشتم تو کیفم، سرم  و بالا آوردم که با دو تا چشمِ وزغی و دو تا ابروی مارمولکی روبرو شدم.

 ‏اوه اوه! این دیگه چه خریه، خر که نه وزق‌ِ.

ویرایش شده توسط M.gh
ویراستاری
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...