رفتن به مطلب

داستان کوتاه چشم گربه ای | Ninonani کاربر انجمن نود هشتیا


Ninonani
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  چشم گربه ای

نویسنده: نیایش صفدری (Ninonani)

ژانر: غمگین

هدف: تمرین نویسندگی

ساعت پارت گذاری: نامشخص

خلاصه: به  او خیانت شد، اما هنوز هم قلب دیوانه اش، به یاد او می تپد...

مقدمه:  هر شب به یادتم، کاش تو هم باشی و کاش هنوز هم مرا به اندازه ستاره های آسمانت دوست داشته باشی؟ راستی، هم اکنون در کدام کافه ای  به همراهش موکا میخوری؟ او را هم  به اندازه من دوست داری؟ یا

شاید هم بیشتر، شاید هم کمتر ولی بدان که تو در قلب من هنوز  یگانه ای...

 

ویرایش شده توسط Ninonani
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 5

 @Nasim.M @MMMahdis @Melika. @mob_ina  @جانان بانو  @_NAJIW80_ @masoo @Farinaz @Atlas _sa

 
ویرایش شده توسط Ninonani
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان چشم گربه ای

پارت 7

- بسه خانم امیری

این صدای استاد بود که با نیشخندی وارد کلاس شده بود.

- بیا اینجا شایا

- بله؟

- گفتم بیا اینجا

آرام سر جایش نشست و بی توجه به  حرف استاد موبایلش را از کیفش در آورد و شروع به چک کردنش کرد.

در حالی که بالای سرش ایستاده بود فریاد زد

- مگه کری؟ 

- نه ولی مثکه شما کوری

پوزخندی زد و با استاد چشم در چشم شد.

- ببین بچه پولدار من مال کسی نیستم مال کسی ام نمیشم. حالیت شد؟ فک نکن میتونی منو عین بقیه جذب بکنی. مغناطیسی  که من برای جذب دارم هزاران برابر نیروی گرانی

نیوتنِ. پس حواست رو جمع کن نیفتی تو چاله آقا پسر!

با چشمانی پر از خشم به دختر خیره شد و دستش را انقدر محکم پیچید که نزدیک بود بشکند

دختر با چشمانی پر از نفرت به او خیره شده و با کشف راه حل چشمکی  به خود زد و محکم با پایش به جای حساس پسر ضربه ای زد!

ناگهان بمب خنده بچه ها  ترکید و استاد...

 

ویراستار: @زری گل

 

ویرایش شده توسط Ninonani
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان چشم گربه ای

پارت 8

دختر را از کمر گرفت و محکم به زمین کوباند.

*شایا

درد بدی توی کمر و پا هام پیچیده بود و نمی تونستم از جام بلند شم. قطره اشکی رو که از گونه ام  غلتید با آستینم پاک کردم و سعی کردم از جام بلند بشم اما انگار  به زمین چسبیده

بودم. دستم  رو به صندلی گرفتم و سعی کردم بلند شم اما نه تنها موفقیت آمیز نبود بلکه صندلی هم چپ کرد و با صدای بدی روی زمین افتاد و تمام سر ها به سمت من برگشت.

ناراحت از وضعیتی که داشتم  فریاد زدم اه و دستم رو به سمت نیکان دراز کردم. لبخند دلنشینی زد و دستم رو گرفت و کمکم کرد روی صندلی بشینم. اما هدف من این نبود. هدف من

فقط جمع کردن وسایلم بود تا هر چه زود تر از کلاس اون روانی بیام بیرون. کتابها و دفتر هام رو از روی زمین جمع کردم و توی کیفم  ریختم و در حالی که  کیفم رو روی دوشم می

- اندختم  از وسط ستون  صندلی ها  بیرون اومدم و به سمت در رفتم که صدای استاد متوقفم کرد.

- بری بیرون دیگه به این کلاس بر نمی گردی.

- من اگه می خواستم به این کلاس برگردم که نمی رفتم بیرون استاد حمیمییی

از قصد اسمش رو کشیدم و در رو  باز کردم و بیرون رفتم. نفس راحتی کشیدم و خوشحال از اینکه از دست اون مردک  روانی خلاص شدم   به سمت سالن انتظار رفتم و روی صندلی

منتظر تمام شدن کلاس ژینا و شایلین شدم.

 

 

ویراستار: @زری گل

 

ویرایش شده توسط Ninonani
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان چشم گربه ای

پارت 9

* ژینا

با چهره ای خندون از کلاس خارج شدم که با صورت گریان شایا مواجه شدم.

- شایا قربونت برم چی شده؟ 

اشک هایش را پاک کرد و گفت

- هیچی دلتنگ شدم.

چونه اش  رو گرفتم و بالا آوردم   و به چشمان سبز قشنگش که حالا   قرمز شده بود زل زدم و گفتم

- میدونی که من دروغ رو از تو چشمات می خونم

- من دیگه به اون کلاس بر نمی گردم.

- منظورت چیه؟

 من  به جایی که تحقیرم کنند بر نمی گردم.

- مگه چی شده؟

 اون استاد روانی من رو چنان کوبوند زمین انگار با میز طرفه. ولی من میدونم باهاش چی کار کنم

بعدا شایا برایم تمام داستان را تعریف کرد   و من ...

 

 

ویراستار: @زری گل

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چشم گربه ای 

پارت 10

بعدا شایا برایم تمام داستان را تعریف کرد   و من  تصمیم گرفتم یک گوشمال حسابی به آن مردک پر رو بدهم

با قدم هایی  بلند به سمت کلاس شایا رفتم و  با وجود نگاه متعجب بقیه بچه ها وسایل شایا را جمع کردم   و خواستم از کلاس بیرون بزنم که نیکان گفت

- خانم سمیعی دیگه شایا خانم نمیان؟

سرم را برگرداندم و گفتم 

- نه حداقل تا وقتی که استادشون آقای حمیمی باشند نمیان

 غمگین نگاهی به چشمانم انداخت و کتابش را باز کرد.

از کلاس بیرون زدم. حالا  وقت نقشه اصلی بود.

به سمت اتاق آقای مدیر رفتم.

منشی: بفرمایید با کی کار دارید؟

- وا. اگه اینجا اومدم یعنی با رئیستون  کار دارم.

- اجازه بدید. یه تلفن بزنم.

لبخند تلخی زدم. خیر  سرشون اینجا یکی از 

بهترین  دانشگاه های کشور هست. چطوری می

-  تونن چنین استادی رو اینجا بیارن؟

- خانم نمی تونید برید سرشون شلوغه.

- بهشون بگید ژینا سمیری  هست.

- آقای رئیس میگن که خانم ژینا  سمیری هستن

خانم بفرمایید داخل.

نیشخندی زدم. احساس بدی داشتم می -

دونستم که ...

 

 

ویراستار :   @زری گل

ویرایش شده توسط Ninonani
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...