رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

رمان خان زاده | zhra ran کاربر انجمن نودهشتیا


پست های پیشنهاد شده

d78d_l25t_hyyk_img_4701.png

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم.

🚫 لطفا قبل از نگاشتن رمان، قوانين انجمن مطالعه فرماييد.👇

https://forum.98ia2.ir/topic/53-قوانین-نوشتن-رمان

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇

https://forum.98ia2.ir/forum/77-آموزش-نویسندگی

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@Tara.S @A.saee

به نکات زیر توجه کنید:👇

1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.

2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.

3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.

4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.

5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.

*درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.*

اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید. @zhra ran

🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹

"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 4 آبان 1399 در 00:51، zhra ran گفته است :

#پارت1
# رها
دوباره یک روز گند دیگه شروع شد 
تو عمارتی که فقط بهم دستور می‌دادند و عین سگ کتکم میزدند
+بلند شو سریع باید قهوه سر صبح اقا رو ببری
_ اقا کوفت بخوره.
+ دختره بی چشم رو این همه کار واست می‌کنه 
_ اره خیلی.
بلند شدم و موهامو شونه کردم و لباسام تنم کردم بخاطر اینکه چشم ناپاک اینجا زیاده لباسام همیشه پوشیده اس با اینکه خیلی وقتا حس خفگی بهم دست میده ولی بازم پوشیده میپوشم
از پله های عمارت رفتم پایین 
تو اشپز خونه همه درباره ی چیزی حرف میزدن
_ سلام
× سلام دختر نازم صبحت بخیر
_ ممنون بتول خانم میشه قهوه رو بدید من ببرم
× بفرما
سینی قهوه و ی کیک کنارش رو داد دستم 
اه دوباره باید پله ها رو برم بالا چرا خودش نمیاد پایین خب هر روز منو اسیر میکنه
در اتاقش وایسادم و در زدم
÷ بیا تو
در اتاق رو به ارومی باز کردم و سرمو انداختم پایین و رفتم داخل
_ قهوتون رو اوردم
÷ بزار روی میز
سینی رو گذاشتم روی میز : دیگه کاری با من ندارید
÷ به بتول خانم بگو امروز دیر تر میام
زیر لب چشمی گفتم و از اتاق اومدم بیرون
_ ایشالله که خبر مرگتو واسم بیارن
دوباره پله ها اومدم پایین و رفتم تو اشپزخونه
_ بتول خانم آرسام خان(رئیس امارت و ی شخصیت خیالی) گفتن که امروز دیر میان
× باشه مادر جان بیا بشین ی چیزی بخور 
نشستم پشت میز و صبحونه خوردم و بلند شدم 
_ بتول خانم من میرم اتاق خان رو تمیز کنم ی دسمال به من میدی
× اره عزیزم 
ی دسمال داد دستم ازش گرفتم و از اشپزخونه اومدم بیرون و رفتم تو اتاق خان زاده 
رو تختیش رو صاف کردم و بالشت ها رو مرتب چیندم رو تخت لباس های که رو زمین افتاده بود رو برداشتم تا ببرم بندازم ماشین لباس شویی
دکورشو دسمال کشیدم و وسایل روش رو مرتب کردم 
شیشه اتکلنش رو برداشتم و بو کردم 
ایییی چقد بد بوعه حالم بهم خورد 
گذاشتم سر جاش و از اتاق زدم بیرون و لباس ها رو انداختم ماشین تا بشوره
€ کارت تموم شد
_ اره تموم شد
€ میتونی ی کار دیگه هم انجام بدی 
_ چه کاری گندم
€ من امروز یخورده حالم خوب نیس میتونی دستشویی ها رو بشوری
وای خدا این چه عذابیه : اره میشورم
€ ممنون رها

 

ویرایش شده توسط nemesis.x
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 4 آبان 1399 در 00:51، zhra ran گفته است :

#پارت2
#رها
بعد از تموم شدن کار رفتم تو اتاقی که بهم داده بود 
روی تخت دراز کشیدم و زل زدم به سقف
اخه این چه سرنوشتیه نسیب من شده 
الان همه با دوستاشون عشق و حال و تفریح من باید کلفتی یکی دیگه رو بکنم
صدای در اومد:رها دخترم
_ بیا تو بتول خانم
در رو باز کرد و اومد داخل 
× عزیزم اقا گفتن که بری پیششون
_ واسه چی من که کارامو انجام دادم
- گفت ی کار خصوصیه
جلل خالق تا حالا کار خصوصی نداشته بتول خانم رفت که من بلند شدم رفتم سمت اتاق خان در زدم
÷ بیا تو
_ با من کاری داشتید
به ی بسته ای اشاره کرد : اونو بردار سفارش کردم یکی هم بیاد واسه ارایشت
_ برای چی؟؟
÷ امشب ی مراسمی هس که یکی باید منو همراهی کنه و من تو رو انتخاب کردم 
_ ولی من نمیخوام بیام
برگشت ی اخمی داشت که ادم سکته میکرد : ته جمله من علامت سوال نبود بسته رو بردار ۱ ساعت دیگه ارایشگر میاد تو باید با من بیای این ی دستوره
ی دستور دیگه از طرف این خان زاده برای چی باید برم جای که بهم خوش نمیگزره و دارم با زور میرم
_ چشم
بسته رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو اتاق خودم 
اه اه چه زندگی مرگ باری 
بسته رو باز کردم اینجا رو باش ی لباس شب بلند و مشکی با نگین های مشکی 
کفش هم بود ی پاشنه بلند مشکی طلایی
به ساعت نگاه کردم وقت داشتم حتما باید ی دوش بگیرم
رفتم تو حمام و ی دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم حوله رو تنم کردم و اومدم بیرون سرم همین جوری که پایین بود اومدم که ی صدای اومد: افیت باشه
سرمو گرفتم بالا و با خان زاده رو به رو شدم: شما اینجا چیکار میکنید میشه برید بیرون
÷ نیومدم نگات کنم واسه من این جور چیزا پره 
ارایشگر اومده سریع ی لباس بپوش تا بگم بیاد بالا
_ باشه پس لطفا برید بیرون
بلند شد ی دستی به لباسش کشید و رفت لباسامو تنم کردم صدای تق تق در اومد
_ بفرمایید 
ی خانم خوش پوش و خوشگل امد تو 
* سلام ارسام خان دستور دادن که شما رو ارایش کنم
نشستم زیر دستش اول بندم انداخت که سه دفعه بابتم اومد جلو چشمام بعدم ابرو هامو برداش وای حالا کی حال داره هفته به هفته ابرو تمیز کنه 
شروع کرد ارایش کردن که بعد از نیم ساعت رفت کنار رو گفت: چه عروسکی شدی
بلند شدم و خودم رو تو ایینه نگاه کردم این من بودم
* بپا دل همه رو نبری دختر موهاتو باز کن ببینم 
موهامو باز کردم که گف: امم خوبه قدشم خوبه 
موهامو اول سشوار کرد و بعدشم لول 
* چه جیگری شدی دختر 
_ ممنون لطف کردید
ارایشگر وسایلش رو جمع کرد رفت 
گوشیم رو برداشتم که ببینم کسی پیام یا چیزی نداده که دیدم ارسام خان پیام داده نیم ساعت دیگه پایین باش
لباسو تنم کردم و کفشامم پام کردم

 

ویرایش شده توسط nemesis.x
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 23 ساعت قبل، zhra ran گفته است :

#پارت3
#رها
ی نگاه تو ایینه به خودم کردم ی مانتو از توی کمد برداشتم و تنم کردم و شال رو انداختم رو سرم 
کیفمم برداشتم و گوشیم رو انداختم داخلش 
از اتاق زدم بیرون که هم زمان با من خان زاده هم زد بیرون 
ی نگاه به سر تا پام انداخت : بیا بریم
پشت سرش راه افتادم 
ماشینش دم در پارک بود امشب میخواست با پورشه مشکی اش بیاد انگار عقده داره مرتیکه
÷بشین جلو
در سمت شاگرد رو باز کروم نشستم بعد از ۲ مین خود گوهشم اومد و راه افتادیم 
#طاها
& سلام امیر علی 
= سلام خان زاده بهمنی چطوری؟؟
& خوبم داداش امشب با من میای
= کجا؟؟
& مهمونی شایان
= ن بابا خان زاده جای ما اونجا ها نیس
& چرت و پرت نگو امیر علی ساعت نیم ساعت دیگه میام دنبالت
قطع کردم خب دوس نداشتم تنهایی برم 
پیرهنم رو تنم کردم و کرواتم رو بستم و کتم رو تنم کردم 
پدرم تو مهمون خونه نشسته بود اقای بهمنی معروف که فقط بخاطر اینکه بگه منم بلد بودم بچه بیارم منو پس انداختن 
& باید دنبال امیر علی هم بریم
- واسه چی اونو میخوای با خودت بیاری
سرد نگاش کردم: میخوای خودمم نمیام
- تو پسر منی فامیلی بهمنی هم روته پس باید با من باشی ولی تو هرکسی رو دنبال خودت راه میندازی
& اولن که میتونم برم فامیلیتو حذف کنم دومن امیر علی هر کسی نیس
- با ماشین خودت بیا 
راه افتادم سمت پارکینگ ماشین رو روشن کردم و زدم بیرون راه افتادم سمت خونه امیر علی
یعد از ۲۰ مین رسیدم زنگ زدم بهش: الو امیر علی
= جانم طاها
& بیا پایین دیگه 
= اومدم
قطع کرد 
بعد از ۵ مین در باز شد و امیر علی اومد ت ماشین نشست : سلام اقای بهمنی
& زهرمارو اقایی بهمنی 
= ببخشید 
راه افتادم سمت ویلایی شایان 
= بابات که چیزی نگفت
& بگه مگه واسه من مهمه
= انقدر باهاش بد رفتاری نکن طاها
& سزاوار همین رفتاره 
رسیدیم: بیا پایین
#رها
وای اینجا چقدر قشنگه 
ی ویلای کلاسیک با نمایی فوق العاده واردش که شدم بیشتر محوش شدم حیاط نبود که باغ بود انگار لامصب 
÷ از بغل من جم نمیخوری فهمیدی
چشم الاغ حتما 
^ بی زحمت مانتو شالتون رو در بیارید بدید به من 
مانتومو از تنم در اوردم دادم بهش: شال رو لازم دارم
^ شب خوبی داشته باشید
شال رو باز کردم و انداختم رو بازو هام اخه خیلی تو چشم بود
! ببین کی اینجاست چطوری اقای تهرانی
÷ ممنون بخاطر دعوتت شایان
! اگه تو نبودی مگه این مهمونی بر گذار میشد 
نگاهی به من کرد از طرز نگاهش خوشم نیومد انگار میخواست کل بدنم رو ورانداز کنه
! این بانوی زیبا رو معرفی نمیکنی
÷ رها یکی از خدمتکارام
! خدمتکار به این زیبایی تو خونت داری تو گلوت گیر نکنه ارسام جان

 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت4
#رها
÷ ن گیر نمیکنه نگران نباش
! خب خوشحال شدم اومدید بفرمایید قسمت Vip
راه افتاد و منم پشت سرش
شعور شخصیت نداره نمیگه اول خانوما
نشست پشت میز و منم نشستم روبه روش 
#طاها
وای چقدر اینجا شلوغه اه
اصلا چرا من باید بخاطر بابام بیام اینجا ها
! سلام طاها جان چطوری 
& سلام ممنون شما خوبی؟
! ممنون پسرم پدرت کجاست؟؟
& میاد
! بفرمایید پذیرایی بشید
داشتم همین جوری با چشم نگاه میکردم همه جا رو که نگام افتاد به ارسام تهرانی
وای که چقدر من از این بشر بدم میاد و بخاطر بابام باید تحملش کنم 
منو دید رفتم سمتش
& سلام اقای تهرانی بزرگ
÷ سلام طاها جان تو که خیلی جایگاهت از ما بالا تره
گوه نخور بابا: لطف داری شما 
نگام افتاددبه دختری که روبه روش نشسته بود
& کیس جدیده
÷ ن بابا مگه ادم برای من قطه
#رها
دیگه واقعا تحمل نداشتم جلوی هر کس و نا کسی غرور من رو له میکرد
& شنیدم امشب بازی دارید
÷ اره منو شایان و بابات و گوهری(ی فرد خیالی)
& موفق باشی
÷ این ارزو رو واسه بابات بکن
= طاها بیا بریم
از پیش اقای تهرانی رفتیم ی جا گیر اوردیم و نشستیم 
اولین کاری که کردم سیگارمو در اوردم: تو هم میخوای
= بدم نمیاد
& تو از چی بدت میاد میشه اینو به من بگی
= از تو عشقی
& منم دوست دارم
دوتا سیگار روشن کردم و یکیشو دادم امیر علی 
- مگه بهت نگفته بودم که تو جمع سیگار نکش
سرمو بلند کردم و با اقای بهمنی معروف چشم تو چشم شدم
= سلام جناب بهمنی مشتاق دیدار
امیر علی رو سرد نگاه کرد و زیر لب گفت سلام 
& من هر جای دلم بخواد سیگار میکشم
- تو غلط میکنی پسره 
& خب بقیشم بگو دیگه چرا سانسور میکنی

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت5
#طاها
- اون رو سگ منو بالا نیار طاها
= اقای بهمنی لطفا شما اروم باشید من باهاش حرف میزنم
& چه حرف زدنی امیر علی دلم میخواد اینجا سیگار بکشم
! اینجا چه خبره
- سلام شایان جان
! به اقای بهمنی بزرگ مشتاق دیدار یار بی وفا 
- ما که بی وفای نکردیم
! چیشده چرا سر جونا داد میزنی
- دوس ندارم طاها جلو همه سیگار بکشه
! ولشون کن اینجا جونن بیا ما بریم اونور به کار خودمون برسیم
این کار رو میدونم چیه دوباره شرط بستن و باختن 
وقتی داشت میرفت برگشت ی چشم خوره بهم رفت که یعنی خونه به حسابت میرسم واسم مهم نبود کار همیشه اش بود
÷ داداش تو چرا با بابات اینجوری رفتار میکنی
& دس رو دلم نزار امیر علی
÷ بخدا اگه این بابا من بود الان نصف تهران واسه من بود
& همه چی پول نیس
#آرسام
بهمنی اومد زد رو شونم : وقتشه اقای تهرانی
بلند شدم به رها ی نگاه انداختم: همین جا بشین 
همراهشون رفتم و پشت میز نشستم: خب هر کی ببازه چی میده اول شایان
! من سر ویلای لواسونم
- خب گوهری تو چی
₩ منم میتونم سر یکی از ماشین های گرون قیمتم
- خب اقای تهرانی
! تو سر اون دختره ببند 
÷ کدوم دختر 
اشاره کرد به پشت سرم برگشتم که دیدم داره رها رو نشون میده
÷ فکر بدی نیس هر کی برد میتونه رها رو با خودش ببره
زن های لونده اومدن کنارمون و جام شرابمون رو پر میکردن و منم بی رویه میخوردم 
#رها
نگاهم به آرسام بود که چطوری جام شراب میره بالا این خان زاده اس واقعا مگه خان زاده از این کادا هم میکنی ولش کن سر چرخوندم 
داشتم کل محوته رو نگاه میکردم که چشم تو چشم اون پسره اها بهمنی شدم اینم حتما یکی از پسرهای کله گنده های اینجاست دیگه 
#آرسام 
بازی تموم شد برای اولین بار من باختم 
هه جدی باختم اونم من ارسام تهرانی 
- خب ارسام اون دختر از امشب میاد عمارت من 
÷ فردا بیا ببرش امشب کارش دارم
- باشه فردا صبح بچه ها رو میفرستم دنبالش

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت6
#رها
ارسام بلند شد و اومد به طرف من 
÷ مهمونی تموم شد پاشو بریم
بی چون و چرا بلند شدم از خدمه اونجا مانتوم رو گرفتم و تنم کرد 
حال ارسام اصلا خوب نبود 
_ میخوای من رانندگی کنم
با داد: ن مگه خودم نمیتونم
دیگه چیزی نگفتم ولش کن اخرش میمیریم دیگه
نشستیم تو ماشین که پاشو گذاشت رو گاز 
فقط صندلی ماشین رو فشار میدادم و جیک نمیزدم که بلاخره رسیدیم عمارت 
#طاها
& چی شد آقای بهمنی بزرگ دوباره باختی
- اتفاقا بردم
& دوباره چی رو باخ دادی
- دارم میگم بردم 
& تو از آرسام بردی تو کتم نمیره
- بره امشب خیلی بد حالش گرفته شد برای اولین بار باخت
& اون چی رو باخ داد حتنا سند شرکت
- ن اون دختره
& کدوم دختر 
- همونی که باهاش بود 
تو قکر رفتم ببینم کدوم دختر رو میگه که یاد اون دختره که جلوش نسشته بود افتادم
اخمامو کشیدم تو هم
& نمیخوای بیاریش خونه که 
- چرا نیارمش
& حیا رو خوردی ی ردویل هم روش
- چی میگی تو پسر اون دختر به عنوان خدمه وایمیسته
& این همه خدمه نیازی به خدمه جدید نیس
- میدونم ولی اون دختر فردا باید بیاد عمارت من تا آرسام فکر نکنه من بیخیال میشم
دیگه باهاش حرف نزدم واسمم مهم نبود
#رها
در حیاط عمارت رو باز کرد و رفت داخلش
پیاده شدیم دیدم داده تلو تلو میخوره
_ میخوای کمکت کنم
÷ تو میخوای کمک من کنی توی که امشب ریدی به اعصابم
_ مگه چیکار کردم 
همین جوری که حرف میزدم میرفتم سمتش
÷ هه تو باعث شدی من امشب ببازم از بس که نحسی
_ به مت چه ربطی داره تو خودت مست کردی و حواست نبود 
دستشو گرفت زیر گلوم و فشار داد همین جوری منو از روی زمین بلند کرد
تقلا میکردم داشتم خفه میشدم
÷ تو واقعا نحسی من تا بحال هیچ شرطی رو نباخته بودم که امشب سر تو شرط بستم و باختم
دستشو ول کرد و من با شتاب افتادم رو زمین به سرفه افتادم و سعی میکردم نفس بگیرم
÷ امشب وسایلت رو جمع میکنی فردا میان دنبالت
یعنی چی این چی داره واسه خودش بلغور میکنه
با صدای ضعیف: من قراره کجا برم
÷ هه بهت خوش میگذره تو ویلای اقای بهمنی
بهنی همون که اومد و باهاش سلام علیک کرد ن این امکان نداره ن
_ ولی من نمیخوام برم
÷ نخوای هن به زور میبرنت من تو رو باختم
مگه من کالام یا چیزی که سر من شرط میبنده 
همین جوری تلو تلو خوران رفت تو منم وسط حیاط نشستم و به بخت سیاهم لعنت میفرستادم و گریه میکردم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت7
#طاها
امیر علی رو رسوندم و رفتم بام تهران
بعد از ۳۰ مین رسیدم 
پیاده شدم و مثل همیشه سیگارمو در اوردم و گذاشتم گوشه لبم و روشنش کردم
تو فکر بودم
فکر اینکه قراره چی بشه
فردای خودمو نمیدیدم با گند کاری های بابام
امشبم که سر اون دختر اه ته سیگارمو زیر پام له کردم هرچی بیشتر فکر کنم اعصابم خورد تر میشه
#رها
از وسط حیاط بلند شدم و رفتم تو اتاق خودم داشتم لباسمو در میاوردم که در اتاق به سرعت باز و بسته شد و ارسامی که داخل اتاق بود
_ چیکار میکنی برو بیرون 
÷ اگه نرم میخوای چیکار کنی من که ترو باختم بزار حداقل شب اخری ی فیضی هم خودم ببرم
مخم سوت کشدید همین جوری که نزدیک میشد منم میرفتم عقب که پام خورد به تخت و پرت شدم روی تخت ولی اون به کارش ادامه میداد
نزدیک و نزدیک تر میشد 
جیغ زدم ولی انگار همه کر شده بودن و نمیشنیدن
درو برم رو نگاه کردم گلدونی که همیشه بالا سرم بود رو برداشتم و با شتاب زدم پس سرش که چشماش بسته شد و افتاد 
از فرصت استفاده کردم همون لباس و مانتویی که تو مهمونی تنم بو رو تنم کردم و داشتم میزدم بیرون که بتول خانم جلو در بود
× تو چیکار کردی مادر
_ برام وقت بخر بتول خانم ترو خدا به کسی هم نگو کار من بوده
از کنارش رد شدم و دوییدم 
تو خیابون واسه تاکسی دست تکون دادم
نگه داشت نشتم تو ماشین و با شتاب گفتم: فقط برو
راه افتاد
€ خواهرم حداقل بگو مقصدت کجاست
ی نگاه بهش کردم: برو بام تهران
نمیدونم زمان کی سپری شد که تاکسی وایساد 
_ اقا ببخشید من پولی همراهم نیس ولی این موبایل رو ببر بفروش هر چقدر شد مال خودت
€ فدای سرت که پول نداری ی دعا فاتحه واسه پدرم بخونی کافیه 
ی لبخند از سر رضایت بهش زدم و پیاده شدم 
تهران از این بالا چقدر قشنگه ولی وقتی تو عمقش بری ادماش کثیفن کثافتن
فکری به سرم زد 
رفتم لب پرتگاه
من دیگه تو این دنیا جام نیس وقتی منو مثل دسمال کاغذی رد و بدل میکنن

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت8
#طاها
سرمو چرخوندم 
ی دختر اونم این وقت شب اینجا 
حالا چرا لبه پرتگاه 
داشتم میرفتم سمتش که نزدیک تر شد 
دوییدم از پشت گرفتمش و کشیدمش کنار 
سرش داد زدم: هیچ معلوم هس داری چیکار میکنی؟
سرشو گرفت بالا تو اون نور کم چهرشون تشخیص ندادم
_ اره میدونم میخوام چیکار کنم زندگیه خودمه دلم میخواد تموم شه
& مگه چیت کمه که تو این سن میخوای خودتو بکشی.
_ بپرس چی دارم به جی دلمو خوش کنم تو این دنیا
& مگه با خودکشی همه چی حل میشه 
با داد جواب داد: ارهههههه واسه من حل میشه
بازوشو گرفتم و پرتش کردم سمت نور تا بتونم چهرشو ببینم
نور که خورد تو صورتش فهمیدم این همون دختریه که امشب با آرسام بود
با تعجب نگاش کردم و اونم دست کمی از من نداشت
_ همه جا باید باشید ن
& چی میگی واسه خودت تو مگه با ارسام نرفته بودی پس الان اینجا چیکار میکنی
_ به خودم مربوطه
& ببین اگه قراره تو عمارت ما هم همین جوری کنی از الان بهت بگم که سخت در اشتباهی
سرشو با تعجب بالا گرفت : من قراره بیام تو عمارت شما؟؟
& بله آرسام تو رو به بابام باخت
#رها
این چی داره میگه
منو به بابای این باخته 
پاهام سست شد و چشمام سیاهی رفت داشتم میافتادم که یکی محم گرفتتم و دیگه هیچی نفهمیدم
#طاها
دو دقیقه چیزی نگفت ولی داشت میافتاد که گرفتمش و خودمم رو زمین نشستم 
به صورتش نگاه کردم که زیر این نور کم مهتابی بود 
& ی شب بدون دردسر نمیگزره اه اه
بلندش کردم و صندلی عقب ماشین خوابوندمش و خودم نشستم پشت فرمون.
تا عمارت نیم ساعت راه بود ولی من اروم میرفتم و این گذر زمان رو بیشتر کرده بود
از ایینه بهش نگاه کردم هنوز چشماش بسته بود
رسیدم عمارت 
ریموت رو زدم و رفتم تو حیاط 
& هی مش عباس(خیالی)
■ بله آقا 
& به بانو بگو یکی از اتاق ها رو اماده کنه
مش عباس ی نگاه به دختره کرد و گف: چشم آقا
دختره شد برای ما دردسر الان هرکی پیش خودش ی فکری میکنه

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت9
#طاها
همین جوری که تو بغلم بود بردمش تو یکی از اتاق های عمارت 
گذاشتمش رو تخت و اومدم کنار 
♤ مادر 
برگشتم: سلام بانو
♤ سلام به روی ماهت 
ی نگاه به دختره کرد
♤ پدرسوخته این کیه
همین جوری که با دست هدایتش میکردم بیرون گفتم: قصش مفصله بانو واست میگم
♤ هی تو که همش میگی واست میگم و هیچ وقت نمیگی
& برم ی دوش بگیرم خستگیم در بره اولین نفر میام پیش تو
♤ برو پسرم برو
از پله ها بالا رفتم و در اتاقم رو باز کردم 
اولین کاری که کردم کتم رو در اوردم و انداختم رو تخت یکی یکی دکمه های لباسم رو باز کردم و پیرهنم رو در اوردم
ی نگاه تو آیینه به خودم انداختم 
هنوز جای زخم ها روی بدنم بود 
سری تکون دادم : مهم نیس تن بی زخم میخوام چیکار ولی تاوان پس میگیرم به زودی
بقیه لباس هامم کندم و رقتم تو حمام اب سرد رو باز کردم و دوش گرفتم
همه ازاین درجه سردی اب متنفرن ولی به من انرژی میداد
بعد از ۱۰ مین حولم رو از رختکن حمام برداشتم و تنم کردم 
پام رو گذاشتم بیرون که صدای بابا اومد: این دختر اینجا چیکار میکنه
خودمو زدم به بیخیالی: کدوم دختر 
- خودتو نزن به خریت طاها دختری که امشب با ارسام بود اینجا چیکار میکنه
& اها بگو همون دختری که از ارسام بردی
- درست حرف بزن پسره بی سر و پا
& به خودت رفتم
بلند شد کمربندشو در اورد: حرفتو تکرار کن 
با تحکم گفتم: دقیقا مثل خودتم
کمربند رفت بالا و روی تن من فرود اومد 
خیلی درد داشت اما خم به ابرو نیاوردم دوباره و سه باره زد انگار خودش خسته شد: بی پدر یتیم این همه بهت محبت کردم کور بودی
جوابشو ندادم سرمو انداختم پایین و مشغول انتخاب لباس شدم که شنیدم رفت بیرون و در رو محکم بست
حالا که رفته بود میتونستم داد بزنم از درد ولی این کار رو نکردم و فقط زانو زدم رو زمین و جای کمربندو لمس کردم 
یکی از تیشترت شلوارامو پام کردم و از اتاق زدم بیرون و رفتم پایین 
بعدشم رفتم تو اتاق اون دختره که دیدم نیس
دور بر رو نگاه کردم که دیدم موش شده رفته بغل تخت زانوهاشو بغل کرده و داره گریه میکنه.
#رها
چشمامو به سختی باز کردم و که نور زد و با شتاب بستم کم کم واسم عادی شد و باز کردم
اینجا کجاست 
اخرین جای که من بودم بام بود اون پسره و حرفاش اینکه منو به پدر این باختن
دوباره چشمام پر از اشک شد 
دیدم یکی داره دستگیره در رو بالا پایین میکنه
سریع رفتم گوشه تخت ولی بازم اشکام داشت میومد

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت10
#طاها
& چرا ابغوره گرفتی
_ ترو خدا با من کاری نداشته باشید
& چی میگی واسه خودت
_ بزار من برم لطفا
& ولت کنم بری کجد میخوای بری 
#رها
راست میگفت من الان از اینجا برم کجا هیچ کسو ندارم
& زبونتو موش خورد
سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم
_ بابات منو واسه چی میخواد
& نترس قرار نیس کاریت بکنه تو مثل خونه آرسام اینجا هم خدمه هستی
_ اخه چرا من این همه دختر
& آرسام تو رو باخت و پدر من از چیزی که آرسام ببازه راحت نمیگزره
حالا هم بلند شو ببرمت ویلای ارسام
یاد گند کاری که کردم افتادم سریع از جام بلند شدم : ن یعنی منو نبر اونجا
#طاها
برگشتم و نگاش کردم : تو مگه جز اونجا جای دیگه ای هم داری
_ ن ولی اونجا هم نریم
& چرا؟؟؟
_ ی دسته گلی به اب دادم
& درست حرف بزن ببینم 
_ فکر کنم آرسام الان یا تو بیمارستانه یا قبرستون
& خب چرا؟؟
_ با گلدون زدم تو سرش
خندیدم بلند بلند : تو با گلدون اونم ارسام رو زدی ارسام تهرانی و دوباره شروع کردم به خندیدن
#رها
فکر کنم این خل مشنگه چرا میخنده
بین خنده های آقا زاده در اتاق به شدت باز شد
- طاها
& چی شده آقای بهمنی بزرگ
- آرسام رو بردن بیمارستان بجنب
اون آقاهه رفت و پسره برگشت با چشمایی از حدقه زده بیرون منو نگاه میکرد
_ ها آدم ندیدی
& تو دیگع کی هستی 
این حرف رو زد در رو باز کرد و رفت وای دیونه شدم دیگه اه

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت11
#رها
بعد از رفتن اون پسر زشته دور اتاق میچرخیدم که یکی در زد 
_ بله
اومد تو ی خانم مسن خوش پوش
♤ سلام دختر نازم
اخی چه خانم خوش اخلاقی
_ سلام
♤ آقا به من دستور دادن به شما لباس بدم این لباس ها مناسب نیس
ی نگاه به خودم کردم راست میگفت 
♤ بیا دخترم لباس یکی از بچه هاست 
ازش گرفتم: ممنون
♤ خواهش میکنم دختر نازم من میرم راحت باش این اتاق دوربین نداره برعکس بقیه اتاق ها
وا یعنی اینا تو هر اتاقشون دوربین میزارن
♤ به کسی نگی قضیه دوربین ها رو
_ چشم
♤ چشمت بی بلا مادر 
اون خانومه رفت لباسانو در اوردم و لباس های که اون خانومه واسم اورد رو تنم کردم یخورده واسم گشاد بود ولی بهتر از این بود 
نشستم رو تخت انگار این پسره کیف منو از اونجا نیاورده من الان دیگه گوشی ندارم
#طاها
- حالت بهتره آرسام 
÷ نمیدونم چی شد یادم نمیاد 
خوبه پس یادش نمیاد وگرنه اون دختره بیچاره بود 
- از مستی حالت بد شده خوردی زمین فکر کنم
÷ آخرین چیزی که یادم میاد اینکه من اون دختر رو به تو باختم ولی ما اومدیم عمارت بقیشو یادم نمیاد
بابا ی نگاهی به من کرد 
سرشو برگردوند: راستش اون دختر الان تو عمارت منه
÷ مهم نیس من زیر قولم نمیزنم
ای پست فطرت آشغال سر اون دختر معامله میکنی بعد میگی زیر قولم نمیزنم چه اشغالی  هستی تو دیگه
& خب من میرم یخورده کار دارم
÷ ممنون که اومدی
سر تکون دادم و از بیمارستان زدم بیرون 
نشستم تو ماشین و راه افتادم بین راه سیگارمو روشن کردم و کشیدم
بعد از چند مین رسیدم عمارت مش عباس دم در بود
پیاده شدم 
_ مش عباس
■ سلام آقا اومدید
_ ی بار دیگه به من بگی آقا تبیهت میکنم اسم من طاهاس
■ چشم اق یعنی طاها 
_ باریکلا بیا این سویچ رو بگیر ماشین رو بیار تو
■ به روی چشم
وارد عمارت شدم که دیدم این دختره سر گردون داره میچرخه
رفتم پشتش: گم شدی 
حراسون برگشت
& لولو خرخره دیدی مگه
_ ببخشید من اومدم بیرون که برم ی جای ولی نمیدونم کجاست کسی هم اینجا نیس
با دست نشون دادم: سرویس بهداشتی اونجاست
زیر لب تشکر کرد و رف
منم از پله ها رفتم بالا و در اتاقم رو باز کردم
بدون اینکه لباسام رو عوض کنم افتادم رو تخت و انقدر خسته شده بودم که سرم رف رو بالشت خوابم برد

ویرایش شده توسط zhra ran
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت12
#رها
از سرویس اومدم بیرون خیلی خوابم میومد واسه همین رفتم تو اون اتاقی که قبلا توش بودم 
و گرفتن رو تخت خوابیدم
#طاها
با صدای ویز ویز گوشیم چشمامو باز کردم وصل کردم
& بله
= حاجی چقدر میخوابی 
& امیر علی خوابم میاد بعدا زنگ بزن
= قطع نکن ما دم خونه تیم 
& واسه چی اینجا
= شروین اومده میخوام ببینتت
& به مش عباس بگو بیاین تو
= اوک
قط کردم و بلند شدم پتو رو زدم کنار 
اومدم پایین و رفتم تو آشپزخونه
#رها
طبق عادت هر روزم صبح زود بیدار شدم
پتو و روی تخت رو درسن کردم و از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو آشپزخونه اینجا سه برابر اشپزخونه اون اکپیری بود
♤ سلام مادر صبحت بخیر
_ سلام ببخشید من عادت دارم صبح زود بیدار شم
♤ باشه عزیزم بیا بشین ی چیزی بخور 
_ میشه قوانین اینجا رو بهم بگی
♤ زیاد قانونی نداره ولی نباید به پرو پای آقا بپیجی
زیر لب اوی گفتم و شروع کردم صبحانه خوردن 
خیلی گشنم بود دستش درد نکنه
_ ممنون ازتون سیر شدم
♤ نوش جانت اسم من بانوعه میتونی منو بانو جان صدا کنی
_ چشم 
♤ اسم تو چیه خوشگل خانم
_ اسم من رهاست
♤ عین خودت خوشگل 
همین جوری داشتیم حرف میزدیم که خان زاده اومد تو
#طاها
وا این چرا انقدر زود بلند شده
♤ سلام طاها جان بیا بشین 
تا اومدم بشینم دختره بلند شد 
_ ببخشید 
سرمو انداختم پایین چیزی نگفتم
& بانو میشه امروز به من ی قهوه بدی جای چای؟
♤ دوباره چی شده
& وا بانو مگه قراره چیزی بشه
♤ من تو رو خوب میشناسم هر وقت قهوه میخوای یعنی اینکه اعصابت ری*ده ماله مادر
&تو چرا انقدر به من لطف داری 
♤ هی خوشگل خانم میشه قهوه رو بریزی تو فنجون
_ چشم بانو جان
سرمو بردم جلو : بانو چه سریع اوخت شدی باهاش
♤ ی تیکه جواهره 
هه جواهری که سر ی شرط اونم فقط بخاطر اربابش اینجاست
فنجون رو گذاشت جلوم: بفرمایید
÷ تو اینجای
سرمو برگردوندم امیر علی و شروین تو درگاه بودند 
بلند شدم : ما از دست تو اسایش نداریم ن
÷ نج
♧ چطوری طاها دلم واست تنگ شده بود 
& منم همین طور بیاید صبحانه

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت13
#امیر علی
نگام افتاد به اون دختره
اع این همون دختره اس که
♤ رها خانم مادر بیا برو اتاق بالا رو تمیز کن
_ چشم
از آشپز خونه رفت بیرون
نشستیم پشت میز 
= داداش این دختره اینجا چیکار میکه
& قصش درازه
= یعنی چی
♧ اه انقدر زر نزن دیگه امروز چیکاره اید
& من که هیچ برنامه ای ندارم
= منم
♧ ایول سپهر و رویا و ملی هم دارن میان
& شروییین
♧ ببخشید ولی ویلای شما استخر داره 
= نکنه با دخترا میخوای بری تو اب
♧ چرا ک ن
ی پس گردنی زدم بهش: خیلی بیشعوری
#رها
رفتم توواتاق آقازاده مفت خور والا بخدا
واو اینجا چقدر خوشگله دکوراسیون مشکی طوسی چه سلیقه ای داره بی فانوس
رو تختی رد مرتب کردم 
طبق عادت همیشگی رفتم جلو آینش و ادکلن هاشو بو میکردم
وای خدا چقدر خوش بو بود
& گل یاس
یهو ترسیدم در ادکلن رو بستم و برگشتم : ببخشید من قصد نداشتم بزنم
& میزدی هم اشکالی نداشت
_ خیلی خوش بوعه
& این عطر اگه اصل نباشه بوش خیلی هم بده
_ اها 
بله تو ادکلن اصل نگیری من بگیرم
& اگه تو اتاقم کاری نداری برو بیرون
به خودم : ام دیشب که منو اوردین اینجا کیفم افتاده انگار موبایلم 
& برات یدونه میگرم 
_ ممنون از این ساده ها بگیرید که بتونم پولش رو بدم
ی نگاه چپ بهم کرد : خب تموم شد میتونی وایسی ولی من میخوام لباس عوض کنم
_ او ببخشید
از اتاق اومدم بیرون اخی چقدر خوش اخلاقه ایکبیر
از پله ها رفتم پایین و رفتم تو اشپزخونه: بانو جان تموم شد
♤ دستت درد نکنه دختر نازم 
_ دیگه کاری نیس که انجام بدم 
♤ ن دخترم بود صدات میکنم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت14
#رها
داشتم میرفتم تو اتاق که زنگ عمارت خورد 
برداشتم: بله
● باز کن 
در رو باز کردم به من چه کیه ولی صداش نازک و قشنگ بود
#طاها
لباسامو که تنم کردم اومدم پایین
● طاهااااااییییی
صدای رویا بود که یهو پرید بغلم خودمو کنترل کردم
& اع رویا
● چطوری بیشعورررر خبری ازت نیس
& سلام چطوری خوبی منم خوبم 
از بغلم اوند بیرون
● ببخشید خب دلم تنگ شده بود 
○ سلام طاها
& خوش اومدی ملیکا تو چطوری سپهر
□ ما که عالی از احوال پرسی شما پس امیر علی و شروین کجان 
& فکر کنم تو مهمون خونه لش کردن
● بیاید بریم
_ ببخشید چیزی لازم ندارید براتون بیارم
#رویا
نگاه کردم به دختری که این حرف رو زد وای خدا چقدر نازه ولی این کیه
● طاها
& اصلا سوال نکن بعدا میگم ن چیزی لازم نداریم
_ با اجازه
اون دختره از پیشمون رفت که پریدم به طاها
● این دختره کیه اینجا چیکار میکنه طاها داری چیکار میکنی؟
□ حداقل به ما خبر میدادی
& وای شماها چرا اینجوری اید این دختر تازه اومده اینجا به عنوان خدمه
○ هی طاها خدمه به این خوشگلی گیر نکنه ی وقت
& نگران نباش
□ بریم پیش بچع ها 
#طاها
رفتیم تو مهمون خونه که بچه ها ی ساعت دوباره با هم حال احوال پرسی کردن
= خب بچه ها تو خونه نمونیم بزنیم بیرون 
♧ اره من میخواستم بگم
○ منو رویا هم پایه ایم
□ منن چهار پایه ام
& ولی من ن خودتون برید
= حرف اضافه نزن پاشو بیا
_ ام ببخشید 
همه برگشتیم به سمت صدا اون دختره اها رها بود
& بله؟؟
_بانو گفتن که الان وقت قرصتونه براتون آوردم
& مرسی
اومد جلو و قرص و لیوان آب رو داد دستم انداختم بالا و اب خوردم 
● خوشگل خانم
_ با منی؟؟
● بله که با تو ام اسمت چیه؟؟
_ رها
● رهاخانم ما میخوایم بریم بیرون با ما میای؟؟
_ اگه اقا مشکلی نداشته باشن بدم نمیاد
● طاها الان اقا رو با تو بود
& فکر کنم اره اسم من طاهاس و خوشم نمیاد کسی آقا صدام کنه برو حاظر شو میبرمت
_ ولی من که لباس ندارم
○ پس ی خرید هم باید بریم
& برو تو اتاق من لباس بردار 
_ مرسی

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت15
#رها
از پله ها رفتم بالا و رفتم تو اتاق طاها خان زاده بهمنی
اخلاقش خیلی خوبه میگه منو آقا صدا نکن اون یکی رو آقا صدا نمیکردی میخوردت
بیخیال رفتم و در کمدش رو باز کردم
اولالا چقدر لباس داره
& مردونه ها رو بر ندار لش بردار
سرمو اوردم بیرون 
_ چشم
& بیا اینور خودم بهت بدم
اومدم کنار که خودش ی تیشرت مشکی و ی پیراهن بلنو چهر خونه قرمز با ی شلوار اسلش داد بهم
& بیا شالتم که فعلا خوبه
_ پدرتون چیزی نمیگه.
& ی بار دیگه منو با دوم شخص جمع صدا کنی میکشمت
زیر لب خندیدم که اونم لبخند زد
اخی چال داره رو گونش مثل مال من
_ اع شما هم فلجی که
شت این چه حرفی بود 
چشماش و گشاد کرد: فلجم؟؟😐😐
_ اع یعنی چال داری
& 😂😂 این به معنای اینکه من فلجم
_ نمیدونم 
& برو دختر میخوام لباس عوض کنم
_ این دختر اسم داره
& رها خانم میشه بری بیرون
تعظیم کردم: حتما قربان😂
خندید و منم عقب گرد کردم و زدم بیرون 
اخی گوگولی چال داره
رفتم تو اتاق خودمو لباسامو عوض کردم چقدر گشاد بود ولی بازم بهم میومد
اومدم بیرون و رفتم پیش بچه های که تازه امروز اومده بودند ولی خیلی با من راحت بودن
□ سلام و علیکم
_ سلام
● اع اومدی 
○ ن رویا جان هنوز نرسیده
_😂😂 میشه اسماتونو به من بگید
● وایسا من معرفی میکنم به دختره اشاره کرد: این ملیکاس دوست جون جونی من
به یکی از پسرا اشاره کرد: اینم سپهر رل من
_ اها
● اینم شروینه اینم امیر علی
= چاکریم
_ شما رو یادمه
& بریم
برگشتم که با خان زاده چشم تو چشم شدم ی نگاه سر تا پاش انداختم اوها چقدر خوش تیپه این لعنتی 
(رها جان ببند حلقو)
همه بلند شدن 
تو حیاط رویا برگشت گف: خب ما با ماشین خودمون میایم
= منو شروینم با شما میایم
_ پس من چی
● شما با آقا زاده میای
& برو بشین من بعدا به حساب اینا میرسم
در ماشین رو زد اومدم صندلی عقب بشینم که طاها گف: راننده شخصی گرفتی مگه بشین جلو 
حس کردم بهش بر خورده واسه همین در عقب رو بستم و نشستم جلو 
& کمربندتو ببند
_ یعنی انقدر مقرراتی هستی؟؟
& ن من خیلی تند میرم 
_ ایولللللل
یدفعه به خودم اومدم و نگاه کردم به طاها که دیدم داره با خنده نگام میکنه
_ ببخشید من یخورده هیجان دوس دارم
& پس بزن بریم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت16
#طاها
پانو گذاشتم رو گاز و تا میتونستم گاز میدادم
سرمو برگردوندم نگاش کردم که دیدن داره با خنده جلو رو نگاه میکنه 
حواسمو دادن به جلو
_ ی سوال ازتون بپرسم
& ن
_ چراا؟؟؟
& چون دوباره گفتی ازتون 
_ خب ی سوال ازت بپرسم
& الان میتونی بپرسی
_ چرا تو انقدر با من راحتی
& یعنی چی؟؟؟
_ یعنی اینکه مثل بقیه نیستی خودتو بالا نمیگیری و با منم راحتی
& چون دلم نمیخواد بالا دست باشم بالا دست بودن دردسر داره
_ ولی همه آرزوشون جای شما ها باشن
& ولی من دوست ندارم اینی که هستم باشم
_ باشه
& رسیدیم
_ اع کی
& وقت گل نی
_ هه
پیاده شدیم و رفتیم پیش بچه ها
● هی طاهایی اول کجا بریم.
= بچه ها منم ی کفش میخوام
& فعلا بریم این خانم لباس بخره 
#رها
دم گوشش گفتم : ولی من که پول ندارم
اونم اروم گف
& مهمون من
رفتیم تو پاساژ 
تو مغازه اول شلوار و لباس ست برام خرید 
ی چند دست هم لباس بیرونی و کفش و کیف
● وای طاها تموم شد
_ ببخشید بچه ها واقعا
○ ن بابا این چه حرفیه رویا همیشه همینه
& میخواید شما برید رستوران ما جای دیگه هم کار داریم
= اره ما میریم بیاید دیگه
□ ببین شماها چی میخورین
& سپهر میایم
بچه ها رفتن که برگشت سمت من 
& اول بریم اینا رو بزاریم تو ماشین بعد بیایم 
_ کجا کار داری؟؟
& ی جای خوب
رفتیم سمت ماشین در صندوق عقب رو باز کرد خرید ها رو گذاشتیم و درش رو بست 
به دورو برش نگاه کرد و گف: بیا
داشتیم میرفتیم سمت موبایل فروشی
_ واسه چی داریم میریم اونجا
& بیا انقدرم حرف نزن
رفتیم داخل
& سلام آقا خسته نباشید 
~ سلام بفرمایید
& گوشی خوب معرفی میکنید
~ خب تو چه سطح قیمت میخوایید
& مهم نیس
_ یعنی چی مهم نیس.
ی نگاه به من کرد و گف: مهم نیس
~ خب میتونید سامسونگ A51 رو بردارید
& همینو واسم بزارید 
کارت رو داد بهش 
~ قابلی نداره میشه ۵میلیون و ۸۰۰ 
_ هی وایسا ببینم این خیلی گرونه
& شما بکش من الان میام برنامه هاشم بریزید دیگه
دستشو گذاشت پشستم و حلم داد بیرون که رفتم کنار
_ این چه کاریه
& چی چی کاریه
_ این گوشی خیلی گرونه
& تو الان تو خونه منی و منم دلم میخواد این گوشی دستت باشه
_ ولی قرار بود ی گوشی ساده بگیری واسم
& دلم خواست اینو بگیرم همین جا وایسا تا برم بگیرم بیا

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت17
#طاها
رفتم تو مغازه و گوشی رو تحویل گرفتم و اومدم بیرون
& بیا
_ نمیگیرم
& ببین بچه بازی در نیار دیگه
_ قرار بود ساده باشه
& من دوس داشتم اینو بگیرم بحث هم نکن بگیر بریم
_ دستت درد نکنه
& ببین من دوس ندارم کسی تو خونه ای من سختش باشه من اربابت نیستم که
_ مرسی 
& بریم پیش بچه ها
راه افتادیم به سمت رستوران و بعد از چند دقیقه رسیدیم و رفتیم تو 
سپهر دست تکون داد و رفتیم نشستیم
● خب کارتون رو انجام دادید
& اره دیگه
= خب جی میخورید طاها رها خانم
& مال من پاستا بگیرید
□ داداش جوری میگی واسه من پاستا بگیرید که انگار ما باید بریم بگیریم
○ تو چی رها؟؟
_ اممم منم دوس دارم پاستا رو امتحان کنم
= اوکی
گارسون اومد سفارش دادیم و تا غذا رو بیارن طول کشید
#رها
بچه ها میگفتن و میخندیدن و با من خیلی راحت بودن و این باعث شده بود بهم خوش بگذره
گوشی طاها زنگ خورد بلند شد از پشت میز و با فاصله ۱ متر از ما جواب تلفنشو داد
#طاها
& بله بابا
- ی سلامی ی علیکی پسر
& سلام
- چه عجب 
& کاری داشتی
- کجایی
& با بچه ها اومدیم بیرون
_ من دارم میرم سفر 
از خوشحالی بال در اوردم
& کجا؟؟
- نکه برات مهمه
& ن نیس کاری نداری
- دیگه سفارش نکنم طاها خانواده بهمنی رو سر به زیر نکن
& خدافظ
گوشی رو قطع کردم و رفتم پیش بچه ها
□ کی بود داداش
& ی خبر خوب بهم رسید
= چه خبر خوبی؟؟
& بابام داره میره
□ اع کجا
& ی سفر 
= ایول پس ما امشب اونجاییم
& اتفاقا میخواستم بگم همه اونجا امشب

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 14 آبان 1399 در 16:52، zhra ran گفته است :

#پارت18
#طاها
□ داداش میخوای زنگ بزنم دوتا داف هم بیاد حال کنیم
● سپهررررررررر
□ جانممممم
● میکشمت
= خب قتل دست جمعی راه نندازید من که میام طاها
● منم هستم ولی سپهر نیاد
□ چراا؟؟
● چ چسبیده به را
& ملیکا تو چی؟؟؟
○ من باید به مامانم بگم
● مامانت با من حله
& خب اوکی همه هستن دیگه
#رها
همه بچه ها امشب اونجا بودن و این منو خوشحال کرد بلاخره منم میتونم با هم سنو سال های خودم بچرخم
ناهار رو اوردن و خوردیم و طبق روال قبلی بقیه تو ماشین سپهر اینا و منم و طاها تنها بودیم
راه افتادیم
_ میگم
& چی میگی؟؟
_ ممنون
& بابت؟؟؟
_ همه این کارا گوشی و لباسا
& تشکر لازم نیس 
_ خب تو اون یکی عمارت اصلا اینجوری نبود و اینجا به طرز عجیبی داره بهم خوش میگذره
& مگه تاحالا با دوستات نرفتی بیرون
یاد دوران تلخ زندگیم افتادم و چهرم گرفته شد: ن 
& مگه میشه
_ من اصلا دوستی نداشتم
#طاها
نگاهش کردم و متوجه چهره درهمش شدم و دیگه کشش ندادم: خب از این به بعد میتونی
_ من که دوستی ندارم
& پس بچه ها چین
_ اونا دوستای تو اند
& از الان به بعد دوستای تو هم هستن
_ ولی من اونجا کار میکنم
& تو الان بغل دست منی پس تو فقط هم خونه منی فهمیدی
دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد تا رسیدیم عمارت 
همه پیاده شدن 
= هی طاها 
& ها 
= زهرمار و ها باغ پشتی تمیزه
& اره واسه چی
● اینجا مگه باغ پشتی هم داره
♧ زرشک باغ پشتی از اینور خوشگل تره
● وای میشه بریم اونور 
& اره حتما امیر علی بچه ها رو ببر اونور تا منو رها خرید ها رو ببریم تو
= باشه داش

 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • 2 weeks later...

#پارت19
#رها
خرید ها رو از پشت ماشین برداشتیم و رفتیم تو
& بانو
♤ جان بانو اومدم
بانو اومد پیشمون
♤ سلام پسر گلم رسیدن بخیر
& ممنون بانو جان 
♤ تو خوبی دخترم
_ منم خوبم خسته نباشید 
♤ زنده باشی
& میگم این دوستای من چتر شدن اینجا 
♤ این چه حرفیه مهمون حبیب خداست
& اینا دیگه صاحب خونه اند
♤ واسه شام یخورده قورمه سبزی گذاشتم الان میرم زیادش میکنم
_ منم الان میام کمکتون
♤ دستت درد نکنه 
وسیله ها رو گذاشتم تو اتاق و یخورده جمع و جورشون کردم و گوشی که واسم خریده بود رو گذاشتم جیبم و اومدم بیرون و رفتم تو آشپزخونه کمک بانو خانم
کارمون که تموم شد اومدم بیرون که برم تو مهمون خونه یخوره بشینم که طاها صدام کرد: هی مگه تو نرفتی اونور
_ ن داشتم کمک بانو میکردم
& خب پاشو بریم تا صداشون در نیومده
بلند شدم و پشت سرش راه افتادم از حیاط گذشتیم و رفتیم پشت ویلا که اع اینجا بازم هس که
درو باز کرد و رفتیم تو که دیدیم هرکی ی طرف ولو شده بعد این میگه صداشون در میاد
& فکر کنم اصلا بدون ما هم خوش میگذره
□ دیر فهمیدی داداش
& حالا که شب شام بهتون ندادم میفهمید
● اع سپهر ببند دهنتو شام گیرمون نمیاد طاها جان اتفاقا بدون ت اصلا خوش نمیگذره 
○ رویا حالا میخوای انقدر تابلو نکن که بخاطر شام گفتی
= خب الان چیکار کنیم
● بازی کنیم
= اخی نی نی کوچلو 
● عمته من سوال میکنم همه باید جواب بدن
□ اوک بپرس
● سپهر تا حالا به این فکر افتادی که بهم خیانت کنی؟
□ ن اصلا
& دروغ میگه مثل سگ اوندفعه گفتی ی داف مامانی واسه من جور کن الکی
□ داداش تووخیلی....سانسور شد
& حالا تو خلوت بهم بگو
● خب خب امیر علی کدوم بچه ها رو بیشتر از همه دوس داری
= من هیج کدومتونو دوس ندارم
● خب این یعنی اینکه هممنو دوس داره رها تو بگو
_ بپرس
● اسم اخرین دوس پسرت اگه گفتی چیه؟؟
_ من تا حالا دوس پسر نداشتم
#طاها
ی نگاه بهش کردم جدی نمیگفت فکر کنم: 
♧ خداوکیلی راس میگی؟؟
_ اره نداشتم 
= مگه داریم مگه میشه
_ فعلا که شده
● باریکلا بهت خب ملی تو بگو ببینم نظرت راجب 
شروین زیر زیرکی به رویا نگاه میکرد که یعنی یعنی هممون میدونستیم شروین ملی رو دوس داره
● راجب شروین چیه؟
○ از چه نظر 
● از همه لحاظ فنی حرفه ای والا
○ خب خیلی خوب خوش اخلاق و بله دیگه
♤ پسرم طاها
& بله بانو
♤ یکی اومده با تو کار داره
&کی؟؟
! سلام طاها
چشمام که به شایان افتاد بلند شدم و رفتم سمتش 
& سلام شما اینجا چی شده؟؟
! پدرت منو فرستاد
& بابت
! اینکه اون دختری که آرسام باخته رو با خودم ببرم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت20
#طاها
& مگه اینجا بهش بد میگزره
! ن ولی پدرت گفت من میتونم با خودم ببرمش
& گفتم واسه چی
! اون میتونه سوگلی من باشه اون دختر خیلی زیباست
از مغزم دود میزد بالا
& اون همسن دخترته
! ببین اون دختر منو به خودش جذب کرد پس برو بگو بیاد
_ چی شده چرا نمیای
& رها برو پیش بچه ها
! اون با من میاد
#رها
این چی میگفت اینجا چه خبره
& رها گفتم برو
! طاها پدرت قول داده نمتونی اونو اینجا نگه داری 
& این دختر اینجا میمونه و هیچ جای نمیره
! واسه خودت دردسر درست نکن
& کی میخواد واسم دردسر بشه تو 
! ببین بچه با زبون خوش بهت گفتم این دختر با من میاد
پشت طاها قایم شده بودم خدایا این چه عذابیه چرا تا دودقیقه خوشحالم بعدش از دماغم در میاد
& منم با ادم ی بار حرف میزنم 
داد زد: امیر علییییی
بعد از ۱ مین امیر عل حراسون اومد: جانم داداش
& فکر کنم ایشون راه خروج رو بلد نیس راهنمایش کن
امیر علی شایان رو حل میداد که شایان برگشت گف: جبران میکنم اقای بهمنی
رفت بیرون
به خودم میلزیدم امروز طاها مانع شد ولی اگه باباش میومد حتما منو میداد بهش 
#طاها
برگشتم سمت رها که دیدم مثل این منگا داره به زمین نگاه میکنه و میلرزه
& هی رها ببین رفت هیچ کاری نمیتونه بکنه 
جوابمو نمیداد انگار هنوز تو شوک بود که امیر علی اومد : رفت
بلاخره سرشو اورد بالا: این بیخیال نمیشه
& یعنی چی
_ اینی که من میدیدم ازم بیخیال نمیشه
= داداش میخوای تعریف کنی چخبره رها کیه واسه چی میخواست ببرتش
_ من ی شئم که توسط اربابم فروخته شد
& رها بس کن
_ الانم اونا دنبال این شئ هستن که مال خودشون کنن
نگاه کردم به امیر علی که گنگ ما رو نگاه میکرد 
& رها بیا بریم پیش بچه ها
با همون وظعش راه افتاد و امیر علی ام دنبالمون اومد
نشستیم رو مبل که رویا برگشت گف:رها چرا رنگت پریده 
سرشو اورد بالا: هیچی خوبم
♧ رنگت شده گچ دیوار طاها کی بود چی شد که تو اونجوری امیر علی رو صدا کردی
= نمیخوای تعریف کنی طاها ،،،، رها تو واسمون بگو
#رها
_ من ی دختر از خانواده بزرگ صادقی بودم که از هیچی کم نداشتم تا اینکه بابام تو شرط مثل شرطی که اونشب بود تمام دارایشو باخت
مامانم از ترس ابرو سکته کرد و مرد و نمیدونم بابام کجاست ازش خبری ندارم 
ی شب یکی منو پیدا کرد آرسام پسر بزرگ تهرانی ها قبلا هم میشناختمش بهم جا داد در عوض کار تا اینکه اونشب آرسام منو به پدر طاها باخت و منم الان اینجام
& بابام قول تو رو به شایان داده و اونم میخواد تورو بکنه سوگلیش
● مخم سوت کشید 
○ من که هنگ کردم
& تا وقتی که اینجا باشی اجازه نمیدم کسی اذیتت کنه مطمئن باش
لبخندی بهش زدم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت21
#رها
از جام بلند شدم تا برم ی دوش بگیرم شاید حالم جا اومد
= پ کجا میری رها خانم
_ اولا واسه من خانم نبند تنگش رها بعدشم میخوام برم دوش بگیرم با اجازتون
= اجازه ما هم دست شماست بفرمایید
رفتم و دوش گرفتم و بعد چند مین اومدم پیش بچه ها که دیدم طاها که خرپفش کل جهان رو برداشته و ملی و رویا هم خواب 
کرم درونم فعال شد 
رفتم از درخت تو حیاط ی برگ کندم و اومدم تو 
رقتم سمت طاها و برگو نوازش وار میکشیدم تو گوشش قل قلکش اومده بود ولی بازم چشماشو باز نمیکرد به کارم ادامه دادم که یهو منو محکم گرفت و انداخت رو پاش
فقط نگاش کردم
& کرم میریزی به من هان وایسا حالا بلندم کرد گذاشت رو شونش و منو میبرد اینور و اونور منم فقط بلد بودم جیغ بزنم
بیشعورا همشون داشتن میخندیدن حتی رویا و ملی هم که بیدار شدن خندیدن
& حالیت شد حالا که دیگه کرم نریزی.
_ امیر علی دستم به شلوارت بیا منو بگیر از دست این روانی
امیر علی بلند شد : داش ولش کن ی کرم ریزی ساده بود دیگه
منو گرفت و گذاشت زمین
داشتم میخندیدم که طاها گف: ب چی میخندی
_ خیلی بد میخوابی دهن باز خر پف اگر حشره پیدا میکردم حتما مینداختم تو دهنت
♧ تو چقدر شمری
_ ببخشید
♧ واسه چی ببخشم 
_ اصلا نبخش به من چه
رفتم رو مبل نشستم و تو فکر بودم
● رها زود تند سریع بگو به جی فکر میکنی
_ اینکه آهنگ بزاریم برقصیم
○ ایول بازم رها طاها سیستمت بلوتوثی هس
& اره الان روشن میکنم
طاها سیستم رو روشن کرد و ملی هم اهنگ گذاشت 
♧ امیر علی باید برقصه برقصه
= گمشو من با این ریش و پشم پاشم برقصم حالا که اسرار میکنی باشه 
امیر علی بلند شد ی قر داد و ی دستو پا تکون داد نشست
○ اع برقص دیگه امیر
= بستتونه زیادیتون میکنه

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت22
#طاها
&به جان خودم هر کی برقصه بهش شاباش میدم
= حتما میخوای هزار تومن بزاری کف دستمون
& نچ
♧امتحانش که ضرر نداره
شروین بلند شد و شردع کرد به رقصیدن بلند شدم و دست کردم جیبم و ی تراول دادم بهش که ی زبون واسه امیر علی در اورد
#رها
به سرم زد ی شیطنت کنم
رفتم تو اتاقا و دنبال چادر میگشتم که بلاخره تونستم پیدا کنم
انداختم رو سرم جوری که فقط چشمام و دماغم معلوم بود
از اتاق اومدم و داد زدم: جمع کنید این بساط لهولعب تون رو 
همه برگشتن و در کسری از ثانیه جر خوردن از خنده
رفتم نزدیک تر: رو اب بخندید بیشعورا جمع کنید تا زنگ نزدم ۱۱۰
= رها شبیه خاله قضی شدی
_ خاله قضی خودتی مرد بیشعور 
● خانم حالا شما هم بیا قرش بده
_ ببین ادمو به چه کارای وادار میکنید
چادر رو بستم به کمرم و دستمو مثل بشکن کردم و کمرمو قر دادم
○ ا ماشالله 
همه ترکیده بودن از خنده 
طاها با همون خنده بلند شد و دست کرد جیبش بهم شباش داد
_ خودم واست زن میگیرم ننه
& من زن نمیخوام
_ خدا عمرت بده مادر اوی رویا پاشو دست منو بگیر
رویا بلند شد و دستمو گرفت که خودمو پرت کردم بغلش
،_ ی آهنگ اروم بزارید میخوام تانگو برقصیم
ملیکا ی اهنگ اروم گذاشت و منو رویا هم به مسخرگی میرقصیدیم
● طاها فقط بلد بود به شروین و رها شاباش بده 
& گفتم این صحنه عاشقانه رو خراب نکنم خو

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • 2 weeks later...

#پارت23
#رها
چادر رو در اوردم و گذاشتم کنار
●خیلی باحات حال کردم رها از این به بعد همش با خودت سپهر رو بیخیال
□ تو چرا انقدر منو دوس داری 
● لطف دارم بهت
= خب بچه ها الان چیکار کنیم 
& من واقعا خوابم میاد
_ منم موافقم 
● هر کی بره تو اتاق بخوابه خره همه همین جا میخوابن
#طاها
خودمو پرت کردم رو مبل : من همین جا
♧ منم رو این یکی
_ پس حداقل ی کوسن بده رو زمین بخوابیم
کوسن رو پرت کردم واسش گرفت و اونم خوابید رو زمین
من که انقدر خوابم میومد سریع خوابم برد
#رویا
نمیدونم کی بود که خوابم برد
بلند شدم و ساعت رو نگاه کردم ۸ شب بود 
ولی بچه ها هنوز خواب بودن
گوشیم رو برداشتم و از همشون داشتم فیلم میگرفتم رفتم سمت ملیکا : این ملی خره اس مثل خرس خوابیده
اینم سپهره اخی بچم چطوری خوابیده
اینم امیر علی لات محل لاتی میخوابه
ایشونم شروین اروم گفتم عاشق ملی
و اینم خان زاده بهمنی الکی برو بابا 
و اینم
_ منم رها صادقی
● اع تو بیداری
_ ن بیدار نبودم ولی صدات رو شنیدم بیدار شدم
● چقدر خواب سنگین
_ حالا وایسا ببین چطوری بقیقه رو بیدار میکنم
#رها
شروع کردم جیغ زدن
که همه یجوری پریدن انگار چی شده
♧ چیه چرا جیغ میزنی
○ چیشده رها؟؟
_ هیچی خواب بودید دیگه
& خب چرا جیغ زدی
_ چون من بیدار شدم شماها نشدید
□ یعنی بگم خدا چیکارت کنه
_ به من چه میخواستید بیدار شید
= بیشعور همیشه بیشعوره
& خب دیگه پاشید بریم ی چیزی بخوریم بعدشم بریم ی چرخ بزنیم
● بریم شهر بازی
□ تو چرا هر چی میشا میگی بری شهر بازی
● خیلی وقته نرفتیم خب
○ منم موافقم 
♧ تو چی رها ؟؟؟
_ امم من خیلی وقته نرفتم شهر بازی
& اخرین بار کی رفتی
_ وقتی ۱۴ سالم بود 
= الان چند سالته
_ ۱۹ شهریور میرم تو ۲۰
● ۵ ساله نرفتی شهر بازی
_ ن 
& خب میریم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...