رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

اندوهِ خیال رمان ماه نِشین | مثلِ پری کاربر انجمن نودهشتیا


پیام توسط N.a25 افزوده شد,

سطح قلم: a

پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 58
  • Created
  • آخرین پاسخ

Top Posters In This Topic

Top Posters In This Topic

Popular Posts

💚🤍 💙 ماه نِشین 💙🤍💚 نویسنده: مثلِ پری| کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_تراژدی ـ اجتماعی هدف: می‌نویسم تا عشق یاد قلبم بماند. زمان پارت گذاری: نا‌معلوم   خلاصه: 📚📝

پارت اول: - بازی کنیم؟ واسه آخرین بار! -  بازی کنیم! -  اگه شهر بودی؟ -  اگه شهر بودم...  مسکو! -  اگه شعر بودی؟ -  اگه شعر بودم: «به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد! که تو رفت

پارت دوم:   پس از باز شدن دو درب ‌هواپیما و حرکت جمعیت مقابل، با شانه‌هایی خمیده راهروی باریک را گذرانده و بی‌توجه به خداحافظی گرم مهماندار، سلانه- سلانه پله‌ها را پایین رفتم و خودم را به ات

  • 2 weeks later...
  • 1 month later...

پارت پنجاه و هفت:

   پس از گذشت سی‌ دقیقه، همزمان با توقف واگن در ایستگاه مورد نظر سقلمه‌ای به پهلوی بیتا زده و گفتم:

- اینجا باید خط عوض کنیم!

هندزفریَش را از گوشش جدا کرده و کنجکاو پرسید:

- چی؟!

با چشم  به تابلوی الکترونیکی مقابلم اشاره کرده و جواب دادم:

- رسیدیم آرباتسکایا.

سرش را به نشانه‌ی تفهیم تکان داده و همزمان با باز شدن درب، از واگن خارج شدیم که صدای بیتا در میان همهمه‌ی جمعیت به گوشم رسید.

- میگم الکساندر که نمی‌خواد امروز بپرسه؟

در حالی که از سالن خط خارج می‌شیدیم ولوم صدایم را بالا برده و پاسخ دادم.

- نه؛ ولی استاد فیزیولوژی قراره کوییز بگیره.

نگاهم به سمت سقف نیم‌دایره شکل سالن کشیده شد، نمایی تماماً گچ کاری شده که سرتا سر به لوستر‌های کلاسیک مزین شده بود.

- من از فیزیو هیچی بارم نیست، با اینکه کتاب رو جوییدم!

همزمان با سرازیر شدن از به پله‌های سنگی به جهت ورود به خط قرمز، جواب دادم:

- کتاب خودمون خیلی شفاف سازی نکرده بود، من از گایتون خوندم.

دستی دور گردنم انداخته و با لودگی گفت:

- پس زحمت رسوندن به گردنِ شما!

دستش را پس زده و ابرویی بالا انداختم.

- امری باشه؟!

با گفتن: «فعلاً عرضی نیست.» از جانب او، وارد سالن خط مورد نظر شدیم. سالنی یکپارچه با گچ کاری ساده که به شکل مکعب‌هایی در هم تنیده روی سقف نقش بسته بودند. تنها یک ایستگاه بعد به مقصد رسیده و پس از عبور از مسیر همیشگی که فضای دل‌انگیز میدان سرخ  از آن سوی خیابان به هردویمان چشمک میزد، خودمان را به دانشگاه رسانده و بعد از سپری کردن روتین معمول به سمت کلاس‌ مخصوص آناتومی حرکت کردیم. سر و صدایی که از بدو ورودمان، در راهرو به گوش می‌رسید خبر از نبود استاد سر کلاس و رسیدن به موقع ما می‌داد. روی یکی از صندلی‌های چرخان که دور میز سنگی و مستطیل شکل بزرگی چیده شده بودند جا گرفته و همزمان با از نظر گذراندن مولاژهایی که جهت تدریس امروز، روی میز چیده شده بودند رو به بیتا طعنه زدم:

- کلاهت رو بنداز بالا که امروز قراره بریم سراغ تاپیک مورد علاقه‌ی جنابعالی!

با اکراه نگاهی به مدل‌های مخصوص انداخته و پاسخ داد:

- نه که فقط بخش مورد علاقه‌ی منه! لامصب کی از این سیم کشی‌ها خوشش میاد که من دومیش باشم؟

@Madi @fatemeh.e @Hany Pary @_najiw80_  @faatima @-GHAZAL- @Panitor @nina4011 @oti @Zahra_banu @ماه تی تی @نرگس نظریت @شقایق.نیک

ویرایش شده توسط مثلِ پری
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.




×
×
  • اضافه کردن...