رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

.


پرتوِماه
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • 3 هفته بعد...

من آمده امـ...وای وای من آمده ام😂😂😂🙌

 

سلام به روی ماهت گل دختررر

 

خب من اومدمممم ب بالینتتت

 

چی بگم بهت . از تک تک جملاتت که واسه پسرکت استفاده کردی بسییی جذاب بود که حالم رو منقلب میکرد..چقدر راحت و در حین حال  با خون و خونریزی همراه بود اوخیییـ

حالا بگوو ببینم اسم عزراییل چی چی هس🥺🥺😂😂🤮

خوشمله زشته یا نه🤗🥺😂کییی عشقخش میاد عاشقش کنع؟؟؟

اگه نمیره ک من خودم برم ب اغوشش😂😂😂🖤

دمت جیزز رفیق با قدرت ادامه بده🌷🤣🤣 اینم از سورپرایزم برو حالشو ببر...

اصا نمیدونم چ نقطع ضعفی ازت بگیرم من مانده امم در آمپاسسس😂😂🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، _NAJIW80_ گفته است:

من آمده امـ...وای وای من آمده ام😂😂😂🙌

 

سلام به روی ماهت گل دختررر

 

خب من اومدمممم ب بالینتتت

 

چی بگم بهت . از تک تک جملاتت که واسه پسرکت استفاده کردی بسییی جذاب بود که حالم رو منقلب میکرد..چقدر راحت و در حین حال  با خون و خونریزی همراه بود اوخیییـ

حالا بگوو ببینم اسم عزراییل چی چی هس🥺🥺😂😂🤮

خوشمله زشته یا نه🤗🥺😂کییی عشقخش میاد عاشقش کنع؟؟؟

اگه نمیره ک من خودم برم ب اغوشش😂😂😂🖤

دمت جیزز رفیق با قدرت ادامه بده🌷🤣🤣 اینم از سورپرایزم برو حالشو ببر...

اصا نمیدونم چ نقطع ضعفی ازت بگیرم من مانده امم در آمپاسسس😂😂🖤

@Partomah

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 ساعت قبل، _NAJIW80_ گفته است:

من آمده امـ...وای وای من آمده ام😂😂😂🙌

 

سلام به روی ماهت گل دختررر

 

خب من اومدمممم ب بالینتتت

 

چی بگم بهت . از تک تک جملاتت که واسه پسرکت استفاده کردی بسییی جذاب بود که حالم رو منقلب میکرد..چقدر راحت و در حین حال  با خون و خونریزی همراه بود اوخیییـ

حالا بگوو ببینم اسم عزراییل چی چی هس🥺🥺😂😂🤮

خوشمله زشته یا نه🤗🥺😂کییی عشقخش میاد عاشقش کنع؟؟؟

اگه نمیره ک من خودم برم ب اغوشش😂😂😂🖤

دمت جیزز رفیق با قدرت ادامه بده🌷🤣🤣 اینم از سورپرایزم برو حالشو ببر...

اصا نمیدونم چ نقطع ضعفی ازت بگیرم من مانده امم در آمپاسسس😂😂🖤

خوش اومدی گل گلیی

سلام گلم

ممنون بابت نظر قشنگت💟💟🌛

اسم عزرائیل یکی از مهم‌ترین گره‌های رمانههه😉😂لو بدم همه چی خراب میشههه

سوپرایزت بسی قشنگ بود لذت بردم ولی اگه ایرادها رو هم می‌گفتی قشنگ تر تر میشد😄

بری به آغوشش که جناب کاردک خان میاد منو خفه میکنهههه😂😂😂😂

@_NAJIW80_

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

52 دقیقه قبل، Partomah گفته است:

خوش اومدی گل گلیی

سلام گلم

ممنون بابت نظر قشنگت💟💟🌛

اسم عزرائیل یکی از مهم‌ترین گره‌های رمانههه😉😂لو بدم همه چی خراب میشههه

سوپرایزت بسی قشنگ بود لذت بردم ولی اگه ایرادها رو هم می‌گفتی قشنگ تر تر میشد😄

بری به آغوشش که جناب کاردک خان میاد منو خفه میکنهههه😂😂😂😂

@_NAJIW80_

😂😂😂جررر اینجاشو خوب اومدی... پس نگووو گره ی  رمان بهترین چیز هس🤣💓

فقط ی جاهایی کوتاه جمله هات مرتب نبود که ازشون گذشتم به خاطر زیبایی سیر رمانت😎😂😂

اوخی😂😂😂راس میگیااا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

خب... اول اینکه سلام:))

دوم اینکه نتونستم نیام و چیزی نگم🤷‍♀️

درمورد اسم رمانت باید بگم  هرکدوم از کلمات یعنی "عزرائیل" و "کبود" یکم تکرار شده اما ترکیب "عزرائیل کبود" بنظرم کاملا اسم رو دور از تکرار میکنه و باید بگم برای انتخاب اسم سلیقه ت خیلی خوبه و اسم جذابه.

در ارتباط با ژانرها حرفی ندارم چون دقیقا مناسب انتخاب شدن و هرچقدر از ترکوندنِ خلاصت بگم کم گفتم! واقعا هر کلمه، هر جمله از خلاصت برام جذاب بود و یه حسی برام ایجاد کرد که من باید این رمان رو بخونم و مقدمه‌ای که بیشتر از خلاصه با مغزم بازی کرد و بیشتر کشش پیدا کردم به رمانت.

پارت اولت رو خیلی جذاب نوشتی و مهر تاییدی زد برای دنبال کردن رمانت. البته ناگفته نماند که بعد از چندین بار خوندن، چه چندوقت پیش، چه چند روز پیش و چه همین چندین ساعت پیش تازه متوجه شدم که ماجرا از چه قراره👀😂ضمن اینکه عرض کنم خدمتِ محترم و قشنگت که این  هم یه نقطه قوت به حساب اومد، وقتی من بعد از چندین بار خوندن متوجه شدم یعنی تلاشت برای گنگ کردن یه سری چیزها کاملا جواب داده و این بنظرم تحسین برانگیزه.

در آخر میگم که از اینکه توی این رمان فوق العاده همراهتم، خیلی خیلی خوشحالم عسلم🍯💛

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، mahdiye11 گفته است:

خب... اول اینکه سلام:))

دوم اینکه نتونستم نیام و چیزی نگم🤷‍♀️

درمورد اسم رمانت باید بگم  هرکدوم از کلمات یعنی "عزرائیل" و "کبود" یکم تکرار شده اما ترکیب "عزرائیل کبود" بنظرم کاملا اسم رو دور از تکرار میکنه و باید بگم برای انتخاب اسم سلیقه ت خیلی خوبه و اسم جذابه.

در ارتباط با ژانرها حرفی ندارم چون دقیقا مناسب انتخاب شدن و هرچقدر از ترکوندنِ خلاصت بگم کم گفتم! واقعا هر کلمه، هر جمله از خلاصت برام جذاب بود و یه حسی برام ایجاد کرد که من باید این رمان رو بخونم و مقدمه‌ای که بیشتر از خلاصه با مغزم بازی کرد و بیشتر کشش پیدا کردم به رمانت.

پارت اولت رو خیلی جذاب نوشتی و مهر تاییدی زد برای دنبال کردن رمانت. البته ناگفته نماند که بعد از چندین بار خوندن، چه چندوقت پیش، چه چند روز پیش و چه همین چندین ساعت پیش تازه متوجه شدم که ماجرا از چه قراره👀😂ضمن اینکه عرض کنم خدمتِ محترم و قشنگت که این  هم یه نقطه قوت به حساب اومد، وقتی من بعد از چندین بار خوندن متوجه شدم یعنی تلاشت برای گنگ کردن یه سری چیزها کاملا جواب داده و این بنظرم تحسین برانگیزه.

در آخر میگم که از اینکه توی این رمان فوق العاده همراهتم، خیلی خیلی خوشحالم عسلم🍯💛

سلام قشنگم

جوننن ممنون مهدیه جونم بابت نظر قشنگت🌛💟

منم خوشحالم که همراهمیییی🌷

واوووو فهمیدییی پاشو بیا نمایه ببینم چی از پارت اول فهمیدی جیییییغ😂😮

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

سلام جانم 

پارت های اول رمانت رو  خوندم و نتونستم حرفی نزنم ! 

از اسم رمان شروع کنم که اولین بار که چشمم به اسم رمانت خورد فکر کردم رمان باید جنبه‌ی ترسناک داشته باشه و اصلا بخاطر اسم رمانت تصمیم گرفتم رمانت و بخونم😉

در کل اسم متفاوت و جذابی داره! 

وقتی هم که چشمم خورد به ژانر هاش که دیگه گل از گلم شکفت چون من عاشق ژانر های معمایی رو جنایی هستم😂

از خلاصه‌ات که دیگه نگم عالی بود! 

و اینکه همون طور که توی ژانر ها نوشته بودی تونستم خیلی راحت معمایی بودن رمانت و حس کنم!  مخصوصا در مورد اسم اون عزراییل کبود😉

در کل عالی بود قلمت مانا🤗

@پرتوِماه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

سلام جانم 

پارت های اول رمانت رو  خوندم و نتونستم حرفی نزنم ! 

از اسم رمان شروع کنم که اولین بار که چشمم به اسم رمانت خورد فکر کردم رمان باید جنبه‌ی ترسناک داشته باشه و اصلا بخاطر اسم رمانت تصمیم گرفتم رمانت و بخونم😉

در کل اسم متفاوت و جذابی داره! 

وقتی هم که چشمم خورد به ژانر هاش که دیگه گل از گلم شکفت چون من عاشق ژانر های معمایی رو جنایی هستم😂

از خلاصه‌ات که دیگه نگم عالی بود! 

و اینکه همون طور که توی ژانر ها نوشته بودی تونستم خیلی راحت معمایی بودن رمانت و حس کنم!  مخصوصا در مورد اسم اون عزراییل کبود😉

در کل عالی بود قلمت مانا🤗

@پرتوِماه

سلام عزیزم

ممنون گل گلی بابت نظر قشنگت🌷🌛💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

های گلکم

اسم رمان یه بحث سلیقه ایه و من شخصا از اسم های تک سیلابی و دو سیلابی خوشم میاد و با چند کلمه ای ها حال نمی کنم. اسم رمان تو بیشتر به ژانر ترسناک یا تخیلی می خوره ولی ژانرت رو که دیدم متوجه ی این ناهماهنگی شدم.

خلاصه ت تا حدودی استاندارده مثلا نود درصد... خوبه آفرین

مقدمه ت هم قشنگ بود حرفی توش نیست

این پلکان رو که میگی خوب نیست. شبیه پِلِکان خونده میشه:classic_mellow: بنویس پلک ها خودت رو راحت کن دیگه پلکان چیه؟😂

پارت اولت گنگی و مبهمیش به قدری زیاده که هضم و درکش سخته. باید تصویرسازی روون تری داشته باشه ولی همین سبکت رو حفظ کنه. زیاده روی توی گنگ نویسی خواننده ای که هیچی نمی فهمه رو زده می کنه.

بوس بای

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

های گلکم

اسم رمان یه بحث سلیقه ایه و من شخصا از اسم های تک سیلابی و دو سیلابی خوشم میاد و با چند کلمه ای ها حال نمی کنم. اسم رمان تو بیشتر به ژانر ترسناک یا تخیلی می خوره ولی ژانرت رو که دیدم متوجه ی این ناهماهنگی شدم.

خلاصه ت تا حدودی استاندارده مثلا نود درصد... خوبه آفرین

مقدمه ت هم قشنگ بود حرفی توش نیست

این پلکان رو که میگی خوب نیست. شبیه پِلِکان خونده میشه:classic_mellow: بنویس پلک ها خودت رو راحت کن دیگه پلکان چیه؟😂

پارت اولت گنگی و مبهمیش به قدری زیاده که هضم و درکش سخته. باید تصویرسازی روون تری داشته باشه ولی همین سبکت رو حفظ کنه. زیاده روی توی گنگ نویسی خواننده ای که هیچی نمی فهمه رو زده می کنه.

بوس بای

سلام ممنون بابت نظر قشنگت عزیزم💟🌷🌛

پلکان😂اخ مامانم هم همینو می‌گفت.

این یه نمه برمی‌گرده به کرم‌های درونم عاشق متن‌های گیج‌کنندم😂😅

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

الان که دارم این نقدو می‌نویسم روز سه شنبه، ساعت 2:50 دقیقه شبه(شایدم صبح) و خمیازه های طولانیم نشون میدن که خوابم میاد اما؛ چیزهایی که میخوام توی نقد بنویسم توی مغزم رژه میرن و الان باید پیادشون کنم. 

هعی دخترکم بالاخره نقدت بعد از تقریبا یک ماه اومد--^

قبل از اینکه بخوام نقدو شروع کنم باید بگم که اولویت من توی نقدا گفتن اشکالات هست نه نقاط قوت رمان برای همین ممکنه که هیچ تعریفی از من نشنوی(با اینکه رمانت لیاقت تعریف شدن رو داره) پس اگر دیدی چنین چیزی اتفاق افتاد نبینم با خودت فکر کنی که رمانت همش نقاط ضعف داره که میام و اون وجه کبیریتم رو نشونت میدم یوهاها--^

تعریف اول! تشبیه هات واقعا هوشمندانه هستن دختر! چطور چنین چیزایی به ذهنت رسیده و نوشتی؟ اه عاشق تشبیه هاتت شدمㅠ-ㅠ اما؛ اما! توجه داشته باش که تشبیه همه جا کارساز نیست و گاهی حتی اضافی هم به نظر می‌رسه. نظرتو به این تشبیه جلب می‌کنم:

" سپید و خاکستریِ تپلی و پنبه‌ای با آن ظاهر نازشان آدم‌رباهای قهاری    بودند چرا که  صاحب بزرگترین طلافروشی آسمان‌ها  یعنی خورشید درخشان را ربوده  و پشت هیکل کوچک و بزرگشان پنهان نموده بودند."

تشبیه بسیار جالب و هوشمندانه‌ای هست، درست مثل باقی تشبیه هاتت اما چندتا ایراد باعث شد که من نتونم از اون تشبیه لذت ببرم و یجورایی تو ذوقم زد. ببین لازم نیست برای همه چیز از تشبیه استفاده کنی اونم تشبیه هات طولانی! گاهی وقتا جملات ساده و عاری از تشبیه خیلی جذاب‌تر از تشبیه هات هستن که این موضوع، الان برای این جملت صدق می‌کنه. ساده‌تر بخوام بگم، لقمه رو دور سرت نچرخون دخترم!خیلی راحت میتونستی بنویسی خورشید پشت ابرها بود یا هرچیز دیگه‌ای که خیلی ساده به مخاطب نشون بده که هوا چطوریه. 

مشکل بعدی استفاده از کلماتت برای این تشبیه هست. تپلی و پنبه‌ای؟ با ظاهر ناز؟ حقیقتا به نظرم چنین کلماتی برای یک رمان جنایی که همش خون و خون‌ریزی هست مناسب نیست. یا بزرگترین طلافروشی آسمان ها؟ یاد رمان های فانتزی افتادم. 
قبل از اینکه با جمله‌ی بعدیم نقد این قسمت رو پایان بدم باید  بگم که: تشبیه های عالی و هوشمندانتو هرجایی استفاده نکن دخترم. 

و در آخر: بین توصیف با تشبیه با توصیف ساده تعادل برقرار کن. اگر یکیشون بیشتر باشه ترازو، تعادل خودشو از دست میده و لحن توصیفات هم جذابیتشون رو. تا به اینجا تو همش از تشبیه هات خفن برای توصیفات استفاده کردی، اما شاید این تشبیه هات در ابتدا برای خواننده جالب باشه اما در نهایت، ازشون خسته میشه. پس، حواست به این ترازو باشه.

برسیم به تناقض بین کلماتی که در صحنه ها نوشتی. 

در پارت اول چرا عزرائیل باید با بهت به جسد مردی که خودش مسبب مرگش بوده نگاه کنه؟ عزرائیل یه آدم کشه پس این با بهت نگاه کردن یکجورایی تناقض داره با رفتار و شغلش. 

در پارت 3 نوشتی عزرائیل اون‌قدر بی‌رحم نشده بود که تیر بزنه به قلب طرف.ببخشید؟ اما همین عزرائیل تیر زد به چشمای طرف حالا چرا باید دل رحم بشه؟ علاوه بر اون تیر نزدیک به قلب مسلما دردناک تر از تیر داخل قلب هست، حداقلش با مورد دوم میمیره. 

در یکی از پارت های بعدی اون صحنه، کوچه رو اینطور توصیف کردی: «در تاریک روشن کوچه» یک کوچه  نمیتونه هم تاریک باشه هم روشن که😂😐 صحیحش: در کوچه نیمه تاریک یا در کوچه نیمه روشن. 
حقیقتا رمانت یکی از قوی‌ترین فضاسازی هارو داره از نظرم و من عاشق فضاسازیم*-*

فقط اون زمان که عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرد بهتره یه فضاسازی ارائه بدی. مثلا صدای بوق راننده ها یا حتی فحش هاشون برای اینکه عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرده و... 

توصیفاتت هم مثل فضاسازی خیلی خیلی خوبه. اما اگر جزئیات بیشتری برای توصیف چهره مقتول ها به خصوص به هنگام مرگشون، بنویسی خیلی عالی میشه. مثلا اون زمانی که عزرائیل دوتا تیر خالی کرد تو چشم طرف، توصیف چهره‌ی پر از خون و آبشار خونی که از بین انگشتای مرد سرازیر میشد. خیلی خفنه عررر*-*

دو مورد دیگه هم هست که میگم و بعد میرم سراغ قسمت خوبش یوهاهاها 

دیالوگ ها، حقیقتا تا الان دیالوگ ماندگاری نداشتی(این مورد تا به اینجا ضعف محسوب نمیشه) اما محتوای دیالوگ ها جذابن و میدونی از نظر منی که توی دیالوگ نویسی افتضاحم، این توانایی و استعداده نویسنده رو نشون میده*-* 

فقط یک اشکال در یکی از دیالوگ ها وجود داره. دیالوگی که پارسا در مورد نحوه به قتل رسیدن اون مرد گفته بود خیلی طولانی هس. یعنی پارسا چقدر نفس داشت که یک نفس تموم اونهارو گفت؟ میدونی،  دیالوگ نصف اون پارت رو گرفته بود و طولانی بودنش باعث شد بعد مدتی با بی حواسی بخونم. اگر اون دیالوگ رو تقسیم کنی و بینش از فضاسازی، توصیف حالات و... استفاده کنی خیلی بهتر و طبیعی تر میشه.

مثلا زمانی که داشت در مورد اسلحه می‌گفت، می‌تونست یک کاغذ که محتواش درمورد اسلحه بود رو دربیاره و نشون بقیه بده. 

یا وسط حرف زدنش یکی بپره وسط و مخالفت کنه. اینطوری خیلی طبیعی تر و حرفه‌ای تر میشه. 

و مورد آخر برای این پارت از نقدت! سعی کن از جملاتی مثل: با خود اندیشید، با خود فکر کرد و... استفاده نکنی و به جاش همون جملات رو در قالب افکارات کاراکتر بنویسی. 

مثلا:

با خود اندیشید:

- مگه ممکنه هیچ ردی ازش نباشه! هر آدمی یه جایی یه اشتباهی می‌کنه. باید قبل از اینکه دیر بشه و نفرات بیشتری قربانی بشن گیرش بندازم

میتونی این قسمت رو اینطوری بنویسی:

مگر ممکن بود هیچ ردی از اون نباشد؟ هر آدمی یک جایی اشتباه می‌کند. باید از قبل اینکه دیر بشود نفرات بیشتری هم قربانی شوند، او را گیر می‌انداخت. 

اینطوری به نظرت بهتر نیست؟ 

اما با وجود تمام این اشکالات واقعا قلم قوی‌ای داری. بهت افتخار می‌کنم دخترم♥-♥
 نقد به پایان رسید^^

البته نکته‌ی بسیار مهمش رو گذاشتم برای وقتی که پارت بزاری یوهاهاها. 

پس گشادی رو بزار کنار و برو پارت بنویس تا بزرگترین اشکال رمانت رو بگم*-*

نقد رو با جمله‌ی مورد علاقم از رمانت+امضام به غایت میرسونم--^

جمله‌ی انتخابی:

" گذشته همانند گرگی که به طعمه‌ی خویش می‌نگرد به آینده چشم دوخته و درست زمانی که زوزه‌اش گوش فلک را کر کرده است به آینده حمله می‌کند و آن را می‌دَرَد. "

با آروزی موفقیت فراوان، آرمیتا، منتقد رو به پیشرفت انجمن نودهشتیا*~*

3:34
140‪0/06/03

@پرتوِماه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Armiti گفته است:

الان که دارم این نقدو می‌نویسم روز سه شنبه، ساعت 2:50 دقیقه شبه(شایدم صبح) و خمیازه های طولانیم نشون میدن که خوابم میاد اما؛ چیزهایی که میخوام توی نقد بنویسم توی مغزم رژه میرن و الان باید پیادشون کنم. 

هعی دخترکم بالاخره نقدت بعد از تقریبا یک ماه اومد--^

قبل از اینکه بخوام نقدو شروع کنم باید بگم که اولویت من توی نقدا گفتن اشکالات هست نه نقاط قوت رمان برای همین ممکنه که هیچ تعریفی از من نشنوی(با اینکه رمانت لیاقت تعریف شدن رو داره) پس اگر دیدی چنین چیزی اتفاق افتاد نبینم با خودت فکر کنی که رمانت همش نقاط ضعف داره که میام و اون وجه کبیریتم رو نشونت میدم یوهاها--^

تعریف اول! تشبیه هات واقعا هوشمندانه هستن دختر! چطور چنین چیزایی به ذهنت رسیده و نوشتی؟ اه عاشق تشبیه هاتت شدمㅠ-ㅠ اما؛ اما! توجه داشته باش که تشبیه همه جا کارساز نیست و گاهی حتی اضافی هم به نظر می‌رسه. نظرتو به این تشبیه جلب می‌کنم:

" سپید و خاکستریِ تپلی و پنبه‌ای با آن ظاهر نازشان آدم‌رباهای قهاری    بودند چرا که  صاحب بزرگترین طلافروشی آسمان‌ها  یعنی خورشید درخشان را ربوده  و پشت هیکل کوچک و بزرگشان پنهان نموده بودند."

تشبیه بسیار جالب و هوشمندانه‌ای هست، درست مثل باقی تشبیه هاتت اما چندتا ایراد باعث شد که من نتونم از اون تشبیه لذت ببرم و یجورایی تو ذوقم زد. ببین لازم نیست برای همه چیز از تشبیه استفاده کنی اونم تشبیه هات طولانی! گاهی وقتا جملات ساده و عاری از تشبیه خیلی جذاب‌تر از تشبیه هات هستن که این موضوع، الان برای این جملت صدق می‌کنه. ساده‌تر بخوام بگم، لقمه رو دور سرت نچرخون دخترم!خیلی راحت میتونستی بنویسی خورشید پشت ابرها بود یا هرچیز دیگه‌ای که خیلی ساده به مخاطب نشون بده که هوا چطوریه. 

مشکل بعدی استفاده از کلماتت برای این تشبیه هست. تپلی و پنبه‌ای؟ با ظاهر ناز؟ حقیقتا به نظرم چنین کلماتی برای یک رمان جنایی که همش خون و خون‌ریزی هست مناسب نیست. یا بزرگترین طلافروشی آسمان ها؟ یاد رمان های فانتزی افتادم. 
قبل از اینکه با جمله‌ی بعدیم نقد این قسمت رو پایان بدم باید  بگم که: تشبیه های عالی و هوشمندانتو هرجایی استفاده نکن دخترم. 

و در آخر: بین توصیف با تشبیه با توصیف ساده تعادل برقرار کن. اگر یکیشون بیشتر باشه ترازو، تعادل خودشو از دست میده و لحن توصیفات هم جذابیتشون رو. تا به اینجا تو همش از تشبیه هات خفن برای توصیفات استفاده کردی، اما شاید این تشبیه هات در ابتدا برای خواننده جالب باشه اما در نهایت، ازشون خسته میشه. پس، حواست به این ترازو باشه.

برسیم به تناقض بین کلماتی که در صحنه ها نوشتی. 

در پارت اول چرا عزرائیل باید با بهت به جسد مردی که خودش مسبب مرگش بوده نگاه کنه؟ عزرائیل یه آدم کشه پس این با بهت نگاه کردن یکجورایی تناقض داره با رفتار و شغلش. 

در پارت 3 نوشتی عزرائیل اون‌قدر بی‌رحم نشده بود که تیر بزنه به قلب طرف.ببخشید؟ اما همین عزرائیل تیر زد به چشمای طرف حالا چرا باید دل رحم بشه؟ علاوه بر اون تیر نزدیک به قلب مسلما دردناک تر از تیر داخل قلب هست، حداقلش با مورد دوم میمیره. 

در یکی از پارت های بعدی اون صحنه، کوچه رو اینطور توصیف کردی: «در تاریک روشن کوچه» یک کوچه  نمیتونه هم تاریک باشه هم روشن که😂😐 صحیحش: در کوچه نیمه تاریک یا در کوچه نیمه روشن. 
حقیقتا رمانت یکی از قوی‌ترین فضاسازی هارو داره از نظرم و من عاشق فضاسازیم*-*

فقط اون زمان که عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرد بهتره یه فضاسازی ارائه بدی. مثلا صدای بوق راننده ها یا حتی فحش هاشون برای اینکه عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرده و... 

توصیفاتت هم مثل فضاسازی خیلی خیلی خوبه. اما اگر جزئیات بیشتری برای توصیف چهره مقتول ها به خصوص به هنگام مرگشون، بنویسی خیلی عالی میشه. مثلا اون زمانی که عزرائیل دوتا تیر خالی کرد تو چشم طرف، توصیف چهره‌ی پر از خون و آبشار خونی که از بین انگشتای مرد سرازیر میشد. خیلی خفنه عررر*-*

دو مورد دیگه هم هست که میگم و بعد میرم سراغ قسمت خوبش یوهاهاها 

دیالوگ ها، حقیقتا تا الان دیالوگ ماندگاری نداشتی(این مورد تا به اینجا ضعف محسوب نمیشه) اما محتوای دیالوگ ها جذابن و میدونی از نظر منی که توی دیالوگ نویسی افتضاحم، این توانایی و استعداده نویسنده رو نشون میده*-* 

فقط یک اشکال در یکی از دیالوگ ها وجود داره. دیالوگی که پارسا در مورد نحوه به قتل رسیدن اون مرد گفته بود خیلی طولانی هس. یعنی پارسا چقدر نفس داشت که یک نفس تموم اونهارو گفت؟ میدونی،  دیالوگ نصف اون پارت رو گرفته بود و طولانی بودنش باعث شد بعد مدتی با بی حواسی بخونم. اگر اون دیالوگ رو تقسیم کنی و بینش از فضاسازی، توصیف حالات و... استفاده کنی خیلی بهتر و طبیعی تر میشه.

مثلا زمانی که داشت در مورد اسلحه می‌گفت، می‌تونست یک کاغذ که محتواش درمورد اسلحه بود رو دربیاره و نشون بقیه بده. 

یا وسط حرف زدنش یکی بپره وسط و مخالفت کنه. اینطوری خیلی طبیعی تر و حرفه‌ای تر میشه. 

و مورد آخر برای این پارت از نقدت! سعی کن از جملاتی مثل: با خود اندیشید، با خود فکر کرد و... استفاده نکنی و به جاش همون جملات رو در قالب افکارات کاراکتر بنویسی. 

مثلا:

با خود اندیشید:

- مگه ممکنه هیچ ردی ازش نباشه! هر آدمی یه جایی یه اشتباهی می‌کنه. باید قبل از اینکه دیر بشه و نفرات بیشتری قربانی بشن گیرش بندازم

میتونی این قسمت رو اینطوری بنویسی:

مگر ممکن بود هیچ ردی از اون نباشد؟ هر آدمی یک جایی اشتباه می‌کند. باید از قبل اینکه دیر بشود نفرات بیشتری هم قربانی شوند، او را گیر می‌انداخت. 

اینطوری به نظرت بهتر نیست؟ 

اما با وجود تمام این اشکالات واقعا قلم قوی‌ای داری. بهت افتخار می‌کنم دخترم♥-♥
 نقد به پایان رسید^^

البته نکته‌ی بسیار مهمش رو گذاشتم برای وقتی که پارت بزاری یوهاهاها. 

پس گشادی رو بزار کنار و برو پارت بنویس تا بزرگترین اشکال رمانت رو بگم*-*

نقد رو با جمله‌ی مورد علاقم از رمانت+امضام به غایت میرسونم--^

جمله‌ی انتخابی:

" گذشته همانند گرگی که به طعمه‌ی خویش می‌نگرد به آینده چشم دوخته و درست زمانی که زوزه‌اش گوش فلک را کر کرده است به آینده حمله می‌کند و آن را می‌دَرَد. "

با آروزی موفقیت فراوان، آرمیتا، منتقد رو به پیشرفت انجمن نودهشتیا*~*

3:34
140‪0/06/03

@پرتوِماه

جییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

بالاخره اومدددددددد

چجوری اون ساعت نوشتیییییی؟[email protected][email protected]

اون  توصیف و تشبیه‌های خفن نتیجه تشویق‌های خفن الهام @Ebham1 بود.

بزرگ‌ترین دلیل بهترین بودنت هم همینه، گفتن ایرادها بدون پیچوندن. من ذوق

چشم مامان آری تمام سعیم رو می‌کنم اینا رو درست کنم و

آه گشادی جییییییییییغ از من دور شوو

 

ویرایش شده توسط پرتوِماه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، Armiti گفته است:

الان که دارم این نقدو می‌نویسم روز سه شنبه، ساعت 2:50 دقیقه شبه(شایدم صبح) و خمیازه های طولانیم نشون میدن که خوابم میاد اما؛ چیزهایی که میخوام توی نقد بنویسم توی مغزم رژه میرن و الان باید پیادشون کنم. 

هعی دخترکم بالاخره نقدت بعد از تقریبا یک ماه اومد--^

قبل از اینکه بخوام نقدو شروع کنم باید بگم که اولویت من توی نقدا گفتن اشکالات هست نه نقاط قوت رمان برای همین ممکنه که هیچ تعریفی از من نشنوی(با اینکه رمانت لیاقت تعریف شدن رو داره) پس اگر دیدی چنین چیزی اتفاق افتاد نبینم با خودت فکر کنی که رمانت همش نقاط ضعف داره که میام و اون وجه کبیریتم رو نشونت میدم یوهاها--^

تعریف اول! تشبیه هات واقعا هوشمندانه هستن دختر! چطور چنین چیزایی به ذهنت رسیده و نوشتی؟ اه عاشق تشبیه هاتت شدمㅠ-ㅠ اما؛ اما! توجه داشته باش که تشبیه همه جا کارساز نیست و گاهی حتی اضافی هم به نظر می‌رسه. نظرتو به این تشبیه جلب می‌کنم:

" سپید و خاکستریِ تپلی و پنبه‌ای با آن ظاهر نازشان آدم‌رباهای قهاری    بودند چرا که  صاحب بزرگترین طلافروشی آسمان‌ها  یعنی خورشید درخشان را ربوده  و پشت هیکل کوچک و بزرگشان پنهان نموده بودند."

تشبیه بسیار جالب و هوشمندانه‌ای هست، درست مثل باقی تشبیه هاتت اما چندتا ایراد باعث شد که من نتونم از اون تشبیه لذت ببرم و یجورایی تو ذوقم زد. ببین لازم نیست برای همه چیز از تشبیه استفاده کنی اونم تشبیه هات طولانی! گاهی وقتا جملات ساده و عاری از تشبیه خیلی جذاب‌تر از تشبیه هات هستن که این موضوع، الان برای این جملت صدق می‌کنه. ساده‌تر بخوام بگم، لقمه رو دور سرت نچرخون دخترم!خیلی راحت میتونستی بنویسی خورشید پشت ابرها بود یا هرچیز دیگه‌ای که خیلی ساده به مخاطب نشون بده که هوا چطوریه. 

مشکل بعدی استفاده از کلماتت برای این تشبیه هست. تپلی و پنبه‌ای؟ با ظاهر ناز؟ حقیقتا به نظرم چنین کلماتی برای یک رمان جنایی که همش خون و خون‌ریزی هست مناسب نیست. یا بزرگترین طلافروشی آسمان ها؟ یاد رمان های فانتزی افتادم. 
قبل از اینکه با جمله‌ی بعدیم نقد این قسمت رو پایان بدم باید  بگم که: تشبیه های عالی و هوشمندانتو هرجایی استفاده نکن دخترم. 

و در آخر: بین توصیف با تشبیه با توصیف ساده تعادل برقرار کن. اگر یکیشون بیشتر باشه ترازو، تعادل خودشو از دست میده و لحن توصیفات هم جذابیتشون رو. تا به اینجا تو همش از تشبیه هات خفن برای توصیفات استفاده کردی، اما شاید این تشبیه هات در ابتدا برای خواننده جالب باشه اما در نهایت، ازشون خسته میشه. پس، حواست به این ترازو باشه.

برسیم به تناقض بین کلماتی که در صحنه ها نوشتی. 

در پارت اول چرا عزرائیل باید با بهت به جسد مردی که خودش مسبب مرگش بوده نگاه کنه؟ عزرائیل یه آدم کشه پس این با بهت نگاه کردن یکجورایی تناقض داره با رفتار و شغلش. 

در پارت 3 نوشتی عزرائیل اون‌قدر بی‌رحم نشده بود که تیر بزنه به قلب طرف.ببخشید؟ اما همین عزرائیل تیر زد به چشمای طرف حالا چرا باید دل رحم بشه؟ علاوه بر اون تیر نزدیک به قلب مسلما دردناک تر از تیر داخل قلب هست، حداقلش با مورد دوم میمیره. 

در یکی از پارت های بعدی اون صحنه، کوچه رو اینطور توصیف کردی: «در تاریک روشن کوچه» یک کوچه  نمیتونه هم تاریک باشه هم روشن که😂😐 صحیحش: در کوچه نیمه تاریک یا در کوچه نیمه روشن. 
حقیقتا رمانت یکی از قوی‌ترین فضاسازی هارو داره از نظرم و من عاشق فضاسازیم*-*

فقط اون زمان که عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرد بهتره یه فضاسازی ارائه بدی. مثلا صدای بوق راننده ها یا حتی فحش هاشون برای اینکه عزرائیل از چراغ قرمز عبور کرده و... 

توصیفاتت هم مثل فضاسازی خیلی خیلی خوبه. اما اگر جزئیات بیشتری برای توصیف چهره مقتول ها به خصوص به هنگام مرگشون، بنویسی خیلی عالی میشه. مثلا اون زمانی که عزرائیل دوتا تیر خالی کرد تو چشم طرف، توصیف چهره‌ی پر از خون و آبشار خونی که از بین انگشتای مرد سرازیر میشد. خیلی خفنه عررر*-*

دو مورد دیگه هم هست که میگم و بعد میرم سراغ قسمت خوبش یوهاهاها 

دیالوگ ها، حقیقتا تا الان دیالوگ ماندگاری نداشتی(این مورد تا به اینجا ضعف محسوب نمیشه) اما محتوای دیالوگ ها جذابن و میدونی از نظر منی که توی دیالوگ نویسی افتضاحم، این توانایی و استعداده نویسنده رو نشون میده*-* 

فقط یک اشکال در یکی از دیالوگ ها وجود داره. دیالوگی که پارسا در مورد نحوه به قتل رسیدن اون مرد گفته بود خیلی طولانی هس. یعنی پارسا چقدر نفس داشت که یک نفس تموم اونهارو گفت؟ میدونی،  دیالوگ نصف اون پارت رو گرفته بود و طولانی بودنش باعث شد بعد مدتی با بی حواسی بخونم. اگر اون دیالوگ رو تقسیم کنی و بینش از فضاسازی، توصیف حالات و... استفاده کنی خیلی بهتر و طبیعی تر میشه.

مثلا زمانی که داشت در مورد اسلحه می‌گفت، می‌تونست یک کاغذ که محتواش درمورد اسلحه بود رو دربیاره و نشون بقیه بده. 

یا وسط حرف زدنش یکی بپره وسط و مخالفت کنه. اینطوری خیلی طبیعی تر و حرفه‌ای تر میشه. 

و مورد آخر برای این پارت از نقدت! سعی کن از جملاتی مثل: با خود اندیشید، با خود فکر کرد و... استفاده نکنی و به جاش همون جملات رو در قالب افکارات کاراکتر بنویسی. 

مثلا:

با خود اندیشید:

- مگه ممکنه هیچ ردی ازش نباشه! هر آدمی یه جایی یه اشتباهی می‌کنه. باید قبل از اینکه دیر بشه و نفرات بیشتری قربانی بشن گیرش بندازم

میتونی این قسمت رو اینطوری بنویسی:

مگر ممکن بود هیچ ردی از اون نباشد؟ هر آدمی یک جایی اشتباه می‌کند. باید از قبل اینکه دیر بشود نفرات بیشتری هم قربانی شوند، او را گیر می‌انداخت. 

اینطوری به نظرت بهتر نیست؟ 

اما با وجود تمام این اشکالات واقعا قلم قوی‌ای داری. بهت افتخار می‌کنم دخترم♥-♥
 نقد به پایان رسید^^

البته نکته‌ی بسیار مهمش رو گذاشتم برای وقتی که پارت بزاری یوهاهاها. 

پس گشادی رو بزار کنار و برو پارت بنویس تا بزرگترین اشکال رمانت رو بگم*-*

نقد رو با جمله‌ی مورد علاقم از رمانت+امضام به غایت میرسونم--^

جمله‌ی انتخابی:

" گذشته همانند گرگی که به طعمه‌ی خویش می‌نگرد به آینده چشم دوخته و درست زمانی که زوزه‌اش گوش فلک را کر کرده است به آینده حمله می‌کند و آن را می‌دَرَد. "

با آروزی موفقیت فراوان، آرمیتا، منتقد رو به پیشرفت انجمن نودهشتیا*~*

3:34
140‪0/06/03

@پرتوِماه

و اما تشکر ویژه بابت این نقد خوشگل اون هم در اون ساعت و با وجود خمیازه‌ها 

جیییییییییییییغ

جیییییییییییییییغ

جییییییییییییغ

ممنونم💕💕🎉💓💖

داشت یادم می‌رفتا و اما پارت اول

سرفصلش رو نگاه تلخ‌ترین خاطره، خاطره از کجا میاد؟ از گذشته. تو گذشته که عزرائیل عزرائیل نشده بود! این عزرائیل نام برده شده تو پارت اول خود ملک الموت واقعیه و اما دلیل تعجبش نچ اینو دیگه نمی‌گم. باید بهت افرین گفت بابت توجه به این تیکه، این تیکه رو لازم دارم برا زمان حال. اگه دقت کنی از پاکی اون سرگرد تعریف کرده بودم اگه عزرائیل بخواد چنین ادم پاکی رو بکشه همون جمله‌‌ای که ازش خوشت اومده دیگه حقیقت پیدا نمی‌کنه!

ویرایش شده توسط پرتوِماه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، پرتوِماه گفته است:

جییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

جیغ بیشتر😂

بالاخره اومدددددددد

ارهههه

چجوری اون ساعت نوشتیییییی؟[email protected][email protected]

نمیدونم فقط کلمات تو مغزم داشتن رژه میرفتن و من باید همون دیشب می‌نوشتم 

اون  توصیف و تشبیه‌های خفن نتیجه تشویق‌های خفن الهام @Ebham1 بود.

ممنون از اژدهای عزیز بابت تشویق ها و ممنون از ذهن خلاق تو و دستان توانمندت

بزرگ‌ترین دلیل بهترین بودنت هم همینه، گفتن ایرادها بدون پیچوندن. من ذوق

آرههههه. بدون اموجی قلب و گل و بوس و فلان اینا یوهاهاهاها

چشم مامان آری تمام سعیم رو می‌کنم اینا رو درست کنم و

آره تو میتونی*-*

آه گشادی جییییییییییغ از من دور شوو

 

7 ساعت قبل، پرتوِماه گفته است:

و اما تشکر ویژه بابت این نقد خوشگل اون هم در اون ساعت و با وجود خمیازه‌ها 

جیییییییییییییغ

جیییییییییییییییغ

جییییییییییییغ

ممنونم💕💕🎉💓💖

خواهش میکنم*-*

داشت یادم می‌رفتا و اما پارت اول

سرفصلش رو نگاه تلخ‌ترین خاطره، خاطره از کجا میاد؟ از گذشته. تو گذشته که عزرائیل عزرائیل نشده بود! این عزرائیل نام برده شده تو پارت اول خود ملک الموت واقعیه و اما دلیل تعجبش نچ اینو دیگه نمی‌گم. باید بهت افرین گفت بابت توجه به این تیکه، این تیکه رو لازم دارم برا زمان حال. اگه دقت کنی از پاکی اون سرگرد تعریف کرده بودم اگه عزرائیل بخواد چنین ادم پاکی رو بکشه همون جمله‌‌ای که ازش خوشت اومده دیگه حقیقت پیدا نمی‌کنه!

اوا برگام@[email protected] برگامممم

خب پس حرفی باقی نمیمونه اما بهتره که یجورایی به خواننده نشون بدی که منظورت از عزرائیل، عزرائیل واقعیه نه اون فرد دارای لقب

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، پرتوِماه گفته است:

ممنونن💓

😂برگاتتتت

چجوری نشون بدم؟ هرچی فکر کردم به نتیجه نرسیدم آه

راستی گشادی دور شد کو اون مهم‌ترینششششش

میتونی به جای عزرائیل بنویسی خدای مرگ

به زودی فرزندم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، پرتوِماه گفته است:

به نظرت اگه نگم و خواننده گیج بشه و بزارم بعدا مشخص بشه  بهتر نیست؟😂باور کن الان کرما دارن وول می‌خورن آه

این بعدا چقدر قراره طول بکشه؟ چون الان اون قسمت یعنی تناقض و  به نظرم برای تعیین سطح قلمم از این قسمت ایراد میگیره. 

اقا... نکنه عزرائیل قاتل اون سرگرد نیست؟ 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Armiti گفته است:

این بعدا چقدر قراره طول بکشه؟ چون الان اون قسمت یعنی تناقض و  به نظرم برای تعیین سطح قلمم از این قسمت ایراد میگیره. 

اقا... نکنه عزرائیل قاتل اون سرگرد نیست؟ 

بستگی داره خواننده چقدر باهوش باشه چون من اشاره می‌کنم همین زودی‌ها ولی رک نمی‌گم تا آخراش😂همون کرمس😂فکر کنم بهتره همینجا به قول تو درستش کنم آه.

کدوم عزرائیل؟😂واقعی یا غیر واقعی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، پرتوِماه گفته است:

بستگی داره خواننده چقدر باهوش باشه چون من اشاره می‌کنم همین زودی‌ها ولی رک نمی‌گم تا آخراش😂همون کرمس😂فکر کنم بهتره همینجا به قول تو درستش کنم آه.

کدوم عزرائیل؟😂واقعی یا غیر واقعی

سرنخ؟ من عاشق سرنخم*-*

عزرائیل غیرواقعی... شاید همین عزارئیل غیرواقعی با بهت به جسد سرگرد نگاه میکنه و درواقع اون سرگرد رو نکشته باشه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Armiti گفته است:

سرنخ؟ من عاشق سرنخم*-*

عزرائیل غیرواقعی... شاید همین عزارئیل غیرواقعی با بهت به جسد سرگرد نگاه میکنه و درواقع اون سرگرد رو نکشته باشه

عزرائیل غیر واقعی هرگز نمی‌تونه اینجا به سرگرد نگاه کنه این یکی از گره‌های اصلی رمانمههه ها ها ها😂😂😂

اینکه معلومه سرگرد رو نکشته اون بالا توضیح دادم که گفتم این سرگرده خیلی پاک بود اگه عزرائیل بکشتش جمله معروفش الکی میشهه که

عزرائیل غیر واقعی یه جورایی به این سرگرده نزدیکهه

ویرایش شده توسط پرتوِماه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، پرتوِماه گفته است:

عزرائیل غیر واقعی هرگز نمی‌تونه اینجا به سرگرد نگاه کنه این یکی از گره‌های اصلی رمانمههه ها ها ها😂😂😂

اینکه معلومه سرگرد رو نکشته اون بالا توضیح دادم که گفتم این سرگرده خیلی پاک بود اگه عزرائیل بکشتش جمله معروفش الکی میشهه که

عزرائیل غیر واقعی یه جورایی به این سرگرده نزدیکهه

من چقدر باهوشم😎

بی صبرانه منتظر اون روزم*-*

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...