رفتن به مطلب

معرفی و نقد داستان کوتاه ارسباران| مبینا ساجدی کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

خلاصه:

افزوده میشه

مقدمه:
من گرفتار شبم در پی ماه آمده‌ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده‌ام
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده‌ام
چال اگر در دل آن صورت کنعانی‌ است
بی‌برادر همه شب در پی ماه آمده‌ام
شب و گیسوی تو باز به‌هم پیوستند
من به شب‌گردی از این شهر سیاه آمده‌ام
این‌همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من‌که در هر غزلم سوی تو راه آمده‌ام

صفحه رمان
 

ویرایش شده توسط mob_ina
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

سلام آشوب جون :) @mob_ina

داستانت رو خوندم. اسم داستان رو جالب انتخاب کردی. ترکیبی از اسم دو شخصیت اصلی. موضوع هم خوبه. زنی که در گذشته کنکاش می‌کنه تا ببینه چرا زندگیش به این نقطه رسیده و مشکل کی بوده. قلمت ساده و روونه و من از خوندنش لذت بردم.

تا اینجا مشکل خاصی نداره به جز اینکه یک سری از توصیفاتت رو باید یک دست کنی. مثلا باران توی فرودگاه میگه زودتر برم به سوییتم بعد تو پارت بعدی میگه یک هفته است پیش مهتام. یا مثلا توی همون پارت میگه یک هفته است اومدم سوییت مهتا بعد شبش توی کنسرت ارس میگه من صبح توی فرودگاه دیدمتون. یک بار باید بخونی و این زمان و مکان رو یکدست کنی. چون خواننده رو گیج می‌کنه.

یه مورد دیگه هم در مورد فلش بک و توهمات باران هست. سعی کن واضح تر بنویسی. مثلا آخر پارت یک من فکر کردم صحبتش با ارس فلش بک هست اما توهم بود. سعی کن اینها رو واضحتر بنویسی. اینجور ابهام‌ها که خواننده رو گیج می‌کنه باعث میشه نتونه خوندن رو ادامه بده. توی پارت ششت هم همینطور . اول باران با ارس حرف زد که حدس می‌زنم فلش بک باشه بعد یهو پدرش اومد توی صحنه.  سعی کن روی  فلش بک و اینجور چیزها کار کنی. 

موفق باشی.

اگه دوست داشتی داستان کوتاه منم بخون. 12 پارته.

 

ویرایش شده توسط Z.A.D

روایتی از بیداری اهریمن درون                                                               رمان از پیش باخته   (در حال تایپ: اجتماعی، عاشقانه)

love-wallpaper-2008101341521-scaled-1638

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، Z.A.D گفته است:

سلام آشوب جون 🙂 @mob_ina

داستانت رو خوندم. اسم داستان رو جالب انتخاب کردی. ترکیبی از اسم دو شخصیت اصلی. موضوع هم خوبه. زنی که در گذشته کنکاش می‌کنه تا ببینه چرا زندگیش به این نقطه رسیده و مشکل کی بوده. قلمت ساده و روونه و من از خوندنش لذت بردم.

تا اینجا مشکل خاصی نداره به جز اینکه یک سری از توصیفاتت رو باید یک دست کنی. مثلا باران توی فرودگاه میگه زودتر برم به سوییتم بعد تو پارت بعدی میگه یک هفته است پیش مهتام. یا مثلا توی همون پارت میگه یک هفته است اومدم سوییت مهتا بعد شبش توی کنسرت ارس میگه من صبح توی فرودگاه دیدمتون. یک بار باید بخونی و این زمان و مکان رو یکدست کنی. چون خواننده رو گیج می‌کنه.

یه مورد دیگه هم در مورد فلش بک و توهمات باران هست. سعی کن واضح تر بنویسی. مثلا آخر پارت یک من فکر کردم صحبتش با ارس فلش بک هست اما توهم بود. سعی کن اینها رو واضحتر بنویسی. اینجور ابهام‌ها که خواننده رو گیج می‌کنه باعث میشه نتونه خوندن رو ادامه بده. توی پارت ششت هم همینطور . اول باران با ارس حرف زد که حدس می‌زنم فلش بک باشه بعد یهو پدرش اومد توی صحنه.  سعی کن روی  فلش بک و اینجور چیزها کار کنی. 

موفق باشی.

اگه دوست داشتی داستان کوتاه منم بخون. 12 پارته.

 

مرسی زهرا جانم خیلی ممنون که نقد کردی💙 راستش من  دارم پارتارو دوباره ویرایش می‌زنم تا اون فرودگاه و اینا رو درست کنم... مشکل فلش بکامم مرسی که گفتی ازت ممنونم که همیشه کمکم می‌کنی💙

منم داستان عالیت رو میخونم گلم😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

@Z.A.D فقط جانم میشه بگی فلش‌بک مشکل کجاش بود تا من الان و دقیق درستش کنم؟ چون این فلش بک زیاد قراره استفاده بشه^^

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
17 دقیقه قبل، mob_ina گفته است:

@Z.A.D فقط جانم میشه بگی فلش‌بک مشکل کجاش بود تا من الان و دقیق درستش کنم؟ چون این فلش بک زیاد قراره استفاده بشه^^

توی پارت یک که توهم بود واضح تر بنویس. اینجا مشکل فلش بک نداری. توی پارت آخر شش.

 کنار دیوار صورتی سر خورده و روی زمین می‌نشینم.  دست دور زانو‌ییم حلقه کرده و صدای بلندی همچون هق- هق از لبانم بیرون می‌جهد.  قلبم را انگار یک نامردی با دستان قدرتمند فشار می‌دهد.  صدایش در گوشم طنین می‌اندازد:

- بهتره بس کنی، تو ار همون اولم وصله من نبودی عقده‌ای.

دستانم را به گوشم رسانده و جیغ پی‌در‌پی می‌زنم. هق زده و چنگ به موهایم می‌اندازم. نامرد حرف‌هایت سرطانی بر حافظه‌ام شده است. بی‌رحمی‌ات تا ابدین روز عمرم  در  قلبم حک شده.  صدای نامردش همراه با آن پوزخندی  که برایم ناآشنا بود باز می‌شنوم:

- تو یه بچه سوسول  محبت ندیده‌ای که واسه خانوادش هم ارزش نداره، چه برسه به من.

دستانم به لرزه افتاده، جیغ‌هایم بلندتر می‌شود. خدایا،   اهالی شهر عشق قلبم، دنیایم را سوزانده‌اند.  در با صدای بلندی باز کسی در کنارم می‌نشیند. صدای ناراحت پدرم  در اتاق طنین می‌اندازد:

- باران؟ دخترم؟ آروم باش باباجون.  

ببین از شروع داستان تا الان من فهمیدم باران توی خونه خودشه. چند خط اول بالا نشون میده یاد ارس افتاده. بعد اون قسمتی که باباش میاد رو من نفهمیدم. الان پدرش تو خونه اشه یا فلش بکه به گذشته؟ این قسمت پدرش ابهام داره.

روایتی از بیداری اهریمن درون                                                               رمان از پیش باخته   (در حال تایپ: اجتماعی، عاشقانه)

love-wallpaper-2008101341521-scaled-1638

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Z.A.D گفته است:

توی پارت یک که توهم بود واضح تر بنویس. اینجا مشکل فلش بک نداری. توی پارت آخر شش.

 کنار دیوار صورتی سر خورده و روی زمین می‌نشینم.  دست دور زانو‌ییم حلقه کرده و صدای بلندی همچون هق- هق از لبانم بیرون می‌جهد.  قلبم را انگار یک نامردی با دستان قدرتمند فشار می‌دهد.  صدایش در گوشم طنین می‌اندازد:

- بهتره بس کنی، تو ار همون اولم وصله من نبودی عقده‌ای.

دستانم را به گوشم رسانده و جیغ پی‌در‌پی می‌زنم. هق زده و چنگ به موهایم می‌اندازم. نامرد حرف‌هایت سرطانی بر حافظه‌ام شده است. بی‌رحمی‌ات تا ابدین روز عمرم  در  قلبم حک شده.  صدای نامردش همراه با آن پوزخندی  که برایم ناآشنا بود باز می‌شنوم:

- تو یه بچه سوسول  محبت ندیده‌ای که واسه خانوادش هم ارزش نداره، چه برسه به من.

دستانم به لرزه افتاده، جیغ‌هایم بلندتر می‌شود. خدایا،   اهالی شهر عشق قلبم، دنیایم را سوزانده‌اند.  در با صدای بلندی باز کسی در کنارم می‌نشیند. صدای ناراحت پدرم  در اتاق طنین می‌اندازد:

- باران؟ دخترم؟ آروم باش باباجون.  

ببین از شروع داستان تا الان من فهمیدم باران توی خونه خودشه. چند خط اول بالا نشون میده یاد ارس افتاده. بعد اون قسمتی که باباش میاد رو من نفهمیدم. الان پدرش تو خونه اشه یا فلش بکه به گذشته؟ این قسمت پدرش ابهام داره.

@Z.A.D  اهان مرسی جانم♡برم درستش کنم=)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 دقیقه قبل، سادات.۸۲ گفته است:

دروووود 

رمانت و خوندم و باید بگم ایده قشنگی داری.

خلاصه و مقدمه کاملا خوب بودن و هیچ مشکلی نداشتن.

برای اسم هم زیبا بود، من یاد رود ارسباران می افتادم اما با خوندن رمان فهمیدم در واقع ادغام دو اسم اصلی هست که واقعا خوب و زیباست و به دور از کلیشه بود.

در رابطه با شروع رمانت میشه گفت جذاب و دور از شروع های تکراری بود که واقعا برای جذب مخاطب عالیه.

می مونه لحن رمانت که اونم خوب بود فقط نکته ای که می مونه توصیفاتته که اونم خوب بود منتها جمله بندی هات مشکل دارت و بعضی از افعالت اشتباه به کار برده شدن. 

امیدوارم ناراحت نشده باشی و موفق باشی 💙

@mob_ina

جیییغ مرسی گلم به خاطر نقدت😍

راستیتش  من برا پیدا کردن اسم رمانم زیادی اینور اونور گشتم  امیدوار بودم خوب باشه🙂

جمله بندیا و افعالمم   چشم درست می‌کنم💙

نه بابا من انتقاد پذیر😁😉💙

بازم ممنون😍💜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

سلام عزیزم خسته نباشید  .

رمانت رو کامل خوندم.

اسم رمانت قشنگ بود و تکراری نبود.

خلاصه و  مقدمه‌ هم عالی بود.

سیر رمانت خوب بود و خیلی خوب توضیح داده بودی.

یه چند جایی اشتباه تایپی دیده می‌شد که زیاد نبود.

فقط سعی کن " و " رو به کلمات نچسبونی مثلا:

منو

من رو

و....

و چیزی که اول از همه به چشم می‌خورد خط اول پارت اولت بود که نوشته بودی:

دست روی شکمم تختم گذاشته و...

نمی‌دونم این منظور خاصی داشت یا نه ولی اگه منظوری نداشتی باید اینجور بنویسی.

دست روی شکم تختم گذاشتم و...

و این که بعضی جاها "می" رو چسبونده بودی به کلمات.

و این که فکرکنم آخرای پارت ۶ بود یا اول پارت ۷ که باران با خوانوادش بحثش شد. این خیلی یهویی بود و خواننده رو گیج می‌کرد راستش من هم یهو جا خوردم که این اون سمت بود چطور یهو خانوادش  پیداش شد.

ولی  درکل رمانت رو خیلی دوست داشتم به  دور از کلیشه و هرچیزی بود.

شاید نقدم تند بوده باشه ولی اینطور نقد کردم تا اشکالات رو درست کنی که رمانت جذاب‌تر دیده بشه.هر چند که عالی بود💕 اگه ناراحت شدی شرمنده عزیزم.

قشنگم امیدوارم موفق باشی❤

@mob_ina

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 دقیقه قبل، YᗩՏI.. گفته است:

سلام عزیزم خسته نباشید  .

رمانت رو کامل خوندم.

اسم رمانت قشنگ بود و تکراری نبود.

خلاصه و  مقدمه‌ هم عالی بود.

سیر رمانت خوب بود و خیلی خوب توضیح داده بودی.

یه چند جایی اشتباه تایپی دیده می‌شد که زیاد نبود.

فقط سعی کن " و " رو به کلمات نچسبونی مثلا:

منو

من رو

و....

و چیزی که اول از همه به چشم می‌خورد خط اول پارت اولت بود که نوشته بودی:

دست روی شکمم تختم گذاشته و...

نمی‌دونم این منظور خاصی داشت یا نه ولی اگه منظوری نداشتی باید اینجور بنویسی.

دست روی شکم تختم گذاشتم و...

و این که بعضی جاها "می" رو چسبونده بودی به کلمات.

و این که فکرکنم آخرای پارت ۶ بود یا اول پارت ۷ که باران با خوانوادش بحثش شد. این خیلی یهویی بود و خواننده رو گیج می‌کرد راستش من هم یهو جا خوردم که این اون سمت بود چطور یهو خانوادش  پیداش شد.

ولی  درکل رمانت رو خیلی دوست داشتم به  دور از کلیشه و هرچیزی بود.

شاید نقدم تند بوده باشه ولی اینطور نقد کردم تا اشکالات رو درست کنی که رمانت جذاب‌تر دیده بشه.هر چند که عالی بود💕 اگه ناراحت شدی شرمنده عزیزم.

قشنگم امیدوارم موفق باشی❤

@mob_ina

 

وای سلام جانم. مرسی به‌خاطر نقدت خیلی خوشحالم کردی که داستانم رو خوندی😢

نه بابا ناراحت چیه؟ من بیشتر از این جور نقدا خوشم می‌یاد که اشکالات رو قشنگ  بهم میگن تا درستش کنم.

مرسی یاسی جانم😍💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
25 دقیقه قبل، mob_ina گفته است:

وای سلام جانم. مرسی به‌خاطر نقدت خیلی خوشحالم کردی که داستانم رو خوندی😢

نه بابا ناراحت چیه؟ من بیشتر از این جور نقدا خوشم می‌یاد که اشکالات رو قشنگ  بهم میگن تا درستش کنم.

مرسی یاسی جانم😍💙

فدات بشم 

ولی واقعا قلمت رو دوست داشتم😊

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما آمدیم..🙌🏻

جا داره که بگم انصاف نیست.. بازم از نقطه ضعف من نوشتی.. میدونی که ترکیب شب و سرما و برف که دو نفر زیرش ایستادن صحنه کراش منه😫

دقیقا از همون لحظه جلوی کنسرت قلبم گیر کرد و قراره که تا ته داستان قشنگتو بخونم..

تا یادم نرفته یادآوری کنم که املای درست "ضجه" هستش چون چند باری اشتباه بود تو دوپارت آخر.

و اینکه پاراگراف بندی زمان حال کاملا مناسبه پس یادت نره فلش بک ها رو هم پاراگراف بندی کنی که قشنگ منظم بشه..

هربار که میخوام شیوه روایت کسی رو نقد کنم آخرش به خودم میگم که هر نویسنده‌ای سبک خودشو داره و قرار نیست بقیه به شیوه دلخواه من بنویسن. سبک نوشتنت خاص خودته مثل جنون لیلاوار.

راستی مقدمه‌ت خیلی به دلم نشست قشنگ بود.💕

شخصیت پردازی‌هات تا اینجا که خوب بوده سه نفر با شخصیتای متفاوت از هم تا اینجای داستان خوب نوشته شدن..

درضمن که زمان حال و تناقص اون با فلش بک میتونه خیلی خوب خواننده رو کنجکاو کنه که بفهمه چه اتفاقی افتاده..

از جایی که گفته بودی برات مهمه قلمت تقویت بشه و ارسباران بهونه‌ای برای پیشرفتته، صادقانه میگم که دارم پیشرفتتو میبینم. همچنان قلمت جای پیشرفت داره و تو هم داری رو به پیشرفت میری. به عنوان یه خواهر که چندتا رمان قابل قبولم نوشته، بهت میگم که این پیشرفت قلمو هیچوقت فراموش نکن و اینو خط اول خودت تو نویسندگی بدون.

درنهایت نیازی به تگ کردن من نیست چون داستانتو دنبال میکنم و از این به بعد حواسمم به اعلامیه‌ها هست😂👌🏻

 

همین مسیری که پیش گرفتی عالیه. همین خطو برو جلو و زود به زود پارت بذار که خواننده‌هات منتظر نمونن😌

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
5 ساعت قبل، mob_ina گفته است:

وای سلام جانم. مرسی به‌خاطر نقدت خیلی خوشحالم کردی که داستانم رو خوندی😢

نه بابا ناراحت چیه؟ من بیشتر از این جور نقدا خوشم می‌یاد که اشکالات رو قشنگ  بهم میگن تا درستش کنم.

مرسی یاسی جانم😍💙

عزیزم اگ وقت کردی رمانم رو بخون :‌)

لینکم هم پایین هست

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 ساعت قبل، آفتابگردون گفته است:

ما آمدیم..🙌🏻

جا داره که بگم انصاف نیست.. بازم از نقطه ضعف من نوشتی.. میدونی که ترکیب شب و سرما و برف که دو نفر زیرش ایستادن صحنه کراش منه😫

دقیقا از همون لحظه جلوی کنسرت قلبم گیر کرد و قراره که تا ته داستان قشنگتو بخونم..

تا یادم نرفته یادآوری کنم که املای درست "ضجه" هستش چون چند باری اشتباه بود تو دوپارت آخر.

و اینکه پاراگراف بندی زمان حال کاملا مناسبه پس یادت نره فلش بک ها رو هم پاراگراف بندی کنی که قشنگ منظم بشه..

هربار که میخوام شیوه روایت کسی رو نقد کنم آخرش به خودم میگم که هر نویسنده‌ای سبک خودشو داره و قرار نیست بقیه به شیوه دلخواه من بنویسن. سبک نوشتنت خاص خودته مثل جنون لیلاوار.

راستی مقدمه‌ت خیلی به دلم نشست قشنگ بود.💕

شخصیت پردازی‌هات تا اینجا که خوب بوده سه نفر با شخصیتای متفاوت از هم تا اینجای داستان خوب نوشته شدن..

درضمن که زمان حال و تناقص اون با فلش بک میتونه خیلی خوب خواننده رو کنجکاو کنه که بفهمه چه اتفاقی افتاده..

از جایی که گفته بودی برات مهمه قلمت تقویت بشه و ارسباران بهونه‌ای برای پیشرفتته، صادقانه میگم که دارم پیشرفتتو میبینم. همچنان قلمت جای پیشرفت داره و تو هم داری رو به پیشرفت میری. به عنوان یه خواهر که چندتا رمان قابل قبولم نوشته، بهت میگم که این پیشرفت قلمو هیچوقت فراموش نکن و اینو خط اول خودت تو نویسندگی بدون.

درنهایت نیازی به تگ کردن من نیست چون داستانتو دنبال میکنم و از این به بعد حواسمم به اعلامیه‌ها هست😂👌🏻

 

همین مسیری که پیش گرفتی عالیه. همین خطو برو جلو و زود به زود پارت بذار که خواننده‌هات منتظر نمونن😌

سلام جانم، هق چقدر خوبه که اومدی و باز اعتماد به سقف منو چند متری بردی بالاتر💋

مرسی جانم  قبل شروع شدن کلاسم میرم درست میکنم نکاتی رو که گفتم💙

فقط یه سوال فلش بک رو چجوری پاراگراف بندی کنم؟

😁

خوشحالم به دلت نشسته چون من برای مقدمه و اسم رمانم خیلی اذیت میشم دوس دارم لااقل این دوتا رو خواننده خوب بدونه🙂

خوشحالم خیلی  خوشحالم که پیشرفت کردم. گرچه از نظر خودم  قلمم فعلا درحد توتم العشقه.. اما خوشحالم که همه میگن پیشرفتم چشم گیر بود😢

فدات گلم💋

بازم  که وقت گذاشتی و داستانمو خوندی و نقدم کردی😢💋

5 ساعت قبل، YᗩՏI.. گفته است:

عزیزم اگ وقت کردی رمانم رو بخون :‌)

لینکم هم پایین هست

یاسی  جونم دنبال کردم  دیشب😂😂 میشینم بخونمش😁

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

های اومدم به قولم عمل کنم.

عنوانت حس می کنم جالب نیست، چرا ارسباران؟ ارسباران یه جنگل در آذربایجان شرقیه و ربطی به داستانت نداشت،  البته فکر می کنم اسم شخصیت اصلی مرد رو همراه با شخصیت اصلی زن کنار هم آوردی، به هر حال عنوان یه چیز مهمه  و من فکر میکنم از نظر جذب مخاطب پایین بود. 

خلاصه ی رمان رو میتونستی بهتر و بیشتر بنویسی، یه خلاصه ای که خواننده رو کنجکاو کنه نه اینکه به منِ خواننده بفهمونه شخصیت کاراکتر های تو چطوری و چه اتفاقایی میفته. پس مبی جون روی خلاصه هم بیشتر کار کن.

مقدمه خوب بود. 

ژانر  هم خوب بودش، و میمونه محتوا هم که قلمت خوب بود ولی به نظرم بهتر هم میتونه باشه و باید روی پیرنگ داستانت کار کنی، به نظر من هیچ داستان یا رمانی صد درصد عالی نیست حتی اثر های محبوب و پر فروش چون با هر بار خوندن نویسنده میتونه داستان رو تقویت کنه. 

سوال دیگه هم که توی ذهنم ایجاد شد:

مگه باران و مهتا نرفتن کنسرت؟ پس چرا گفتی خواننده مجهول و ناشناخته است؟ قبل از رفتن حداقل یکی دوتا از پوستر ها و عکس های خواننده رو اینا دیدن که!!

چرا باران شمارش رو به راحتی به یه پسر ناشناخته داد؟ یه کوچولو اینجا غیر منطقی بودا.

امیدوارم ناراحت نشی عزیز دلم چون میخواستم قلمت بهتر بشه این ایرادا رو بهت گفتم وگرنه میتونستم تعریف و تمجید الکی بکنم، و اینکه من هرگز از هیچ اثری الکی الکی تعریف نمی کنم.

خوشحال شدم از خوندن داستانت و به امید بهبودی قلم مبی جون

ویرایش شده توسط sogand-A

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، sogand-A گفته است:

های اومدم به قولم عمل کنم.

عنوانت حس می کنم جالب نیست، چرا ارسباران؟ ارسباران یه جنگل در آذربایجان شرقیه و ربطی به داستانت نداشت،  البته فکر می کنم اسم شخصیت اصلی مرد رو همراه با شخصیت اصلی زن کنار هم آوردی، به هر حال عنوان یه چیز مهمه  و من فکر میکنم از نظر جذب مخاطب پایین بود. 

خلاصه ی رمان رو میتونستی بهتر و بیشتر بنویسی، یه خلاصه ای که خواننده رو کنجکاو کنه نه اینکه به منِ خواننده بفهمونه شخصیت کاراکتر های تو چطوری و چه اتفاقایی میفته. پس مبی جون روی خلاصه هم بیشتر کار کن.

مقدمه خوب بود. 

ژانر  هم خوب بودش، و میمونه محتوا هم که قلمت خوب بود ولی به نظرم بهتر هم میتونه باشه و باید روی پیرنگ داستانت کار کنی، به نظر من هیچ داستان یا رمانی صد درصد عالی نیست حتی اثر های محبوب و پر فروش چون با هر بار خوندن نویسنده میتونه داستان رو تقویت کنه. 

سوال دیگه هم که توی ذهنم ایجاد شد:

مگه باران و مهتا نرفتن کنسرت؟ پس چرا گفتی خواننده مجهول و ناشناخته است؟ قبل از رفتن حداقل یکی دوتا از پوستر ها و عکس های خواننده رو اینا دیدن که!!

چرا باران شمارش رو به راحتی به یه پسر ناشناخته داد؟ یه کوچولو اینجا غیر منطقی بودا.

امیدوارم ناراحت نشی عزیز دلم چون میخواستم قلمت بهتر بشه این ایرادا رو بهت گفتم وگرنه میتونستم تعریف و تمجید الکی بکنم، و اینکه من هرگز از هیچ اثری الکی الکی تعریف نمی کنم.

خوشحال شدم از خوندن نظرت و به امید بهبودی قلم مبی جون

سلام جانم مرسیییی  به خاطر نقدت😍

همه نکاتی رو که گفتی رعایت می‌کنم=) 

این مشکل پوستر و خواننده مجهولم یه چیز دیگه می‌نویسم.. 💙

نه جانم ناراحتی چیه؟ اتفاقا ممنونم که اشکالات داستانم رو برای بهتر شدم قلمم میگی😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، mob_ina گفته است:

سلام جانم، هق چقدر خوبه که اومدی و باز اعتماد به سقف منو چند متری بردی بالاتر💋

مرسی جانم  قبل شروع شدن کلاسم میرم درست میکنم نکاتی رو که گفتم💙

فقط یه سوال فلش بک رو چجوری پاراگراف بندی کنم؟

😁

خوشحالم به دلت نشسته چون من برای مقدمه و اسم رمانم خیلی اذیت میشم دوس دارم لااقل این دوتا رو خواننده خوب بدونه🙂

خوشحالم خیلی  خوشحالم که پیشرفت کردم. گرچه از نظر خودم  قلمم فعلا درحد توتم العشقه.. اما خوشحالم که همه میگن پیشرفتم چشم گیر بود😢

فدات گلم💋

بازم  که وقت گذاشتی و داستانمو خوندی و نقدم کردی😢💋

یاسی  جونم دنبال کردم  دیشب😂😂 میشینم بخونمش😁

مگه فلش بک نمیتونه پاراگراف بندی شده باشه؟؟؟

منظورم این بود که بین جمله ها فاصله بذاری همینطور بین خط بالایی و پایینی. فکر نمیکنم تو فلش بک این کار اشکال داشته باشه..

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

سلام بر نویسنده‌ی خوش قلمم (با افکار خطرناک)😂✌️❤️ 

@mob_ina

خب خیلی وقت بود قول نقد داده بودم💞

بریم سر نقد🤪😂

اسم داستان: راستش اسمش خیلی جالب بود😂 همون طور که گفتم خیلی وقت بود قول نقد داده بودم و چشمم به داستانت می‌افتاد. اول نمی‌دونستم قضیه چیه و (ارسباران) یعنی چی🥲حتی بعضی وقت‌ها توی اولین نگاه(اسباران=اسب‌باران) به چشمم می‌خورد🤣 خلاصه که اسم داستانت شده بود مثل نقشه‌ی گنج برام😂 اما وقتی داستانت رو خوندم، واقعا  از ایده‌ات خوشم اومد که ترکیب اسم دو شخصیت اصلی داستان رو (ارس+باران=ارسباران) گذاشتی برای اسم داستانت🌸 و من از اسم‌هایی یک سیلابلی(از یک بخش تشکیل شدن) خیلی خوشم میاد.در کل کلیشه‌ای نیست و جذابه✔️

هدف داستان: امیدوارم بهش برسی هدف مفیدی بود 😂✔️

خلاصه داستان: خوب بود اما حس می‌کنم خیلی داستان رو لو دادی🤔 اگه مبهم، پیچیده و گنگ تر بنویسی بهتر میشه✔️

مقدمه: چون اسم من توش بود محشر بود😌(شوخی کردم در کل عالی بود😂✔️)

تنها ایراد به نظر من اینه که ارسباران اسم یک جنگله و خواننده ای که داستان رو نخونده اشتباه برداشت می‌کنه😕

در کل عالی بود:) 

قلمت مانا جانم🌈

در صورت آوردن وقت نکاهی به داستان    هراس از تاریکی       و   رمان    دوستت دارم💔        بینداز و نقد کن😁❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Ghazal گفته است:

سلام بر نویسنده‌ی خوش قلمم (با افکار خطرناک)😂✌️❤️ 

@mob_ina

خب خیلی وقت بود قول نقد داده بودم💞

بریم سر نقد🤪😂

اسم داستان: راستش اسمش خیلی جالب بود😂 همون طور که گفتم خیلی وقت بود قول نقد داده بودم و چشمم به داستانت می‌افتاد. اول نمی‌دونستم قضیه چیه و (ارسباران) یعنی چی🥲حتی بعضی وقت‌ها توی اولین نگاه(اسباران=اسب‌باران) به چشمم می‌خورد🤣 خلاصه که اسم داستانت شده بود مثل نقشه‌ی گنج برام😂 اما وقتی داستانت رو خوندم، واقعا  از ایده‌ات خوشم اومد که ترکیب اسم دو شخصیت اصلی داستان رو (ارس+باران=ارسباران) گذاشتی برای اسم داستانت🌸 و من از اسم‌هایی یک سیلابلی(از یک بخش تشکیل شدن) خیلی خوشم میاد.در کل کلیشه‌ای نیست و جذابه✔️

هدف داستان: امیدوارم بهش برسی هدف مفیدی بود 😂✔️

خلاصه داستان: خوب بود اما حس می‌کنم خیلی داستان رو لو دادی🤔 اگه مبهم، پیچیده و گنگ تر بنویسی بهتر میشه✔️

مقدمه: چون اسم من توش بود محشر بود😌(شوخی کردم در کل عالی بود😂✔️)

تنها ایراد به نظر من اینه که ارسباران اسم یک جنگله و خواننده ای که داستان رو نخونده اشتباه برداشت می‌کنه😕

در کل عالی بود:) 

قلمت مانا جانم🌈

در صورت آوردن وقت نکاهی به داستان    هراس از تاریکی       و   رمان    دوستت دارم💔        بینداز و نقد کن😁❤️

مرسی جانم به خاطر نقدت❤ ممنونم که وقت گذاشتی😍  

جانم میدونی که من سرم شلوغه ولی اگر وقت کنم سعی میکنم بخونمش❤ 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار

سلام عزیزم من خلاصه و مقدمه رمانت رو خوندم و خیلی خوشم اومد خلاصه دقیقا همون چیزی ک باید بود و مبهم و گنگ و خواننده جذب میکنه  مقدمه هم که عالی و جذاب اسم داستان هم بنظرم کلیشه‌ای نیست و من تا ب حال اسمی اینجوری یا نذیر این اسم رو جایی ندیدم و نشنیدم موفق باشی💋

این نفسا مشقیه من مردم:)🪄🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Melika. گفته است:

سلام عزیزم من خلاصه و مقدمه رمانت رو خوندم و خیلی خوشم اومد خلاصه دقیقا همون چیزی ک باید بود و مبهم و گنگ و خواننده جذب میکنه  مقدمه هم که عالی و جذاب اسم داستان هم بنظرم کلیشه‌ای نیست و من تا ب حال اسمی اینجوری یا نذیر این اسم رو جایی ندیدم و نشنیدم موفق باشی💋

مرسی جانم که وقت گذاشتی امیدوارم تا آخر همراهی کنی❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار
6 ساعت قبل، mob_ina گفته است:

مرسی جانم که وقت گذاشتی امیدوارم تا آخر همراهی کنی❤

قربونت:)❤ حتما عزیزم تگم کن تا آخرش باهاتم😂 

این نفسا مشقیه من مردم:)🪄🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلام🤗🌸

خب عزیزم ب نظر من همه چیز خوب بود و فقط شروع خلاصه ات که با دختری و مردی شروع میشه کمی تکراری میاد.تو میتونی از اینا بهتر هم بنویسی🙂✌موفق باشی.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، .Atanaz. گفته است:

دلام🤗🌸

خب عزیزم ب نظر من همه چیز خوب بود و فقط شروع خلاصه ات که با دختری و مردی شروع میشه کمی تکراری میاد.تو میتونی از اینا بهتر هم بنویسی🙂✌موفق باشی.

ممنون جانم... ولی اگه از رو صفحه نقدم نظر دادی باید بگم خلاصه رو کلا برداشتم 😂😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

سلامی دوباره. @mob_ina

فلش بک برای بررسی گذشته است و برای آینده به کار نمی‌ره. غیر خطی بودن داستان معمولا اینجوری که  بین گذشته و حال در حال جه به جا شدنند. اینکه به آینده رفتی همه چیز رو یه کمی عجیب می‌کنه. احساس می‌کنم تو باید یک زمان مشخصی رو برای داستانت  در نظر بگیری. من اول فکر کردم زمان حاله. با این حساب آینده یک جورایی بی‌معنا میشه. یک کم هم باعث گیجی خواننده میشه. اگه الان داستان داره در زمان حال اتفاق می‌افته پس کی از آینده خبر داره؟ شاید باید زمان حالت رو 1401 می‌گرفتی. 

روایتی از بیداری اهریمن درون                                                               رمان از پیش باخته   (در حال تایپ: اجتماعی، عاشقانه)

love-wallpaper-2008101341521-scaled-1638

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Z.A.D گفته است:

سلامی دوباره. @mob_ina

فلش بک برای بررسی گذشته است و برای آینده به کار نمی‌ره. غیر خطی بودن داستان معمولا اینجوری که  بین گذشته و حال در حال جه به جا شدنند. اینکه به آینده رفتی همه چیز رو یه کمی عجیب می‌کنه. احساس می‌کنم تو باید یک زمان مشخصی رو برای داستانت  در نظر بگیری. من اول فکر کردم زمان حاله. با این حساب آینده یک جورایی بی‌معنا میشه. یک کم هم باعث گیجی خواننده میشه. اگه الان داستان داره در زمان حال اتفاق می‌افته پس کی از آینده خبر داره؟ شاید باید زمان حالت رو 1401 می‌گرفتی. 

سلام جانم^^

مرسی باز اومدی اشکالم رو گفتی، می‌خواستم الان بعد تغییر پارت یک کل فلش بک‌ها رو  عوض   کنم و زمان حال رو به ۱۴۰۲ برگردونم. ممنون که گفتی زهرا جانم❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...