رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

کوچولوی ورزشکار من|m.khکاربرانجمن نودهشتیا


mohammad
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام داستان:کوچولوی ورزشکار من

نام نویسنده: m.kh

ژانر: طنز، اجتماعی، عاشقانه، واقعی

هدف:علاقه به نوشتن

ساعات پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه: داستان دو پسر ورزشکار به اسم آریا و  آیین مربی هستن...مربی والیبال  و بدنسازی هستن...یه روز بهشون خبر میرسه که  مسابقات  والیبال شروع شده ولی قسمت دختران دونفر کم دارن برای همین فراخوان جذب والیبالیست میدن و اتفاقی میوفته که باورشون نمیشه ولی خب...حقیقت داره:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_1
آریا:
- یالا پسر رکاب بزن.بیشتر بیشتر رکاب بزن بزار پاهات قدرت پیدا کنه
سرش رو تکون داد سرعت رو برد بالا رفتم سمت دخترا کنار آیین دست به کمر ایستادم گفتم:خب چخبر؟اوضاعشون چطوره؟
آیین- عالیه از روزای اول پیشرفت کردن دارن خوب پیش میرن
سرم رو تکون دادم گفتم:خوبه.اها یه چیزی تمرین مقاومت رو بهشون بده بزار مقاومت اشون بره بالا
اوکی گفت رفتم طرف رضا سرایدار باشگاه ام که با هیجان و شوق و ذوق به بچه ها که تمرین می‌کردن خیره بود گاهی اوقات هم می‌رفت تو فکر نیشخندی نشست گوشه لب هام.از علاقه اش به بدنسازی خبر داشتم بدن خوب و رو فرمی داره و چهره اش هم عالیه ولی وضعیت مالی خوبی ندارن،واقعا نمیدونم حکمت خدا و که چرا وقتی یه آدم مثل رضا هست باید وضع مالی‌اش بد باشه،اگر بتونه بیاد بدنسازی به قول دخترا جیگری میشه،یه فکری به سرم زد اگه قبول کنه عالی میشه نشستم پیشش رو سکوه زدم پشتش و گفتم:چخبر آقا رضا؟چکار میکنی؟
صاف نشست گفت:هیچی آقا داشتم به بچه ها نگاه میکردم
با شَک گفتم:واقعا داشتی به بچه ها نگاه میکردی دیگه؟
معذب شد- راستش وبخواید آقا نه.داشتم به خودم فکر می‌کردم،اگه من هم وضعیت‌ام خوب بود مثل این‌ها می‌اومدم ورزش میکردم و یه کاره ای میشدم ولی نمیدونم چرا اینجوری شد که من الان اینجوری هستم.ولی هرچی و هر وضعیتی هم باشم بازم خداروشکرمیکنم.
خیلی ازش خوشم میاد در همه حال خداروشکر می‌کنه دستم رو گذاشتم روی شونه اش و گفتم:ببین رضا ازت یک خواهشی دارم فقط نه نیار اوکی؟
باتعجب- چه پیشنهادی آقا؟
- ۱_انقدر به من نگو آقا ما از الان به بعد باهم رفیق هستیم به اسم صدام کن ۲_باید ازاین به بعد بیای باشگاه هردوتا ورزش رو کار کنی و خودت رو بسازی به اضافه‌ی حقوقت میتونی بدنسازی و والیبال کار کنی البته حقوقت هم هست ومیدم
چشم هاش گرد شد خواست اعتراض بکنه که گفتم:هیس نه نمیاری همین که گفتم از فردا صبح میتونی بیای سرزمین والیبال بعدظهرشم که می‌دونی بدنسازی هستش

ویرایش شده توسط mohammad
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...