رفتن به مطلب

درخواست نقد اولیه رمان با من بمان | masi.fardi کاربر انجمن نودهشتیا


Masi.fardi
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

سلام و درود و خسته نباشید❤🌸

درخواست نقد اولیه دارم.

@مدیر منتقد

https://forum.98ia2.ir/topic/65-رمان-با-من-بمان-masifardi-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

 

ویرایش شده توسط Masi.fardi
  • لایک 6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 10/11/2021 در 5:24 PM، Masi.fardi گفته است:

 

سلام و درود و خسته نباشید❤🌸

درخواست نقد اولیه دارم.

@مدیر منتقد

https://forum.98ia2.ir/topic/65-رمان-با-من-بمان-masifardi-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما نویسنده عزیز 

منتقد شما: @Atlas _sa

ممنون از صبوریتون🌹

ویرایش شده توسط مدیر منتقد
  • لایک 4
  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با سلام خدمت مدیرمنقد عزیز و نویسنده گل

تاریخ تگ، بیستمِ مهرماه 

انشاالله تا پنجم آبان ماه تحویل داده می‌شه 

  • لایک 5
  • تشکر 1

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

🥀..:: نقد اولیه رمان با من بمان::.. 🥀

منتقد: @Atlas _sa

نویسنده: @Masi.fardi

نقد اولیه رمان با من بمان 🌺🌺

با نام و یاد و خدا آغاز می کنیم 

با سلام خدمت شما نویسنده عزیز و مدیر منتقدجان 

💜💜اول این نکته را یادآور شوم که این نقد تا پارت چهلم را در برمیگیرد، زیرا نقد اولیه است.💜💜

قبل از شروع نقد اول تعریفی از کلیشه داشته باشیم 🍏🍏

یک اصطلاح، ایده یا عنصر از یک کارهنری است که به دلیل مصرف بیش از حد و مفرط معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد و حتی آزاردهنده می‌شود. 🍏

اسم رمان شما***🌞🌞

همانطور که خودتان به خوبی می دانید اسم اولین مقوله ای است که خواننده؛ وقتی با یک کتاب روبه رو می شود به چشمش می خورد و نظرش به آن جلب می شود. همچنین نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد.🌞🌞

اسم رمان شما از سه بخش تشکیل شده است. (حرف اضافه) با+ (ضمیر)من+ (فعل) بمان. که با توجه به معیار‌های انجمن قابل قبول است. اسم جذاب است و کلیشه‌‌ای‌نیست. حسی که من از اسم رمان شما می‌گیرم این است که با یک رمان عاشقانه روبه رو هستم و با ژانر‌ها تطابقت دارد. اسم با محتوا نیز همخوانی داشت 

ژانر چیست؟

ژانر کتاب در ساده‌ترین حالت، قالبی را مشخص می‌کند که کتاب در آن قرار می‌گیرد. هر رمان در دسته‌ای مشخص با ویژگی‌هایی ملموس طبقه بندی می‌شود.

 ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

ژانرهایی که شما ارائه داده اید (اجتماعی، طنز، عاشقانه، معمایی، تراژدی) هستند. با توجه به چیزی که من تا پارت چهلم مشاهده کردم؛ ژانر غالب رمان شما طنز است و در اولویت قرار دارد. پس باید ژانر طنز را در اول قرار دهید. شما ژانر اجتماعی را در اول قرار دادید؛ در حالی بسیار کمرنگ دیده شد؛ژانر تراژدی نیز اصلا وجود نداشت یعنی تا پارت چهلم دیده نشد فقط اشاره ریزی به از دست‌ دادن پدر و مادر زیبا کرده اید که آن هم خیلی بارز نبود و دیگر پارت ها دیده نشد. ژانر معمایی اما صحیح بود و کاری که زیبا قرار است انجام دهد برای خواننده، مثل یک راز پنهان است. در ژانر طنز و عاشقانه و معمایی بسیار خوب عملکرده بودید اما ژانر احتماعی و تراژدی رمان خیلی کم دیده شد.

خلاصه رمان شما**☘️☘️

خلاصه رمان قسمتی است که نویسنده سعی دارد با بیشترین توان در عین کم ترین کلمات اولین ارتباط خود را با خواننده برقرار کند. خلاصه در عین جامع بودن نیاز نیست کامل باشد. بهتر است با طرح سوال در ذهن مخاطب او را برای خواندن مشتاق تر کند. 

خلاصه شما شروع کلیشه ای دارد چون مثل خیلی های دیگر با توصیف از کاراکتر دختر آغاز کرده اید؛ به طوز مثال زیبا، بازیگوش و شیطان است. خلاصه شما، می‌شود گفت جذاب است؛ اما اطلاعات زیادی به خواننده منتقل می‌کند. بهتر است با طرح سوال و ابهام در ذهن خواننده او را بیشتر برای خواندن مشتاق کنید. خلاصه رمان مخاطب را به خواندن جذب می‌کرد اما با دادن اطلاعات زیاد هم نوعی او را دلسرد می‌کنید و ناخواسته به عکس عمل می‌کنید.

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و نه ابتدایی و سطح پایین است که درجه کیفی نوشته راپایین بیاورد.

 ☘️☘️

اندازه خلاصه شما****☘️☘️

بررسی اندازه خطوط خلاصه: خلاصه یک رمان حداقل 5 الی 10 خط «سلیقه‌ای» می‌باشد. اندازه خلاصه با توجه به این معیار بسیار طولانی و بلند است به طوری که چهار بند را به خود اختصاص داده است. 

اصول درست نویسی خلاصه شما**☘️☘️

لحن نوشته ادبی بود و ثبات لحن داشتید.

کلمه کلیشه ای تکراری دیده نشد.

💐💐مقدمه رمان شما**

مقدمه بخشی است که باعث می شود خواننده با یک ذهنیت آماده وارد سیر رمان شود و خیلی مؤثر است.💐💐

شما یک شعر و یک متن تقریبا بلند را بعد خلاصه نوشته‌اید؛ اما هیچ اشاره‌ای به ماهیت آن نکرده‌اید که مقدمه است یا خیر. ولی من با توجه زحمت و وقتی که گذاشته‌اید آن را به عنوان مقدمه در نظر می‌گیرم. هر دو متن بسیار زیبا و خاص و به دور از کلیشه‌ بودند. مخاطب با خواندن آن‌ها برای خواندن یک رمان عاشقانه و احساسی آماده می‌شد. 

اصول درست نویسی مقدمه شما***💐💐

متن شما ادبی بود و ثبات لحن داشتید. محتوا با متن هماهنگی داشت. کلمه کلیشه و تکراری نیز دیده نشد.

مقدمه با متن و ژانر تطابقت داشت.

اندازه مقدمه شما***💐💐

مقدمه نه باید آن قدری طولانی گردد که خواننده خسته شود و نه آنقدر کوتاه و نامفهوم.

اندازه مقدمه شما طولانی شده است. ما می‌توانیم تمنای عاشق برای نگه داشتن معشوق در کنار خویش را از آن متوجه شویم. 

شروع رمان شما****🌲🌲

شروع رمان مثل بخش های دیگری که گفته شد نقش موثری در ترغیب مخاطب به دنبال کردن ماجرا دارد. در واقع وقتی یک نویسنده شروع درخشانی ارائه بدهد؛ راه خود را هموار تر ساخته و خواننده هم مشتاق تر به خواندن شده است .🌲🌲 

جذب مخاطب: با شروع تقریبا مبهم و گیج کننده‌‌ای که داشتید؛ مخاطب برای اینکه از بقیه ماجرا سر دربیاورد و وارد فضای داستان شود، مجبور می‌شود که پارت‌های بعد را بخواند و از این لحاظ خوب عمل کردید. البته به شما پیشنهاد می‌دهم که با توصیفات بیشتری پیچیدگی بیش‌از اندازه آن بکاهید. به طور مثال با یک جمله که (وارد تاریک‌خانه ظهیر شدم) از عجیب و غریب بودن متن بکاهید و آن را روان سازید.  

کلیشه‌ای‌نبودن: شروع رمان اصلا کلیشه‌ای نبود و بسیار هم خلاقانه بود. گویی که خواننده را با خود همراه ساختید و خیلی هیجانی او را وارد متن و محور ماجرا ساختید. 

میزان اوج و سقوط: شروع رمان تقریبا می‌شود گفت؛ مهیج و در اوج بود. زیرا مخاطب هم همچون زیبا، با عکسی که ظهیر نشان داد؛ کنجکاو شد تا زودتر با امیرشاه‌یگانه آشنا شود. 

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر دشوار و ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و آنقدر سطحی و ابتدایی که کیفیت کار پایین آمده باشد. البته در متن رمان شما بعضی کلمات نسبتاً کم کاربرد که در رمان‌های دیگر، کمتر دیده می‌شود؛ مشاهده شد؛ آن هم به قلم قوی و خلاقیت نویسنده بر‌می‌گردد و چنان مشکل ساز نبود.🌲🌲

بررسی سیر رمان *****🌷🌷

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می کنیم

سیر تند: 🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.

قالب سیر ***🌷🌷

تا آنجایی که من دستگیرم شد؛ سیر رمان شما معمولی بود. شما پرداخت مناسبی به موضوع داشتید. 

البته باید بگویم در بعضی توصیفات زمانی بهتر است حوصله بیشتری خرج بدهید. که در بخش های بعد بیشتر توضیح داده می شود.

ژانر طنز و عاشقانه در اکثر خط ماجرای رمان دیده شدن.

پیرنگ:🌈🌈

 روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطهٔ علیّت می‌باشد. ما پیرنگ‌ها را بر اساس کیفیت به سه دسته تقسیم می‌نماییم: 

 کنش و واکنش: 🌈🌈

به این معنا است که برای وقوع اتفاقات دلایل موجه و منطقی وجود داشته باشد. 

یکی از مواردی که خیلی ذهن مرا درگیر کرد، در قسمتی که زیبا بدون اجازه وارد بک استیج شد، در قسمت تعقیب و گریز، واکنش امیرشاه به زیبا بسیار عجیب بود؛ او بدون اینکه دلیل فرار او را از دست برادرش جویا شود به آن دختر کمک کرد. حتی بعد تر از آن بدون هیچ تحقیقاتی از دلیل شکستن دوربین زیبا، فقط صرف تعریف دختر برای او دوربین عکس برداری گرفت. بقیه اتفاقات مثل نزدیک شدن دختر به امیرشاه و قرارگذاشتن آن‌ها با یکدیگر و استخدام دختر قابل قبول و درک بود. 

دلیل (منطق و اخلاقیات):🌈🌈

 به این معنا است که شخصیت‌ها برای حل مشکلات خود از راه حل‌های ساده و بدیهی استفاده کنند نه راه حل‌های پیچیده و دور از دسترس به منظور پیش بردن محتوا و طولانی کردن خطوط رمان.

در قسمتس که زیبا همراه امیرشاه وارد مهمانی بالماسکه می‌شود؛ دیالوگ‌هایی که بین او و امیرپاشا برادر امیرشاه، اتفاق می‌افتد؛ کمی غیرمنطقی جلوه کرد. با توجه به اینکه همه مهمانان ماسک به صورت داشتند؛ امیرپاشا چه‌طور، دختر را شناخت و اگر هم نشناخت دلیلی نداشت که انقدر تند و زننده با او رفتار کند و آن‌چنان به زیبا بی‌احترامی ورزد. در قسمتی هم زیبا با وجود اینکه زن بهراد به او معرفی نشده بود؛ یکدفعه می‌گوید که بهراد و همسرش آمدند. وقتی زیبا همسر او را نمی‌شناسد از کجا پی به نسبت‌آن دو به یکدیگر می‌برد؟ مواردی از این دست دیده شد که در قسمت زاویه دید بیشتر بررسی می‌کنیم. نکته دیگر که خیلی غیر منطقی جلوه کرد؛ این بود که شما امیرشاه یگانه را یک خواننده معروف معرفی کرده اید که حتی زیبا پاپاراتزی‌اش است. اما برخلاف گفته خودتان امیرشاه وقتی در یک مکان عمومی مثل کافه و پل طبیعت حضور دارد هیچ واکنشی از از مردم دریافت نمی‌کند و مردم او را نمی‌شناسند. از او درخواست عکس و امضا نمی‌کنند. دو مسئله در این میان پیش می‌آید. اول؛ اگر امیر‌شاه آنچنان فرد معروفی و مشهوری نیست پس چرا زیبا و ظهیر پاپاراتزی‌اش هستند؟ دوم؛ اگر یک سلبریتی است پس چرا انقدر راحت در اظهار عمومی رفت و آمد می‌کند و هیچ مزاحمتی‌ام برایش پیش نمی‌آید؟ بالاخره یک فرد باید آن‌قدر پرطرفدار باشد که اخبارش برای مردم خریدار داشته باشد تا فردی مثل زیبا خطر کند و از زندگی شخصی او مخفیانه عکس‌برداری کند. همین نکته ماهیت اصلی ماجرا را به زیر سوال می‌برد. 

✦ انگیزه‌ی احساسی (روانی): 🌈🌈

به این معنا است که شخصیت‌های داستان بر اساس شخصیتی که نویسنده برایشان تعریف کرده است، رفتار کنند

انگیزه زیبا کاملا مشخص بود و نزدیک شدن او به امیرشاه و مقاصدش کاملا توسط نویسنده؛ تعیین شده بود. انگیزه امیرشاه نیز برای استخدام زیبا، عشق او به دختر تعریف شده بود. اما بازهم رفتار عجیب امیرپاشا با زیبا و انگیزه‌اش و نفرتی‌ که از او دارد؛ بسیار عجیب بود و برای مخاطب تا پارت چهلم مشخص نشده بود. 

بررسی پیرنگ(گره‌افکنی و گره‌گشایی)به دو دسته تقسیم می‌شود.🌈🌈

پیرنگ باز:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

بیشتر اتفاقاتی که بین امیرشاه و زیبا و یا امیرپاشا می‌افتد؛ پیرنگ باز محسوب می شود.

پیرنگ بسته:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره. 

شغل ظهیر و همچنین ذهنیتی که زیبا از امیرشاه و کارهایی که او در حق دختران دیگر کرده است؛چون ریشه در گذشته دارد و به گونه ای انتقامی محسوب می‌شود، پس پیرنگ بسته دارد. 

🌈🌈پیرنگ و گره افکنی رمان شما ***

رمان گره افکنی زیادی نداشت. اما بازهم آنقدر ماجرا جذاب و گیرایی داشت تا خواننده برای پارت آینده منتظر بماند. از جمله گره هایی که در ذهن مخاطب ایجاد شد به طور مثال؛ اینکه آیا واقعا امیر‌شاه به گفته ظهیر برخلاف ظاهر نجیب و بشاشش یک انسان دغل‌باز و فریب کار‌است؟ آیا واقعا دختران را فریب داده و مهربانی‌اش صرفا ظاهری‌است؟ گره گشایی زیادی صورت نگرفت که با توجه به اینکه هنوز در پارت چهل بودیم هم از این بیشتر از نویسنده، انتظار نمی‌رود. پیرنگ و دلایل ماجرا نیز؛ مثل زندگی کردن زیبا همراه خاتون و ظهیر برای مخاطب بازگو شده بود. 

کشمکش‌ها****

کشمکش انسان با انسان:🌟🌟

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

از این دست کشمکش در رمان زیاد دیده شد. نزدیک شدن و بحث‌ها و دیالوگ‌های بامزه‌ای که بین امیرشاه و زیبا اتفاق می‌افتد، دعواهای زیبا با بادیگارهای‌ کنسرت، دعواهای زیبا با امیرپاشا از این دست کشمکش هستند.

کشمکش انسان با طبیعت***

در این نوع از کشمکش، شخصیت اصلی داستان می تواند کسی باشد که به هر نحوي، با طبیعت دست و پنجه نرم می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان، دیده نشد و قابل قبول است.

کشمکش انسان با جامعه***

در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستی.

شغل تقریبا پر خطر و غیرقانونی ظهیر و زیبا که با ورود کردن به حریم شخصی افراد مشهور و قراردادن اطلاعات شخصی سلبریتی‌ها در دست مردم؛. چهره واقعی افراد معروف را به مردم می‌شناسانند . یک نوع هنجارشکنی در جامعه است و از این دست کشمکش محسوب می‌گردد. این کشمکش فقط با اینکه محور اصلی داستان بود؛ اما زیاد به آن پرداخته نشده بود. می‌توانستید شغل پرهیجان زیبا و ظهیر را بیشتر روایت کنید. 

کشمکش انسان با خود****

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.

درگیری امیرشاه با خود برای تماس گرفتن یا نگرفتن به زیبا، کلنجار رفتن زیبا با خود در مورد واقعیت طینت امیرشاه که آیا آدم خوبی است یا نه؛ از این دست کشمکش است که به خوبی نشان دادید.

کشمکش جامعه با جامعه****

در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان دیده نشد و قابل قبول است.

زاویه دید:***🌙🌙

نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند.»

بررسی زاویه دید****🌙🌙

زاویه دید رمان اول شخص است؛ یعنی نویسنده از ضمایر من و ما استفاده می‌کند، گویی راوی مستقیماً در حال روایت داستان برای مخاطب است با هدف ایجاد حس همزادپنداری و هر چه نزدیک تر شدن خویش و مخاطب به روند داستان. 

ولی عاملِ محدودکننده این است که چیزهایی را که او نداند، ما نیز نخواهیم دانست. 

شما رمان از تا پارت چهلم که من خواندم از زبان دونفر؛ زیبا و امیرشاه روایت کرده بودید که تقریبا خوب عمل کرده بودید و لحن و تیکه کلام‌های کاراکتر‌ها خوب رعایت شده بود اما با توجه به عوامل محدودکننده زاویه اول شخص، شما بعضی جاها دچار اشتباه شدید. مثلا در قسمتی که رمان از زبان زیبا روایت می‌شد و با امیرشاه تلفنی سخن می‌گفتند به طور مثال نوشته‌بودید؛ (لبخندی زد و گفت) خب زیبا از پشت تلفن از کجا می‌توانست لبخند امیر‌شاه را ببیند؟ اگر می‌گفتید:( لحنش پرخنده‌ بود) قابل قبول است اما محدودیت زاویه دید، دیدن لبخند امیرشاه را برای زیبا غیرقابل امکان می‌سازد. در بخش دیگر همانطور که در قسمت‌ منطق گفته شد؛ در صحنه میهمانی دانستن نسبت بهراد با زن‌کناری‌اش برای زیبا غیرقابل امکان است؛ چون دانسته‌های او راجب کسانی‌که نمی‌شناسد، محدود است. 

بررسی لحن: **☀️☀️

لحن رمانتان معیار بود. اما در قسمتی از منولوگ راوی ( اول شخص) از عبارت ( چه‌اشان شده بود) استفاده کرده اید. چون اصطلاح عامیانه به حساب می آید، ثبات لحن شما آسیب دیده است. 

توصیفات: ***🌸🌸

ما توصیفات رو به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم میکنیم.

توصیف مکان:🌸🌸

در این قسمت خوب عمل کردید، مکان‌هایی مثل پل طبیعت یا مکان مهمانی به خوبی برای خواننده توصیف شده بود و به خوبی برای تصویر سازی انجام شده بود.

توصیف زمان:

در این قسمت در بعضی صحنه‌ها مثل عکس‌برداری در پل طبیعت، مخاطب اطلاعی از زمان ندارد که صبح‌است یا شب؟ ظهر است یا عصر؟ یا در شروع رمان هیچ توصیفی از زمان در اختیار خواننده قرار نداده شده است. اما در قسمت‌هایی مثل رفتن به مهمانی و سر قرار زمان گفته شده است. 

توصیف حالات:

در این بخش هم بسیار خوب عمل کردید و به راحتی حرکات و حالات شخصیت‌ها قابل تصور است. مثلا حالات زیبا و امیرشاه، امیرپاشا بسیار قابل درک است. در صحنه دعوای زیبا و امیرپاشا حرکات و حالات دست امیرپاشا کاملا قابل درک است. میمیک صورت همه افراد رمان نیز کاملا به تصویر کشیده شده بود.

توصیف کاراکتر:

این قسمت هم توصیفاتش قوی بود. جزئيات ظاهری شخصیت زیبا ، امیرشاه و امیرپاشا خوب توضیح داده شده است. همچنین خلقیات آن‌ها نیز از هم قابل تمایز بود. فقط شخصیت خاتون و ظهیر کمی مبهم بودند و زیاد به‌ آنها پرداخته نشده است. 

توصیف احساسات:

این بخش بسیار قابل لمس بود به طور مثال؛ احساس عشقی که امیر به زیبا دارد کاملا به کمک شعر و توصیفات لطیف و زیبا بیان شده بود. احساس تنفر امیرپاشا و زیبا از هم بسیار خوب توصیف شده است. سوءظن زیبا به امیرشاه نیز ملموس است.

** به طور کلی در بخش توصیفات به جز زمانی تقریبا خوب عمل کردید.

برسی صحنه های رمان 🍬🍬

صحنه:🍬🍬

از عناصری است که مکان و زمان وقوع داستان را مشخص می‌کند. در شناساندن شخصیت‌ها، حوادث و فضای داستان به خواننده نقش مهمی را ایفا می‌کند.

با توجه به نکاتی که در قسمت توصیفات گفته شد در این قسمت خوب و کم نقص عمل کرده‌اید. 

روایت:🍬🍬

شیوه‌ای از نوشتن است که نویسنده با گفتن اتفاقات و توضیح آن‌ها مستقیما با خواننده ارتباط برقرار می‌کند.

خب در این قسمت درخشان عمل کردید، خواننده کاملا می توانست تک تک اتفاقات و احساسات سیر رمان را به خوبی متوجه شود. در قسمتی که امیرشاه و زیبا وارد مهمانی شدند و اتفاقاتی که بعد از آن افتاد، کاملا دقیق روایت شده بود. 🍬🍬

فضا:🍭🍭

فضا رنگ و آن حالت احساسی است که خواننده با خواندن اثر آن دست می‌یابد و با کمک آن می‌تواند به حال و هوای حاکم بر داستان پی ببرد. مثلا وقتی شما میگید فضا بارانی است در ناخودآگاه خواننده مکانی بارانی و زمین خیس و هوای سرد را ایجاد می‌کند.

فضا‌سازی نسبتاً خوبی ارائه دادید اما در قسمت تعقیب و گریز سارا و بادیگاردها نتوانستید زیاد استرس را به خواننده نیز تزریق کنید، این صحنه بیشتر دیالوگ محور بود. برای فضاسازی هر چه بهتر نکاتی وجود دارد که با توجه به‌آنها می‌توانید هرچه بهتر عمل کنید. که به شرح زیر است.⬇️

🍭برای فضاسازی هر چه بهتر شگردها و نکاتی وجوددارد که برای شما بازگو می کنم.

آب‌وهوا🍭🍭

در رمان و سریال های زیادی با مطابقت آب و هوا و حال روحی شخصیت رو‌به‌رو شده‌ایم. به طور مثال، اغلب هنگامی که هوا ابری یا بارانی است، شخصیت اندوهگین است( البته ممکن است این بارش در یک سری از مناطق عادی باشد)این یعنی نویسنده به نحوه احسنت از تغییرات آب ‌هوا برای وصف حالت و روحیات شخصیت استفاده کرده است. 

حواس پنج‌گانه🍭🍭

استفاده از حواس پنچگانه می‌تواند در ترسیم صحنه‌های آشنا نقش بسزایی داشته باشد.

تخیل🍭🍭

قرار نیست ما تنها در رمان‌های تخیلی از تخیل بهره ببریم! ما روزمره در حال خیال کردن هستیم، وصف مکانی که نرفته‌ایم، خانه‌ای که برای شخصیت طراحی کرده‌ایم، ماشینی که تا به حال سوار آن نشده‌ایم، شهری که فقط از کنارش گذشته‌ایم و ... همه نشان از یک تخیل خوب است! 

محدودیت🍭🍭

فضاسازی خوب به معنی توضیح بیشتر نیست! توضیح‌های زیاد و البته اضافی باعث می‌شوند، خواننده خسته و دلزده شود. پس ما باید توضیحات اضافه را حذف کنیم. قرار نیست آنچه در ذهن داریم را مو به مو شرح دهیم.

فضاسازی خوب به معنای دریغ توضیحات لازمه هم نیست! اگر ما نتوانیم خوب و به اندازه وصف کنیم، نمی‌توانیم توقع داشته باشیم تا مخاطب بتواند فضای منتخب ما را تصور کند، پس ما باید ابتدا یک بازه‌ی مشخص را انتخاب کنیم، سپس با توجه به آن لغات، توصیفات و ... را برگزینیم.‌( با توجه به ژانر این میزان کلی متغیر است، به تبع در رمان‌های تخیلی ما نیازمند به توضیحات بیشتری هستیم)

زمان🍭🍭

وصف گردش زمان‌ یکی از مهم‌ترین ها است! وقتی ما وقایع مختلف را به وقوع اتفاقات وصل می‌کنیم، قطعا تاثیر گذارتر خواهد بود. به طور مثال گذر سال را با گذرفصول وصف کنیم، بعضی از روز‌ها و ساعات مختلف سال را به تصویر بکشیم.

بازی با لغات🍭🍭

فضاسازی فقط شرح دادن نیست! برای توصیف بهتر انتخاب کلمه‌های مناسب، استفاده از عبارات و ترکیب‌های بکر، کوتاه و بلند نوشتن جمله‌ها با توجه به موضوع فضا، ساختار متن و… اهمیت دارد. همه‌ی این‌ها می‌توانند روند و بار احساسی نوشته را تحت تأثیر قرار دهند. ساختن واژه برای توصیف آنچه در ذهن داریم خیلی لذت‌بخش است. 

یه نکته 🍭🍭

مهم‌ترین مورد در فضاسازی این است که ابتدا نویسنده فضای داستان را در ذهن خود شکل دهد و سپس آن را بازگو کند، اگر نویسنده فضایی ناقص داشته باشد قادر به ساختن درست فضا در ذهن مخاطب نخواهد بود.

شخصیت:🍎🍎

شخصیت ها توسط نویسنده وارد داستان می‌شوند. هر شخصیتی بنابر قوه‌تخیل نویسنده و با الهام از پیرامون دارای خلق و خوی مخصوص به خود است. شخصیت ها انواع متفاوتی دارند..

شخصیت قالبی:🍎🍎

به شخصیت های کلیشه ای گفته میشه که کنش ها و واکنش های متعددشون قابل پیش بینی هست و نویسنده بایستی برای جلوگیری از کسل کننده شدن و تکراری بودن جلوه رمانش از به کارگیری چنین شخصیت هایی پرهیز کنه.

شخصیت‌های قرار دادی: 🍎🍎

دارای خلق و خوی قدیمی، معتقد به خرافات، تعصب عقیده یا افرادی که از سخنان گذشتگان بسیار زیاد استفاده می‌کنند.

شخصیت‌های نوعی: 🍎🍎

افرادی خاص، اخلاقی ناب، رفتاری جالب، پوشش مخصوص و ... که آن ها را از دگر دسته‌ها متمایز می‌کند.

شخصیت‌های تمثیلی: 🍎🍎

شخصیت‌هایی که الهام گرفته هستند، مثلا من یک فیلمی می‌بینم و از یه شخصیت آن خوشم می‌آید و شخصیت داستانم را بنا بر او می‌نویسم. 

شخصیت‌های نمادین: 🍎🍎

بیشتر شخصیت‌های فلسفی، واقع بین، مثبت اندیشه‌ها و هر کسی که قصد دارد درسی دهد و حرفی برای گفتن دارد. این نوع افراد ذاتا شخصت‌های ماندگاری هستند

شخصیت راوی: 🍎🍎

شخصیتی است که مخاطب داستان را از زاویه دید او تجربه می‌کند، با او همدردی می‌کند و از او طرفداری می‌کند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.

شخصیت‌ قهرمان: 🍎🍎

شخصیتی است که کنش داستان را پیش می‌برد و انتظار می‌رود به هدف غایی داستان نائل شود. در شیوه‌ی داستان‌گویی غربی، قهرمان عموماً شخصیت اصلی داستان است.

شخصیت ضدقهرمان: 🍎🍎

شخصیتی است که در برابر قهرمان قد علم می‌کند

شخصیت ایستا: 🍎🍎

شخصیتی است که در روند داستان دچار تغییر محسوسی نمی‌شود.

شخصیت پویا: 🍎🍎

شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی می‌شود.

شخصیت متضاد: 🍎🍎

شخصیتی است که از نظر خصوصیات درست در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد و شخصیت و ویژگی‌های قهرمان را آشکار می‌کند.

شخصیت مکمل: 🍎🍎

شخصیتی که در داستان نقشی ایفا می‌کند؛ اما نقش او چندان عمده نیست.

شخصیت فرعی: 🍎🍎

شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.

🍎🍎

خب شخصیت زیبا یک شخصیت خاکستری دارد یعنی نه آنقدر خوب است که قهرمان باشد و نه آنقدر بد که ضد قهرمان جلوه کند. شخصیت‌های امیرپاشا و امیرشاه هم یک شخصیت خاکستری مثل زیبا دارند و ما هنوز تا این پارت چهلم شناخت کاملی از آن‌ها نیافته ایم. ظهیر هم یک شخصیت مکمل است. طرز رفتار و دیالوگ‌های کاراکتر‌ها مختص خودشان است و در هیچ جا باهم ادغام نشده تا قابل تمایز نباشند و این یک نکته مثبت رمان است. 

بهره گیری از آرایه های مهم ادبی🍉🍉 

پارادوکس:🍉🍉

پارادوکس یا متناقض نما، آوردن دو واژه یا دو معنی که در کلام به ظاهر متناقض و متضاد به نظر می‌رسند. زیبایی ناقض این است که ترکیب سخن به گونه ای باشد که تناقض منطقی آن از قدرت اقناع ذهنی و زیبایی آن نکاهد.

تشبیه:🍉🍉

به مثل یه مانند کردن چیزی به چیزی

استعاره:🍉🍉

استعاره همان تشبیه ولی رکن‌های مشبه و ادات تشبیه را ندارد. 

حس آمیزی:🍉🍉

آمیختن دو یا چند حس که موجب آهنگین شدن متن می‌شود.

🍉🍉

آرایه هایی که به کار بردید؛ بسیار زیبا و حرفه ای بودو قلم قوی خود را به رخ کشیدید. عشق و شیفتگی امیرشاه به زیبا با مهارت تمام، با آرایه‌ها بیان شده بود.

تکرار 🍍🍍

تکرار چیست؟ جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده اند. کشیده نویسی هم جزع تکرار است. و هم علائم نگارشی.🍍🍍

مورد تکراری مثل جمله یا کلمه ای که باعث دلزدگی مخاطب شود، دیده نشد. همچنین علائم نگارشی هم مناسب استفاده شده بود. 

اصول‌درست‌نویسی: **💥💥

درست نویسی در نوشتن رمان، داستان نقش بسیار مهمی در کیفت دارد. یکی از راز های موفقیت نویسندگان بزرگ هم رعایت اصول درست نویسی است.💥💥

سرکج آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. 

علائم نگارشی به درستی استفاده شده بود. 

در یک جا نوشته بودید:

- مثل همیشه عشق و حماقت را ترکیب هم زدم.

( ترکیب هم زدم) عبارت جالب و مناسبی به نظر نمی‌آید سعی کنید حروف اضافه را تا می‌توانید؛ حذف کنید تا جمله روان شود. 

- مثل همیشه عشق و حماقت را ترکیب کردم

مورد دیگری دیده نشد. 

غلط املایی و تایپی 💥💥

از این دست اشکالات خوشبختانه دیده نشد.💥💥

رعایت فعل و فاعل در متن:🍩🍩

ساختار جمله: 

ساختار جمله هم یکی از اصول مهم نویسندگی هست و نویسنده در این بخش باید با رعایت کردن مکان فعال و فاعل کیفیت یک جمله را حفظ کند.🍩

به نظرم ایرادی نبود اتفاقا ساختار درست و کاملا عالی داشتین. 🍩🍩

دیالوگ و منولوگ :🎤🎤

دیالوگ و منولوگ چیست؟🎤🎤

دیالوگ به صحبت های بین دو یا چند نفر گفته می‌شود و منولوگ صحبت های راوی گفته می‌شود که به خواسته نویسنده می‌تواند به هر لحنی باشد. 

برسی دیالوگ ها و جدا سازی از گفتگو: 🎤

خب دیالوگ ها بیشتر به قولی کنایه و طعنه‌هایی بود که شخصیت ها به یکدیگر می‌انداختند که با آمیختن چاشنی طنز و لحن کوچه‌بازاری و عامی بسیار شیرین جلوه کرده بود. دیالوگ ماندگاری من ندیدم. البته قلم قوی شما حتما توان ارائه آن را درپارت های آینده دارد. 

برسی حجم دیالوگ ها نسبت به منولوگ ها:🎤🎤

حجم دیالوگ ها تقریبا بلند بود و نسبتاً به منولوگ ها طولانی جلوه کرد. ولی آنقدر هم بلند نبود که مخاطب درگیر دیالوگ ها شود و نه بسیار به منولوگ پرداختید؛که خواننده خسته شود.

منولوگ نویسی:🎤🎤

منولوگ ها جملات ساده و روانی هستند که داستان رو روایت میکنند و نقش مهمی در رمان دارند.

هدف مند بودن پارت: ***🍒🍒

هدف مند بودن پارت ها اهمیت بالایی دارد.هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی برسی میشود. مثل:از پارت چه چیزی یاد گرفتیم؟ چه موضوعی دستگیرتان شد؟ با توجه به اطلاعاتی که داریم آیا جذب آن پارت می‌شدیم.

بررسی هدف‌مند بودن پارت‌ها:**🍒🍒

پارت های اول وابستگی دیده شد ولی با جلو رفتن رمان، پارت ها هدفمند تر شدند همه مشتاق دانستن باقی ماجرا بودند؛ که بدانند پایان این کشمکش و جدال بین زیبا و امیرشاه به کجا ختم می شود. 

اندازه پارت: ***🍓🍓

اندازه هر پارت میتونه 60 خط تا 70 خط در گوشی و 30 خط در سیستم باشه.

بررسی اندازه پارت‌ها: **🍓🍓

اندازه همه ی پارت‌ها مناسب بودند و نه بیش از حد طولانی بودند و خیلی کوتاه.🍓🍓

...رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی :🚫🚫

ممنوعات:

عزیزم موردی که سبب ایجاد اشکال کند مشاهده نشد. همه چیز نرمال و شرعی بود و مورد تحریک کننده‌ای دیده نشد. 

🔥سخنی با نویسنده🔥

قلم بسیار روان و خوبی دارید. ایده رمان جذاب است و کشش کافی را برای همراه کردن مخاطب، در خود داراست. از خواندن رمان پرهیجانتان لذت بردم. 🔥

با انرژی ادامه دهید🌹

موفق باشید🌹

  • لایک 5
  • تشکر 2
  • سردرگم 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

31 دقیقه قبل، همکار منتقد گفته است:

🥀..:: نقد اولیه رمان با من بمان::.. 🥀

منتقد: @Atlas _sa

نویسنده: @Masi.fardi

نقد اولیه رمان با من بمان 🌺🌺

با نام و یاد و خدا آغاز می کنیم 

با سلام خدمت شما نویسنده عزیز و مدیر منتقدجان 

💜💜اول این نکته را یادآور شوم که این نقد تا پارت چهلم را در برمیگیرد، زیرا نقد اولیه است.💜💜

قبل از شروع نقد اول تعریفی از کلیشه داشته باشیم 🍏🍏

یک اصطلاح، ایده یا عنصر از یک کارهنری است که به دلیل مصرف بیش از حد و مفرط معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد و حتی آزاردهنده می‌شود. 🍏

اسم رمان شما***🌞🌞

همانطور که خودتان به خوبی می دانید اسم اولین مقوله ای است که خواننده؛ وقتی با یک کتاب روبه رو می شود به چشمش می خورد و نظرش به آن جلب می شود. همچنین نقش به سزایی در جذب مخاطب دارد.🌞🌞

اسم رمان شما از سه بخش تشکیل شده است. (حرف اضافه) با+ (ضمیر)من+ (فعل) بمان. که با توجه به معیار‌های انجمن قابل قبول است. اسم جذاب است و کلیشه‌‌ای‌نیست. حسی که من از اسم رمان شما می‌گیرم این است که با یک رمان عاشقانه روبه رو هستم و با ژانر‌ها تطابقت دارد. اسم با محتوا نیز همخوانی داشت 

ژانر چیست؟

ژانر کتاب در ساده‌ترین حالت، قالبی را مشخص می‌کند که کتاب در آن قرار می‌گیرد. هر رمان در دسته‌ای مشخص با ویژگی‌هایی ملموس طبقه بندی می‌شود.

 ژانر‌های صحیح عبارت‌اند از: عاشقانه، تراژدی، طنز، اجتماعی، جنایی، پلیسی، معمایی، تخیلی، ترسناک، تاریخی، مذهبی و...

ژانرهایی که شما ارائه داده اید (اجتماعی، طنز، عاشقانه، معمایی، تراژدی) هستند. با توجه به چیزی که من تا پارت چهلم مشاهده کردم؛ ژانر غالب رمان شما طنز است و در اولویت قرار دارد. پس باید ژانر طنز را در اول قرار دهید. شما ژانر اجتماعی را در اول قرار دادید؛ در حالی بسیار کمرنگ دیده شد؛ژانر تراژدی نیز اصلا وجود نداشت یعنی تا پارت چهلم دیده نشد فقط اشاره ریزی به از دست‌ دادن پدر و مادر زیبا کرده اید که آن هم خیلی بارز نبود و دیگر پارت ها دیده نشد. ژانر معمایی اما صحیح بود و کاری که زیبا قرار است انجام دهد برای خواننده، مثل یک راز پنهان است. در ژانر طنز و عاشقانه و معمایی بسیار خوب عملکرده بودید اما ژانر احتماعی و تراژدی رمان خیلی کم دیده شد.

خلاصه رمان شما**☘️☘️

خلاصه رمان قسمتی است که نویسنده سعی دارد با بیشترین توان در عین کم ترین کلمات اولین ارتباط خود را با خواننده برقرار کند. خلاصه در عین جامع بودن نیاز نیست کامل باشد. بهتر است با طرح سوال در ذهن مخاطب او را برای خواندن مشتاق تر کند. 

خلاصه شما شروع کلیشه ای دارد چون مثل خیلی های دیگر با توصیف از کاراکتر دختر آغاز کرده اید؛ به طوز مثال زیبا، بازیگوش و شیطان است. خلاصه شما، می‌شود گفت جذاب است؛ اما اطلاعات زیادی به خواننده منتقل می‌کند. بهتر است با طرح سوال و ابهام در ذهن خواننده او را بیشتر برای خواندن مشتاق کنید. خلاصه رمان مخاطب را به خواندن جذب می‌کرد اما با دادن اطلاعات زیاد هم نوعی او را دلسرد می‌کنید و ناخواسته به عکس عمل می‌کنید.

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و نه ابتدایی و سطح پایین است که درجه کیفی نوشته راپایین بیاورد.

 ☘️☘️

اندازه خلاصه شما****☘️☘️

بررسی اندازه خطوط خلاصه: خلاصه یک رمان حداقل 5 الی 10 خط «سلیقه‌ای» می‌باشد. اندازه خلاصه با توجه به این معیار بسیار طولانی و بلند است به طوری که چهار بند را به خود اختصاص داده است. 

اصول درست نویسی خلاصه شما**☘️☘️

لحن نوشته ادبی بود و ثبات لحن داشتید.

کلمه کلیشه ای تکراری دیده نشد.

💐💐مقدمه رمان شما**

مقدمه بخشی است که باعث می شود خواننده با یک ذهنیت آماده وارد سیر رمان شود و خیلی مؤثر است.💐💐

شما یک شعر و یک متن تقریبا بلند را بعد خلاصه نوشته‌اید؛ اما هیچ اشاره‌ای به ماهیت آن نکرده‌اید که مقدمه است یا خیر. ولی من با توجه زحمت و وقتی که گذاشته‌اید آن را به عنوان مقدمه در نظر می‌گیرم. هر دو متن بسیار زیبا و خاص و به دور از کلیشه‌ بودند. مخاطب با خواندن آن‌ها برای خواندن یک رمان عاشقانه و احساسی آماده می‌شد. 

اصول درست نویسی مقدمه شما***💐💐

متن شما ادبی بود و ثبات لحن داشتید. محتوا با متن هماهنگی داشت. کلمه کلیشه و تکراری نیز دیده نشد.

مقدمه با متن و ژانر تطابقت داشت.

اندازه مقدمه شما***💐💐

مقدمه نه باید آن قدری طولانی گردد که خواننده خسته شود و نه آنقدر کوتاه و نامفهوم.

اندازه مقدمه شما طولانی شده است. ما می‌توانیم تمنای عاشق برای نگه داشتن معشوق در کنار خویش را از آن متوجه شویم. 

شروع رمان شما****🌲🌲

شروع رمان مثل بخش های دیگری که گفته شد نقش موثری در ترغیب مخاطب به دنبال کردن ماجرا دارد. در واقع وقتی یک نویسنده شروع درخشانی ارائه بدهد؛ راه خود را هموار تر ساخته و خواننده هم مشتاق تر به خواندن شده است .🌲🌲 

جذب مخاطب: با شروع تقریبا مبهم و گیج کننده‌‌ای که داشتید؛ مخاطب برای اینکه از بقیه ماجرا سر دربیاورد و وارد فضای داستان شود، مجبور می‌شود که پارت‌های بعد را بخواند و از این لحاظ خوب عمل کردید. البته به شما پیشنهاد می‌دهم که با توصیفات بیشتری پیچیدگی بیش‌از اندازه آن بکاهید. به طور مثال با یک جمله که (وارد تاریک‌خانه ظهیر شدم) از عجیب و غریب بودن متن بکاهید و آن را روان سازید.  

کلیشه‌ای‌نبودن: شروع رمان اصلا کلیشه‌ای نبود و بسیار هم خلاقانه بود. گویی که خواننده را با خود همراه ساختید و خیلی هیجانی او را وارد متن و محور ماجرا ساختید. 

میزان اوج و سقوط: شروع رمان تقریبا می‌شود گفت؛ مهیج و در اوج بود. زیرا مخاطب هم همچون زیبا، با عکسی که ظهیر نشان داد؛ کنجکاو شد تا زودتر با امیرشاه‌یگانه آشنا شود. 

کیفیت کلمات هم خوب بود نه آنقدر دشوار و ادبی بود که مخاطب عام متوجه نشود و آنقدر سطحی و ابتدایی که کیفیت کار پایین آمده باشد. البته در متن رمان شما بعضی کلمات نسبتاً کم کاربرد که در رمان‌های دیگر، کمتر دیده می‌شود؛ مشاهده شد؛ آن هم به قلم قوی و خلاقیت نویسنده بر‌می‌گردد و چنان مشکل ساز نبود.🌲🌲

بررسی سیر رمان *****🌷🌷

ما سیر رمان رو بر اساس سرعت و پردازش محتوا به سه دسته تقسیم می کنیم

سیر تند: 🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات خساست به خرج داده و از موارد اصلی و با اهمیت به سرعت گذشته است.

سیر کند:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات فرعی دست و دلبازی زیادی داشته و بیش از حد به حواشی تاکید کرده.

سیر معمولی:🌷🌷

این معنا که نویسنده در بیان کردن توصیفات و جزئیات تعادل کافی را ایفا کرده و از محور اصلی چندان فاصله نگرفته و بر موارد اصلی و با اهمیت تاکید کافی را داشته است.

قالب سیر ***🌷🌷

تا آنجایی که من دستگیرم شد؛ سیر رمان شما معمولی بود. شما پرداخت مناسبی به موضوع داشتید. 

البته باید بگویم در بعضی توصیفات زمانی بهتر است حوصله بیشتری خرج بدهید. که در بخش های بعد بیشتر توضیح داده می شود.

ژانر طنز و عاشقانه در اکثر خط ماجرای رمان دیده شدن.

پیرنگ:🌈🌈

 روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطهٔ علیّت می‌باشد. ما پیرنگ‌ها را بر اساس کیفیت به سه دسته تقسیم می‌نماییم: 

 کنش و واکنش: 🌈🌈

به این معنا است که برای وقوع اتفاقات دلایل موجه و منطقی وجود داشته باشد. 

یکی از مواردی که خیلی ذهن مرا درگیر کرد، در قسمتی که زیبا بدون اجازه وارد بک استیج شد، در قسمت تعقیب و گریز، واکنش امیرشاه به زیبا بسیار عجیب بود؛ او بدون اینکه دلیل فرار او را از دست برادرش جویا شود به آن دختر کمک کرد. حتی بعد تر از آن بدون هیچ تحقیقاتی از دلیل شکستن دوربین زیبا، فقط صرف تعریف دختر برای او دوربین عکس برداری گرفت. بقیه اتفاقات مثل نزدیک شدن دختر به امیرشاه و قرارگذاشتن آن‌ها با یکدیگر و استخدام دختر قابل قبول و درک بود. 

دلیل (منطق و اخلاقیات):🌈🌈

 به این معنا است که شخصیت‌ها برای حل مشکلات خود از راه حل‌های ساده و بدیهی استفاده کنند نه راه حل‌های پیچیده و دور از دسترس به منظور پیش بردن محتوا و طولانی کردن خطوط رمان.

در قسمتس که زیبا همراه امیرشاه وارد مهمانی بالماسکه می‌شود؛ دیالوگ‌هایی که بین او و امیرپاشا برادر امیرشاه، اتفاق می‌افتد؛ کمی غیرمنطقی جلوه کرد. با توجه به اینکه همه مهمانان ماسک به صورت داشتند؛ امیرپاشا چه‌طور، دختر را شناخت و اگر هم نشناخت دلیلی نداشت که انقدر تند و زننده با او رفتار کند و آن‌چنان به زیبا بی‌احترامی ورزد. در قسمتی هم زیبا با وجود اینکه زن بهراد به او معرفی نشده بود؛ یکدفعه می‌گوید که بهراد و همسرش آمدند. وقتی زیبا همسر او را نمی‌شناسد از کجا پی به نسبت‌آن دو به یکدیگر می‌برد؟ مواردی از این دست دیده شد که در قسمت زاویه دید بیشتر بررسی می‌کنیم. نکته دیگر که خیلی غیر منطقی جلوه کرد؛ این بود که شما امیرشاه یگانه را یک خواننده معروف معرفی کرده اید که حتی زیبا پاپاراتزی‌اش است. اما برخلاف گفته خودتان امیرشاه وقتی در یک مکان عمومی مثل کافه و پل طبیعت حضور دارد هیچ واکنشی از از مردم دریافت نمی‌کند و مردم او را نمی‌شناسند. از او درخواست عکس و امضا نمی‌کنند. دو مسئله در این میان پیش می‌آید. اول؛ اگر امیر‌شاه آنچنان فرد معروفی و مشهوری نیست پس چرا زیبا و ظهیر پاپاراتزی‌اش هستند؟ دوم؛ اگر یک سلبریتی است پس چرا انقدر راحت در اظهار عمومی رفت و آمد می‌کند و هیچ مزاحمتی‌ام برایش پیش نمی‌آید؟ بالاخره یک فرد باید آن‌قدر پرطرفدار باشد که اخبارش برای مردم خریدار داشته باشد تا فردی مثل زیبا خطر کند و از زندگی شخصی او مخفیانه عکس‌برداری کند. همین نکته ماهیت اصلی ماجرا را به زیر سوال می‌برد. 

✦ انگیزه‌ی احساسی (روانی): 🌈🌈

به این معنا است که شخصیت‌های داستان بر اساس شخصیتی که نویسنده برایشان تعریف کرده است، رفتار کنند

انگیزه زیبا کاملا مشخص بود و نزدیک شدن او به امیرشاه و مقاصدش کاملا توسط نویسنده؛ تعیین شده بود. انگیزه امیرشاه نیز برای استخدام زیبا، عشق او به دختر تعریف شده بود. اما بازهم رفتار عجیب امیرپاشا با زیبا و انگیزه‌اش و نفرتی‌ که از او دارد؛ بسیار عجیب بود و برای مخاطب تا پارت چهلم مشخص نشده بود. 

بررسی پیرنگ(گره‌افکنی و گره‌گشایی)به دو دسته تقسیم می‌شود.🌈🌈

پیرنگ باز:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم طبیعی هست و گره‌گشایی قاطعی نداریم.

بیشتر اتفاقاتی که بین امیرشاه و زیبا و یا امیرپاشا می‌افتد؛ پیرنگ باز محسوب می شود.

پیرنگ بسته:🌈🌈

محور استدلال‌های نظم ساختگی هست این پیرنگ بیشتر برای رمان‌هایی استفاده می‌شود که گره‌گشایی قطعی داره. 

شغل ظهیر و همچنین ذهنیتی که زیبا از امیرشاه و کارهایی که او در حق دختران دیگر کرده است؛چون ریشه در گذشته دارد و به گونه ای انتقامی محسوب می‌شود، پس پیرنگ بسته دارد. 

🌈🌈پیرنگ و گره افکنی رمان شما ***

رمان گره افکنی زیادی نداشت. اما بازهم آنقدر ماجرا جذاب و گیرایی داشت تا خواننده برای پارت آینده منتظر بماند. از جمله گره هایی که در ذهن مخاطب ایجاد شد به طور مثال؛ اینکه آیا واقعا امیر‌شاه به گفته ظهیر برخلاف ظاهر نجیب و بشاشش یک انسان دغل‌باز و فریب کار‌است؟ آیا واقعا دختران را فریب داده و مهربانی‌اش صرفا ظاهری‌است؟ گره گشایی زیادی صورت نگرفت که با توجه به اینکه هنوز در پارت چهل بودیم هم از این بیشتر از نویسنده، انتظار نمی‌رود. پیرنگ و دلایل ماجرا نیز؛ مثل زندگی کردن زیبا همراه خاتون و ظهیر برای مخاطب بازگو شده بود. 

کشمکش‌ها****

کشمکش انسان با انسان:🌟🌟

چنین کشمکشی میان دو فرد صورت می گیرد که معمولا بیشتر داستان ها بر مبناي کشمکش انسان با انسان نوشته می شوند و این نوع کشمکش در بین خوانندگان دارای طرفداران بیشتری است.

از این دست کشمکش در رمان زیاد دیده شد. نزدیک شدن و بحث‌ها و دیالوگ‌های بامزه‌ای که بین امیرشاه و زیبا اتفاق می‌افتد، دعواهای زیبا با بادیگارهای‌ کنسرت، دعواهای زیبا با امیرپاشا از این دست کشمکش هستند.

کشمکش انسان با طبیعت***

در این نوع از کشمکش، شخصیت اصلی داستان می تواند کسی باشد که به هر نحوي، با طبیعت دست و پنجه نرم می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان، دیده نشد و قابل قبول است.

کشمکش انسان با جامعه***

در این نوع کشمکش، ما افراد متفاوتی را شاهد هستیم که برای اهداف گوناگونی، شروع به کار‌هایی از قبیل مقابله، تغییر دادن، تغییر کردن و ... در برابر یک شخص و یا حتی یک اجتماع می‌کنند. ما در این کشمکش‌ها شاهد افرادی با طرز تفکر‌ها و نگرش‌های متفاوتی در جنبه های مختلفی هستی.

شغل تقریبا پر خطر و غیرقانونی ظهیر و زیبا که با ورود کردن به حریم شخصی افراد مشهور و قراردادن اطلاعات شخصی سلبریتی‌ها در دست مردم؛. چهره واقعی افراد معروف را به مردم می‌شناسانند . یک نوع هنجارشکنی در جامعه است و از این دست کشمکش محسوب می‌گردد. این کشمکش فقط با اینکه محور اصلی داستان بود؛ اما زیاد به آن پرداخته نشده بود. می‌توانستید شغل پرهیجان زیبا و ظهیر را بیشتر روایت کنید. 

کشمکش انسان با خود****

بر اساس این نوع کشمکش، انسانی به تصویر کشیده می شود که به مبارزه درونی با بعضی جنبه هاي وجود خودش می پردازد.

درگیری امیرشاه با خود برای تماس گرفتن یا نگرفتن به زیبا، کلنجار رفتن زیبا با خود در مورد واقعیت طینت امیرشاه که آیا آدم خوبی است یا نه؛ از این دست کشمکش است که به خوبی نشان دادید.

کشمکش جامعه با جامعه****

در این نوع کشمکش، افراد داستان فردیتی براي خود ندارند و هر کدام جزئی از یک گروه هستند که این گروه، در حکم یک فرد، در داستان عمل می کند. 

این نوع کشمکش با توجه به موضوع رمان دیده نشد و قابل قبول است.

زاویه دید:***🌙🌙

نحوه روایتی است که نویسنده برای تعریف داستان برای مخاطبش از آن استفاده می‌کند.»

بررسی زاویه دید****🌙🌙

زاویه دید رمان اول شخص است؛ یعنی نویسنده از ضمایر من و ما استفاده می‌کند، گویی راوی مستقیماً در حال روایت داستان برای مخاطب است با هدف ایجاد حس همزادپنداری و هر چه نزدیک تر شدن خویش و مخاطب به روند داستان. 

ولی عاملِ محدودکننده این است که چیزهایی را که او نداند، ما نیز نخواهیم دانست. 

شما رمان از تا پارت چهلم که من خواندم از زبان دونفر؛ زیبا و امیرشاه روایت کرده بودید که تقریبا خوب عمل کرده بودید و لحن و تیکه کلام‌های کاراکتر‌ها خوب رعایت شده بود اما با توجه به عوامل محدودکننده زاویه اول شخص، شما بعضی جاها دچار اشتباه شدید. مثلا در قسمتی که رمان از زبان زیبا روایت می‌شد و با امیرشاه تلفنی سخن می‌گفتند به طور مثال نوشته‌بودید؛ (لبخندی زد و گفت) خب زیبا از پشت تلفن از کجا می‌توانست لبخند امیر‌شاه را ببیند؟ اگر می‌گفتید:( لحنش پرخنده‌ بود) قابل قبول است اما محدودیت زاویه دید، دیدن لبخند امیرشاه را برای زیبا غیرقابل امکان می‌سازد. در بخش دیگر همانطور که در قسمت‌ منطق گفته شد؛ در صحنه میهمانی دانستن نسبت بهراد با زن‌کناری‌اش برای زیبا غیرقابل امکان است؛ چون دانسته‌های او راجب کسانی‌که نمی‌شناسد، محدود است. 

بررسی لحن: **☀️☀️

لحن رمانتان معیار بود. اما در قسمتی از منولوگ راوی ( اول شخص) از عبارت ( چه‌اشان شده بود) استفاده کرده اید. چون اصطلاح عامیانه به حساب می آید، ثبات لحن شما آسیب دیده است. 

توصیفات: ***🌸🌸

ما توصیفات رو به پنج بخش«توصیف مکان، توصیف زمان، توصیف حالات، توصیف کاراکتر، توصیف احساس» تقسیم میکنیم.

توصیف مکان:🌸🌸

در این قسمت خوب عمل کردید، مکان‌هایی مثل پل طبیعت یا مکان مهمانی به خوبی برای خواننده توصیف شده بود و به خوبی برای تصویر سازی انجام شده بود.

توصیف زمان:

در این قسمت در بعضی صحنه‌ها مثل عکس‌برداری در پل طبیعت، مخاطب اطلاعی از زمان ندارد که صبح‌است یا شب؟ ظهر است یا عصر؟ یا در شروع رمان هیچ توصیفی از زمان در اختیار خواننده قرار نداده شده است. اما در قسمت‌هایی مثل رفتن به مهمانی و سر قرار زمان گفته شده است. 

توصیف حالات:

در این بخش هم بسیار خوب عمل کردید و به راحتی حرکات و حالات شخصیت‌ها قابل تصور است. مثلا حالات زیبا و امیرشاه، امیرپاشا بسیار قابل درک است. در صحنه دعوای زیبا و امیرپاشا حرکات و حالات دست امیرپاشا کاملا قابل درک است. میمیک صورت همه افراد رمان نیز کاملا به تصویر کشیده شده بود.

توصیف کاراکتر:

این قسمت هم توصیفاتش قوی بود. جزئيات ظاهری شخصیت زیبا ، امیرشاه و امیرپاشا خوب توضیح داده شده است. همچنین خلقیات آن‌ها نیز از هم قابل تمایز بود. فقط شخصیت خاتون و ظهیر کمی مبهم بودند و زیاد به‌ آنها پرداخته نشده است. 

توصیف احساسات:

این بخش بسیار قابل لمس بود به طور مثال؛ احساس عشقی که امیر به زیبا دارد کاملا به کمک شعر و توصیفات لطیف و زیبا بیان شده بود. احساس تنفر امیرپاشا و زیبا از هم بسیار خوب توصیف شده است. سوءظن زیبا به امیرشاه نیز ملموس است.

** به طور کلی در بخش توصیفات به جز زمانی تقریبا خوب عمل کردید.

برسی صحنه های رمان 🍬🍬

صحنه:🍬🍬

از عناصری است که مکان و زمان وقوع داستان را مشخص می‌کند. در شناساندن شخصیت‌ها، حوادث و فضای داستان به خواننده نقش مهمی را ایفا می‌کند.

با توجه به نکاتی که در قسمت توصیفات گفته شد در این قسمت خوب و کم نقص عمل کرده‌اید. 

روایت:🍬🍬

شیوه‌ای از نوشتن است که نویسنده با گفتن اتفاقات و توضیح آن‌ها مستقیما با خواننده ارتباط برقرار می‌کند.

خب در این قسمت درخشان عمل کردید، خواننده کاملا می توانست تک تک اتفاقات و احساسات سیر رمان را به خوبی متوجه شود. در قسمتی که امیرشاه و زیبا وارد مهمانی شدند و اتفاقاتی که بعد از آن افتاد، کاملا دقیق روایت شده بود. 🍬🍬

فضا:🍭🍭

فضا رنگ و آن حالت احساسی است که خواننده با خواندن اثر آن دست می‌یابد و با کمک آن می‌تواند به حال و هوای حاکم بر داستان پی ببرد. مثلا وقتی شما میگید فضا بارانی است در ناخودآگاه خواننده مکانی بارانی و زمین خیس و هوای سرد را ایجاد می‌کند.

فضا‌سازی نسبتاً خوبی ارائه دادید اما در قسمت تعقیب و گریز سارا و بادیگاردها نتوانستید زیاد استرس را به خواننده نیز تزریق کنید، این صحنه بیشتر دیالوگ محور بود. برای فضاسازی هر چه بهتر نکاتی وجود دارد که با توجه به‌آنها می‌توانید هرچه بهتر عمل کنید. که به شرح زیر است.⬇️

🍭برای فضاسازی هر چه بهتر شگردها و نکاتی وجوددارد که برای شما بازگو می کنم.

آب‌وهوا🍭🍭

در رمان و سریال های زیادی با مطابقت آب و هوا و حال روحی شخصیت رو‌به‌رو شده‌ایم. به طور مثال، اغلب هنگامی که هوا ابری یا بارانی است، شخصیت اندوهگین است( البته ممکن است این بارش در یک سری از مناطق عادی باشد)این یعنی نویسنده به نحوه احسنت از تغییرات آب ‌هوا برای وصف حالت و روحیات شخصیت استفاده کرده است. 

حواس پنج‌گانه🍭🍭

استفاده از حواس پنچگانه می‌تواند در ترسیم صحنه‌های آشنا نقش بسزایی داشته باشد.

تخیل🍭🍭

قرار نیست ما تنها در رمان‌های تخیلی از تخیل بهره ببریم! ما روزمره در حال خیال کردن هستیم، وصف مکانی که نرفته‌ایم، خانه‌ای که برای شخصیت طراحی کرده‌ایم، ماشینی که تا به حال سوار آن نشده‌ایم، شهری که فقط از کنارش گذشته‌ایم و ... همه نشان از یک تخیل خوب است! 

محدودیت🍭🍭

فضاسازی خوب به معنی توضیح بیشتر نیست! توضیح‌های زیاد و البته اضافی باعث می‌شوند، خواننده خسته و دلزده شود. پس ما باید توضیحات اضافه را حذف کنیم. قرار نیست آنچه در ذهن داریم را مو به مو شرح دهیم.

فضاسازی خوب به معنای دریغ توضیحات لازمه هم نیست! اگر ما نتوانیم خوب و به اندازه وصف کنیم، نمی‌توانیم توقع داشته باشیم تا مخاطب بتواند فضای منتخب ما را تصور کند، پس ما باید ابتدا یک بازه‌ی مشخص را انتخاب کنیم، سپس با توجه به آن لغات، توصیفات و ... را برگزینیم.‌( با توجه به ژانر این میزان کلی متغیر است، به تبع در رمان‌های تخیلی ما نیازمند به توضیحات بیشتری هستیم)

زمان🍭🍭

وصف گردش زمان‌ یکی از مهم‌ترین ها است! وقتی ما وقایع مختلف را به وقوع اتفاقات وصل می‌کنیم، قطعا تاثیر گذارتر خواهد بود. به طور مثال گذر سال را با گذرفصول وصف کنیم، بعضی از روز‌ها و ساعات مختلف سال را به تصویر بکشیم.

بازی با لغات🍭🍭

فضاسازی فقط شرح دادن نیست! برای توصیف بهتر انتخاب کلمه‌های مناسب، استفاده از عبارات و ترکیب‌های بکر، کوتاه و بلند نوشتن جمله‌ها با توجه به موضوع فضا، ساختار متن و… اهمیت دارد. همه‌ی این‌ها می‌توانند روند و بار احساسی نوشته را تحت تأثیر قرار دهند. ساختن واژه برای توصیف آنچه در ذهن داریم خیلی لذت‌بخش است. 

یه نکته 🍭🍭

مهم‌ترین مورد در فضاسازی این است که ابتدا نویسنده فضای داستان را در ذهن خود شکل دهد و سپس آن را بازگو کند، اگر نویسنده فضایی ناقص داشته باشد قادر به ساختن درست فضا در ذهن مخاطب نخواهد بود.

شخصیت:🍎🍎

شخصیت ها توسط نویسنده وارد داستان می‌شوند. هر شخصیتی بنابر قوه‌تخیل نویسنده و با الهام از پیرامون دارای خلق و خوی مخصوص به خود است. شخصیت ها انواع متفاوتی دارند..

شخصیت قالبی:🍎🍎

به شخصیت های کلیشه ای گفته میشه که کنش ها و واکنش های متعددشون قابل پیش بینی هست و نویسنده بایستی برای جلوگیری از کسل کننده شدن و تکراری بودن جلوه رمانش از به کارگیری چنین شخصیت هایی پرهیز کنه.

شخصیت‌های قرار دادی: 🍎🍎

دارای خلق و خوی قدیمی، معتقد به خرافات، تعصب عقیده یا افرادی که از سخنان گذشتگان بسیار زیاد استفاده می‌کنند.

شخصیت‌های نوعی: 🍎🍎

افرادی خاص، اخلاقی ناب، رفتاری جالب، پوشش مخصوص و ... که آن ها را از دگر دسته‌ها متمایز می‌کند.

شخصیت‌های تمثیلی: 🍎🍎

شخصیت‌هایی که الهام گرفته هستند، مثلا من یک فیلمی می‌بینم و از یه شخصیت آن خوشم می‌آید و شخصیت داستانم را بنا بر او می‌نویسم. 

شخصیت‌های نمادین: 🍎🍎

بیشتر شخصیت‌های فلسفی، واقع بین، مثبت اندیشه‌ها و هر کسی که قصد دارد درسی دهد و حرفی برای گفتن دارد. این نوع افراد ذاتا شخصت‌های ماندگاری هستند

شخصیت راوی: 🍎🍎

شخصیتی است که مخاطب داستان را از زاویه دید او تجربه می‌کند، با او همدردی می‌کند و از او طرفداری می‌کند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.

شخصیت‌ قهرمان: 🍎🍎

شخصیتی است که کنش داستان را پیش می‌برد و انتظار می‌رود به هدف غایی داستان نائل شود. در شیوه‌ی داستان‌گویی غربی، قهرمان عموماً شخصیت اصلی داستان است.

شخصیت ضدقهرمان: 🍎🍎

شخصیتی است که در برابر قهرمان قد علم می‌کند

شخصیت ایستا: 🍎🍎

شخصیتی است که در روند داستان دچار تغییر محسوسی نمی‌شود.

شخصیت پویا: 🍎🍎

شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی می‌شود.

شخصیت متضاد: 🍎🍎

شخصیتی است که از نظر خصوصیات درست در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد و شخصیت و ویژگی‌های قهرمان را آشکار می‌کند.

شخصیت مکمل: 🍎🍎

شخصیتی که در داستان نقشی ایفا می‌کند؛ اما نقش او چندان عمده نیست.

شخصیت فرعی: 🍎🍎

شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.

🍎🍎

خب شخصیت زیبا یک شخصیت خاکستری دارد یعنی نه آنقدر خوب است که قهرمان باشد و نه آنقدر بد که ضد قهرمان جلوه کند. شخصیت‌های امیرپاشا و امیرشاه هم یک شخصیت خاکستری مثل زیبا دارند و ما هنوز تا این پارت چهلم شناخت کاملی از آن‌ها نیافته ایم. ظهیر هم یک شخصیت مکمل است. طرز رفتار و دیالوگ‌های کاراکتر‌ها مختص خودشان است و در هیچ جا باهم ادغام نشده تا قابل تمایز نباشند و این یک نکته مثبت رمان است. 

بهره گیری از آرایه های مهم ادبی🍉🍉 

پارادوکس:🍉🍉

پارادوکس یا متناقض نما، آوردن دو واژه یا دو معنی که در کلام به ظاهر متناقض و متضاد به نظر می‌رسند. زیبایی ناقض این است که ترکیب سخن به گونه ای باشد که تناقض منطقی آن از قدرت اقناع ذهنی و زیبایی آن نکاهد.

تشبیه:🍉🍉

به مثل یه مانند کردن چیزی به چیزی

استعاره:🍉🍉

استعاره همان تشبیه ولی رکن‌های مشبه و ادات تشبیه را ندارد. 

حس آمیزی:🍉🍉

آمیختن دو یا چند حس که موجب آهنگین شدن متن می‌شود.

🍉🍉

آرایه هایی که به کار بردید؛ بسیار زیبا و حرفه ای بودو قلم قوی خود را به رخ کشیدید. عشق و شیفتگی امیرشاه به زیبا با مهارت تمام، با آرایه‌ها بیان شده بود.

تکرار 🍍🍍

تکرار چیست؟ جملاتی که از نظر مفهوم یکسان هستند هم لغات و هم جملاتی که زیاد تکرار شده‌اند، هم حروف که بدون نیاز تکرار شده اند. کشیده نویسی هم جزع تکرار است. و هم علائم نگارشی.🍍🍍

مورد تکراری مثل جمله یا کلمه ای که باعث دلزدگی مخاطب شود، دیده نشد. همچنین علائم نگارشی هم مناسب استفاده شده بود. 

اصول‌درست‌نویسی: **💥💥

درست نویسی در نوشتن رمان، داستان نقش بسیار مهمی در کیفت دارد. یکی از راز های موفقیت نویسندگان بزرگ هم رعایت اصول درست نویسی است.💥💥

سرکج آ و فاصله می و نمی با فعل رعایت شده بود. 

علائم نگارشی به درستی استفاده شده بود. 

در یک جا نوشته بودید:

- مثل همیشه عشق و حماقت را ترکیب هم زدم.

( ترکیب هم زدم) عبارت جالب و مناسبی به نظر نمی‌آید سعی کنید حروف اضافه را تا می‌توانید؛ حذف کنید تا جمله روان شود. 

- مثل همیشه عشق و حماقت را ترکیب کردم

مورد دیگری دیده نشد. 

غلط املایی و تایپی 💥💥

از این دست اشکالات خوشبختانه دیده نشد.💥💥

رعایت فعل و فاعل در متن:🍩🍩

ساختار جمله: 

ساختار جمله هم یکی از اصول مهم نویسندگی هست و نویسنده در این بخش باید با رعایت کردن مکان فعال و فاعل کیفیت یک جمله را حفظ کند.🍩

به نظرم ایرادی نبود اتفاقا ساختار درست و کاملا عالی داشتین. 🍩🍩

دیالوگ و منولوگ :🎤🎤

دیالوگ و منولوگ چیست؟🎤🎤

دیالوگ به صحبت های بین دو یا چند نفر گفته می‌شود و منولوگ صحبت های راوی گفته می‌شود که به خواسته نویسنده می‌تواند به هر لحنی باشد. 

برسی دیالوگ ها و جدا سازی از گفتگو: 🎤

خب دیالوگ ها بیشتر به قولی کنایه و طعنه‌هایی بود که شخصیت ها به یکدیگر می‌انداختند که با آمیختن چاشنی طنز و لحن کوچه‌بازاری و عامی بسیار شیرین جلوه کرده بود. دیالوگ ماندگاری من ندیدم. البته قلم قوی شما حتما توان ارائه آن را درپارت های آینده دارد. 

برسی حجم دیالوگ ها نسبت به منولوگ ها:🎤🎤

حجم دیالوگ ها تقریبا بلند بود و نسبتاً به منولوگ ها طولانی جلوه کرد. ولی آنقدر هم بلند نبود که مخاطب درگیر دیالوگ ها شود و نه بسیار به منولوگ پرداختید؛که خواننده خسته شود.

منولوگ نویسی:🎤🎤

منولوگ ها جملات ساده و روانی هستند که داستان رو روایت میکنند و نقش مهمی در رمان دارند.

هدف مند بودن پارت: ***🍒🍒

هدف مند بودن پارت ها اهمیت بالایی دارد.هدف مندی هر پارت با سوال های گوناگونی برسی میشود. مثل:از پارت چه چیزی یاد گرفتیم؟ چه موضوعی دستگیرتان شد؟ با توجه به اطلاعاتی که داریم آیا جذب آن پارت می‌شدیم.

بررسی هدف‌مند بودن پارت‌ها:**🍒🍒

پارت های اول وابستگی دیده شد ولی با جلو رفتن رمان، پارت ها هدفمند تر شدند همه مشتاق دانستن باقی ماجرا بودند؛ که بدانند پایان این کشمکش و جدال بین زیبا و امیرشاه به کجا ختم می شود. 

اندازه پارت: ***🍓🍓

اندازه هر پارت میتونه 60 خط تا 70 خط در گوشی و 30 خط در سیستم باشه.

بررسی اندازه پارت‌ها: **🍓🍓

اندازه همه ی پارت‌ها مناسب بودند و نه بیش از حد طولانی بودند و خیلی کوتاه.🍓🍓

...رعایت شرع و قانون اسلام+ نکات اخلاقی :🚫🚫

ممنوعات:

عزیزم موردی که سبب ایجاد اشکال کند مشاهده نشد. همه چیز نرمال و شرعی بود و مورد تحریک کننده‌ای دیده نشد. 

🔥سخنی با نویسنده🔥

قلم بسیار روان و خوبی دارید. ایده رمان جذاب است و کشش کافی را برای همراه کردن مخاطب، در خود داراست. از خواندن رمان پرهیجانتان لذت بردم. 🔥

با انرژی ادامه دهید🌹

موفق باشید🌹

سلام عزیزم ممنون از نکات مفیدت💗🙏🏻و ممنون از وقتی که برای مطالعه گذاشتی.

همونطور که یکسری از نکات رو گفتی من هم به نوبه نویسنده  برای دفاع از اثرم لازمه که چند نکته رو بگم.

در ژانرها همونطور که ژانر تراژدی در پایان ژانرها قرار داده شده مربوط به فصل سه رمان هست که هنوز شروع نشده.

خلاصه رو هم با توجه به اتفاقات مهیج و پیش بینی نشده‌ای که داخل رمان می‌افته با ارائه چند اطلاعات کوچک از زندگی و شغل زیبا و قصد او برای نزدیک شدن به امیرشاه که از ابتدای پارت هم پیدا بود چندان اطلاعات محسوسی رو منتقل نمیکنه. مثلا علت متهم شدن امیرشاه و یا اتفاقات گذشته زندگیش و یا حتی اتفاقات پنهانی افتاده در زندگی امیرپاشا

این رو هم که گفتید اشاره به مقدمه نکردم تو کتاب چاپی هرگز نمی‌نویسیم خلاصه: یا مقدمه: این موضوعات همه در یک صفحه و جایگاه مشخصی از کتاب آورده میشن.

یه مورد که گفتید...

از مواردی که خیلی ذهن مرا درگیر کرد، در قسمتی که زیبا بدون اجازه وارد بک استیج شد، در قسمت تعقیب و گریز، واکنش امیرشاه به زیبا بسیار عجیب بود؛ او بدون اینکه دلیل فرار او را از دست برادرش جویا شود به آن دختر کمک کرد. حتی بعد تر از آن بدون هیچ تحقیقاتی از دلیل شکستن دوربین زیبا، فقط صرف تعریف دختر برای او دوربین عکس برداری گرفت. بقیه اتفاقات مثل نزدیک شدن دختر به امیرشاه و قرارگذاشتن آن‌ها با یکدیگر و استخدام دختر قابل قبول و درک بود. 

اینجا دقیقا دیالوگی داریم که امیرشاه به زیبا میگه اگر تو کاری نکردی چرا اینطوری دنبالت افتادن و در ادامه داستان با توجه به توضیحاتی که از خلق و خوی به شدت مهربان و ملیحی که از امیرشاه ارائه شده خواننده کاملاً متوجه میشه که خلقیاتی مثل بحث کردن یا عصبی شدن اون هم در یک ان کاملا از امیرشاه بعیده.

شاید این دلایل برای شما به این خاطر باشه که من با طرز نوشتاری خاصم عادت ندارم که همه چیز رو در همون وهله اول و با توجه به طولانی بودن داستان همون ابتدای کار گره گشایی کنم. رفته-رفته همه چیز گره گشایی میشه و هرگز نکته ای نمیذارم که خواننده بهش اشاره کنه که دور از واقعیت و یا یک منطق عقلانی باشه یا بتونه گوشزد کنه که از دست من در رفته یا از خاطر بردمش.

 

قسمتس که زیبا همراه امیرشاه وارد مهمانی بالماسکه می‌شود؛ دیالوگ‌هایی که بین او و امیرپاشا برادر امیرشاه، اتفاق می‌افتد؛ کمی غیرمنطقی جلوه کرد. با توجه به اینکه همه مهمانان ماسک به صورت داشتند؛ امیرپاشا چه‌طور، دختر را شناخت و اگر هم نشناخت دلیلی نداشت که انقدر تند و زننده با او رفتار کند و آن‌چنان به زیبا بی‌احترامی ورزد.

اخلاق امیرپاشا و با توجه به معرفی امیرشاه خودش توجیه کننده این مسئله است عزیزم و همینطور چشم‌های زیبا که بهش اشاره کردم بخاطر خاص بودنشون حتی زیر نقاب شناخته میشن.

در قسمتی هم زیبا با وجود اینکه زن بهراد به او معرفی نشده بود؛ یکدفعه می‌گوید که بهراد و همسرش آمدند. وقتی زیبا همسر او را نمی‌شناسد از کجا پی به نسبت‌آن دو به یکدیگر می‌برد؟

عزیزم در ابتدای ورود ریحان همسر بهراد بهشون نزدیک میشه و با امیرشاه احوال پرسی میکنه و امیرشاه بهش میگه که این خانم همسر بهراده و این دیالوگ ها رو عینا در متن داریم!!

مواردی از این دست دیده شد که در قسمت زاویه دید بیشتر بررسی می‌کنیم. نکته دیگر که خیلی غیر منطقی جلوه کرد؛ این بود که شما امیرشاه یگانه را یک خواننده معروف معرفی کرده اید که حتی زیبا پاپاراتزی‌اش است. اما برخلاف گفته خودتان امیرشاه وقتی در یک مکان عمومی مثل کافه و پل طبیعت حضور دارد هیچ واکنشی از از مردم دریافت نمی‌کند و مردم او را نمی‌شناسند. از او درخواست عکس و امضا نمی‌کنند. دو مسئله در این میان پیش می‌آید. اول؛ اگر امیر‌شاه آنچنان فرد معروفی و مشهوری نیست پس چرا زیبا و ظهیر پاپاراتزی‌اش هستند؟ دوم؛ اگر یک سلبریتی است پس چرا انقدر راحت در اظهار عمومی رفت و آمد می‌کند و هیچ مزاحمتی‌ام برایش پیش نمی‌آید؟ بالاخره یک فرد باید آن‌قدر پرطرفدار باشد که اخبارش برای مردم خریدار داشته باشد تا فردی مثل زیبا خطر کند و از زندگی شخصی او مخفیانه عکس‌برداری کند. همین نکته ماهیت اصلی ماجرا را به زیر سوال می‌برد. 

در این مورد در ادامه داستان کامل توضیح دادم که چرا و با توجه به رفت و آمدهایی که با آدم‌های معروف داشتم خیلی چیزها برام جا افتاده تر از سایرین هست که در رمانم بهش اشاره کردم. به طور مثال بازیگران و سلبریتی ها هم مثل خیلی ها به تفریح میرن، عکس میگیرن و از خودشون به اشتراک میذارن آیا همه جا دیده میشن؟ و اینکه  معمولا از کافه ها و رستوران هایی استفاده میکنن که اغلب برای رفت و آمد همین مدل آدم‌هاست. نه کافه های معمولی و سطح شهر که هر کسی به اونجا میره و اغلب جاهای خلوت رو انتخاب میکنن که بهش باز هم اشاره کردم. اگر چند پارت جلوتر اختصاص به نقد پیدا می‌کرد حتما متوجه می‌شدید.

اما نکاتتون مفید بود و ممنون از دقت بالاتون اما خیلی جاها ریزه کاری ها در دیالوگ هارو متوجه نشده بودید.

دلایل نفرت امیرپاشا از زیبا هم جلوتر مشخص شده و در پارتی کاملا علنا علت خودش رو حتی به زیبا هم گفت و خوی تند امیرپاشا برای تمامی اطرافیانش  کاملا ملموس هست.

مثلا در قسمتی که رمان از زبان زیبا روایت می‌شد و با امیرشاه تلفنی سخن می‌گفتند به طور مثال نوشته‌بودید؛ (لبخندی زد و گفت) خب زیبا از پشت تلفن از کجا می‌توانست لبخند امیر‌شاه را ببیند؟ اگر می‌گفتید:( لحنش پرخنده‌ بود

این رو خیلی دوست داشتم. مرسی

این قسمت در بعضی صحنه‌ها مثل عکس‌برداری در پل طبیعت، مخاطب اطلاعی از زمان ندارد که صبح‌است یا شب؟ ظهر است یا عصر؟ یا در شروع رمان هیچ توصیفی از زمان در اختیار خواننده قرار نداده شده است. اما در قسمت‌هایی مثل رفتن به مهمانی و سر قرار زمان گفته شده است. 

عزیزم وقتی میگم عصر زمان میشه دیگه🤷‍♀️🤦‍♀️😂

یا میگم هوا روشنه تا تاریک نشده بیا عکس هات رو بگیر باز هم این به دقت خواننده تو خوندن دیالوگ ها و ریزه کاری های رمان بر میگرده.

در بخش دیگر همانطور که در قسمت‌ منطق گفته شد؛ در صحنه میهمانی دانستن نسبت بهراد با زن‌کناری‌اش برای زیبا غیرقابل امکان است؛ چون دانسته‌های او راجب کسانی‌که نمی‌شناسد، محدود است. 

باز اینجا گفتم که قبلش امیرشاه ریحان رو با زیبا آشنا کرد.

فقط شخصیت خاتون و ظهیر کمی مبهم بودند و زیاد به‌ آنها پرداخته نشده است. 

تو چهل پارت خیلی زوده اون‌ها شخصیت ‌های فرعی محسوب میشن اما باز جلوتر توصیف شدن.

در پایان بجز مواردی که اشاره کردم فوق العاده نقدت رو دوست داشتم و خیلی ازت ممنونم🥰🥰جملاتت و برداشت هات کاملا بجا و صحیح بود و نکاتی که گفتی بسیار عمیق  و کاربردی بود. در صورت مشاهده موردی که با نقدت مغیرت داشته باشه تو رمان حتما لحاظش میکنم. مرسی عزیزم.

باز هم ممنون بابت وقتی که گذاشتی😇😊

  • لایک 7
  • تشکر 3
  • هاها 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

موفق باشی گلم صرفا نظرم رو گفتم 

قطعا که شما خودت نویسنده هستی و مختاری هر‌طور دلت بخواد رمان رو به تصویر بکشی 

بابت نکاتی که گفتی و من حواسم نبوده؛ ممنونم 

 

@Masi.fardi

 

  • لایک 8
  • تشکر 2
  • هاها 1

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Atlas _sa گفته است:

موفق باشی گلم صرفا نظرم رو گفتم 

قطعا که شما خودت نویسنده هستی و مختاری هر‌طور دلت بخواد رمان رو به تصویر بکشی 

بابت نکاتی که گفتی و من حواسم نبوده؛ ممنونم 

 

@Masi.fardi

 

خواهش می‌کنم عزیزم🙏🏻اتفاقا اشاره کردم که نقدت رو و نحوه بیانش رو خیلی دوست داشتم  اما خوب اون نکاتی بود که باید لحاظ می‌کردم همونطور که من ناراحت نشدم امیدوارم که شما هم از دست من ناراحت نشده باشی🧡

همچنین عزیزدلم.

  • لایک 6
  • تشکر 2
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، Masi.fardi گفته است:

خواهش می‌کنم عزیزم🙏🏻اتفاقا اشاره کردم که نقدت رو و نحوه بیانش رو خیلی دوست داشتم  اما خوب اون نکاتی بود که باید لحاظ می‌کردم همونطور که من ناراحت نشدم امیدوارم که شما هم از دست من ناراحت نشده باشی🧡

همچنین عزیزدلم.

اتفاقا اولین نویسنده‌ای هستی که اینجور رو رمانش بعد نقد، غیرتی شده😂 

 

  • لایک 6
  • تشکر 1
  • هاها 1
  • سردرگم 1

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...