رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان به پا بهت نخوره | aque کاربر انجمن نودهشتیا


Aqua
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

رمان: به پا بهت نخوره

ژانر : عاشقانه ، کلکلی ، طنز 

نویسنده : aqua 

ممنون از دوستان خوبم باران و فاطمه که توی این راه راهنماییم کردن و بسیار کمک .

خلاصه ای از داستان

 

واق واق واق واق اواااا خاک تو سرم شدد آبروی نداشتم رفت
بهار : وا مامان تو خونه سگ آوردی
من : نه عزیزم چیزی نیست این پسره همسایه تو خواب اینجوری میشه بنده خدا ها چند بار عذر خواهی کردنا!
ی نگاه مشکوک بهم کرد که دوباره ،، واق واق واق واق
سریع رفتم توی اتاقم گوشیم داشت خودشو میکششت خوب بهارو پیچوندم
،،،، این ماری بیشعورر رفته صدای زنگو تو گوشی من عوض کرده ! ا گه دستم بهش برسه

ناظر: @یک عدد خسته

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت یک # 

رمان به پا بهت نخوره

 

*نلا*
گوشیو تو دستم جا ب جا کردم  : گمشوووووو
ماری ژون ( ماریا ) : بخداااااا نمیدونی ک پسره ماستتت با چهه رویی اومده بود میگفت ( دماغشو گرفت ) چطوری جوجوووو شماره بدممم
- عقققق نکنن اینجوری،، تو چیی گفتیی ؟
زد زیره خنده عنترر : هیچی بابا با تریلی از روش رد شدم پسره نفهموو
ماری - چه میکنی با مامانو بابات ؟
- هیی سه روزه دارم رو مخشون راه میرم اصن انگار نه انگار ب خدااا ، منو ک از تو جوب آوردن کلیدشون دست این سامیار عنه 😂😂
ماری - کشته مردتم ینیییی اوسکول سامیارر...
- اوفففف باز مامان شدی داداشته و فلاان ،، مامان تو چ راضی شد ؟
- نمدد ب بابام گفتم روش کار کنه .
- ماشالا پدر چ پایهه 😂😐👍
ماری - بعلهههههه پ چچچیییی ،،، دیروز با رها حرف میزدم میگفت شنبه آموزشگاه باز میشه ،، رها و صدفم ثبت نام کردن
- اینم شانس مایهههه 👣
- اییییشششش منو حساب نکناا شانس تو گوهیه شانس من بیستهههه پ چیی فکک کردی ما اینیم 😝😝
- ایشششش نزر بابا ،، من برم ک پلن بی رو عملی کنم بای عشخم بوس بوس
- ایییششش پلن بی دیه چ کوفتیه ؟ فیلم زیاد میبینیا عشخمم
- آی کیو میخوام برم با سامی بزرم
- برو برو ،،، برو ک مخمو خوردی ! ایشششش
بعدشم سیم ثانیه قطع کرد دختره ی سادیسمی روانی ،، میدونه میزنم دهنشو مهنشو  میارم پایینا ( وجی : آره خا پشت گوشییی ) وجی عخشم ظرفاتو شستیییی ؟؟؟ ( اوهههه رفتممم ) بچه پشماش ریخت الهیییییی
( هستماااا )  اههههههه بهش رو دادم پرو شد برا من سوتی میگیری !!
همینجوری درحال خودرگیری بودم که یه سه نقطه ای مث چییی سرشو انداخت پایین اومد تو : روانیییی سادیسمی اون درو گذاشتن برا چییی مگه در طویلهسس سرتو میندازی  پاین میای تو اصنن....
سامی : خواهر نفسسسس بگییرر
هیییییی حواسم نبود این که سامیاره بیشعورههه الان باید یه ساعت نازشو بکشم .. چشامو مث گربه شرک کردمم : سامی ژونمم
با ی حالت پوکر گفت : راضیشون کردم
جیغغغغغغغغغغ : دمت جیزززز اصن خوشگلههه
پریدم بغلش
بایه حالت دخترونه دستاشو برد عقب : مامانننن نا محرم به من دست میزنهههه  پسره بیشعوررر ( صداشو آورد پایین ) نکنه میخوای  شماره بدی بخدا من راضیممااا 😜
ی نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم ک زد زیر خنده : انعام منو ک یادت نرفته !!
- استپ استپ پیاده شو با هم بریمم انعام و چیچی من ک بهت نگفتم خودت  راضیشون کردی ! یه شونه خوشملم انداختم بالا 😁😁🙄
باز صداشو دخترونه کرد : بشکنه ، بشکنه این دست که نمک نداره ایشششش
تقصير خودمه هیجده سال بیا این دختره رو بزرگ کن قدش شده اندازه درخته خرمالوی اصغر آقا ،، اون وقت اینجوری باهات حرف بزنه !، برو دختر گلی خانمو ببین ی پارچه خانم اصن آب‌ گوشت میزاره آدم با گوشتاش حرف میزنه این دختره یه نیمرو هم که میزنه از صدقه سری منه والا!!ایشششششش
با چشمای تخم مرغی بهش زل زده بودم : دست منو هم از پشت بستیییییی این همه استعداد نشکفته کجات بوود داداشم تو داری حیففف میشی واقعا استفاده کن !!!,
ابرو هاشو انداخت بالا 😌😌
من : ولی از پول مول خبری نی یه چشمک نانازنم افزودددم😉😁😁
من : برادر گرام برو بیروون میخوام لباس  عوض کنم انتظار که نداری جلو تو لخت شمم ؟
- بیشعورررر اون سریم پولمو پیچوند یا  حالا بزار به وقتش خودم حسابتو میرسم !!
همینجور درحال غر زدن رفت بیرون
واییییییییییی جیغ هنوز باورم نشدههه میخوام برم آموزشگاه نانای نانای ( همون آهنگ خودمون ایشون یکم مشکل داره😁) خفه وجیی
هورااااااااا خدایا چاخلصتم ب مولاااا

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...