رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

مشاعره ♡(اشعار سعدی و حافظ)♡


پست های پیشنهاد شده

در 2 دقیقه قبل، Taryran گفته است :

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلخ تر از زهر فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

 

ای که در کوی خرابات مقامی داری

جم وقت خودی ار دست به جامی داری

ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • پاسخ 369
  • Created
  • آخرین پاسخ

Top Posters In This Topic

Top Posters In This Topic

Popular Posts

♡اشعار سعدی و حافظ♡ **فقط یک بیتی** گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

یا چهره بپوش یا بسوزان   بر روی چو آتشت سپندی

تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو

در 2 دقیقه قبل، a.mohamad گفته است :

 

ای که در کوی خرابات مقامی داری

جم وقت خودی ار دست به جامی داری

ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیش ترت بوسه دهم دست و کمان را

.

.

.

خسته نباشید👏🏻👏🏻👏🏻

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 دقیقه قبل، Taryran گفته است :

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیش ترت بوسه دهم دست و کمان را

.

.

.

خسته نباشید👏🏻👏🏻👏🏻

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار سفرکرده پیامی داری

 

تشکر شما هم خسته نباشید :-<

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 6 ساعت قبل، a.mohamad گفته است :

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار سفرکرده پیامی داری

 

تشکر شما هم خسته نباشید :-<

یا چهره بپوش یا بسوزان  

بر روی چو آتشت سپندی

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 12 ساعت قبل، افکا گفته است :

یا چهره بپوش یا بسوزان  

بر روی چو آتشت سپندی

یاد ده ما را سخنهای رقیق 

که ترا رحم آورد آن، ای رفیق! 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 13 ساعت قبل، amatis5909 گفته است :

یاد ده ما را سخنهای رقیق 

که ترا رحم آورد آن، ای رفیق! 

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنند به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 7 دقیقه قبل، Taryran گفته است :

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنند به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

از رشته جانبازی بردوخته دامنها

در ماتم بی باکی بدریده گریبانها

چه خوش بود ان روزی کز سوز دل از شوقت

در راهذتو میکارند از دیده گلستانها

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 30 آذر 1399 در 15:50، a.mohamad گفته است :

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

بر می‌شکند گوشه محراب امامت

تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم


تبسمی کن و جان بین که همی سپرم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 12 ساعت قبل، somayeh59 گفته است :

تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم


تبسمی کن و جان بین که همی سپرم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

قوت او می‌کند بر سر ما تاختن

گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش

هر دو به دستت در است کشتن و بنواختن

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 19 ساعت قبل، a.mohamad گفته است :

ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

قوت او می‌کند بر سر ما تاختن

گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش

هر دو به دستت در است کشتن و بنواختن

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 5 دقیقه قبل، lavender گفته است :

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، mahdiye11 گفته است :

هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

 

دوش آن صنم چه خوش گفت د رمجلس مغانم

با کافران چه کارت گربت نمی پرستی

 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 7 دقیقه قبل، somayeh59 گفته است :

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

 

دوش آن صنم چه خوش گفت د رمجلس مغانم

با کافران چه کارت گربت نمی پرستی

 

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

حالیا خانه برانداز دل و دین من است

تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 20 ساعت قبل، mahdiye11 گفته است :

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

حالیا خانه برانداز دل و دین من است

تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد

دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، lavender گفته است :

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد

دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

 

درآ که در دل خسته توان درآید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، a.mohamad گفته است :

 

درآ که در دل خسته توان درآید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی

خط بر صحیفه گل و گلزار میکشی

اشک حرم نشین نهانخانه مرا

زان سوی هفت پرده به بازار میکشی

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 25 خرداد 1400 در 17:33، mahdiye11 گفته است :

زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی

خط بر صحیفه گل و گلزار میکشی

اشک حرم نشین نهانخانه مرا

زان سوی هفت پرده به بازار میکشی

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیش‌ترت بوسه دهم دست و کمان را

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 8 ساعت قبل، Taryran گفته است :

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیش‌ترت بوسه دهم دست و کمان را

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 27 خرداد 1400 در 15:44، mahdiye11 گفته است :

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

اولین مرحله ی فلسفه ی من اینست

که بگویید زمین از همه دل چرکین است...

 

بعد افتادن آن کوه کن بی سر و پا

بیستون، تلخ ترین منظره ی شیرین است.

 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.




×
×
  • اضافه کردن...