رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

_Mahta_
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: مینای غرور
ژانر:تراژدی_عاشقانه
نام نویسنده: mahta1386
ساعت پارت گذاری نامعلوم
هدف: زندگی پر از آدمهای مختلفه ..آدمهام هایی دلسوز..مهربون..بد اخلاق..مغرور...خودخواه..کینه ای و ...، مثلا در برابر ادم خودخواه ادم دلسوز کوتاه میاد و مهربون رفتار میکنه  اما مهم اینجاس که وقتی یه آدم بد اخلاق با یه آدم بد اخلاق مواجه میشه چه عکس العملی نشون میده??...یا یه آدم  مغرور ، وقتی یکی مثل خودش رو میبینه چیکار میکنه ?? 
 مقدمه :چه شد که منو تو شدیم ما..?_چه شد که شدیم من و تو و خدا?_چه شد که شدی دنیای من_چه شد که ربودی این دل را_من در عبور از این ساحل.._چشم دوختم به آبی دریا_در عمق این دریا _دیدم پاکی چشمان تورا_چشم بستم و باز تصور کردم _بی تو کل دنیا را_دیدم که نمی خواهم _بی تو آبیِ دریا را_خروش موج ها را_گل های یاس شکفته در چمن را_و در نهایت این جهان را_من از تمام این دنیا فقط تو را میخواهم _تو را و تو را _و چشمهایت را _حتی غرورت را_در برابر من غرورت را بشکن_من فقط تو را دارم و غرور را_برای عشق غرور را کشتم_بشکن برای من غرورت را_قلبت را بده و قلبم را بگیر _نمی خواهم بی تو حتی غرور را _غرورم را به اجبار میشکنم_این غرور فاصله بین من و توست _چه شد که پا نهادی در دنیای پر از غرور من ?
من به هیچ نیاز نداشتم _حتی مردی برای حمایت _اما چشد که شدم تشنه حمایتت _من اطرافم پر از دستهایی بود_که انتظار میکشید 
برای به روی سینه نشستن_اما چشد کع خواستم غرور تو را بشکنم ?_و چشم دوختم به دستهای تو?_اینها نامش عشق است _عشقی از جنس تکه های غرور_یا غروری در هم شکسته با طعم عشق _کدام ?? و در نهایت این راه چه میشود??
خلاصه:
من تنهام بین کلی ادم جورواجور
ادمایی که ابراز  نگرانی میکنن..برام احترام قائلن و میگن که خیلی دوسم دارن ...
داستان برمیگرده به گذشته ها به یه هوس پول و یه عشق آتشین که میشه خانواده و زندگی من ..
گذشته ای که تا دوسال پیش ادامه داشت..
غرور ..میگن مغرورم...نمیدونم شاید اینکه کسی رو پرورو نکنم یا از کسی تعریف نکنم اسمش غرور باشه ..من فقط واسه بابام لوس بودم ..شر و شیطون بودم ..پر انرژی بودم..بعد اون شدم فقط غرور ..کوه غرور ...مامانم??اون چی ?? اون کجاس??
حالا فقط منم و یه خانواده کوچیک تو لندن..

غروری که میگن بده اما برای همه شکستنش سخته ..اما گاهی وقتا باید برای حفظ کردن عشق غرور رو شکست ..ما میشکنیم جام شیشه ای غرور رو یا نه???..
پارت اول:
با تک بوقی که زدم در توسط یکی از باغبونا باز شد ماشینو بردم داخل ...چند دقیقه ای طول کشید تا به نزدیک  در اصلی برسم..از ماشین پیاده شدم..مثل همیشه ..کفشای پاشنه بلند مشکی مو گذاشتم روی سنگ فرش ها و اومدم پایین و با تعظیمی که پسرک جوون جلوم کرد سوییچ رو به دستش دادم..از حلقه اش گرفتم و کلید ها رو توی دستش رها کردم.. تا ماشینو ببره پارکینگ و به سمت در ورودی قدم برداشتم..فک کنم صدای بوق رو شنیده بود مژگان ..چون درو باز کرد و با تعظیم کوتاهی کنار رفت طبق رسم عمارت ..
وارد شدم..کفشهامو بیرون اوردم و صندل های سفید و مشکی مو پوشیدم یکمی پاشنه داشت..
مثل همیشه قدم برداشتم ..سینه ستبر و قدم ها محکم...نگاه به جلو..هرکی هم که تعظیم میکرد نگاهی پر غرور بهش مینداختم و جواب سلامشو میدادم.. و راهمو ادامه میدادم...اتاقم طبقه بالا بود و ده پله ای رو باید بالا میرفتم..پاهام خسته بود ولی هیچ کدوم از اینا باعث سستی قدمهام نمیشد..
پله ها رو یکی یکی رفتم بالا و بلاخره رسیدم ..در اتاقمو درشو باز کردم...بهترین اتاق این عمارت بعد اتاق مامان و بابا..که در حال حاضر درش قفل بود...
یه اتاق بزرگ 80 متری ..با دکوراسیون یشمی...عاشق رنگ یشمی بودم..یه تخت دو نفره چسبیده به دیوار...که همون دیوار پر عکسای کوچیک و بزرگ خودم بودم..روی تخت یه رو تختی ابی آسمانی بود که توش اسممو گل دوزی کرده بودن.. و دیوار بالا سرش که همون دیوار روبروی در بود.. عکس بزرگ شده بابا رو بهش زده بودم...خودش بود..شونه های منم بغل گرفته بود ..هر دو داشتیم میخندیدیم با صدای بلند و از ته دل..توی ویلای برایتون مون ..که کنار دریا بود..اتاقم علاوه بر حموم و دستشویی و یه در که بعد باز کردنش راهرو بود که به استخر شخصی ام میرسید یه ایوون قشنگ. هم داشت رو به حیاط پشتی ..تا راحت راحت باشم....حیاط پشتی برعکس حیاط اصلی که درختاش یا بید مجنون بودن یا کاج یا گلای یاس و رز ..حیاط پشتی همش درختای میوه داشت ..از هر میوه ای ..بیشتر شبیه باغ  بود برای من..با خودش سفارش درختاش رو داده بود..بگذریم...
 کفشامو در آوردم و خسته افتادم روی تخت ..با همون لباسا...دایه روشن اگه منو میدید اینجوری کلی دعوام میکرد ..بی خیال چشامو بستم..چهل و چند دقیقه ای دیگه تا نهار وقت داشتم ...
با تق تقی که به در خورد چشامو باز کردم...
آی لعنت به تو 
_بله?
_ببخشید خانوم..دایه گفتن ده  دقیقه  دیگه وقت نهاره....تشریف بیارید..
_میام الان..
_چشم خانوم..
به اجبار پاشدم حوصله غر غر های دایه رو نداشتم هرچند خیلی خسته بودم...
یه بلیز مشکی پوشیدم که روش سه تا قلب طلایی داشت بعد هم شلوار ورزشی مشکی مو که کنارش یه خط قرمز داشت...و بیخیال موهام کفشامو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون...موهامو صبح دم اسبی بسته بودم...باز هم محکم قدم بر میداشتم. مثل همیشه...
وارد اشپزخونه که شدم سارا با لباس مشکی اش رفت کنار...تعظیم کوچیکی کرد و گفت :
_ظهر به خیر خانوم...غذا فسنجونه...میز آماده اس..افسانه خانوم الان غذا رو میارن...
_مشکلی نیست..
راهمو به سمت اتاقک کنار. آشپزخونه کج کردم...یه دست شور و بخار مخصوص شستن دستها
از اتاق اومدم بیرون و پشت میز نشستم...افسانه کنار ایستاده بود..فرم مشکلی به صورت سفید و تپلش خیلی میومد ..دستپختش هم حرف نداشت...مهم ایتجا بود که من عادت نداشتم از کسی تعریف کنم...
فرم اینجا یا سفید و مشکی بود برای روز های زوج و فرم سورمه ای و سفید برای روز های فرد...یه مانتو که بالاش اندامی بود و پایبنش کلوش...و به جای مقنعه برای همه کارکنا از یه کلاه پارچه ای ضخیم استفاده کرده بودم که دایره ای شکل بود..اقایون هم با شلوار و جلیقه ست بودن با پیرهن سفید ..جلیقه و شلوارشون روزای زوج مشکی بود و روزای فرد سورمه ای ..
مشغول غذا خوردن شدم و افسانه و سارا رو مرخص کردم...فسنجون خوشمزع ای بود..

ثانیه های تنهایی،  دنیایی بود که تنها از آن من بود. 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

دل به دریا زده ای!

پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده!

راه خراب است نرو

بی همگان به سر شود💔 بی تو به سر نمی شود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...